جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

41 کاربر(ها) آنلاین هستند (21 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
37 مهمانان 4 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] دهکده لیتل هنگلتون

مشاهده‌کنندگان این تاپیک:
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 9 آذر 1387 14:22
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا با عصبانیت مرگخواران دیگر را کنار زد و جلو رفت.
-چی چیو به تو اعتماد کرده.لرد فقط به یه نفر اعتماد میکنه،اونم منم.زود بدش به من.میخوام با دستای خودم برای سرورم ردا بدوزم.

مورگان با جدیت نجینی را بغل کرد.
-بهش نزدیک نشو.من به ارباب خیانت نمیکنم.کسی حق نداره بیشتر از یک متر به نجینی نزدیک بشه.

مونتگومری بیل گور کنی اش را از روی دوشش برداشت و با حالت تهدید آمیزی بطرف مورگان گرفت،ولی مورگان در مقابل چشمان بهت زده مرگخواران نجینی را کشان کشان به اتاق خودش برد.
بلاتریکس با عصبانیت در طول اتاق قدم میزد.
-گیر عجب موجودات ابلهی افتادیم ها...فردا جشن بزرگداشت اربابه و ما برای دوختن ردا فقط یه روز فرصت داریم.هر طور شده بایداندازه نجینی رو بگیریم.

ناگهان چشم بارتی به آنی مونی خوشحال و خندان افتاد که با سینی بزرگی بطرف اتاق مورگان میرفت.
-مونی...تو اون سینی چی هست؟

-شیر قبل از خواب مورگان...اینو نخوره خوابش نمیبره.

چشمان بلا برقی زد.
-اوه..مونی..تو فرصت خیلی خوبی برای خدمت به ارباب پیدا کردی.رودولف..بدو اون معجون خواب آورو بیار.مشکلمون حل شد.

رودولف با بی خیالی دست در جیب ردایش کرد و معجون را به بلا داد.بلا نگاهی مشکوکانه به رودولف انداخت.
-تو چرا تو جیبت معجون خواب آور حمل میکنی؟درباره این موضوع بعدا باهم حرف میزنیم.

بلا با کمک آنی مونی نصف شیشه معجون را در لیوان شیر مورگان خالی کرد.آنی مونی سوت زنان بطرف اتاق مورگان رفت.در زد و وارد شد.

ده دقیقه بعد:

آنی مونی با لیوان خالی از اتاق خارج شد.
-تموم شد.تمام شیرو سر کشید.تا سه دقیقه دیگه خوابش میبره.

سه دقیقه بعد صدای خر و پف مورگان بلند شد.مرگخواران با احتیاط در اتاق را باز کردند.نجینی کنار مورگان خوابیده بود.بلاتریکس با دستانی لرزان متر را از جیبش در آورد و به بارتی داد.
-خاله فدات بشه..بدو برو اون ماره رو اندازه بگیر.
-بارتی شانه هایش را بالا انداخت.
-نیمیرم.خطرناکه.بابایی گفته یه لقمه چپم میکنه.
بلا یا وحشت چند قدم به نجینی نزدیک شد.قطرات عرق روی صورتش برق میزدند.با احتیاط متر را روی نجینی گذاشت.
-خوب...این پنجاه سانتی متر،اینم نود و اینم چهل و سه...میشه چقدر؟
بارتی فورا جواب داد.
-میشه صد و هشتاد و سه....

نارسیسا با ذوق بارتی را تشویق کرد.
-آفرین تو چقدر باهوشی.فورا تونستی جمع بزنی.

بارتی لبخندی زد.
-مرسی خاله.جمع نزدم که،مگه نشنیدین بابایی گفت قدش صد و هشتاد و سه سانته؟

مرگخواران:

در تمام طول شب مرگخواران مشغول بردین و دوختن بودند.نزدیک صبح بالاخره کار دوختن ردابه پایان رسیده بود.با اولین سپیده صبح فریاد بلا مرگخواران خسته را از خواب بیدار کرد.
-بلند شین...روز جشن بزرگداشت ارباب رسیده.باید آماده بشیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: چهارشنبه 8 آبان 1387 22:14
نمایش جزئیات
آفلاین
نجینی: منو و این رو تو باهم بزرگ کردی. هیچی نفهمیده.
لرد نگاهی از روی نگرانی به بارتی انداخت و روبه نجینی گفت:
باشه.تورو میدیم به اینا.اینا هم بعد میان تورو اندازه میگیرن.نخورشون.مرگخوار کم داریم.این دامبل هر روز پز چندصد هزار محفلیشو میده به من!

