جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
7
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  66 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  143 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  255 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  249 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  332 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  234 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: چهارشنبه 16 مرداد 1387 22:14
نمایش جزئیات
آفلاین
دوپس !

- دختره ی احمق! باز که این کارو کردی! تصویر تغییر اندازه داده شده

شق!

ضربه ی دست مادر، به پشت گردن دخترک باعث گریه کردن او شد. آنها کنار چادری ایستاده بودند و دور تا دور چادر علفزار بلندی بود و درختانی که محوطه را از رودخانه ای در سمت راست جدا میکرد.

- مامان، نگاه کن دوباره داره اون کارو میکنه.
- گابریل!
- من نبودم.. تصویر تغییر اندازه داده شده

آپولین به سمت گابریل دوید و چوبدستی را از دستش گرفت و یک لحظه بدون فکر آنرا شکاند.

- مامان! چه گندی زدی! تصویر تغییر اندازه داده شده
فلور جلو دوید و چوبدستی دو نیم شده را در دستش نگه داشت. سعی کرد آن را با تف به هم بچسباند اما فایده نداشت. چوب را روی زمین انداخت.
- بفرما گابریل، همین رو میخواستی! تصویر تغییر اندازه داده شده

گابریل با ناراحتی پایش را روی زمین کوبید و داخل چادر رفت. نه میذاشتند او جادو کند، نه میذاشتند بازی کند و نه میذاشتند حرفی بزند. چرا با آنها همسفر شده بود؟ چرا مجبور بودند دهکده را به خاطر یک گیاه احمقانه ترک کنند و به این محل بیایند. مادرش میگفت؛ هنوز سه چهار کیلومتر و اندی راه تا مقصد باقی مانده است. اگر میرسیدند و گیاه لاندا را میخوردند؛ در برابر ذات الریه نیز مصون مسمون مضمون و اینا میشدند.

شب، هنگام خواب

- خُرررررر ..
-پُفففففف ..
- خاااااارررر ..!
- پُفففف...
- پیشششش...!
-خُررررر.. تصویر تغییر اندازه داده شده

- اه! آپولین نوبت من بود.
- ببخشید، از اول. خُرررر..

گابریل: تصویر تغییر اندازه داده شده

تمام شب از موقعی که سه نفر دیگر از خانواده اش به خواب رفته بودند او نتوانسته بود بخوابد. نه توانسته بود بخوابد، نه توانسته بود فکر کند! صداهای مختلف از خر تا پف تا پیش تا خا، به صورت نوبتی مغزش را اذیت میکرد. از جایش بلند شد و سپس از چادر بیرون دوید.

به آتشی نگاه کرد که سه چادر اطراف و چادر آنها را روشن میکرد ولی حالا؛ از آن فقط به اندازه ای مانده بود که دور خودش را روشن میکرد و سایه هایی روی درختان محوطه می انداخت. گابریل کنار آتش نشست. خیلی دلش میخواست با آن گیاه ِ استثنایی روبرو شود، هرچه زودتر.. سرش را برگرداند که آسمان را نگاه کند ولی متوقف شد.

مطمئن بود چیزی در گوشه ای تکان خورده است.
- کی اونجاست؟
از جایش پرید و به منطقه ای تاریک از بین درختان نگاه کرد. سپس صدای شکستن چوب را از پشت سرش شنید و برگشت. با دیدن چهره ی فلور در مقابلش جیغ کشید.
- سیس! منم.. تصویر تغییر اندازه داده شده

دستش را روی دهان گابریل گذاشت.
فلور: بوقی الان واقعا نیاز دارم که خفه بشی.. من هم اون رو دیدم!
گابریل: دسشیمنشاستدسشها !
فلور: ساری نمی فهمم!
گابر: نتایسشاب شاذمنابشنیست !
فلور: چی میگی؟
و دستش را برداشت.

- اوووف! همین، میگم دستت رو بر..
- مراقب باش، دیفندو !

افسون فلور قبل از اینکه گرگ بزرگی که به سمتشان پریده بود بتواند کاری کند به او خورد و او را نقش زمین کرد. دست فلور می لرزید.. چوبدستی از دستش روی زمین افتاد.

- بیا بریم مامان و بابا رو بیدار کنیم!

فردا صبح زود
- فلور.. پس چوبدستی ِ تو کجاست؟
- نمیدونم.. از گابریل بپرس، حتما باز اون برش داشته.
- نه خیر! من بهش دست نزدم. دیشب خودش اون رو انداخت زمین. تصویر تغییر اندازه داده شده

همه ی چادر ها زودتر از آن ها آماده ی رفتن شده بودند. کسی از ماجرای آمدن گرگ ها با خبر نشده بود وگرنه همه وحشت میکردند، آنها آمده بودند که زنده بمانند نه اینکه بمیرند ..

دشت بزرگ، محل لانداها

خورشید بین دو کوه بزرگ و هفت هشت مانند فرو میرفت و آسمان را به خون کشیده بود. هوا دم کرده ولی خنک بود! باد گرمی می وزید، اما حداقل می وزید. صدای فریاد رهبر دهکده به گوش همه رسید :
- اونجا هستند! لاندا پریسکا، همونی که گلرت ِ قهرمان گفت. تصویر تغییر اندازه داده شده

مردم دهکده چشم و گوش بسته و بیچاره با سرعت به سمت پایین تپه ها سرازیر شدند، مثل گوسفند های رم کرده . مثل لشکری که مدت ها آب نخورده است.. مدتی نگذشته بود که دشت ِ قرمز رنگ، پر از گله ی آدم های لاندا پریسکا نخورده شده بود.

- گابریل، بیا بخور مامان.. بیا..
- چرا اول اون باید بخوره؟ مگه من اینجا آدم نیستم!
- وای فلور، بیا بابا. تو اول بخور.

پدر دستش را به سوی فلور دراز کرد و برگی را که از گیاه خورده بود به او داد. همه از آن گیاه خوردند. گیاه کوچک و بی آزاری که از آن به میزان زیادی در این کوه ها وجود داشت.

شب، محل استراحت
چادر ها بار دیگر برپا شده بود. صدای جیرجیرک ها خوب را راحت کرده بود، مثل لالایی خوش آهنگ بود. البته نه لالایی هایی با صدای ِ آپولین و پدرش!

گابریل از چادر بیرون آمد. از بعد از خوردن لاندا حالش کمی بد شده بود. احساس میکرد نیاز شدیدی به استرفاغ! دارد.

- عق! .. تصویر تغییر اندازه داده شده
دستش را تا حلقش در دهانش فرو کرد.
- عق! .. اه، نمیشه.

خارش عجیبی تمام بدنش را فرا گرفته بود. میدانست که از شر این خارش خلاص نخواهد شد. به شدت صورتش را خاراند.. از صبح این طور شده بود. دستش مرطوب شد.. به کف آن نگاه کرد؛ خون.. با وحشت دست هایش را روی زمین گذاشت.. نمیخواست دیگر هیچ جایی از بدنش را بخاراند!! اما نمیشد.. داشت اذیتش میکرد..

- آخ!..
- کمــــــک! تمام تنم داره از خارش میترکه..
- کمکون کنید..
- فکر میکنم این ها اثرات ِ بعد از خوردن ِ لانداست!

صدای فریاد های مردم دهکده از همه جا به گوش می رسید؛ همه داشتند زجر میکشیدند .. و احتمالا، به زودی از بین می رفتند ..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: چهارشنبه 16 مرداد 1387 20:39
نمایش جزئیات
آفلاین
تکلیف اول :

دهکده در سکوت عجیبی فرو رفته بود. سکوتی سنگین و عذاب اور که مو بر اندام تک تک اهالی دهکده سیخ می کرد.

نفرین قدیمی دهکده در حال اجرا بود.فلاکت و بدبختی در سرتاسر دهکده به وضوح دیده میشد.بیماری وحشتناک ناشناخته ای که کودکان و والدین ان هارا تا مرز مرگ و زندگی می برد.بیماری وحشتناکی که کودکان زیر هفت سال را در دروازه ی سرزمین ارواح معلق نگاه می داشت

چه کسی باور می کرد که روزگار خوش مردمان دهکده و بوی عطر گل های شقایق به روزگاری تیره و بوی گنداب های رودخانه تبدیل شود؟

بیماری ناشناخته این گونه می نمایاند که کودکان صبح زود بیدار و سرشار از انرژی می بودند اما با لب زدن به اب رودخانه انرژی کم کم تحلیل می رفت و لکه های آّبی چهره ی بیمار انهارا م پوشاند و تا قبل از شب اخرین ذرات انرژی خارج شده و جسم منفجر م شد..

