درباره ساخت یکی از حساب های محافظت شده نمایشنامه ای بنویسید و شیوه ساختن آن را توصیف کنید.
----------------------------------------------------
زن ِ شيك پوشي ميانسال، در حال عبور از كنار بانك بود که نوشته ای طلایی رنگ، نظرش را جلب کرد. از پله های بانک بالا رفت و نوشته را خواند:
طرح حساب های محافظت شده ی گرینگوت آغاز شد!
آرام با خود گفت: این بهترین فرصته که از داراییم محافظت کنم.
وارد بانك شد. برخلاف ميلش، بانك بسيار شلوغ بود و کسی صدای دیگری را نمی شنید. جن ها پشت میزهایشان نشسته بودند و داشتند با دقت کار می کردند. از ميان جمعيت خود را به زور به يكي از ميزها رساند و رو به یکی از جن ها گفت: آقای گرینگوت رو کجا می تونم پیدا کنم؟
جن پیر پاسخ داد: اونطرف، باجه ی 10 !
ساحره سرش را به علامت تشکر تکان داد و به سمت باجه شماره ده رفت. برعکس باجه های دیگر باجه ی شماره ی ده خالی از مشتري بود و هیچکس منتظر نبود. جلو رفت و به مردی که داشت تعدادی کاغذ را می خواند سلام کرد. مرد نسبت به بقیه خوشرو تر بود و با لبخندی جواب داد: احتمالا برای بازکردن حساب اومدید!؟
ساحره سرش را به علامت تایید تکان داد. گرینگوت به جن دیگری اشاره کرد. جن با یک فانوس جلو آمد و با آن ها همراه شد. گرینگوت جلو راه می رفت و با خرسندي گفت: از این طرف، امیدوارم با سرعت مشکلی نداشته باشی!
خودش در یک واگن چوبی نشست و به ساحره نیز اشاره کرد تا در آن بنشیند. زیر لب وردی خواند و واگن حرکت کرد. مسیر سرازیر بود و سرعت واگن زیاد شده بود. کنار پلاکی با شماره ی 37 واگن از حركت ایستاد. پیاده شد و به همراه او ساحر جوان نیز از واگن بیرون پرید. ناخن کوچک جن به قدری بلند بود که به لباسش گیر می کرد. ناخنش را روی قسمتی از در کشید و در با صدای قیژ قیژ بلندی باز شد. تنها نوری که باعث روشنایی می شد، نور فانوس بود. در باز شده و اتاق كوچك خالی بود.
ساحره جوان، جعبه ای چوبی به همراه یک گردنبند به شکل صلیب از کیفش درآورد و آن را روی شیار یکی از سنگ ها گذاشت. قطره ای اشک از چشمانش جاری شد و از آن جا بیرون آمد.
آرام و به طوری که گرینگوت نشنود گفت: جاش این جا امن!
گرینگوت در را بست و چوب دستی اش را بیرون آورد. وردهای عجیبی می خواند. وردهایش به زبان لاتین نبودند. زبان خاصی داشتند: ساسوچي... ريدكاتو... ثتمونات... خوموناس!
از سر چوب دستی نورهایی با رنگهاي متفاوت بیرون می آمد و فضا را هر لحظه به رنگي درمی آورد. پس از چند دقیقه 7 حلقه ی رنگی نمایان شد. گرینگوت چوب دستی اش را در جيبش گذاشت.
رو به ساحره ی جوان کرد و گفت: هرگز کسی به جز شما، نوادگانتون و اجنه نمی تونند از این حلقه ها رد بشن. این شگرد منه، این جا هر چیزی محافظت میشه.
ساحره دوباره به در نگاه كرد. به همراه گرینگوت و جن دیگری که همراهشان بود سوار واگن شد و واگن دوباره حرکت کرد. وقتی واگن از حرکت ایستاد ساحره با متانت خاصی از بانک خارج شد. دیگر خیالش راحت بود.
----------------------------------------------------
زن ِ شيك پوشي ميانسال، در حال عبور از كنار بانك بود که نوشته ای طلایی رنگ، نظرش را جلب کرد. از پله های بانک بالا رفت و نوشته را خواند:
طرح حساب های محافظت شده ی گرینگوت آغاز شد!
آرام با خود گفت: این بهترین فرصته که از داراییم محافظت کنم.