لرد سرفه کوتاهی نمود و سپس با خشم به مرگخواران گریست:
وقیا!شعر بود خوندید!الان نجینی رو میدم بهتون تا قد منو...یعنی تا همتونو تک تک بخوره و مجازاتتون کنه.شما من 183 سانتی رو مسخره کردید؟
مرگخواران همگی با ترس و وحشت به لرد خیره شده بودند.مورگان زیر دست و پای سایرین افتاده بود و بدنبال راهی برای فرار بود که لرد،دوباره نعره زنان گفت:
بوقیا!من 183 سانتی رو مسخره ول کنید بخوابم!بیرون!گفتم بیرون.مورگان!این نجینی رو بگیر.بری اون اتاق بعد بده نجینی همتونو بخوره.من چن بهتون اعتماد دارم بخدتون دادما!نه بخاطر این که شما کارهای دیگه باهاش بکنید.
مرگخواران با سرعت به سوی در حمله ور شدند.مورگان نجینی را از دست لرد گرفت و بدنبال سایر مرگخواران براه افتاد.لرد همچنان فرار کردن مرگخواران خود را تماشا میکرد و در سر،در مورد رنگ و چهره ردای خود می اندیشیدو از این که قد خود را مخفیانه به مرگخواران گفته بود خوشحال بود.


بیرون اتاق لرد:
صفی از مرگخواران لرد تشکیل شده بود.مورگان در جلوی صف نجینی را در دست داشت. مورگان به آرامی به انتهای صف حرکت میکرد و هر که را که میدید،به نجینی میداد تا نوش جان کند.ناگهان،صدای بلا از آن سوی صف شنیده شد:
مردک!بده من اونو ببینم.الان میتونیم ببینیم قد لرد چنده.
- من هیچ وقت بهتون نمیدمش.لرد به من اعتماد کرده.من نمیدمش
ملت مرگخوار: :no:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1387/8/8 22:29:18
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: چهارشنبه 8 آبان 1387 11:26
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران: ای ایــــران .. ای مرز پر گهــــــــــــــــــــــــــــــر (گوهــــــــر؟) ..
لرد: به به ...
....هـــــــــــــــــــــــَـــــــــر!

چند لحظه بعد ..
لرد: خب .. ادامش؟
ملت مرگخوار همچنان در حال کشیدن کلمه آخر ...
- گ .... هـــــــــــــــــَـــــــــــــــــــــر!

در همون حال مورگان در حالی که مثل بقیه در حال کشیدن کلمه آخر هست با چشم داره بارتی رو صدا میزنه و بارتی هم با همون وضع به وسیله ابرو جواب میده ...
ترجمه استاد کورممد با تنها اندکی تلخیص ...
- بوقی بیت بعدی چیه؟
- هوم .. نمیدونم .. صبر کن مونتی این پشت کتاب باز کرده ... جلوی اربابو بگیرین ته صفو نبینه ...
ملت مرگخوار در حالی که قرمز شدن همچنان:
- گ ...هـــــــــــــــــــــــــَـــــــــــــــــر ... هااااا (نفس گرفتن) .. ـــــــــَــــــــــــر ... خخ خخ خخخخ... !
لرد

مونتی از ته صف زمزمه کنان:
- ای خاکت سرچشمه هنـــــــــر!
بلا: چی؟ بلند تر بگو! دارکت .. پارکت؟ آهان ... پارکش؟
مونتی: نه ... خاکش سرچشمه هنر ... خاک خاک!

مرگخواران: ای راکت .. سرش تو چشم لردم! (با کشش خونده شود) ها؟ نه چیز ...
لرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بارتی: اه صد بار گفتم ... من یار مهربانم ... هم شعر قشنگ تریه هم کلاسش بالاتره و کلا یک اثر کلاسیکه... هی میگین فارسی رو پاس بداریم اینجوری میشه دیگه ...
مورفین: از همون اولشم مشخص بود که نور وژرشگاه کمه مام اینکاره نیشتیم!
مونتی: ارباب.. من بخاطر این نقص فنی ازتون پوزش میخوام! بخدا همش تقصیر بلا بود نه ایده داره .. تقلبم بلد نیست برسونه .. جیـــــــــــــــغ .. به من رحم کنید...
بلا!!!!!!!