فلاکت بعدی در راه بود.

فلــش بک :

حالش خوب نبود ..سرش گیج می رفت ..در میان نقطه ی تاریک نیستی بی توجه به دنیای اطرافش حرکت می کرد..بی توجه به غروب غمناک افتاب می رفـت تا انتقامش را بگیرد..انتقامی که مزه ی شیرینش هان خشکش را خوش طعم می کرد

آری طعم انتقام ان قدر شیرن به نظر میرسد که غافل از دنیای تارک که به دو رخود ساخته بود جستجو می کرد
دخترش بیست سال قبل توسط او کشته شده بود.چهره ی سرخ و خونین و دستان بی رمق دخترک به وضوح ر مقابل چشمانش بود..وقتی که شنل سیاه چهره و دستان خونین قاتل را پوشانده بود او فقـط علامت مار رو دستان قاتل را دید.نشانی که معنای قتل و غرور جاودانه داشت ..نشان اسلیتیرین نشان اسلیتیرین

غیر ممکن بنظر می رسید که دختری با موهای بلند طلایی و چشمان درشت ابیی که اولن روز مدرسه را جشن می گرفت و خوشحال بود که به هافل پیوسته بود اکنون در میان قطرات خون غوطه ور باشد اما این اتفاق افتاده بود

پایش لرزید و روی گنداب زیر پایش افتاد .سرش گج رفت ول بلند ش و به راهش ادامه داد..افتاب تفریبا غروب کرده بود و به جز تک انوار های طلایی رنگ هیچ دیده نمی شد بی وقفه حرکت می کرد شاخه های بلند درختان و خارها بوته ها دست ها و پاهایش را زخمی کرده بود اما....

بعد از سه شب راه رفتن بی وقفه قلعه بلند سیاه با پرچم های با نشان اسلیترین در مقابل چشمانش هویدا شد .احساس بدی داشت دیدن قاب اویز بلندی که از بلند ترین دیواره اویزان شده بود لرزه ای را در دلش انداخت .اگر از در پشت وارد می شد مستقیما در میان اتاق قاتل در میامد و انگاه اورا غرقه در خون می کرد و انتقام دخترش را می گرفت .

درست فکر کرده بود در پشتی بی نگهبان رها شده بود زیرا قدرت قاتل ان قدر بود که کسی جرات حمله به اورا نداشت .ارام ارام وارد شد

موش های درشت خاکستری چوب ها قدیمی میز ها تالار را می جویدیند و صدای موریانه های ریز به وضوح شنیده می شد..

گریندال والد بزرگ جد گلرت گریندال والد قاتل دخترک جوانش در ارامش خوابیده بود.چوب دستی اش را بالا گرفت..لبخند روی لبانش بود
«اوادوا..»
-لوموس ..کنگرلاتون

به عقب پرتاب شد ..گریندال والد در کمال تعجب بیدار شده بود و با چشمانی خون الود به چهره ی سرد مرد خره شده بود.

_تــو!
_می کشمت ..اوادو..
_کریشـیو

بدن مرد بی وقفه تکان می خورد شکنجه تا ساعاتی اامه یافت تا بدنش ارام ارام روی زمین فرود امد ..صدای قه قه ی وحشتناک قاتل قلعه را لرزاند


_چطور فکر کردی که می توانی من را نابود کنی ؟..مرا نابود کنی؟..شوالیه های بسیار و جاوگران قدرتمند برای نابودی من به قلعه امده اند و حالا یک پیرمرد با موهای خاکستری برای کشتن کسی امده است که به نظر می رسد که وقتی نامش به زبان می اید هراس در دل همگان می افتد...من دهکده و مردمانت را نفرین م کنم همه شما به فلاکتی می رسید که ...

دستان لرزان مرد به طرف چوبدستی اش رفت که رو زمین افتاده بود..شاید می توانست ان را بردارد

گریندال والد مشغول تمسخر بود که انگشتان لرزان مرد به چوب دستی اش رسید و طلسم مرگ را فریاد کشید

چشمان قاتل گشاد و سپس محو شد ..دقایقی بعد پدر دخترک هم مرده بود.

پایان فلـش بک

صدای فریاد و اه و ناله ی مردمان دهکده که در بیمار هولناک می سوختند تمام دهکده را پوشانده بود ..

اسمان رعدی زد ..پیران دهکده و قوی ترین جادوگران دهکده در قلعه ای با دیوار های کوتاه جمع شده تا راه حلی برای مقابله با این بیماری هولناک پیدا کنند .

صدا قدرتمند و جوانی شروع به صحبت کرد :گیاهی به اسم لاندا پرسیکا در کوهستان ماریس در قسمت غربی سرزمین ما وجود دارد برادران باید به جستجوی ان بروید..این گیاه قدرت عجیبی دارد به بیمار و غیر بیمار قدرتی می بخشد که در افسانه ها از ان شنیده اید قدرت زندگی جاودانه

صدای اعتراض جیسون در هوا طنین انداخت :ممکن نیست به دنبال اون بریم ..همچین چیزی وجود ندارد
ریش سفی پا در میان کرد و گفت :جیسون خواهش می کنم..گلرت از جادوگران قدرتمنده که برای بهبودی دهکده ی ما تلاش می کنه..خواهش می کنم ارام باش

بعد از را گیر تصمیم به ان شد که فردا نزدیک به طلوع افتاب در جستجوی لاندا پرسیکا باشند.



آفتاب در حال طلوع بود که مردان جادوگر برای یافتن جاودانگی و مقابله با مرگ حرکت کردند.

افتاب طلوع بسیار با شکوه و زیبایی داشت افتاب از فراز دریاچه ی درخشان راه میانی بلند شده بود..انچنان که بنظر می رسید دریاچه ایینه ای از پاکی های وجودیست

نزدیکی دریاچه توقف کردند.جک برای پیدا کردن هیزم به طرف شرق جنگل حرکت کرد و بعد از دقایقی صدای جیغی در فضای سر غربی جنگل طنین انداخت.

جیسون به دنبال صدا جک را پیدا کرد.مار بلند سبز پایش را گزیده بو و جای گزیدکی ورم کرده و سرخ شده بود...بعد از باند پیچی گلرت فرمان حرکت داد و جستجوگران در میان درختان انبوه محو شدند.

بعد از ده روز پیاده روی گلرت فرمان ایست داد و چند دقیقه ناپدید شد ..بعد از دقایقی با گیاهانی از راه رسید و در حالی که لبخند به لب داشت :و اینست گیاهان جاودانگی......

نیکلاس با طمع به گیاهان خیره شده بود دستش را دراز کرد ولی گلرت با عصبانیت گفت :این گیاه باید عمومی مصرف شود..همه با هم باید مصرف کنیدوو وقتی که ماه کامله ..

شب بعد بدن بی جان نیکلاس در میان چادرش پیدا شد ..گلرت شانه بالا انداخت و گفت :بهش گفته بودم..


در دهکده :

ماه بالا امده بود و نور نقره ای رنگ خود را در دریاچه ی درخشان زیر دهکده انداخته بود ...دیگ بزرگی در وسط هکده قرار داشت ..گلرت لبخندی زد و گیاهان را در ان انداخت :درست وقت که ماه در میان اسمان قرار بگیرد همه ی شما جاودانه می شویـد ..همه ی شما ..

و قه قه ی وحشتناکی سر داد ...



مردان و زنان و کودکان دهکده بی توجه به چهره ی وحشتناک گلرت مشغول خوردن جوشانده شدن و سپس فریاد و جیغ حاکی از زجر ابدی در دهکده طنین انداخت

گلرت فریاد زد :انتقام جدم را گرفتم ....

______________________________________________-

گیاه «دارک پرسیکا» به چه نامی معروف است و اولین بار در کجا دیده شد؟(2 نمره)

این گیاه معروف به گیاه دارک پرسیکا قاتل هست.اولین محل کشف!!این گیاه در جنوب انگلستان،جنگل سانیا می باشد..

