جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

79 کاربر(ها) آنلاین هستند (59 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
73 مهمانان 6 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: حزب باد !!
ارسال شده در: جمعه 28 تیر 1387 08:55
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از مدتي بارتي با يه كارتن قرص خواب آور و شربتشو و سيانور و هر چي دم دستش بود وارد ميشه!
و بعد از انجام يك سري عمليات پيچيده- خلاقانه- ماهرانه- آنتحاريك! يك پارچ چر از شربت درست ميكنن.
_ خب بارتي! پاشو اينو به عنوان معذرت خواهي ببر پيش ارباب!
_ من؟!... هممم!
_

بارتي زير لب ميگه: يا شانس يا قسمت! و سرشو عينهو چيز مي ندازه پايين و ميره تو اتاق ارباب:

_ ارباب جووونم؟! ببخسيد! من... براتون شربت آوردم! از وانايي كه دوست دارين!
_ من شربت دوست ندارم!
_ اوهو! ارباب! من معذرت مي خوام! حالا شما اينو بخورين!
ارباب كه براي اولين احساس كرد دلش به رحم اومده، شربت رو از بارتي گرفت و يه سر هپليش كرد!
بارتي و بليز:

*** 5 ساعت بعد***
ارباب سر و مر و گنده نشسته و داره با ماهواره كيف ميكنه! عين خيالشم نيستش كه اونهمه چيز خواب آور خورده!

_ فايده نداشت، نه؟!
_ تو هم با اين فكراي مسخرت!... هوم! بارتي؟ ارباب به چه چيزايي علاقه داره؟

_ خب... به آواداكداورا... به هوركراكس... و به 3 تا پاتر: هري و آل و جيمز سريوس!

بليز ابروهاشو برد بالا. از جاش بلند شد و رفت لب پنجره. بدجوري داشت فكر ميكرد.

_ آواداكداروا كه نه! هوركراكس هم كه بلد نيستم! پس...

و در يك حركت انتحاري- اسلوموش يكدفعه شروع كرد به انجام يه سري حركات موزون كه وقتي فيلمش پخش بشه، هيچكي حاضر نميشه كه اون وزير بشه! و بعد با خوشحالي گفت:

_ ميريم به ارباب ميگيم كه يه پاتر توي پاركه.. بعد... بعد... هوووم! به دامبلم ميگيم يه سيفيد ميفيد توي پاركه!... بعد ما هم به عنوان معرف ميريم و كارا رو راه مي بريم! حال ميكني بارتي چقده باهوشم؟!!

_ باهوش كه خب هستي! مسئله اينه كه آخه مرد حسابي، دامبل چيش شبيه آسپ يا جيمزه؟!!

_ هه! خنگي ها! ميگيم اين مثلا آسپه كه براي اينكه شناخته نشه، خودشو كرده دامبل!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حزب باد !!
ارسال شده در: جمعه 28 تیر 1387 08:19
نمایش جزئیات
آفلاین
بارتی: ارباب ؟ یعنی تو میخوای اربابو ببری پیش دامبل ؟ هوم ؟
بلیز : آره دیگه بوقی !

اتاق ولدی
ولدی روی مبل خفنش نشسته ، تلویزیونو روشن کرده و داره مراسم انتخاب ساحره شایسته رو تماشا میکنه !!

-- پشت در --
بلیز : چجوری بهش بگیم ؟ چی کار کنیم که قبول کنه ؟
بارتی : من میدونم !
بلیز : ایول ! چه جوری ؟
بارتی : الان انجام میدم میبینی !
بلیز : چه طوری این راه چاره خفن به ذهنت رسید بارتی ؟
بارتی : میدونی ، به هر حال آدم بعد از یه عمر کار و فعالیت شبانه روز تو گالری و ترکوندن عکس های چهارمین جشن تولد ، یه چیزایی دستش میاد ، یه تجاربی کسب میکنه !...خب دیگه ،من برم ولدی رو راضی کنم که بیاد .