ناگهان سکوت برقرار میشه ... و لرد خشمگین میشه و ابرهای تیره آسمونو میپوشونن و رعد و برقی در پهنه آسمان پدیدار میشه و درختی آتش میگیره و شیون زنی از دوردستها به گوش میرسه... در همون میان نجینی به آرامی از تخت به پایین میلغزه و میره کنار گوش لرد فیش فیش میکنه ... (انگار حالا در گوشی حرف نمیزد میفهمیدیم چی میگه)

ادامه ماجرا با زیر نویس فارسی ...
نجینی: وقتی خواب بودم .. شنیدم چی میگفتن ... اینا میخوان بدون اینکه متوجه بشی قدتو بگیرن تا برات یه کت بخرن ... تو باید الان وانمود کنی که نمیدونی جریان چیه و ناخواسته بهشون کمک کنی ....

لرد: صدبار بهت گفتم جلوی بقیه منو ارباب صدا کن .. ادب نداری؟ "تو" چیه؟ شما! ارباب!
نجینی: اینا که زبون ما رو نمیفهمن .. ببین .. سوسمارا؟ هیپوگریفا؟ کرمای فولبر؟ میبینی ارباب.. با اینکه من بهشون توهین کردم ولی عکس العمل نشون نمیدن.
لرد: چی چی رو عکس العمل نشون نمیدن؟ بارتی رو نگاه کن چطوری داره نگاه میکنه!

نجینی و لرد به بارتی خیره میشن ...
بارتی
نجینی: ارباب نگران نباش این قیافه عادیش کلا همین شکلیه...
لرد: خب .. حالا میگی چی کار کنیم؟
نجینی: ارباب ... شما الان باید وانمود کنید که چیزی نمیدونید و میخواید مرگخوارا رو مجازات کنید و به عنوان مجازات قرار میشه که من انقدر مرگخوار ببلعم تا از دم تا سرم پر شه... بعد اینا چون میخوان قد شما رو از قد من بدست بیارن در نتیجه خیلی راحت قد مرگخواران بلعیده شده رو جمع میزنن ضربدر سه چهارم میکنن و قد اربابو بدست میارن ...

لرد: ایول ... نقشه خوبیه ... فقط ...
لرد حرفشو نیمه تموم میذاره و دوباره زیر چشمی بارتی رو نگاه میکنه ...
بارتی
لرد: مطمئنی بارتی همیشه همین شکلی بوده؟

(تذکر: تمامی مکالمات بالا به زبون ماری ادا شده و برای مرگخواران غیر قابل فهم بوده)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/8/8 11:59:55
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/8/8 12:19:13
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/8/8 12:30:36
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/8/8 14:31:31
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: چهارشنبه 8 آبان 1387 02:28
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخواران قصد دارند به مناسبت جشن بزرگداشت ارباب ردای جدیدی به لرد سیاه هدیه بدهند.برای این کار باید اندازه لرد گرفته شود.مرگخواران به سختی و با نقشه های مختلف این کار را انجام میدهند.آخرین اندازه مورد نیاز قد لرد سیاه است که بلاتریکس مامور اندازه گرفتن آن است.بلا موفق به گرفتن اندازه دقیق نمیشود.فقط متوجه میشود که قد لرد تا عقربه نه ساعت دیواری اتاقش و به اندازه سه چهارم قد نجینی است.برای بدست آوردن اندازه دقیق لرد مرگخواران دو راه در پیش دارند.یا باید واد اتاق لرد سیاه شده و دیوار را اندازه بگیرند و یا نجینی را شکار کرده و سه چهارم قدش را محاسبه کنند.
---------------------------------------------------
آقایون مرگخوار به فکر فرو رفتند.هر چند دقیقه یکبار زمزمه ای به گوش میرسید.

-شکار نجینی آسونتره.این وقت شب به چه بهانه ای بریم سراغ لرد؟
-نه بابا نجینی خیلی مخوفه.همون اتاق بهتره.فوقش سه تا کروشیو میخوریم.ما که عادت کردیم.

در حالیکه مرگخواران سرگرم فکر کردن بودند صدای باز شدن در اتاق لرد به گوش رسید.بلاتریکس با خوشحالی به ساعت اشاره کرد.
-آخ جون.لرد رفت دستشویی.

صدای هرهر خنده مرگخواران بلند شد.

بلا با عصبانیت از جا بلند شد.
-بوقیا..رفت مسواک بزنه.وقتو تلف نکنین زود برین اندازه رو بگیرین.سه دقیقه دیگه برمیگرده.


مرگخواران به سرعت متر را از دست بلاتریکس گرفته و دوان دوان وارد اتاق لرد سیاه شدند.نجینی روی تخت لرد به خواب عمیقی فرو رفته بود.
-این دیواره دیگه؟گیلدروی اون سر مترو بگیر.مونتگومری وسطشو بگیر.مورفین....هیچی...تو نمیخواد چیزی رو بگیری.به چرت زدن ادامه بده.