.چه مدت زمانی کافیست تا گیاه «ژیگانتوس نومونیا» انسان را مبتلا به ذات الریه کند و این گیاه در چه مناطقی رشد میکند؟ توضیح دهید. (2 نمره)

به مدت سه دقیقه انسان را مبتلا کرده و اکثرا در مناطق گرمسیر رشد م کند

.نتیجه ی تحقیقات دانشمندان وزارت بر روی «دارک پرسیکا» چه بود و آن ها چند نمونه از این گیاه را در اختیار داشتند؟ (2 نمره)

حدودا هفت مدل از این گیاهان در سازمان اسرار نگهداری می شد که دانش مندان موفق به کشف یک سری خواص متضاد ماهیت وحشی این گیاهان شدندن


4.در جلسه اول دلیل وحشت ناگهانی دانش آموزان و پناه بردن آنها به زیر میز و خروج از کلاس چه بود؟ (2 نمره)

علت این بود که دارک پرسیکا یک گیاه مرده بود و ان ها خبر نداشتند

5.در جلسه ی دوم هنگامیکه آلبوس سوروس وارد گلخانه شد چه چیزهایی در دست داشت و کدام یک از دانش آموزان را به بوته خیارچنبری تبدیل کرده بود؟ (2 نمره)

چند تا پوستر سبز رنگ بود و باب اگدن را تبدیل کرد .

6.مشکلات گلخانه شماره سه چه بود و آلبوس سوروس چه راه حلی برای برطرف شدن آن داد؟ (2 نمره)

کنترل اف پنج و هویج شدن پرسی

7.قدرت کشتن گیاه «ژیگانتوس نومونیا» را با تعریف یک حادثه نشان دهید! (وقایع سال 1963) (2 نمره)

قدرت گیاه به حدی بود که مردمان دهکده را زجر کش کرد

8.در اولین جلسه ی کلاس فضای حیاط سرشار از چه ویتامینی شد و دانش آموزی که تبدیل به کاکتوس شد که بود؟ (2 نمره)

ویتامین دی و بارتی کراوچ

9.سوالی را بیان کنید که جوابش هیچ ربطی به شما ندارد و توضیح دهید که چرا «ژیگانتوس نومونیا» از «دارک پرسیکا» خطرناک تر است؟ (2 نمره)

چرا راونا با هلگا اینا همکاری کرد؟
چون بی کار بود
10.کورنلیوس مشنگ و خواهرش در کجا و چه سالی ناپدید شدند؟ (2 نمره)

وی در جنگل سانیا در جنوب انگلستان در سال 1973ناپدید شد.

11.دلیل اعتماد مردم دهکده پوسکو به گلرت گریندوالد چه بود؟ (2 نمره)

زیرا اورا یک جادوگر قدرتمند و خوب می شناختند و او چهره ی واقعی اش را نمایان نکرده بود

12.دلیل سفر مردم دهکده پوسکو به کوهستان ماریس چه بود؟ کامل توضیح بدید! (4 نمره)

زیرا عشق جاودانه شدن کورشان کرده بود

13.ویژگی منحصر به فرد هر یک از گیاهان زیر چیست؟ تاکید می کنم: ویژگی منحصر به فرد! (3 نمره)

دارک پرسیکا: قتل عام کردن مردم با اشعه های بنفش

ژیگانتوس نومونیا: دارای زیبایی خیره کننده ای است که افراد را طرف خودکشیده و می کشد

لاندا پرسیکا: زجر کش کردن از مهمترین ویژگی های این گیاه هست .



من از کافی نت ان شدم و کیبوردش خرابه شرمنده که غلط املایی دارم یکمی .!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عظیم ترین گنجینه ی هر انسان هوش سرشار اوست

این بار ثابت می کنم کی هستم

only raven .
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: چهارشنبه 16 مرداد 1387 17:19
نمایش جزئیات
آفلاین
من گرومبا پسری 13 ساله از اهالی دهکده پوسکو هستم . این جا برزخه و من می خوام خاطره ای رو برای شما تعریف کنم ، حالا خوب گوش کنین :

یکی بود یکی نبود ( کجا رفته بود مرلین می دونه ؟) بدبختی مردم دهکده ی ما از روزی شروع شد که همه ی ما به بیماری ذات الریه دچار شدیم . مردم همگی عطسه می کردند و سینه هایشان خر خر می کرد .

- هـــــــــــــــــــچــــــــــــــــــــــــه ... بچه ها بیاین حالا کتاب هری پاتر بخونیم ! چقدر عمو زنجیر باف بازی کنیم ؟

این جمله رو من که از بازی کردن خسته شده بودم به دوستم و دافش گفتم که در حال بازی کردن با من و دافم بودند ، گفتم . بزودی همه ی بچه ها حرف من رو تایید کردند و بعد از برداشتند کتاب ها به نزدیک ترین تپه رفتیم تا در رو آن شروع به کتاب خواندن و گاه راز نیاز بپردازیم .

چند ساعتی گذشت ، صد و پنجاه صفحه از کتاب شیش هری پاتر رو خوندم . صدای پای مردی سفید که مثل کابوی ها (cowboys) در غروب آفتاب به طرف ما میومد من رو به خودم اورد . مرد سفید نزدیک تر و نزدیکتر اومد تا به ما رسید !

من و دوستم :
مرد خطاب به ما گفت : چه دستی ! چه پایی ! عجب ... نیست رنگی از سیاهی بالاتر ! بچه ها می خواستم به دهکده ای به اسم پوسکو برم ! می تونین من رو ببرین به اون جا ؟

- آره ، آقا می تونیم شما رو ببریم به اون جا ، تازه پدر من خان اون جاست ! خوش حال میشه بیاین خونه ی ما .
- دیگه نبینم به من بگی آقا ! به من بگو گلرت ! فهمیدی عزیزم ! خب بقیه می تونن برن !
- بله ، آقــ... گلرت .

پس از این که همه رفتند و فقط من موندم و اون ، نگاهی به من کرد و پرسید :
- اسمت چیه خوشگل کاکائو ؟
- گرومبا !
- خب گرومبا راه بیفت دیگه ، منم از پشت سرت میام !

به طرف خانه را افتادم ، نگاه های شیطانیی رو که من رو می کاوید احساس می کردم .

در خانه

پدرم روی مبلی کهنه نشسته بود ، گلرت هم روبه رویش . نگاه هایی رد و بدل می شد .

پدرم : اجنبی ! همه ی مردم ما به ذات الریه دچار شدن ! همه ی ما داریم می میریم توی شهر درمانی براش کشف نشده ؟
گلرت : چرا یه روش درمان وجود داره ! به شما هم نزدیکه .
- خب چیه ؟
- باید به کوهستان ماریس در غرب دهکدتون برین و گیاه لاندا پرسیکا رو که اون جا هست بخورید تا خوب بشید و این گیاه علاوه بر خوب کردن شما بهتون عمر جاودان می بخشه !
- خیلی عالیه ! فردا توی دهکده اعلام می کنم و همه می ریم اونجا ! حالا امشب هر جای این خونه که بخوای می تونی بخوابی ! توی حیات ، توی هال ، توی پذیرایی و یا توی اتاق گرومبا ؟
- اتاق گرومبا
بحث پایان یافت و موقع خواب فرا رسید . نمی دانم چطور ولی هر طور که بود آن شب به پایان رسید ولی هیچ وقت یادم نمی ره که چه طور ...


فردا صبح پدر جریان رو برای مردم تعریف کرد و همگی از پیر تا نوزاد و از زن تا مرد به طرف کوهستان ماریس هجوم بردند . البته گلرت در دهکده باقی ماند گویی شب هیچ نخوابیده بود .

در راه

راه کوهستان بسیار دشوار بود . همه ی مردم به هم کمک می کردند و گاه مدل همکاری هندی ها شعری با هم می خواندن .

- گبورا .... گبورا ...گارا ... گبرا
- بیدا ... بنا .... بادا ... دبورا ...
- قاطینگا و پاتینگا ....... این جا اینگا .....
راه با کمک هم سریع تر پیموده می شد ، طبیعت وحشی بسیار زیبا می نمود . گاهی در راه مرد ها برای راز و نیاز داف ها یا پسر های جوان رو در را نگه می داشتند ولی خوشبختانه من در راه متوقف نشدم .