وارد بانك شد. برخلاف ميلش، بانك بسيار شلوغ بود و کسی صدای دیگری را نمی شنید. جن ها پشت میزهایشان نشسته بودند و داشتند با دقت کار می کردند. از ميان جمعيت خود را به زور به يكي از ميزها رساند و رو به یکی از جن ها گفت: آقای گرینگوت رو کجا می تونم پیدا کنم؟
جن پیر پاسخ داد: اونطرف، باجه ی 10 !
ساحره سرش را به علامت تشکر تکان داد و به سمت باجه شماره ده رفت. برعکس باجه های دیگر باجه ی شماره ی ده خالی از مشتري بود و هیچکس منتظر نبود. جلو رفت و به مردی که داشت تعدادی کاغذ را می خواند سلام کرد. مرد نسبت به بقیه خوشرو تر بود و با لبخندی جواب داد: احتمالا برای بازکردن حساب اومدید!؟
ساحره سرش را به علامت تایید تکان داد. گرینگوت به جن دیگری اشاره کرد. جن با یک فانوس جلو آمد و با آن ها همراه شد. گرینگوت جلو راه می رفت و با خرسندي گفت: از این طرف، امیدوارم با سرعت مشکلی نداشته باشی!
خودش در یک واگن چوبی نشست و به ساحره نیز اشاره کرد تا در آن بنشیند. زیر لب وردی خواند و واگن حرکت کرد. مسیر سرازیر بود و سرعت واگن زیاد شده بود. کنار پلاکی با شماره ی 37 واگن از حركت ایستاد. پیاده شد و به همراه او ساحر جوان نیز از واگن بیرون پرید. ناخن کوچک جن به قدری بلند بود که به لباسش گیر می کرد. ناخنش را روی قسمتی از در کشید و در با صدای قیژ قیژ بلندی باز شد. تنها نوری که باعث روشنایی می شد، نور فانوس بود. در باز شده و اتاق كوچك خالی بود.
ساحره جوان، جعبه ای چوبی به همراه یک گردنبند به شکل صلیب از کیفش درآورد و آن را روی شیار یکی از سنگ ها گذاشت. قطره ای اشک از چشمانش جاری شد و از آن جا بیرون آمد.
آرام و به طوری که گرینگوت نشنود گفت: جاش این جا امن!
گرینگوت در را بست و چوب دستی اش را بیرون آورد. وردهای عجیبی می خواند. وردهایش به زبان لاتین نبودند. زبان خاصی داشتند: ساسوچي... ريدكاتو... ثتمونات... خوموناس!
از سر چوب دستی نورهایی با رنگهاي متفاوت بیرون می آمد و فضا را هر لحظه به رنگي درمی آورد. پس از چند دقیقه 7 حلقه ی رنگی نمایان شد. گرینگوت چوب دستی اش را در جيبش گذاشت.
رو به ساحره ی جوان کرد و گفت: هرگز کسی به جز شما، نوادگانتون و اجنه نمی تونند از این حلقه ها رد بشن. این شگرد منه، این جا هر چیزی محافظت میشه.
ساحره دوباره به در نگاه كرد. به همراه گرینگوت و جن دیگری که همراهشان بود سوار واگن شد و واگن دوباره حرکت کرد. وقتی واگن از حرکت ایستاد ساحره با متانت خاصی از بانک خارج شد. دیگر خیالش راحت بود.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پردفوت در 1387/4/3 20:55:09

و كاسه مانندشان، نگراني موج مي زند. اما صورت مرد كوتاه قامت بسيار عادي است.بعد از مدتي مرد مي ايستد و دوربين تصوير روبروي او را نشان مي دهد. يك ساختمان سفيد رنگ بسيار بلند كه اين گونه به نظر مي رسد كه آن را صيقل داده باشند. يكي از جن ها با صداي آرام گفت:
. اما باز هم به ناچار بايد به دنبال گرينگوت حركت كنند. پس از طي راهروهاي پي در پي كه توسط مشعل ها رنگ نارنجي به خود گرفته بود، به يك راهروي بن بست رسيدند. در انتهاي راهرو، يك در فولادي بزرگ ديده مي شد.به طرف در حركت كردند. اما در ده متري در توقف ناگهاني كردند.گرينگوت چوبدستي طويل خود را بيرون آورد و سقف را نشانه گرفت.