-اینجا چه خبره؟

سکوت محض اتاق را فرا گرفت.صدای لرد سیاه آخرین صدایی بود که در آن لحظه مرگخواران مایل به شنیدنش بودند.ظاهرا خواب نجینی چندان هم عمیق نبوده.

بارتی به شدت هول شد.از روی زمین بلند شد و جلوی سه مرگخوار دیگر ایستاد و با صدای بلند اعلام کرد:
-گروه سرود علامت شوم تقدیم میکند.

لرد سیاه نگاه مشکوکیوسی به مرگخواران انداخت.
-پرسیدم چه خبره؟چرا همتون اینجا جمع شدین؟مگه نگفته بودم امشب نمیخوام ریخت هیچکدومتونو ببینم؟

مورگان متر و دفتر را پشتش پنهان کرد.
-چیزه.ارباب جون.همونطور که این بارتی که الهی ریش دامبل بره تو حلقش اعلام کرد ما یه سرود براتون آماده کردیم که میخواییم با اجازه تقدیمتون کنیم.

لرد بطرف ساعت دیواری رفت.
-هوم...سرود؟خوبه.باشه بخونین.ولی اول بذارین من این ساعتو بردارم.تیک تاکش رفته رو اعصابم.

با برداشتن ساعت توسط لرد همه امیدهای مرگخواران از بین رفت.چاره ای جز شکار و اندازه گیری نجینی باقی نمانده بود.

لرد روی تخت نشست وبا چشمان مشتاق به گروه سرود جدیدش خیره شد.
-خوب...بخونین دیگه.منتظرم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1387/8/8 2:30:08
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 4 آبان 1387 01:27
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس با نگاهی پرنخوت بلیز را کنار زد :
- بیا سیسی . اینم اندازه قد ارباب . برو کارتو شروع کن .

نارسیسا با تعجب به متری که بلاتریکس به طرفش دراز کرده بود زل زد :
- یعنی ارباب فقط یه متر و نیمه ؟

بلاتریکس با بی حوصلگی متر را تاب داد :
- یه مترو نیم چیه ؟ ارباب به اون رشیدی ! قدش تا ساعت نه ساعت دیواری اتاقش می رسید . و سه چهارم قد نجینی بود . یه متر و نیم که از قد بارتی هم کوتاهتره !

نارسیسا به طور معنی داری به لوسیوس نگریست . لوسیوس متر را از بلاتریکس گرفت و جلوی چشمان بلاتریکس آنرا باز کرد :
- ببین بلا ! این متری که آوردی یه متر و نیمه . مث هر متر خیاطی دیگه ای . اگه اندازه قد ارباب اینه ، پس قد ارباب یه متر و نیمه .

بلاتریکس با آشفتگی به حرف لوسیوس گوش کرد و کمی هم در بحر تفکر غوطه خورد و قبل از غرق شدن :
- اوره کا ! اوره کا ! ... من یه بار این مترو گذاشتم ، یه دور دیگه هم تا نصفه هاش تابش دادم . پس قد ارباب از یه متر و نیم بیشتره !

- همه می دونیم قد ارباب از یه متر و نیم بیشتره . ولی چقدر بیشتر ؟

- نیدونم

همه ملت مرگخوار از دست بلاتریکس کلافه شده بودند ولی جرات ابراز آن را نداشتند . تنها نارسیسا بدون اینکه اشاره ای به ضایع بودن اندازه گیری اخیر بکند شروع به صحبت کرد :
- تنها راه چاره اینه که یا نجینی رو گیر بیاریم و سه چهارم قدشو اندازه بگیریم ، یا صبر کنیم ارباب بخوابن و بریم دوباره ارتفاع دیوار تا ساعت نه ساعت دیواری رو اندازه بگیریم . کدوم راهو ترجیح میدین آقایون ؟

همه آقایان مرگخوار اعتراض کردند :

- چرا آقایون ؟
- همیشه زورتون به ما رسیده ؟
- چرا همش ما باید فک کنیم ؟
- همه کارای سخت مال ماست !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/8/4 1:32:32
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 15 مهر 1387 00:27
نمایش جزئیات
آفلاین
در آشپزخانه:

بلاتريكس سومين پارچ آبو روي سر مورگان خالي ميكنه ولي وقتي از بي فايده بودن اين كار مطمئن ميشه چوب دستيشو بطرف سر مورگان ميگيره و ميگه:
-مورگان يا همين الان به هوش مياي و يا هيچوقت.چرا تا نوبت من شد غش كردي؟

مورگان متوجه وخيم بودن اوضاع ميشه و فورا به هوش مياد.سرشو چند سانتيمتر بلند ميكنه و فقط دو كلمه ميگه و دوباره بيهوش ميشه.
مورگان:61...سانتيمتر.