بارتی در رو با لگد باز میکنه ، از جیبش یه چماق درمیاره و اونو از پشت میکوبونه روی کله ولدی !

ولدی : آخ سرم !!!

ولدی از روی مبل میفته پایین و در همون حال که کله خونیشو گرفته بارتی رو میبینه .

ولدی : تو ! چه طور جرئت کردی دست رو اربابت بلند کنی ؟ ها ؟
بارتی :


پشت در اتاق ، بلیز واستاده و داره به صداهای بسیار خفنی که نشون دهنده له شدن ، جر داده شدن ، بوق شدن ، به بوق رفتن و زیر تریلی رفتن بارتی هستن گوش میده .

چند ساعت بعد
بارتی : خب ، روش قبلی خوب نبود و جواب نداد متاسفانه ! باید یه کار دیگه ای بکنیم .
بلیز : چه طوره تو نوشیدنی ارباب محلول خواب آور بریزیم و بعد از خوابیدن ولدی ، اونو ببریم پیش دامبل ؟
بارتی : ایول ! این راه حتما جواب میده !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تره ور در 1387/4/28 8:56:59
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: حزب باد !!
ارسال شده در: جمعه 28 تیر 1387 04:39
نمایش جزئیات
آفلاین
دفتر وزير جديد

وزير جديد با جديت تمام مشغول سابيدن محموله بود.

-معلوم نيست از كدوم كشور آوردن.سفيد نميشن كه نميشن.
هي تو.دستتو بلند كن ببينم.آهان خوبه.اينجا كمي سفيد شد.ولي دامبل كه با اين چيزا راضي نميشه.بايد حداقل به سفيدي پرسي بشين.

در دفتر وزير با خشانت تمام از جا كنده شد.
بليز كار سابيدن محموله را رها كرد و تعظيم كنان به شخص تازه وارد خوش آمد گفت.
-ارباب...افتخار دادين.خواهش ميكنم بفرمايين.چرا يه راست نرفتين اتاق مهمان.سياههايي كه براتون فرستادم پسنديدين؟

با صداي خنده گوشخراش بارتي وزير جديد سرش را بلند كرد و تازه متوجه هويت تازه وارد شد.
-اي بوقي.مگه مرض داري اداي ارباب رو در مياري؟بدم گلگو بخورتت؟

بارتي با دستپاچگي از پنجره به بيرون نگاه كرد.
-بيچاره شديم.داشتم ميرفتم خونه.سر راه ديدم يه عده دارن ميان اين طرف.از اونجاييكه هشتاددرصدشون سفيد بودن شك كردم كه بايد پاي دامبل دركار باشه.منم مخفيانه تعقيبشون كردم.

چشمان گرد بليز گردتر شد.
-خوب؟

-خب هيچي ديگه...از بين حرفاشون فهميدم دامبل به محموله ما شك كرده.خودش شخصا داره مياد اينجا كه محموله رو كنترل كنه.

رنگ بليز پريد.بارتي نگاه مشتاقانه اي به بليز كرد.

-ميگما...رنگت كه پريد خيلي سفيد شدي.ميشه تو رو به جاي محموله به دامبل....


دينگ دينگ....دينگ دينگگگ(صداي زنگ در وزارت سحرو جادو)

گلگوي خواب آلوي با لباس خواب به استقبال دامبل و مامورين كنترل كيفيت رفت.
-آقا نصفه شب بود....وزارتخونه تعطيل بود.گلگو خواب بود.وزيرم خواب بود.شما رفت فردا اومد...چي؟كيك جگر گوساله؟اوه گلگو خيلي دوست داشت.بله بله.بفرماييد طبقه بالا.وزير بيجا كرد خواب بود.وزير موظف بود بيدار شد و به همنوعانش خدمت كرد.

صداي قدمهاي ماموران كه ظاهرا درحال بالا رفتن از پله ها بودند به گوش بليز و بارتي رسيد.صدا نزديك و نزديكتر ميشد.دامبل به خوبي دفتر وزير را ميشناخت.صداي منظم قدمها درست پشت در اتاق قطع شد.

