آقا این چه طرز سلام کردنه؟
برگردیم سراغ پست:
ریموس عزیز
شروع پستتون جالب بود.میتونستین به نقشه نارسیسا هم اشاره کنین ولی شما یه راست رفتین سراغ آنیتا که اشکالی هم نداره.این کار میتونه خواننده رو کنجکاو کنه.
مشکل دیالوگهاتون هنوز به چشم میخوره.البته میشه گفت کمتر شده.در بعضی از قسمتها دیالوگها خیلی پراکنده شدن.یکی از دلایلش استفاده از شکلک در اول جمله اس.اگه واقعا لزومی نداره از شکلک در اول جمله استفاده نکنین چون باعث برهم خوردن تمرکز خواننده و از بین رفتن نظم نوشته میشه.در واقع مشکل اصلی پستهای شما پراکندگی نوشته تونه.اگه بتونین به دیالوگها و توصیفات نظم بدین خیلی بهتر و جذابتر میشه.مثلا بین کار یا حالت بلاتریکس و دیالوگش لازم نیست فاصله باشه ولی بین دیالوگ دو شخص مختلف یا دیالوگ بلا و کار نارسیسا و یا دیالوگ بلا و توصیف محیط باید فاصله وجود داشته باشه که خواننده راحتتر بتونه نوشته رو درک کنه.
نقل قول:
نارسیسا به سوی انیتا رفت و چادر را از کمرش باز کرد و جاروی اختر خانوم رو به گوشه ای پرت کرد .
بفرمایید داخل ای زن ارباب
در نقد قبلی هم گفته بودم که دیالوگ یا باید جلوی اسم گوینده نوشته بشه(همونطور که بیشتر دیالوگهای شما نوشته شده)یا با استفاده از علامت یک خط پایینتر از گوینده.نه بیشتر.اینجا هیچکدوم از این دو حالت وجود نداره.
با گذاشتن شکلکها در پرانتز کاملا مخالفم.شکلک فقط در موارد خاصی باید در پرانتز گذاشته بشه که شما این موردو در خط اول پستتون خیلی خوب رعایت کردین .چون حالت تعجب در اینجا هم متعلق به آنیتاست و هم خواننده.
نقل قول:
نارسیسا پشتش رو به آنیتا کرد و به سوی بلا برگشت و چشمکی به سوی بلا روانه کرد و سپس با بغض شروع به صحبت کرد .
کلمه بغض اینجا زیاد کاربرد نداشت.متاسفانه چون نمیدونم دقیقا منظورتون چه حالتی بوده نمیتونم مثال دیگه ای بزنم.
لقب نارسیسا سیسیه نه سیستی.
فحشهای بلا جالب و بامزه بودن..مخصوصا استفاده از ساحره فروش بجای آدم فروش.
رفتار دو ساحره کمی خاله زنکی بود.باید توجه داشته باشین که این دو ساحره معمولا رفتار موقر و اصیلی دارن.
نقل قول:
تو اینجا چه کار می کنی
- اومدم عشقمو ازت پس بگیرم
-تو چه ساده ای دختر من باباتو دوست دارم و به دستور اون دارم نقش بازی می کنم .
-دروغ نگو
-می خوای باور کن نخواستی هم باور نکن
انیتا :![]()
انیتا به سوی در خروجی در حرکت بود که ناگهان ولدی از آشپز خانه خارج شد و با یک نگاه عاشقش شد .
این قسمت ضعیفترین قسمت پستتون بود.دیالوگها بیش از حد سطحی بودن.عاشق شدن لرد خیلی ناگهانی و غیر قابل باور بود.هر چند در رول معمولا لرد رو عاشق آنیتا در نظر میگیریم ولی اونم برای خودش حدودی داره.شخصیت لرد سیاه رو باید در نظر بگیرین.لرد به این سادگی عاشق نمیشه.کلا به نظر من وارد کردن آنیتا به ماجرا(که توسط نفر قبلی انجام شده بود)کار اشتباهی بود و ماجرا رو بطرف عشق و عاشقی کشیده و از موضوع اصلی کاملا منحرف کرده.ورود شخصیتهای اضافی جز پیچیده کردن ماجرا کاری نمیکنه.
نقل قول:
ناگهان ولدی دست انیتا رو می گیره و به سوی مری می بره و هردوی آنها رو در آغوش می گیره .
توضیح اینم بالا دادم.غیر ممکنه لرد همچین کاری بکنه.برای جادوگرای دیگه اشکالی نداره ولی لرد نه.یکی از مهمترین اصول رول نویسی اینه که شخصیتهای کتاب رو کاملا حفظ کنیم.خصوصیات اخلاقیشونو.لرد جادوگر قدرتمندیه.ترسناکه.میتونه حماقت کنه.میتونه اشتباه کنه.ولی این اشتباهاتو باید طوری نشون بدیم که خواننده بتونه قبولشون کنه.عاشق شدن لرد اونم به این صورت قابل قبول نیست.
سوژه کاملا منحرف شده که البته نویسنده های قبل از شما هم تا حدودی مقصرن.همیشه بهترین کار اینه که به سوژه وفادار بمونیم مگه اینکه مجبور باشیم عوضش کنیم.با این همه سوژه مشخصی(گرچه تکراری) به نفر بعدی دادین.
موفق باشید.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