نارسيسا كاغذي از جيبش درمياره و فورا اندازه رو يادداشت ميكنه.بعد رو به بلا ميكنه و ميگه:
-بلا حالا نوبت توئه.بايد هر طور شده قد ارباب رو اندازه بگيري.بعدش من ميتونم كار دوختن ردا رو شروع كنم.

بلاتريكس بي اختيار دستي به موهاش ميكشه.
-باشه من ميرم.مورگان،حواستو جمع كن.درست ده دقيقه بعد به يه بهانه اي لردو از اتاقش بكشين بيرون.فهميدي؟
و بدون اينكه منتظر جواب مورگان باشه با خوشحالي در حاليكه آوازي رو زير لب زمزمه ميكنه بطرف اتاق لرد ميره و به آرومي در ميزنه.

لرد سياه:باز ديگه كيييييييييييييييييه؟
بلا:ارباب منم.اومدم گزارش روزانه رو بهتون بدم.
لرد سياه:گزارش روزانه ديگه چيه؟ضمنا الان شبه.لازم نيست.من مسواك زدم و الان ميخوام بخوابم.برو فردا بيا.

بلاتريكس با اصرار در ميزنه.
بلا:ارباب نميشه.من تا فردا يادم ميره.بايد همين امشب گزارش بدم.جون نجيني اين درو باز كنين.زياد طول نميكشه.
لرد سياه با بي ميلي از جا بلند ميشه و درو باز ميكنه.
-بيا تو ببينم.امشب كه همه زده به سرشون.زود گزارشتو بده و برو.

نجيني فس فس كنان از پاي لردبالا ميره و بلا فورا متوجه ميشه كه قد لرد به اندازه سه چهارم نجينيه.ولي ممكنه نارسيسا نتونه ردا رو رو تن نجيني پرو كنه.پس احتياج به اندازه دقيقتري دارن.

بلا نگاه عاشقانه اي به سر تا پاي لرد ميندازه و ميگه:
-ارباب شما اينجا باشين كه من جرات نميكنم گزارش بدم.ابهتتون نميذاره.لطفا تشريف ببرين كنار ديوار.

لرد سياه با عصبانيت به كنار ديوار ميره.
بلا نگاه دقيقي به لرد ميندازه و زير لب زمزمه ميكنه:
-سرش درست به عدد نه ساعت ديواري رسيده.خوبه كه مونداره و اندازه دقيق ميشه.

لرد بي صبرانه منتظر گزارش بلاست.درست در همين وقت صداي زنگ در خانه ريدل به گوش ميرسه و به دنبالش فرياد سهمگين مورگان:ارررررباااااااااااب.در ميزنن.
بلا زير لب:اي ابله ها.بهانه شونو ببين.آخه بوقيا ارباب از كي تا حالا در باز ميكنه؟

برخلاف تصور بلا لرد سياه بدون اعتراض از اتاق خارج ميشه.دقايقي بعد صداي التماس مورگان به گوش ميرسه.همين فرصت كوتاه كافيه كه بلا مترو از جيبش در بياره و قد لرد رو از روي علامت روي ديوار اندازه بگيره.بعد از تموم شدن اندازه گيري بلا با خوشحالي مترو توي جيبش ميذاره و از اتاق خارج ميشه.در طبقه پايين مراسم كروشيوي مورگان به پايان رسيده و لرد با عصبانيت بطرف اتاقش ميره.
لرد سياه:امشب ديگه نميخوام هيچكدومتونو ببينم.نه گزارش،نه دستبوسي،نه پابوسي و نه هيچ چيز ديگه.حتي اگه خود سالازارم بياد كسي حق نداره منو بيدار كنه.
بارتي با لبخند مضحكي انگشتشو بلند ميكنه:اجازه ارباب.اگه سالازار نياد چي؟

بعد از رفتن لرد مرگخواران دور بلاتريكس جمع ميشن.
بليز:موفق شدي؟مرگ من بگو قدش چقد بود؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آینده شما را سیاه میبینم...و سیاهی اوج زیباییست!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 7 مهر 1387 12:25
نمایش جزئیات
آفلاین
...اي بابا عجب كنه ايه،كروشيو،ول كن بوقي دست منو.ئهه!
مورگان:نه آقاجون،هوم؟نه يعني ارباب جون بذارين دستتون رو ببوسم.آخخخخ جيغغغغ خواهش ميكنم...فقط يه بوس!
لرد به صورت همزمان از كروشيو و دست و پا براي دور كردن مورگان استفاده ميكرد و نجيني هم در نقش زنجير چرخ كاميون اقدام به كشيدن مورگان ميكرد.
مورگان:نه ارباب امكان نداره.بايد دستتون رو ببوسم.
لرد كه حسابي قاطي كرده بود نيرو هاي سالازاريش رو جمع كرد و با ضربه اي محكم مورگان رو به گوشه اتاق پرتاب كرد!