دیگر داشتیم به آن جا می رسیدیم . گیاهان زیادی آن جا بود ... پدر که گیاه شناس خوبی بود جلوتر از همه حرکت می کرد ، چند بوته ی بزرگ را کنار زد و گیاهی غده مانند از پشت یکی از آن ها بیرون آورد و بالا برد و فریاد زد :

- هر جا این گیاه رو دیدین بخورین !

مردم شروع به پیدا کردن و خوردن گیاه کردند و گاهی آن را به بچه هایشان هم می دادند .

چند ساعت بعد

نفر اول : زجر.... آییی .... آخ دلم ...

نفر دوم : منم زجر.... آخ اوخ .... آی دلم ....

نفر سوم : آی کمرم .... آی اون ور کمرم .... آی ....

نفر چهارم : اوی .... دردم می کنه .... شکمم درد می کنه ...

این وضع تا به 24 ساعت ادامه داشت و سپس مردم یکی یکی شروع به مردن و بستن چشم هایشان کردند و جان به جان آفرین تسلیم نمودن کردند . مرگ دقیقه به دقیقه نزدیک تر می شد و با داسش همه را درو می کرد و سر انجام به من رسید ... دیگه چیزی یادم نمیاد که تعریف کنم .... ولی خوش به حال گلرت ، چون اون موندو یه دهکده ی خالی و پسر های دهکده ی همسایه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: چهارشنبه 16 مرداد 1387 17:05
نمایش جزئیات
آفلاین
گیاه «دارک پرسیکا» به چه نامی معروف است و اولین بار در کجا دیده شد؟(2 نمره)

این گیاه معروف به گیاه دارک پرسیکا هست.اولین محل کشف!!این گیاه در جنوب انگلستان،جنگل سانیا میباشد.

.چه مدت زمانی کافیست تا گیاه «ژیگانتوس نومونیا» انسان را مبتلا به ذات الریه کند و این گیاه در چه مناطقی رشد میکند؟ توضیح دهید. (2 نمره)

خب از اونجایی که این گیاه بسیار خفنیوس میباشه هر جایی که دلش میخواد همچون بلانسبت رشد میکنه.مدتش هم 3 دقیقه میباشه.

.نتیجه ی تحقیقات دانشمندان وزارت بر روی «دارک پرسیکا» چه بود و آن ها چند نمونه از این گیاه را در اختیار داشتند؟ (2 نمره)
از آن جا که من کلا از نوه و نتیجه خوشم میاد اینو براتون در یک جمله توضیح میدم:
در حدود هفت تا از این گیاهان در سازمان اسرار نگهداری میشد. بعضی از دانشمندان موفق به کشف خواص مفیدی شدند که در تضاد کامل با ماهیت وحشی این گیاه بودیده.


4.در جلسه اول دلیل وحشت ناگهانی دانش آموزان و پناه بردن آنها به زیر میز و خروج از کلاس چه بود؟ (2 نمره)

بدبختا خبر نداشتن که دارک پرسیکا بیچاره،جنازه ای بیش نیست و کلا خطری نداره.

5.در جلسه ی دوم هنگامیکه آلبوس سوروس وارد گلخانه شد چه چیزهایی در دست داشت و کدام یک از دانش آموزان را به بوته خیارچنبری تبدیل کرده بود؟ (2 نمره)

شوخی شوخی با بابولی هم شوخی؟شیطونه میگه بزنم کلاتو با رنکت یکی کنمابله.بنده تبدیل به خیار چنبر شدم و در دستان شما چندتا پوستر بود.

6.مشکلات گلخانه شماره سه چه بود و آلبوس سوروس چه راه حلی برای برطرف شدن آن داد؟ (2 نمره)


خب از اونجایی که پرفسور بسیار به مدیرانو بارون و بارن و برف و اینا علاقه دارن از کنت اف 5 استفاده کردن.البته در انیجلا پرسی هم هویج شد.

7.قدرت کشتن گیاه «ژیگانتوس نومونیا» را با تعریف یک حادثه نشان دهید! (وقایع سال 1963) (2 نمره)


قدرت این گل بسیار زیاد بوده و ملت یک دهکده یا روستا رو که مثلا بدنبال کارهای خیر بودن رو بعد از درد و داد و فریاد کشت.این یکی از تلخ ترین حادثها در این کلاس بود

8.در اولین جلسه ی کلاس فضای حیاط سرشار از چه ویتامینی شد و دانش آموزی که تبدیل به کاکتوس شد که بود؟ (2 نمره)

ئیتامین دی و بارتی تبدیل با کاکتوس شد.

9.سوالی را بیان کنید که جوابش هیچ ربطی به شما ندارد و توضیح دهید که چرا «ژیگانتوس نومونیا» از «دارک پرسیکا» خطرناک تر است؟ (2 نمره)

گیاه شناسی چیست؟
خب ببینید عزیز بابا،
10.کورنلیوس مشنگ و خواهرش در کجا و چه سالی ناپدید شدند؟ (2 نمره)

وی در جنگل سانیا در جنوب انگلستان در سال 1973ناپدید شد.

11.دلیل اعتماد مردم دهکده پوسکو به گلرت گریندوالد چه بود؟ (2 نمره)

همه اون رو بعنوان یک جادوگر خوب میشناختن و خلاصه خیلی مردک ریش سوخته ای بود و از اونجایی که ملت فکر میکردن جادوگر بزرگی بهش گو دادن.

12.دلیل سفر مردم دهکده پوسکو به کوهستان ماریس چه بود؟ کامل توضیح بدید! (4 نمره)

چون اونها میخواستن جاودانه زندگی کنن برای همین رفتن و با پوزش فراوان باید بگم که مردن.

13.ویژگی منحصر به فرد هر یک از گیاهان زیر چیست؟ تاکید می کنم: ویژگی منحصر به فرد! (3 نمره)

دارک پرسیکا: اشعهای مشکوکیوسی از خود در میکنه که همه رو نیکشه

ژیگانتوس نومونیا: زیبایی کور کنندش همه رو بطور خودش میکشونه و بعد میکشونه(کشتن)با بیماری ریهوی.

لاندا پرسیکا: این گیاه که گویا پسرخاله یا فامیل پرسیکا اینا هست،اول میزجرونه بعد میکشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: چهارشنبه 16 مرداد 1387 15:30
نمایش جزئیات
آفلاین
امتحان


1.گیاه «دارک پرسیکا» به چه نامی معروف است و اولین بار در کجا دیده شد؟
به گیاه قاتل معروف است و اولین بار در جنگل سانیا دیده شد ( جنوب انگلستان )


2.چه مدت زمانی کافیست تا گیاه «ژیگانتوس نومونیا» انسان را مبتلا به ذات الریه کند و این گیاه در چه مناطقی رشد میکند؟ توضیح دهید.
دقیقه رو نمیدونم ولی سه مین نیاز هست :دی و هر جایی که فکرش رو بکنی این گیاه میتونه رشد کنه ، حتی ... اهم !


3.نتیجه ی تحقیقات دانشمندان وزارت بر روی «دارک پرسیکا» چه بود و آن ها چند نمونه از این گیاه را در اختیار داشتند؟
نتیجه تحقیق این بود که خواص مفیدی از این گیاها به دست اومد که در تضاد با ماهیتشون بودن و هفت نمونه از این گیاه رو در اختیار داشتند که در سازمان اسرار نگهداری میشد .


4.در جلسه اول دلیل وحشت ناگهانی دانش آموزان و پناه بردن آنها به زیر میز و خروج از کلاس چه بود؟
تعاریف وحشتناک استاد از دارک پرسیکا و نشون دادن بلافاصله دارک پرسیکا به اونها !


5.در جلسه ی دوم هنگامیکه آلبوس سوروس وارد گلخانه شد چه چیزهایی در دست داشت و کدام یک از دانش آموزان را به بوته خیارچنبری تبدیل کرده بود؟
پوستر های سبز رنگ از گیاه ژیگانتوس نومونیا و باب آگدن رو تبدیل کرد .


6.مشکلات گلخانه شماره سه چه بود و آلبوس سوروس چه راه حلی برای برطرف شدن آن داد؟
تاریکی و خفه بودن جو گلخانه بود که از یگانه راهنمای با ارزش بارون یعنی کنترل و اف پنج استفاده کرد .