تق...تق...تق

بليز وحشت زده به بارتي نگاه كرد.ولي قبل از اينكه بارتي قادر به كمك باشددر باز شد.

دامبل قبل از همه وارد اتاق شد.به محض ورود چشمش به محموله اي كه نصف سفيد و نصف سياه بودند افتاد.محموله سفيد هم به شدت نامرغوب بود.رگه هايي از سياهي در آن ديده ميشد.دامبل با نفرت سربرگرداند.

بليز سعي كرد قيافه معصومانه اي به خود بگيرد.
-چشونه مگه؟سفيد خواسته بودي...سفيدن ديگه.

دامبل: اينا سفيدن؟قرار ما اين بود؟


-سفيدن بابا.تو پير شدي نميفهمي.سفيدن.باور كن.مگه نه بارتي؟

بارتي سرش را به علامت نه به دو طرف تكان داد.

دامبل با خشم از جا بلند شد.

-خب...با اين شرايط بايد بگم هيچ توافقي در كار نيست.متاسفم.من ازت حمايت نميكنم.از اولم ميدونستم نبايد با دوستاي اون كچل همكاري كنم.

دامبل و همراهانش در مقابل چشمان مبهوت بليز و محموله از اتاق خارج شده و در را به شدت به هم كوبيدند.

بليز با نااميدي روي صندلي نشست.
-نه...اين خيلي بد شد..بايد هر طور شده دل دامبلو به دست بياريم.ميگم...ارباب به اندازه كافي سفيده ديگه...نه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1387/4/28 14:45:09
Re: حزب باد !!
ارسال شده در: پنجشنبه 27 تیر 1387 22:10
نمایش جزئیات
آفلاین
محفل

آلبوس مشغول بررسی چند نقاشی فانتزی !! سیفیت هست که بدون هیچ اعلام قبلی، سیریوس به همراه چند داف نمونه وارد اتاق میشه.

- این وزیر مردمی می خواد شما رو ببینه؟! ههه ... اینا چیه!

- برو بیرون بوقی! این چیزا به تو نیومده! دفعه ی دیگه هم در می زنی میای تو! آره دادا !! . به اون آسپ هم بگو من منافعم باهاش در تضاده.

به این ترتیب، سیریوس در حالی که سرش رو زیر انداخته از راهی که اومده ، بر می گرده.

- چند تا بچه سیفیت آوردم!!

آلبوس که تحت تاثیر قرار گرفته و بدش هم نمیاد که وعده ی شبانه رو یه کم زودتر، استعمال کنه ، به کلی کنترلش رو از دست میده و به گونه ای ارزشی، به آلبوس سوروس ، اجازه ی ورود میده.

چند ثانیه بعد، آلبوس سوروس وارد میشه و با سرعتی فراتر از شلیک آواداکداورا( بیایید هری پاتری بنویسیم!! ) ، به طرف در هجوم می بره.

- لوموس... کروشیو.... آلاهومورا... قفلیوس... . ( بالاخره به هر ترتیبی که هست، در رو قفل می کنه!!!)

آلبوس سوروس: خوهاهاهاهاها... ... گول خوردی!!

چند دقیقه بعد.

آلبوس سوروس به طرز فجیعی به خاک و خون کشیده شده و مشخصه که چندان خوشحال نیست و دامبل هم در حالی که از رنگ و روی چهره اش مشخصه با آسپ تصویه حساب کرده، به طرز مشکوکی دوربین عکاسی، به دست گرفته ( هیچ اطلاعی از دلیل استفاده چنین وسیله ای در دست نیست !!)

- هومک... حالا دیدی که با این ارزشی بازی ها، تنها خودت رو بوق می کنی!!

- باب من می خواستم یه چیز مهمی رو بهت بگم.

دامبل:

- بلیز ... داره سرت کلاه می ذاره... داره بوقت می کنه!!

دامبل:

- گذشته از اون، اون اصلا کاربر سیفیت در دسترس نداره و از همه مهمتر ،حتی خودش هم سیفیت نیست!! باز من خودم سیفیتم!!