مورگان پس از طي مسافت زيادي(اشاره به عريض و دلباز بودن اتاق لرد!)به ديوار برخورد كرد و با سر و صداي زيادي متوقف شد!
لرد با عصبانيت بلند شد و چوب جادويش را به سمت مورگان گرفت و گفت:كروشيو...اين ارزشي بازي ها چي بود؟هان؟اعتراف كن...صبر كن ببينم چرا كروشيو نيومد سمتت؟اه لعنتي اين ديگه چيه.
لرد سريعا سوزن خياطي رو كه توي دستش گرفته بود به كناري پرت ميكنه و بعد از دراوردن چوب دستيش براي جبران كار دوتا كروشيو به سمت مورگان ميفرسته!
مورگان:اوخ ارباب چرا ميزني.من فقط داشتم مراتب احترام گذاري رو...

لرد قيافه عصباني به خودش ميگيره و مروگان سريع ساكت ميشه.لرد در حالي كه به سمت نجيني برميگرده به مورگان ميگه:سريعا از اتاق برو بيرون تا بوقت نكردم.
لرد رداش رو مرتب ميكنه و دوباره مشغول دوخت و دوز ميشه كه متوجه چيزي ميشه.
دست راستش رو به روي دست چپش ميكشه و ميگه:اه اين دست من چرا خيسه؟
مورگان با حالت :دي گفت:ارباب ديدين بالاخره دستتون رو بوسيدم؟

در جمع مرگخواران همه از سكوت به وجود آمده تعجب كرده بودن و آماده شده بودن كه مراسم ترحيم مورگان رو اجرا كنن كه صداي بومب خفني همه رو از جا پروند.بعد از صداي بومب اول صداي سوتي مثل سوت خمپاره بگوش رسيد و لحظه اي بعد مورگان به وسط جمع پرتاب شد!
بلا يقه مورگان را گرفت و گفت:ببينم بوقي اين همه مدت تو اتاق لرد چيكار ميكردي؟زود باش بگو ببينم اندازه رو گرفتي يا نه؟
مورگان كه چشم هاش شديدا آلبالو گيلاس ميچيد از روي زمين بلند شد ولي به خاطر نداشتن عدم تعادل با مغز سمت ديوار رفت و قبل از اينكه بيهوش بشه گفت:آ...آره!

همه به سمت مورگان حمله كردند ولي قبل از اينكه به مورگان برسن مورگان به ديوار خورده بود و كف زمين ولو شده بود.نارسيسا در حالي كه دستش را دور بازي لوسيوس حلقه كرده بود گفت:بايد مورگان رو بهوش بياريم.فقط در اين حد كه اندازه رو بگه.بقيه اش مهم نيست.بعدش مرد هم مرد!
بلا به بقيه اشاره كرد و لحظه اي بعد ملت مرگخوار مورگان را مثل سكانس آخر فيلم گلادياتور روي دست بلند كرده بودن و به سمت آشپزخانه ميبردن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 4 مهر 1387 10:06
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا باعصبانيت به حركات عاشقانه نارسيسا و لوسيوس نگاه كرد.
-آخه اينجا جاي اين كاراست؟حالا دور كمر لرد چقدر بود

نارسيسا همچنان به چشمان لوسيوس خيره شده بود.
-55 متر...55 ميليميتر...چيز يعني 55 سانتي متر

بلامتر را از روي زمين برداشت و حلقه اي به طول 55 سانتي متر درست كرد و محو تماشاي آن شد.
-؟55كم نيست؟دور كمر من شصته.بميرم.سرورم..چقدر لاغره

-خوب حالا نوبت منه ديگه نه؟
بلا با شنيدن صداي مورگان تازه متوجه حضورش شد.
-آره بايد بري قد آستينشو بگيري.حواستو جمع كن درست اندازه بگير.مترو ميخواي؟

مورگان درحاليكه از اتاق خارج ميشد جواب داد:
-نه...متوجه ميشه.كافيه وقتي دستشو ميبوسم با طول دست خودم اندازشو بگيرم.