7.قدرت کشتن گیاه «ژیگانتوس نومونیا» را با تعریف یک حادثه نشان دهید! (وقایع سال 1963)
در سال 1963 در دهکده بانیک تمامی اهالی به بیماری ذات الریه مبتلا شدن که بعد از یک ماه تک تک همشون از بین رفتند .


8.در اولین جلسه ی کلاس فضای حیاط سرشار از چه ویتامینی شد و دانش آموزی که تبدیل به کاکتوس شد که بود؟
ویتامین D و بارتی کراوچ تبدیل شده بود


9.سوالی را بیان کنید که جوابش هیچ ربطی به شما ندارد و توضیح دهید که چرا «ژیگانتوس نومونیا» از «دارک پرسیکا» خطرناک تر است؟

گياه شناسي چيست؟!
ولی اگر سوال شخصی من رو میخواید : چرا استاد این درس تا این میزان از سیفیتیت جسمی بهره برده است ؟

چون ژیگانتوس نومونیا قادره توی هر منطقه و زیست بومی رشد کنه و به خاطره زیبایی و جذابیتش همه رو به سمت خودش جذب میکنه .


10.کورنلیوس مشنگ و خواهرش در کجا و چه سالی ناپدید شدند؟
در اعماق جنگل سانیا و در فوریه 1973


11.دلیل اعتماد مردم دهکده پوسکو به گلرت گریندوالد چه بود؟
به این دلیل که مردم فکر میکردند اون جادوگر شرافتمند و بزرگی هست و هنوز چهره واقعیش رو نشون نداده بود و مردم هم پی نبرده بودند به این مسئله .

البته دلیل اصلی این اعتماد این هست که عده زیادی از مردان و پسران این دهکده ... باز و این حرفا بودند و به همین دلیل با دیدن جذابیت ظاهری گلرت و همینطور حرف هایی که در مورد علاقه وافر دامبلدور به وی شنیده بودند بهش اعتماد کردند و حالا خارج از موارد کلی ، کلی هم لذت بردند و این حرفا


12.دلیل سفر مردم دهکده پوسکو به کوهستان ماریس چه بود؟ کامل توضیح بدید!
دلیل سفرشون این بود که اولا میخواستن به زندگی جاودان دست پیدا کنند و بعد هم اینکه از گرفتن ذات الریه بر حذر بودند پس با اعتماد به گریندل والد به کوهستان ماریس رفتند تا از لاندا پرسیکا استفاده کنند !


13.ویژگی منحصر به فرد هر یک از گیاهان زیر چیست؟ تاکید می کنم: ویژگی منحصر به فرد!
دارک پرسیکا: قاتل
ژیگانتوس نومونیا: چهره زیبا و رویش در هر منطقه
لاندا پرسیکا : شکنجه و بعد به قتل رساندن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: چهارشنبه 16 مرداد 1387 15:16
نمایش جزئیات
آفلاین
تکلیف جلسه ی سوم:

- خب از اونجایی که میکائیل و امانوئل از ریش سفیدان دهکده هستن و من... فردریک کبیر... رئیس شورام، روز شنبه ما به نمایندگی از همه به کوهستان ماریس میریم و با دست پر بر می گردیم!

مرد جوان تنومندی از میان جمعیت بلند شد و فریاد زد:
- از کجا معلوم شما ناپدید نشین؟ از کجا معلوم که بر می گردین؟

عده ای از بین جمعیت با حرکت سر و بعضی با صدای بلند این حرف را تائید کردند. پیرمردی که ریش کوتاه و چهره ای چندش آور داشت و رو به جمعیت نشسته بود، جواب داد:
- پیتر بدبین... واقعا" برازنده ی لقبت هستی! مردم پوسکو... مگه خودتون ما رو نماینده تون نکردین؟ مگه انتخاب نشدیم چون به ما اطمینان داشتین؟ اعتمادتون تا همین حده؟

زنی که لباس کهنه ای پوشیده بود و کودک شیرخواری در بغل داشت، گفت:
- پای زندگی جاودان که وسط بیاد، پدر و فرزند هم دیگه همدیگه رو نمیشناسن! همه باید بریم...!

این بار صدای همهمه ی جمعیت بلند تر بود... عده ای که موافق این حرف بودند با مخالفین آن به شدت بحث می کردند تا اینکه یک نفر از جا برخاست و باعث شد همه یک مرتبه سکوت کنند.
- دوستان محترم... منم با خانم کلمنت موافقم. همه با هم برین و نه تنها زندگی جاودان رو به دست بیارید، بلکه از طبیعت زیبای اونجا هم لذت ببرید.
- اما گلرت عزیز... این دهکده نزدیک صد نفر جمعیت داره! چطوری همه رو منتقل کنیم؟
- فکر می کنم بیشتر مرد آپارات بلد باشن، درسته امانوئل؟

پیرمرد سرش را تکان داد.

- ضمنا" به شما کمک می کنم رمز تاز به تعداد کافی برای بقیه آماده کنید، بطوری که صبح شنبه همه در کوهستان ماریس باشین.

دیگر هیچ جای بحثی نمانده بود...شورا قادر نبود با مردی که راز جاودانگی را در اختیارشان نهاده بود، مخالفت کند. ختم جلسه اعلام شد و مردم کم کم ساختمان شورای دهکده را در حالی که با هیجان در مورد سفر قریب الوقوعشان صحبت می کردند، ترک نمودند.

روز موعود

همه در میدان اصلی جمع شدند، قرار بود گروهی که آپارات می کنند هم زمان با سه رمزتازی که برای ساعت 8 صبح برنامه ریزی شده بودند، به قصد موهستان ماریس حرکت کنند؛ تنها یک نفر غایب بود.

- توی اتاقش هم نبود؟
- نه... همه جا رو گشتم... داره دیر میشه ها! فقط دو دقیقه وقت داریم فردریک.
- باشه باشه... بدون گلرت حرکت می کنیم. خودش احتمالا" بعدا" به ما ملحق میشه! همه سر جاهاشون آماده ی حرکت باشن.

و دو دقیقه بعد... دیگر هیچ کس نبود!

کوهستان ماریس

حضور ناگهانی حدود صد جادوگر و ساحره ی ریز و درشت در کوهستان آرام و وحشی که حتی وجود باکتری! هم در انجا بعید بود، بسیار غیر عادی می نمود. در راس گروه، فردیک قرار داشت که با نگرانی اطرافش را نگاه می کرد و سعی داشت مردمش را هدایت کند:

- هممم...طبق گفته ی گلرت اگه یک ساعت به طرف شمال حرکت کنیم، به دره ای میرسیم که لاندا پرسیکا اونجا رشد می کنه. خب بهتره دیگه راه بیفتیم.

با اینکه اول صبح بود ولی هوا به شدت داغ بود و مردم پوسکو کم کم ذخیره ی اب خود را از دست می دادند... مسیری که در آن راه می رفتند بسیار باریک و لبه ی پرتگاهی عمیق بود که اگر به داخل آن سقوط می کردند احتمالا" هیچ چیز از آنها باقی نمی ماند. به نظر می رسید این یک ساعت راهی که گلرت گفته بود، تمامی نداشت...

- کمک............
همه در سکوت و وحشت، سقوط خانم کلمت و کودک 9 ماهه اش را به عنوان اولین قربانیان ماریس نگریستند.

- یکی یه کاری بکنه! یکی نجاتشون بده!
- متاسفم کلاریس... هیچ کاری نمیشه کرد... اون خودش اولین کس بود که اصرار داشت همه باید بریم...
- این باعث میشه نجاتش ندی؟ تو باعث شرم دهکده ای تئودور!
- بسه دیگه... نمیخوام بازم کسی رو از دست بدیم! حالا با دقت تمام به راهتون ادامه بدین!

در سکوت تلخی که تنها گاهی ناله ی کودکی آن را میشکست، مردم به مسیر خود ادامه دادند... کم کم دره ای سر سبز در دل کوه ظاهر شد که هزاران بوته ی کوچک یک شکل در آن روئیده بود. یک نفر از جمعیت فریاد زد:

- همینه؟ گیاهی که گلرت میگفت همینه؟

و همه که انگار جان تازه ای گرفته بودند؛ به سوی اکسیر زندگی خود با نهایت سرعت دویدند و همچون دیوانگان به سوی بوته های سبز درخشان حمله ور شدند و طی نیم ساعت هیچ اثری از گیاهان باقی نمانده بود. صدای جیغ یک زن، توجه همه را جلب کرد:

- یکی کمک کنه!!!