دامبل:
آسپ:

دامبل در حالی که دست از کنترل + f5 زدن برداشته( نکته ی کنکوری، با کنترل + f5 می توان از هر نوع شکلکی استفاده کرد و علاوه بر این، کلی هم از کش، کاست.) ، با شک و تردید به آسپ نگاه می کنه و میگه: هوووم... باید این موضوع رو از نزدیک مورد بررسی قرار بدم.!!

...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگان الکتو در 1387/4/27 22:12:18
ویرایش شده توسط مورگان الکتو در 1387/4/27 22:15:58
ویرایش شده توسط مورگان الکتو در 1387/4/27 22:56:59
ویرایش شده توسط مورگان الکتو در 1387/4/27 23:01:45
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: حزب باد !!
ارسال شده در: پنجشنبه 27 تیر 1387 16:47
نمایش جزئیات
آفلاین
در خیابان

آلبوس سورس در حالی که دچار انواع یاس های فلسفی و وزارتی و دنیوی و ... شده داره در یکی از خیابون های لندن دست از پا دراز تر حرکت میکنه که ناگهان احساس میکنه پاهایش دیگه توانایی ادامه دادن و رویارویی با مشکلات ندارند و او شکست خورده به همین دلیل گوشه خیابان مینشیند و شروع به گریه کردن میکند!

- مامان مامان! اون بچه کوشولوئه رو .. داره گریه میکنه!
-آخـــــــــــی ... نازی کسی رو نداره باید بهش کمک کنیم ...
جرررریــــــــــــــــــــنگ جرررریـــــــــــــــــــــــنگ (صدای ریخته شدن گالیون های طلا در جلوی پای آلبوس سوروس)
سوروس پاتر!!!!!!

پنج دقیقه بعد

ملت صف طویلی رو جلوی البوس سوروس درست کردن و در حالی که دارن با دستمال اشکاشونو پاک میکنن و هر از گاهی فین محکمی در آن میکنن مشغول پول ریختن به پای آلبوس سوروسن!
شگفتی آلبوس سوروس در حال اشک ریختن

بلافاصله جرقه ای در ذهن آلبوس سوروس زده میشه و وی گوشیشو در میاره و یه شماره میگیره.

اونور خط:

- الو ... شما با گلگو معاون وزیر سابق تماس گرفت. گلگو سر جلسه بسیار مهم و حساس بین المللی در پشت درهای بسته بود .. اگر کار مهم نداشت بعدا زنگ زد!
- خفه شو گنده منم... جلسه مهم دیگه چیه؟
- اوه .. جناب وزیر شما بود؟ گلگو فکر کرد یک ارباب رجوع بود خواست کلاس گذاشت.
- خیکی گنده بک بی مخ ... وقتی الان بلیز رابینی .. اه اه اه ... رو صندلی من نشسته تو چطوری میتونی تو جلسه مهم شرکت کنی!
- اوه حالا که گلگو فکر کرد دید مثل اینکه حق با جناب وزیر بود ... ولی چه کلمات زشتی ... تو به یک شهروند متشخص بی حرمتی کرد! اصلا گلگو تا وقتی وکیلش نیومد یک کلمه دیگه در مورد هیچ جلسه ای صحبت نکرد!

- خوب گوش کن ببین چی میگم .. الان کجایی؟
- گلگو داشت زمین دفتر وزیر سابق رو تی میکشید!
- من هنوزم وزیرم!
- باشه گلگو دفتر وزیر فعلی رو تی کشید
- خب بهتر شد .. حالا گوش کن .. بپر یه کلاه بردار برو سر کوچه شروع کن گریه کردن .. به بقیم بگو همین کار رو کنن .. شغل جدید ما اینه ... درامدشم عالیه .. من برای اهداف جدیدم به این سرمایه احتیاج دارم!
- گلگو .. یعنی گدایی کنم؟
- بله!
- اوه ... اینکار فرهنگ نسل در نسل خانواده گلگو رو زیر سوال برد وقتی اجداد گلگو شب به خواب گلگو اومد گلگو چه جوابی داشت؟ گلگو هرگز این کار ننگین را نکرد ... همه خانواده گلگو غول های شرافتمندی بود ... گلگو ...
تـــــــــــــــــــــــــــق!