تق تق تق

-بيا تو

مورگان در اتاق را باز كرد و وارد شد.
-سرورم ميخواستم بگم اگه دستوري براي اين خادم وفادارتون ندارين مراسم دستبوسي شبانه رو انجام بديم.

لرد سياه بدون اينكه سرش را بلند كند سرگرم دوختن درزهاي رداي كهنه اش بود.
-هوم؟ما همچين مراسمي داشتيم؟لازم نيست.امشب خسته هستم.برو بخواب.غذاي نجيني فراموش نشه.

مورگان بدون توجه به دستور لرد وارد اتاق شد.
-پس سرورم اجازه بدين قبل از تختخوابتونو براي خواب آماده كنم و بعد از اين كار دستتونو ببوسم كه با آرامش بخوابين.

لرد با حالت تهديد آميزي به مورگان اشاره كرد كه از اتاق خارج بشود.
-گفتم لازم نكرده.برو بيرون بذار به كارم برسم.

مورگان با نااميدي از اتاق خارج شد.ولي مجددا سرش راداخل اتاق كرد.
-ارباب پس بدين رداتونو من بدوزم.حيف دستاي ظريف شما...آخي..بذارين ببوسمشون.

لرد سياه دستش را عقب كشيد.
-بابا برو پي كارت.گفتم نميخوام دستمو ببوسي.

-ارباب شما عصباني شدين.يه افسانه قديمي هست كه ميگه هر كي قبل از خواب عصباني بشه ممكنه شب تو خواب مرگ به سراغش بياد.تنها راه حلشم اينه كه نزديكترين فردي كه پيششه دستشو ببوسه.

لرد سياه دستش را جلوي نجيني كه به دور گردنش حلقه زده بود گرفت و نجيني با اشتياق دست ارباب را بوسيد و زبان دو شاخه اش را براي مورگان در آورد.
مورگان به نجيني خيره شد.ناگهان پريد و با تمام قدرت دست لرد را گرفت.
فرياد كروشيوي ارباب و جيغهاي دردناك مورگان همه مرگخواران را از خواب بيدار كرد.حرفهاي نامفهموم مورگان از لابلاي جيغ و دادش به گوش ميرسيد.

-نه...ارباب...عمرا نميشه.بايد بذارين دستتونو ببوسم.آآآآآآخ....بايد دستتونو ببوسم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: چهارشنبه 3 مهر 1387 19:34
نمایش جزئیات
آفلاین
بارتی :بقل بقل

لرد در حالی که ردایش را از چنگال بارتی بیرون می کشید با خونسردی نگاهش کرد وبا صدای محکم و سردی گفت
_برو بگیر بخواب بچه وگرنه سر و کارت با خاله بدته

بارتی که خیالش از طرف بلاتریکس راحت بود سرش را تکان داد و تمام وزنش را روی ردای پاره شده و سوراخ و مفلوک لرد انداخت و جیغ ویغ کنان در حالی که اشک می ریخت گفت
_بابایی خیلی بدی..اگه مامان داشتم این جوری نمیشد
لرد :کروشیو....د ول کن ردامو ..پیتر سال ها برای درست کردنش کروشیو خورده ول کن بچه بلا بلا بیا بارتی رو ببر روده اسپ بنداز تو غذاش! تصویر تغییر اندازه داده شده

بارتی همچنان از ردای لرد اویزان شده بود که ناگهان ردا پاره شد و روی زمین افتاد و لرد برهنه با یک زیر شلواری در مقابل چشمانش ایستاد
بارتی با چاپلوسی جلو امد و چشمان درشت و پر اشکش را به لرد دوخت و با بغض گفت :
_بابایی اگه نذارین بقل کنم جیش بوس بگم میرم به همه می گم شما ..هوووووو!

لرد که سرخ شده بود به عکس خانوادگیشان که روی دیوار خودنمایی می کرد نگاه کرد ،مادرش مارولو و مورفین در سواحل زیبای هاوایی مشغول پوشک کردن او بودند و پوشک سالازار کوچولو ازارش می داد ،یاد گریه هایش افتاد که چقدر خجالت می کشید و بعد هول هولکی گفت

_بیا بیا بغل بابا بارتی ،من همیشه تورو بیشتر از اون یکی ها دوست داشتم همیشه فکر می کردم که تو از همشون بهتری باهوش تری ماموریت هارو بهتر انجام میدی،بارتی پسر عزیزم من همیشه از چهره ی زیبای تو بهره می بردم..خب فقط یک چیزی ..می دونی که؟