پسر پنج ساله ای روی زمین افتاده بود و به شدت می لرزید و با صدایی که به سختی خارج میشد، مرتب تکرار می کرد:

- میسوزم.... دارم میسوزم....

کم کم صدای جیغ ها و ناله ها از هر گوشه ای بلند شد... خورشید به وسط آسمان نرسیده بود که اهالی پوسکو همگی روی زمین افتاده بودند و از درد و سوزش به خود می پیچیدند. کم کم تشنج ها با خروج کف از دهان همراه شد... ساعتی نگدشت که از بینی و دهان آنها خون جاری گردید و صدای فریاد های دلخراش آنها که ناشی از شکافته شدن پوستشان بود، سکوت شب را شکست...

خورشید بار دیگر به آسمان کوهستان ماریس برگشته بود... جایی که سکوتی مرگبار بر آن حکمفرما بود... جایی که صد جسد غرقه در خون با چهره هایی که هراس مرگ در آنها مشهود بود، دیده میشد... جایی که از آن تاریخ به بعد، میان مردم جادوگربه گورستان ماریس شهرت یافت.

***امتحان نیم ترم***

1.گیاه «دارک پرسیکا» به چه نامی معروف است و اولین بار در کجا دیده شد؟ (2 نمره)دارک پرسیکا یا گیاه قاتل اولین بار در جنگل سانیا ( جنوب انگستان) که از گردشگاه های مشنگی است، دیده شد.

2.چه مدت زمانی کافیست تا گیاه «ژیگانتوس نومونیا» انسان را مبتلا به ذات الریه کند و این گیاه در چه مناطقی رشد میکند؟ توضیح دهید. (2 نمره)
فقط سه دقیقه تماس با این گیاه کافی است... ژیگانتوس نومونیا بومی منطقه ی خاصی نبوده و قادر است در هر مکانی با هر شرایط آب و هوایی رشد کند.

3.نتیجه ی تحقیقات دانشمندان وزارت بر روی «دارک پرسیکا» چه بود و آن ها چند نمونه از این گیاه را در اختیار داشتند؟ (2 نمره)نتیجه ی سالها تحقیق بهترین دانشمندان روی "دارک پرسیکا" کشف خواص بی نظیر و مفیدی در آن بود که کاملا" با ماهیت وحشی آن تضاد داشته است... تنها هفت نمونه از این گیاه در سازمان اسرار برای تحقیق موجود است.


4.در جلسه اول دلیل وحشت ناگهانی دانش آموزان و پناه بردن آنها به زیر میز و خروج از کلاس چه بود؟ (2 نمره)
معرفی و توضیحات پروفسور آسپ در مورد "دارک پرسیکا"

5.در جلسه ی دوم هنگامیکه آلبوس سوروس وارد گلخانه شد چه چیزهایی در دست داشت و کدام یک از دانش آموزان را به بوته خیارچنبری تبدیل کرده بود؟ (2 نمره)
پوسترهایی از گیاه ژیگانتوس نومونیا... باب آگدنیوس خیار چنبریوس!


6.مشکلات گلخانه شماره سه چه بود و آلبوس سوروس چه راه حلی برای برطرف شدن آن داد؟ (2 نمره)
گلخانه بسیار تاریک بودف بطوری که چشم چشم رو نمی دید و حتی داف یکی گم شده بود که با کنترل اف پنج پیشنهادی پروفسور بر طرف شد.

7.قدرت کشتن گیاه «ژیگانتوس نومونیا» را با تعریف یک حادثه نشان دهید! (وقایع سال 1963) (2 نمره)
ابتلای کل مردم دهکده ی بانیک به ذات الریه و مرگ آنها تا آخرین نفر!

8.در اولین جلسه ی کلاس فضای حیاط سرشار از چه ویتامینی شد و دانش آموزی که تبدیل به کاکتوس شد که بود؟ (2 نمره)سرشار از ویتامین D ... بارتی کراوچ ( کاکروچوس!) کاکتوسیوس!

9.سوالی را بیان کنید که جوابش هیچ ربطی به شما ندارد و توضیح دهید که چرا«ژیگانتوس نومونیا» از «دارک پرسیکا» خطرناک تر است؟ (2 نمره)
چرا پرسی ویزلی باید به هویج تبدیل میشد، نه کلم پیچ؟!
ژیگانتوس به علت زیبایی بی اندازه اش توجه هر کس را به خود جلب می کند در حالی که دارک پرسیکا زیبا نیست. ضمنا" بر خلاف دارک پرسیکا خاص مناطق ویژه ای مثل اعماق جنگل و نقاط دورافتاده رشد می کنه ولی ژیگانتوس مثل قارچ هر جا سبز میشه!

10.کورنلیوس مشنگ و خواهرش در کجا و چه سالی ناپدید شدند؟ (2 نمره)
در جنگل سانیا ، فوریه 1973...

11.دلیل اعتماد مردم دهکده پوسکو به گلرت گریندوالد چه بود؟ (2 نمره)از ذات خبیث و سیاه او خبر نداشتند و فکر می کردند یک چادوگر سفید است.

12.دلیل سفر مردم دهکده پوسکو به کوهستان ماریس چه بود؟ کامل توضیح بدید! (4 نمره)
وقتی وقایع دهکده ی بانیک به گوش مردم پوسکو رسید، در صدد یافتن راهی برای مقابله با آن بر آمدند تا اینکه گریندل به نزد آنها آمد و در مورد کوهستان ماریس و گیاه لاندا پرسیکا که در آنجا می روئید و از خواص ضد بیماری آن گفت. همه راهی کوهستان ماریس شدند ولی نتیجه ی جستجوی جاودانگی، مرگ فجیع و دردناک مردم پوسکو بود.

13.ویژگی منحصر به فرد هر یک از گیاهان زیر چیست؟ تاکید می کنم: ویژگی منحصر به فرد! (3 نمره)
دارک پرسیکا: کشتن قربانی با اشعه ی بنفشی که از خود خارج می کند.
ژیگانتوس نومونیا:جذب مردم به سبب زیبایی منحصر به فرد خود و ابتلای آنها به ذات الریه بعد از سه دقیقه
لاندا پرسیکا: کشتن قربانیان با درد و زجر فراوان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: چهارشنبه 16 مرداد 1387 13:00
نمایش جزئیات
آفلاین
امتحان نيم ترم:

1) .گیاه «دارک پرسیکا» به چه نامی معروف است و اولین بار در کجا دیده شد؟ (2 نمره)
اين گياه به گياه قاتل مشهور است و براي اولين بار در جنگل سانيا در جنوب انگلستان ديده شده.

2) چه مدت زمانی کافیست تا گیاه «ژیگانتوس نومونیا» انسان را مبتلا به ذات الریه کند و این گیاه در چه مناطقی رشد میکند؟ توضیح دهید. (2 نمره)
در عرض 3 دقيقه_ اين گياه ميتونه در هرجايي رشد كنه.

3) نتیجه ی تحقیقات دانشمندان وزارت بر روی «دارک پرسیکا» چه بود و آن ها چند نمونه از این گیاه را در اختیار داشتند؟ (2 نمره)
در حال حاضر هفت تا از این گیاهان در سازمان اسرار نگهداری میشن و دانشمندان در حال تحقیق بر روی اونها هستن. بعضی از اون دانشمندان موفق به کشف خواص مفیدی شدند که در تضاد کامل با ماهیت وحشی این گیاه بود.

4) .در جلسه اول دلیل وحشت ناگهانی دانش آموزان و پناه بردن آنها به زیر میز و خروج از کلاس چه بود؟ (2 نمره)
به خاطر وجود گياه دارك پرسيكا.

5) در جلسه ی دوم هنگامیکه آلبوس سوروس وارد گلخانه شد چه چیزهایی در دست داشت و کدام یک از دانش آموزان را به بوته خیارچنبری تبدیل کرده بود؟ (2 نمره)
چند پوستر سبز رنگ در دست داشت و باب آگدن را تبديل به اين بوته كرد.