. ارباب گرينگوت همچنان مشغول حل معماي خود بود.
)
به او خيره شده بودند.
ریموس که به شدت تحت جوگیزری لحن آسلامی قرار گرفته بود پاسخ داد: آه تو مرا به راه راست هدایت نمودی، زین پس همیشه بی طرف عمل خواهم کرد
و سپس با طرز تفکری جدید شروع به پرورش افکارش کرد.دراین هنگام ناگهان چشمانش به سمت گاو صندوقی که در آن 4 گالیون و 300 سیکل و 2 ناتی را که داشت نگاه داری میکرد افتاد
ریموس :
روز بعد--- جلسه تاریخ جادوگری
ریموس لوپین همانند اولین ورود سوروس اسنیپ در فیلم سنگ جادو همانند گ** درب کلاس را باز کرده و به پشت میزش میرود: دوست ندارم منو یه معلم خشن تصور کنید اما نباید انتظار داشته باشید از اشتباهات شما به راحتی گذشت کنم. امروز در اولین جلسه تاریخ جادوگری، برنامه کلاس ها رو اعلام میکنم:
1-جلسه اول: تاریخچه گرینگوتز(بخش اول - ساخت)
2-جلسه دوم: تاریخچه گرینگوتز(بخش دوم - وسایل باستانی)
3-جلسه سوم: جنگ جن ها
4-جلسه چهارم: اولین عکس جادویی
5- جلسه پنجم: اولین غول ها
6-جلسه ششم: وسایل مؤسس گروه های هاگوارتز.
- سومین نوه ی، نتیجه ی مرلین، که گرینگوت نام داشت پس از مدتی یکی از قوی ترین جادوگران شد. او همانند اجدادش سعی کرد برای جادوگران مفید باشد. او طرح های زیادی را عملی کرد که جادوگران نیاز داشتند. از جمله امن ترین بانک جادوگران گرینگورتز رو تأسیس کرد.
- برای تأسیس این بانک اون حدود 50 ورد اختراع کرد که البته هیچکدوم از اونها رو در اختیار عموم قرار نداد. که این نیز به امنیت بیشتر بانک کمک کرد. از جمله نو آوری هایی که او در این بانک انجام داد محافظت کردن حدود 400 حساب به شیوه خیلی خاص بود.
-او کاری کرد که این حساب ها تنها با کشیده شدن ناخن انگشت اشاره جن ها باز شوند و امروزه چندین و چند وسیله باستانی گران بها در این حساب ها نگه داری میشوند که در جلسه بعدی به آنها خواهیم پرداخت.
اندکی صبر کرد و سپس ادامه داد: همچنین جادوی ورودی را که باعث میشد درصورتی که کسی به خیال دزدی بخواهد وارد بانک شود فکرش را منحرف کند( شاگردان کلاس خصوصی دامبلدور فکر بد نکنند) طوری تنظیم کرد که هرگز از بین نرود
- همچنین حساب ها را در جایی از زمین قرار داد که تنها راه رفتن به آنها استفاده از واگن های پر سروصدا بود و اگر دزد تصمیم میگرفت به آنجا برود حتی اگر دیده نشود یا سر و صدای واگن ها او را لود میداد و یا اگر تصمیم میگرفت پیاده برود در میانه راه گم میشد چرا که مسیر های قلابی نیز در گوشه و کنار مسیر قرار داده شده بود. البته اون زیاد به ظاهر بانک توجه نکرد و زیبایی که هم اکنون دربانک میبیند به خاطر کوشش صاحب های اینده این بانکه که البته به بحث امروز ما مربوط نمیشه.
اعضا:
ریموس که به این حالت (
) پیروزی اش برای شباهت زیادش به بینز جشن گرفته بود گفت: خب حالا تکلیفتنو یادداشت کنید
درباره ساخت یکی از حساب های محافظت شده نمایشنامه ای بنویسید و شیوه ساختن آن را توصیف کنید(سعی کنید جدی بنویسید و طلسم هایی را که برای محافظت استفاده میکنید از خود در بیاورید. نوشتن طنز کسر امتیاز دربر نخواهد داشت)
(فقط از قبل اطلاع بده که اونجا نباشم

به بارتی نگاه کرد و گفت: