- دنــــــــیس...کجــــــــــــایی؟
- گوگولی مگولی...خشگل بابا...فدات شه ننه...جیگرت و بخوره اریکا!
- دِ اون بچه رو ول کن بیا اینجا...
- اه، اون چوپدستی منو بیار، عجله دارم...
- دهنت و ببند دو دقیقه، الان میام!
- دابی بد، دابی زشت...دابی نفهم...دابی ( بوق ) ...
- اَه...بابا دو دقیقه بس کنید...سر جاتون وایستید!
درک فریاد زنان این را گفت و همه را خاموش کرد...همه با تعجب به درک خیره شده بودند. درک نفسی کشید و گفت: شده عین حموم مردونه، اصلا میدونید فردا بازی داریم؟ همین الان به من اساماس زدن که باید پست بازی بنویسم.
دنیس: خب؟ به ما چه؟ گمشو برو بنویس، ما از دیروز پستهامون رو نوشتیم.
صدای پچپج تایید از بین جمعیت بلند میشه.
لودو در حالی که گورکن معروف رو بقل کرده بود و حسابی نازش میکرد، زمزمه کرد: منم فردا دارم میرم بجنور...نه بیجار...نه بروجرد...نه برازجان...نمیدونم...همونجا میرم، سوژه ندارم بهت بدم.
درک غرولند کنان پاسخ میدهد: برید بابا حوصلتون رو ندارم...بوقیها!
سپس از تالار بیرون میرود و دوباره تالار را صدای دعوا و جیغ و داد در بر میگیرد.
شاید این آخرین پست باشد. شاید آخرین ذرات فسفر ذهنش که میسوزند تا برای تالار کوچک و زیبایش یک نمایشنامه خلق کنند. پس باید تلاش میکرد، سوژه...سوژه...سوژه...
بــــــــْــــمـــــــــــــــــــب(!) لحظه ها متلاشی شد و داستان به گردش در آمد…یک روز قبل از بازی!
- اَه دابی تمومش کن...میز خراب شد...دابی دارم با تو حرف میزنم!
دابی سرش را روی میز میکوبد و فریاد میزند: دابی بد، دابی بیشعور، دابی نفهم، دابی اراذل...دابی جن بد!
دنیس در همین لحظه وارد تالار میشود و میگوید: باز این چه مرگشه؟
مرلین رو به دابی جیغ میکشد: دابی تمومش کن...دارم تمرکز میکنم... بعد سرش و به سمت دنیس بر میگردونه و اضافه میکنه: هیچی بابا پستش و ننوشته...باز قاطی کرده!
در همین لحظه سر جن خانگی بی حرکت میماند! مرلین از جایش میپرد و او را تکانی میدهد، اما بدنش مثل یک تیکه گوشت به روی زمین سرد تالار میفتد.
در همین لحظه اِما دابز هم وارد تالار میشه و با دیدن صحنه جیغ میکشه:: اِوا، خاک به سرم... چی شده؟
مرلین: هیچی بابا، این بیخاصیت مرد!
ولی از اونجایی که این سوژهها خز شده همه چیز با خوبی و خوشی تموم شد، جن خونگی از کُما بیرون اومد و همه خوشحال و خندان به سمت خوابگاه مختلط رفتن تا در آغوش یکدیگر آرام بگیرند.