بارتی با خوشحالی به طرف لرد دوید و بغلش کرد و در حالی که شرارت از چشمانش می بارید از در بیرون رفت و با جیغ ویغ گفت :جیش بوس لالا
سپس در حالی که به طرف در می دوید روی لگوهایش سر خورد و با سر روی زمین افتاد

یک ساعت بعد سالن اجتماعات مرگخواران ساعت 2 نیمه شب :

بارتی :بذارین بهتون بگم!بابام یک وضعی داشت که نگو..با زیر شلواری واستاده بود همین که وارد اتاقش شدم دیدم لرد با زیر شلواری واستاده! من کوشولوئم..تحملش برام سخته خاله ئی
سپس به اغوش نارسیسا رفت و نارسیسا موهای شپش ورداشته اش را نوازش کرد که بلا با عصبانیت جلو امد و دست بارتی را کشید و به طرف زیرزمین برد
_ دو شب همینجا می خوابی..از فردا غذا جنازه محفلی داری ..نه اول به تسترال های عزیز لرد می دم هرچی موند می دم بهت یادت باشه دیگه از این حرفا نزنی اهان راستی دور کمر لرد چقدر بود؟
بارتی _ عمرا بگم به تو خاله بده من فقط در گوش اون می گم

و به نارسیسا اشاره کرد و سپس در گوشش چیزی را زمزمه کرد .بلا با عصبانیت دستش را کشید وبه زیرزمین برد سپس برگشت و به نارسیسا نگاه کرد که با خونسردی لوسیوس را نوازش می کرد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتريكس لسترنج در 1387/7/3 19:48:27
ویرایش شده توسط بلاتريكس لسترنج در 1387/7/3 19:51:25
وقتی شب برمی خیزد
دنیا را در خود پنهان می کند
در تاریکی غیرقابل رُسوخ
سرما بر می خیزد
از خاک
و هوا را آلوده می کند
ناگهان...
زندگی معنایی جدید به خود می گیردl
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: چهارشنبه 3 مهر 1387 19:23
نمایش جزئیات
آفلاین
بلیز : اه ... چقدر حرف زدی نارسیسا ! (اشاره به پست پر دیالوگ قبلی ) ... برای اندازه گرفتن آستینش کافیه یکی دست لرد رو ببوسه !

مورگان : برا اینکار خودم داوطلب می‌شم ! دلیل هم لازم نداره ، ارباب همیشه مشتاق اینجور حرکتاست .
.
.
.

بلا در حالی که بقیه مرگخوارا را نگاه میکرد که هر کدام ایده‌ی مد نظر خود را برای اندازه‌های لرد ارائه میکردند ،تجسمی از ردایی را که قرار بود برای اربابش بدوزد را در ذهنش متصور می‌شد . تا آنکه با صدای نارسیسا از افکار خود خارج شد .

نارسیسا : قبوله بلا ؟ ... آره ؟
بلا : هان ... چی ؟ چی قبوله ؟
نارسیسا :اینکه به بهانه دیدن کله‌ی لرد قدش رو اندازه بگیری؟
بلا: دیدن کله ؟
نارسیسا : آره دیگه میتونی بهش بگی اینبار تو جلادهندشو میزنی !
بلا: مگه لرد جلا ...
بلیز : پس فکر کردی این براقی رو از کجا میاره ؟ ... خیلی دیگه لفتش دادین ، پس بارتی تو کمرش ، مورگان تو آستینش ، بلا تو هم قدش رو میگیری ،سیسی دوختنشم با تو . از شب شروع میکنیم ...

همان شب اتاق لرد !

ساعت سه نصفه شب بود و بارتی تا کنون راهی برای بوس کردن لرد و در آغوش او قرار گرفتن پیدا نکرده بود . چشمهایش خمار و لب و لوچه اش آویزان بود . دیگر تحمل حتی ثانیه‌ای بیداری را نداشت ،می‌دانست که چشمهای دیگر مرگخواران از بیرون در او را زیر نظر دارند ، پس تصمیم خود را گرفت و سریع بلند شده و با همان حال و وضع به طرف لرد رفت .

لرد : چته بارتی ؟ ... چرا اینجوری شدی؟ چشات رو چرا اینطوری کردی ؟
بارتی : بابایی ... بابایی ... بیا بقلم .
لرد : چی ؟ ... بقلت ؟ لوسیوسم سیسی رو تو این وضعیت بقل نمیکنه ... هوووووی ...هووووی برو کنار ببینم .
بارتی : من ... بقل ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!