6) مشکلات گلخانه شماره سه چه بود و آلبوس سوروس چه راه حلی برای برطرف شدن آن داد؟ (2 نمره)
به خاطر فضاي تاريك و خفه ي گلخانه و دادن راه حل : ctrl+f5

7) .قدرت کشتن گیاه «ژیگانتوس نومونیا» را با تعریف یک حادثه نشان دهید! (وقایع سال 1963) (2 نمره)
اين گياه در سال 1963 تمام مردم ساكن در دهكده ي بانيك را به ذات الريه مبتلا كرده و تا يك ماه بعد منجر به كشته شدن تمام آنها شده است.

8) در اولین جلسه ی کلاس فضای حیاط سرشار از چه ویتامینی شد و دانش آموزی که تبدیل به کاکتوس شد که بود؟ (2 نمره)
بارتي كراوچ به كاكتوس تبديل شد و همه جا سرشار از ويتامين دي بود.

9.سوالی را بیان کنید که جوابش هیچ ربطی به شما ندارد و توضیح دهید که چرا «ژیگانتوس نومونیا» از «دارک پرسیکا» خطرناک تر است؟ (2 نمره)
_ گياه شناسي چيست؟!
سوال دوم: به خاطر اين كه گياه ژيگانتوس نومونيا در همه جا يافت ميشه و چون زيبايي خاص و منحصر به فردي داره ، همه رو به طرف خودش جذب ميكنه.

10) کورنلیوس مشنگ و خواهرش در کجا و چه سالی ناپدید شدند؟ (2 نمره)
در فوريه ي سال 1973 در اعماق جنگل سانيا

11) دلیل اعتماد مردم دهکده پوسکو به گلرت گریندوالد چه بود؟ (2 نمره)
گریندوالد اون زمان هنوز چهره واقعی خودش رو نشون نداده بود و همه اون رو به چشم یک جادوگر قدرتمند و خوب میدیدن

12) دلیل سفر مردم دهکده پوسکو به کوهستان ماریس چه بود؟ کامل توضیح بدید! (4 نمره)وقتي كه مردم دهكده ي پوسكو به خطرناك بودن گياه ژيكانتوس نومونيا پي بردند ، ترسيدند. آنها از بيماري ذات الريه ميترسيدند و نميخواستند عاقبت مردم دهكده ي بانيك را داشته باشند.
تا اين كه روزي گلرت گريندل والد به اين دهكده آمد و به مردم وعده داد كه با داشتن گياه لاندا پريسكا ، همه ميتوانند عمر جاودانه اي داشته باشند.
به همين دليل مردم اين دهكده به سمت كوهستان ماريس حركت كردند تا اين گياه را به دهكدشون بيارن.

13) ویژگی منحصر به فرد هر یک از گیاهان زیر چیست؟ تاکید می کنم: ویژگی منحصر به فرد! (3 نمره)
دارك پرسيكا: گياه قاتل
ژیگانتوس نومونیا:داراي ظاهر زيباييه و در همه جا يافت ميشه
لاندا پريسكا: اين گياه بعد از شكنجه دادن ، باعث كشته شدن ميشود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: چهارشنبه 16 مرداد 1387 01:00
نمایش جزئیات
آفلاین
1.گیاه «دارک پرسیکا» به چه نامی معروف است و اولین بار در کجا دیده شد؟ (2 نمره)

گیاه قاتل ، ین گیاه برای اولین بار در جنگل سانیا در جنوب انگلستان دیده شد.

2.چه مدت زمانی کافیست تا گیاه «ژیگانتوس نومونیا» انسان را مبتلا به ذات الریه کند و این گیاه در چه مناطقی رشد میکند؟ توضیح دهید. (2 نمره)

سه دقیقه -- این گیاه در هر زیست بومی رشد میکند

3.نتیجه ی تحقیقات دانشمندان وزارت بر روی «دارک پرسیکا» چه بود و آن ها چند نمونه از این گیاه را در اختیار داشتند؟ (2 نمره)

در حال حاضر هفت تا از این گیاهان در سازمان اسرار نگهداری میشن و دانشمندان در حال تحقیق بر روی اونها هستن. بعضی از اون دانشمندان موفق به کشف خواص مفیدی شدند که در تضاد کامل با ماهیت وحشی این گیاه بود.

4.در جلسه اول دلیل وحشت ناگهانی دانش آموزان و پناه بردن آنها به زیر میز و خروج از کلاس چه بود؟ (2 نمره)

وجود گیاه دارک پرسیکا در کلاس

5.در جلسه ی دوم هنگامیکه آلبوس سوروس وارد گلخانه شد چه چیزهایی در دست داشت و کدام یک از دانش آموزان را به بوته خیارچنبری تبدیل کرده بود؟ (2 نمره)

پوستر های سبز رنگ از گیاه ژیگانتوس نومونیا -- باب آگدن

6.مشکلات گلخانه شماره سه چه بود و آلبوس سوروس چه راه حلی برای برطرف شدن آن داد؟ (2 نمره)

تاریکی و عدم ... راه حل : کنترل اف پنج

7.قدرت کشتن گیاه «ژیگانتوس نومونیا» را با تعریف یک حادثه نشان دهید! (وقایع سال 1963) (2 نمره)

قدرت کشتن این گیاه اونقدر زیاده که در سال 1963 تمام ساکنین دهکده بانیک رو مبتلا به ذات الریه کرد و تا یک ماه بعد همه اونها مردن! تک به تک

8.در اولین جلسه ی کلاس فضای حیاط سرشار از چه ویتامینی شد و دانش آموزی که تبدیل به کاکتوس شد که بود؟ (2 نمره)

ویتامین دی ، بارتی کراوچ

9.سوالی را بیان کنید که جوابش هیچ ربطی به شما ندارد و توضیح دهید که چرا «ژیگانتوس نومونیا» از «دارک پرسیکا» خطرناک تر است؟ (2 نمره)

گیاه شناسی چیست ؟ - زیرا این گیاه در بر خلاف دارک پرسیکا در هر منطقه ای می روید و در ضمن به خاطر ظاهر جذابش همه رهگذران را جذب می کند

10.کورنلیوس مشنگ و خواهرش در کجا و چه سالی ناپدید شدند؟ (2 نمره)

در فوریه ۱۹۷۳ در جنگل سانیا

11.دلیل اعتماد مردم دهکده پوسکو به گلرت گریندوالد چه بود؟ (2 نمره)

گریندوالد اون زمان هنوز چهره واقعی خودش رو نشون نداده بود و همه اون رو به چشم یک جادوگر قدرتمند و خوب میدیدن

12.دلیل سفر مردم دهکده پوسکو به کوهستان ماریس چه بود؟ کامل توضیح بدید! (4 نمره)

آنها از گرفتن ذات الریه می ترسیدند و طبق حرف گریندلوالد برای رسیدن به زندگی جاودان روش خوردن گیاه لاندا پرسیکا را برگزیدند ! طمع زندگی جاودان تمام اونها در برگرفته بود ...

13.ویژگی منحصر به فرد هر یک از گیاهان زیر چیست؟ تاکید می کنم: ویژگی منحصر به فرد! (3 نمره)
دارک پرسیکا: قاتل
ژیگانتوس نومونیا: ظاهر زیبا و رویش در همه زیستبوم ها
لاندا پرسیکا : پس از شکنجه کردن میکشد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: چهارشنبه 16 مرداد 1387 00:09
نمایش جزئیات
آفلاین
هوا بهاری بود و اشعه های طلایی آفتاب بر دامنه های کوه های ماریس می تابید. در میان گیاهان بلند و سبز کوه ، مردمانی دیده میشدند که از کودکان خردسال تا پیرمردان سالخورده ، در حال سفری دراز به سمت قله کوه بودند.

همراه با سفر خورشید به سمت مرکز آسمان ، سفر مردم دهکده پوسکو به سمت قله های بلند کوه های ماریس پایان می یافت. لحظاتی چند خیل عظیمی از مردمان پوسکو که شمارشان تا دویست نفر هم می رسید در مقابل دشت وسیعی در دامنه بلند ترین کوه از سلسله کوههای ماریس ایستادند. لحظاتی که بلندای سال های می گذشت ...

اشتیاق در چشمان تک تک افراد دیده میشد. شوق زندگی جاودان ، عطش تجربه کردن طعم جاودانگی ، خستگی سفر طاقت فرسای کوهستانی از تنشان خارج شد. چشم های در میان دشت وسیعی که با گل های بنفش رنگ پوشیده شده بود می چرخید . دست های می لرزید و قلب ها با شدت هر چه تمام تر می تپید و ...