زی زی زی زی ... ری ری ری ری...تی تی تی تی ....( صدای زنگ بیدار باشه تالار )
دنیس تک تک بچهها تیم را با نثار کردن یک اردنگی بیدار میکنه و در جواب بچهها چند عدد فحش آنتی آسلاماتیک حوالش میکنن بعد از کلی دعوا ملت لخ لخ کنان به سمت دستشویی میرن تا بعد از شستشوی دهان، دندان، سر، تن، اندام بالایی و پایینی، استفاده از صابون مایع و جامد خود را حسابی تمیز کنند.
- هوی درک اون شامپو رو بردار بیار!
- من دستم بنده...بگو دابی بیاره برات!
- دابی بردار اون شامپو رو بیار!
دابی همونطور که یک لنگ کثیف دورش پیچیده به سمت آلبوس میره تا شامپو رو بده بهش، ولی از اونجایی که کف حموم لیزه، دابی با مغز میخوره زمین و مخش متلاشی میشه. اما با این وجود اصلا جای نگرانی نیست، چون دابی دوباره از سر جاش بلند میشه و خیلی ریلکس میره تا شامپو رو به آلبوس بده. ( قبلا گفتم که اینجور سوژه ها خز شده!)
خلاصه ملت شاد و خندون میرن به سمت ورزشگاه و در راه دو سه مرتبه دیگه دابی توسط حیوانات جنگل ممنوعه و ضربات مکرر خود زنی میمیره و زنده میشه. اما هیچ مسئله ای نیست چون اون میتونه زنده بشه.
ورزشگاه ـ استادیوم خز و خیل جادوگران!
صدای فریادها، اشکها، لبخندها...صدای شور و شئف بیپایان...چقدر قشنگ میشد این صحنه دراماتیک رو فرض کرد زمانی که جام کوییدیچ بر دستان گورکن پوشان هافلپافی بوسه میزند...اما اصلا خیالی نیست چون بازی 150 امتیاز داره و فرصت برای برنده شدن زیاده، مخصوصا که هافلپافی ها یک قدم جلو هستن.
بازی مثل همیشه با پرتاب سکه شروع میشه، توپ دسته بازیکن های هافلپافه. بچه های گریفیندور شامل لیلی، لارتن و سیریوس آماده وایستادن تا در کمترین زمان ممکن به سمت سرخگون حمله ببرن. در طرف دیگر دو مدافع خفن هافلپافی ایستادن تا با ضربه های مخوفشون هر کدوم از سرخ پوش ها رو چپه کنن.
سوت بازی زده میشه!
چمن های ورزشگاه سبزتر از همیشه در آغاز بهار نمایان شده. صدای تشویق ها به اوج خودش رسیده. در گوشه ای از زمین ناگهان با صدای انفجار مهیبی همه از جا وای میستن...نگاهها همه به گوشه زمین برمیگرده...در اوج ناباوری یکی از تماشاچیها یک نارنجک به سمت دابی انداخته و اون ترکیده
ولی اصلا مهم نیست چون دابی میتونه زنده بشه و دوباره به بازی بر میگرده. ( گفتم که این سوژه ها خز شده)دوباره همه چیز به حالت اولیه بر میگرده و بازی ادامه پیدا میکنه، استرجس دو تا بازدارنده رو همزمان به سمت دنیس میفرسته... دنیس اولی رو می پیچونه ولی دومی رو بغل میکنه و بعدش یک سقوط آزاد جانانه...در طرف دیگر جسيکا مقلوب ضربه مرلین میشه.
سینيسترا از سمت چپ شروع میکنه به ارسال بازدارنده ولی بیفایده است،چون دابی باهوشتر از این صحبت هاست و میتونه خودش و سالم نگه داره. دوباره بازی به گردش در میاد تا اینکه بازی و این پست حسابی کسل کننده شدن. خلاصه ناگهان در جایی بالاتر در آسمان. در گیری بین ریموس کوچولو با آلبوس خفن بالا میگیره... هر دو به سمت گوی زرین با سرعت زیادی میرن، اما ناگهان برق چشمان عله مشمول ریموس میشه ( کپی رایت بای کتاب هری پاتر از اسنیپ ) و ریموس در هوا معلق میشه. در نتیجه بازی به نفع هافلپاف به پایان میرسه.
سوت پایان بازی....دابی به سمت ملت غیور هافلپافی میاد تا در کنار آنها جام رو لمس که که ناگهان پاش به کابل فشار قوی گیر میکنه و اینبار میمیره تا نویسنده از ژانگولر بازی دست برداره.
دینگ دینگ!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج














حالا چجوریه!؟
همون مفیستوفل معروفا! بذار یه تریپ دیگه بیام! ......... مــــــــــــــوهاهاهاهاهاها! ..... خوب بید!؟ 
»
..... اما! یه لحظه صبر کنین! انگار این لارتنه که داره بلند میشه! اونم بعد از یه سقوط 60 متری! این باور نکردنیه! 

تو چقد عوض شدی! لارتن ما مهربون بود! تازه مغرورم نبود.
.......



هفت منهای شیش میشه چند؟ هووم... هی دابی هفت منهای شیش میشه چند؟"
"
" مرلین به خاطر پس گردنی دنیس می خوره زمین و نصف خورده شیشه های گلدون میره تو دهنش. بعد خورده شیشه ها رو تف می کنه. آلبوس سوروس که جا خالی میده که خورده شیشه ها نریزن تو صورتش ولی با سر میره تو جعبه آرایش اما. اما جیغ می زنه: "اکبیری!" و یه چک می زنه تو گوش آلبوس ولی آلبوس جاخالی می ده و دست اما می خوره تو صورت درک و درک با سر میره توی همون تابلویی که هدف لودو بوده و هردوشون ناک اوت میشن.
"
اصلا بیخیال بیاید بریم سر بازی."




