
سارا، آسپ، گلي به همراه قاسم كه فليت ويك رو اشانيون با خود داشت به دنبال اون مرد مجهول الهويه ي مشكوكيوس راه ميوفتن! گلگو هم به عنوان يادگاري تكه اي از هرم خوفو رو با خودش آورده بود و براي اينكه دور هم باشن به ملتي كه از كنارون رد مي شدن سيخونك مي زد!

- گلگومات دوست داشت وقتي ملت جيغ زد... هه هه هه..!
- ايششش.. ملت بدون كپي رايت حركات منو تكرار مي كنن..
..هووي قاسم مثل آدم راه برو مهره ي پنجمم درد گرفت!مدتي به راه رفتن ادامه دادن و به خلق مصري كه قيافه هاي عجيبا غريبا داشت خنديدن و چندتا ساحره ي مصري هم دنبالشون راه افتادن..چندتايي هم جادوگر براي سوءاستفاده در جمع ساحره ها وارد شدن!
- ببين قاسم من چقدر جذابم اين ساحره ها دنبال من راه افتادن
.. البته فكر كنم اين جادوگراهم به خاطر اينكه تو خيلي سيفيدي دنبال ما اومدن!
- گلگو به اين ملت مشكوك بود!..گلگو وزير سيفيد رو بغل كرد تا اين سياسوخته ها وزير رو اذيت نكرد..!

مرد كلاه دار وارد ساختمان هرمي شكل كهنه اي شد و ديگران هم به اتفاق ملت ساحره و جادوگر به دنبال او وارد هرم زهوار در رفته شدند!
- اينجا از هرم خوفو هم قديمي تره ها...نريزه رو سرمون!..تازه تاريك هم هست..

جمعيت وارد سالن مثلثي شكل بزرگي شدن و مرد سياه پوش در به سمت راي مثلث رفت و گوشه اي ايستاد ملت فضول هم كه تا اينجا اومده بودند روي محيط مثلث قرار گرفت و قهرمانان جيگر داستان در مركز صحنه ايستادند(
)بعد از جايگزيني كامل عوامل صحنه نورپرداز در يك حركت از پيش تعيين شده تمامي مشعل ها رو روشن ميكنه و قهرمانان تازه مي فهمن كه در حضور فرعون قرار گرفتند..
در اين بين قاسم كه به شدت جوگير شده: فرعون..به راه راست بيا و راه مرلين رو در پيش بگير ..بني اسرائيل رو هم آزاد كن برن خونشون!

فرعون نگاه هايي گلابي وار به قاسم مي ندازه و بعد با صداي آغا محمدخان قاجار شروع به صحبت مي كنه!( نكته: دوبلور توي ترافيك گير كرده بود از آغا محمدخان استفاده كرديم!)
- هووووي.. اجنبي ها به چه حقي بدون رواديد و گذرنامه پاتونو گذاشتيد توي سرزمين من؟...تازه چون از ايران لندن اومديد بايد انگشت نگاري هم بشيد!
..بعدشم مي ندازمتون تو سياهچال تا اون گروهك لندني بيان شما رو ببرن!- مرگخوارها ..آمون بزرگ!
- الان كه فكر مي كنم مي بينم من كنكور دارم بايد برم.. از رياست ارتش هم استعفا مي دم خدافظ..پااااق!
- گلگو هم زن و بچه ش رو گاز بود بايد رفت..گوووومپ!
- قاسم من مي ترسم!
صداي نعره ي آسپ در هرم مي پيچه و همه خفه مي شن!
- اصلا چه معني داره من به عنوان وزير نبايد حتي يه ديالوگ داشته باشم؟

-
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج











.... شعبه ی گرینگاتز تو مصر! بیل ویزلی کارمند همون شعبه است.