آلبوس سوروس با عصبانیت گوشی رو قطع میکنه و کلاهشو که یک وقتی متعلق به وزیر بوده از سرش در میاره و روی زمین پهن میکنه و بدون اعتنا به قیافه های متعجب عابرین بعد از عذر خواهی مختصری در رابطه با معطل شدن عابرین با شدیدترین حالت ممکن گریه کردن ها ، اشک ریختن ها و خود زنی های خود را از سر میگیره . بلافاصله عابرین که مشغول متفرق شدن بودن ... از فرط دلسوزی دوباره صف میبندن و در حالی که به شدت گریه میکنن کیف پولاشونو سر و ته در کلاه وزارت آلبوس سوروس خالی میکنن و الخ ...

یک ساعت بعد

آلبوس سوروس سرمایه حاصل از گداییشو جمع کرده و با مقداری از آن چندتا از گوش های گسترش پذیر فرد و جرج گرفته و حالا رفته زیر پنجره وزیر جدید و مشغول استراق سمغه!

- رئیس ... کل مرگخوارا این همه آدم سیفیت میفیت نداره ... نهایتا یکی دو نفر هستن که یکیشون اربابه .. و عملا ما فقط یک سیفیت میفیت در اختیار داریم! بقیه شونو میخوایم از کجا تامین کنیم؟
- رئیس تازه من شنیدم آلبوس در هر جلسه حداقل بیست نفر پذیرش داره!
- فکر اونجاشو کردم نگران نباشین... به زودی اولین محموله برده های ما از آفریقا میرسه .. احتمالا کشتی حمل بار امشب تو بندر لنگر میندازه ... ما اونا رو به عنوان سیفیت میفیت ها به آلبوس قالب میکنیم!
- اما رئیس ... مگه اونا سیاه نیستن؟
- خب سیفیدشون میکنیم احمق .... یکم اون مخ جادوییتو به کار بنداز ... هی بارتی .. بپر همین الان برو از سر کوچه چندتا رنگ روغن سفید بگیر بیار ... باید وقتی محموله رسید همشونو سفید کنیم!
- رئیس .. اونوقت بوی رنگ نمیگیرن؟
- ....................................

بلافاصله آلبوس سوروس از شدت هیجان گوشی ها رو از گوشش در میاره و شروع به خوشحالی کردن و هورا کشیدن میکنه .. اون بالاخره از نقشه بلیز زابینی سر دراورده بود ... اونا میخواستن از طریق قاچاق ماگلی برده هایی رو بیارن و به عنوان نژاد سیفیت میفیت به آلبوس دامبلدور بندازن ... او باید نقشه های بلیز زابینی رو نقش بر آب میکرد و این بهترین فرصت بود ...

آلبوس سوروس: اوووووووهاهاها!!!
- کیییییییییییییییییییییششششششششششش (صدای ریختن آب روی سر آلبوس سوروس)
صدای یکی از همسایه ها که پنجرشو باز کرده:
- مرض ... مگه نمیبینی مریض داریم .. الانم بعد از ظهره همه خوابن .. برو یه جا دیگه توپ بازی کن ..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/4/27 17:26:17
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/4/27 17:41:54
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/4/27 18:02:33
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/4/27 20:14:03
Re: حزب باد !!
ارسال شده در: چهارشنبه 26 تیر 1387 12:45
نمایش جزئیات
آفلاین
آلبوس نگاهی از سر شوق به بلیز زابینی می کنه و در حالیکه از روی صندلیش که پشت میزش قرار داره بلند می شه ، می گه :
- داشتی می گفتی که یه کابینه ی سیفیت میفیت راه می اندازی و از منم کمـ ...
- درسته . ما از شما می خوایم تا به ما بپیوندین ، تا ما بتونیم به کمک اعضای محفل ققنوس و بازیکنان کوئیدیچ وزارتی بهتر و جدیدتر بسازیم !
- خوبه . واقعا خوبه . من خودم به شخصه به کارکنان سیفیت وزارت تعلیم می دم تا بهتر کار کنن و کلا شارژ بشن
- بعله ! خب ... شما چه کمکی می تونین به ما بکنین ؟ یعنی حاضرین نیروهای جوانتونو در دست ما قرار بدین ؟