یک لحظه بود. جمعیت چند ده نفری در میان دشت پراکنده شد و با فریاد های شادی و اشک های شوق شروع به حمله به گل ها کرد. در هر طرف مردان و زنان و کودکان و سالمندانی دیده میشدند که با ولع گل های بنفش رنگ لاندا پرسیکا را می خوردند و گاها آنها را برای اقوامشان در شهر های دیگر میچیدند و برای نگهداری برای فرزاندان آیندشان در جیب های کوچکشان جمع می کردند .

هر طرف دیده میشد سرشار بود از مردمانی که عمل ها و عکس العمل های احمقانه متفاوتی ارائه میدادند. گل ها را دیوانه وار میکندند . انها را در جیب هایشان قایم می کردند. شاخه هایش را فشار می دادند و عصاره حاصل را بر بدن هایشان می مالیدند. دیوانه وار برگ های و گلبرگ هایش را می خوردند و چند نفری کاملا برهنه شده بودند و در مقابل دیدگان خانواده ها با بدن های کاملا برهنه در دریای گل های بنفش رنگ شنا می کردند ...

اما این شوق و شور دقایقی بیشتر دوام نداشت . کم کم چیزی توجه مردم را جلب می کرد و آن از پا در آمدن افراد ضعیفتر مانند بچه ها و پیر ها بود و فریاد های کمک طلبانه و دیوانه وار و اشکهای جاری آنها ...
اما محلتی برای کمک رسانی نبود. در عرض چند دقیقه تمام جمعیت نزدیک به دویست نفری داخل دشت به زمین افتادند. آنها از درد بی نظیری در نقاط حساس تر بدنشان فریاد می کشیدند و دیوانه وار تقلا می کردند. اشکهایشان جاری بود. صورتهایشان سرخ شده بود و جیغ می زدند و از خدای خود کمک می خواستند. صدا در میان سنگ های سخت و دامنه های سبز کوه طنین انداز می شد و فریاد ها تا پائین کوه و حتی تا دهکده پوسکو نیز می رسید.

خورشید حالا داشت چهره اش را با غم نارنجی رنگی می آراست. غمی که در دشت جاری بود. مرد ها دست بر میانه دو کشاله رانشان گذاشته بودند و چشم های دردناکشان را بر هم می فشردند. زن ها دو سمت شکمشان را گرفته بودند و از درد گوش هایشان فریاد های دیوانه وار و حزن انگیزی می کشیدند. هرکس با توجه به ضعف های خودش در نقطه یا نقاطی از بدنش درد های وحشتناکی حس می کرد. کم کم همان نقاط شروع به شکافتن کرد و خون غلیظی از آن جاری شد. چشم های همه پر از خونی بود که در مقابل درد و سوزش رنجی سهل گمارده می شد !

غروب حزن انگیزی بود. غروبی همراه با فریاد های درد آور و تن های خیس از عرق . جسد های افرادی که درد امانشان را بریده بود و مرگ را بوسیده بودند و تن خونین افرادی که سعی داشتند در برابر درد مقاومت کنند ... غروب وحشتناکی بود ...

وقتی خوردشید پنهان شد ، ستارگان ، که چون رخنه هایی بر پرده سیاه شب بودند ، با دشتی روبرو گشتند که از جسد های بیجان و تن های رقت انگیزی پوشیده بود. دشتی که غمی را حمل می کرد ، غمی که تا ابد همراه با ان کوهستان ماند ... دردی که برای خورشید و ستارگان یگانه بود ... دردی زجر آور ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 مرداد 1387 16:20
نمایش جزئیات
آفلاین
یک رول بنویسید و در اون سفر مردم دهکده پوسکو و رویارویی آنها با گیاهان لاندا پرسیکا و اتفاقی که افتاد رو توصیف کنید!
-----------------------

دهکده پوسکو
دین دین دین دیرین دین دیرین دین دیریــــــــــــــــــــــــــــن!
کالسکه ی چوبی ای که رویش پوستر های نبلیغاتی زیادی قرار داشت توجه مردم دهکده پوسکو رو جلب کرد.
کالسکه چوبی رنگ و وارنگ توقف کرد و از داخل اون یک جادوگر میان سال پا به بیرون گذاشت و تعظیمی برای مردمی که دور و بر کالسکه جمع شده بودند کرد.
_ درود بر شما مردم پوسکو ... اول از همه خودم رو معرفی می کنم ، گلرت گریندل والد
در همین موقع یکی از جمعیت : گلرت گریندل والده جوراب شور
مردم خندیدند!

این تیکه و تشر هیچ تاثیری روی چهره خندان گلرت نگذاشت بلکه خودش نیز خندید و سپس ادامه داد :
_ وظیفه من فقط دو کلمه است " آوردن خوشبختی" ! برای هر کشوری ، برای هر شهری و برای هر روستای نازنینی مثل روستای شما.

مردم علاقه مند شده بودند و با علاقه به گلرت نگاه می کردند.
گلرت صدایش را صاف کرد و ادامه داد : خب ، ببینید ، درست در سه مایلی این روستای خوش آب و هوای شما ، یک کوهستان هست و بر قله این کوهستان گیاهی رییده است به نام لاندا پریسکا. این گیاه معجزه آفرین ، قادر است هم شما را از بیماری قریب الوقوع ذات الریه نجات دهد و هم به شما عمر جاودان می دهد!

این بار بین مردم هیاهو شد .
_ هممم من که به حرف های این مرده اطمینان ندارم!
_ خوش بین باش! حالا مگر یک بار رفتن بالای کوه چه مشکلی پیش میاره؟
_ از ذات الریه هم ممکنه که فرار کنیم!
_ حرکت ما فردا ساعت پنج صبح ... خانوم ها چادر گل منگلی ، آقایون با پیرهن باشند و دکمه تقوا را هم ببندند

لبخندی شوم بر لبان گلرت گریدنلوالد نشست که خوشبختانه یا بدبختانه هیچ کس این لبخند را ندید!

صبح فردای آن روز - ساعت 5 صبح

صبح خوبی بود ... خورشید به تازگی طلوع کرده بود و هوا نیز خوب و خرم بود. هیچ خبری از کالسکه چی نبود و مردم هم هیچ توجهی به این نکته نکردند ... آنها از شب تا صبح بیدار بودند و برای فردایشان خیال بافی می کردند.
تمامی مردم دهکده ، اعم از کوچک و بزرگ و پیر و جوان عازم کوهستان خاکستری که مهی غلیظ اطرافش را فرا گرفته بود شدند.


در بین راه
مردم دهکده بدون هیچ خستگی ای مشغول بالا رفتن از کوه بودند. فکر جاودان بودن به آنها انرژی مضاعف می داد.
با توجه به گفته کالسکه چی ، آنها باید تا حداقل ظهر به قله کوه برسند ... و در قله کوه آنقدر از این گل هست که بتوان برای مردم های دهکده های دیگر هم برد.

قله کوه
حال ، آفتاب به وسط آسمان رسیده بود و نور گرمابخشش را مستقیم بر سر مردم دهکده که مشتاق به آن همه گل نگاه می کردند می تاباند.
یکی از بین جمع دادی کشید و به طرف گل ها دوید و کمی بعد تمامی مردم دهکده که به قله صعود کرده بودند به طرف گل زندگی بخششان دویدند.

دو ساعت بعد
تمامی مردم بی نوای روستا مدام بر روی دشت استفراغ می کردند و دانه دانه جان میسپردند ... آه و ناله و جیغ و فریاد فضای دشت را در بر گرفته بود... عده ای برای نجات جان خود از کوه پایین می رفتند ولی بدنشان سست بود و به پایین پرتاب میشدند.
کالسکه چی به آنها حقه زده بود ! حالا همه ی خانه و زندگیشان ازآن او بود!
چیزی نرسی که مگس ها فاتح آنجا شدند و لاشخور ها نیز کمی بعد همچون موریانه ها بر سر اجساد افتادند.

کمی پایین تر در دهکده ، گلرت گریندلوالد سرش را به علامت رضایت کمی تکان داد و وارد کافه ای خالی که هم اکنون از آن خودش بود شد و در را پشت سرش بست.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img align=right]http://signatures.mylivesignature.com/54486/280/4940527B779F95