آلبوس دستی به ریش هایش کشید (آلبوس : ) و پس از نگاهی به بلیز که حال رو بروی او روی یکی از صندلی های راحتی نشسته بود ، گفت :
- قبوله ، به شرطی که فقط روزا در خدمت شما باشن و شبها پیش من بیان . اوکیز ؟

بلیز که عینک خزش رو روی بینی قلمی اش قرار داده بود به این شکل نگاهی به آلبوس کرد و در حالیکه به مرگخوارانش اشاره می کرد که همانجا بمانند ، از جایش بلند شد و آرام گفت « الان میام ! » و از اتاق خارج شد و آلبوس را با چند مرگخوار تنها گذاشت .


... پس از ده دقیقه ، بلیز دوباره وارد اتاق شد و با خوشحال تمام رو به آلبوس کرد و گفت :
- قبوله ولی به شرطی که ؛ غیر از روزها ، اگه شب ها هم به اونا نیاز داشتیم اونا رو در اختیار ما بگذارین ! خوبه ؟

آلبوس سرش را به نشانه تأیید تکان داد و آنها را تا خارج از دفترش راهنمایی کرد .
آلبوس دامبلدور :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در 1387/4/26 13:43:17
Re: دسته اوباش هاگزمید!
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 تیر 1387 01:46
نمایش جزئیات
آفلاین
به دلایلی نقد ماموریت سوم طنز اوباش هاگزمید زده نمیشه و فقط امتیازات ان را می فرستم.

امتیازات کافه مادام پادیفوت :

هانا آبوت {شناسه های بسته شده } :2 امتیاز

پیتر پتی گرو:2.75 روند میشه 3


بزودی برنامه های جدیدی داریم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عظیم ترین گنجینه ی هر انسان هوش سرشار اوست

این بار ثابت می کنم کی هستم

only raven .
Re: دسته اوباش هاگزمید!
ارسال شده در: دوشنبه 24 تیر 1387 19:29
نمایش جزئیات
آفلاین
فنریر گری بک :
پرورش سوژه ات خیلی خوب بود ! فضاسازی و صحنه پردازیت کمی ضعیف بود ! باید بیشتر روش کار کنی ! تایید نشد !
یکبار دیگه سعی کن ! صبر کن من امروز فردا خودم یک پست میزنم بعد از من دوباره پستت رو بزن !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: دسته اوباش هاگزمید!
ارسال شده در: دوشنبه 24 تیر 1387 18:46
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام

پیوز عزیز این لینک من در شیون اوارگان جهت عضویت در اوباش هاگزمید
با تشکر
فنریر گری بک

http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=4308&forum=21

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست ، هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ، صحن
Re: دسته اوباش هاگزمید!
ارسال شده در: پنجشنبه 20 تیر 1387 05:07
نمایش جزئیات
آفلاین
درود :

امروز چارشنبه است و بنده از جمعه نبودم و دسترسی به نت نداشتم

امروز جارشنبه با ایرانسل موفق به اتصال شدم و اومدم بگم که تا روز دو شنبه بنده تهران نیستم و نمی تونم بیام نت

امیدوارم که متوجه مشکل من باشید من اصلا تهران نیستم .نرفتمم خوشگذرونی.!

با تشکر .دوشنبه بر می گردم و رسیدگی می کنم.همون روزی که برگشتم بلافاصله کارهارو انجام می دم

ممنون

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عظیم ترین گنجینه ی هر انسان هوش سرشار اوست

این بار ثابت می کنم کی هستم

only raven .

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.