سوژه ی جدیدساعت 8 صبح بود و طبق معمول هر روز لرد و مرگخوارانش در حال صرف صبحانه در آشپزخانه ی خانه ریدل بودند و هوکی؛ جن خانگی ارباب نامه ها و بسته های پستی آنروز را بین مرگخواران پخش می کرد:
- یک نسخه مجله ی سروش سیاهان، 179 نامه ی درخواست تایید مرگخواریت، 46 نامه ی درخواست دوئل از دامبلدور که از بخش سوختگی سنت مانگو فرستاده شده و یک بسته غذای نجینی با اسانس مغز مشنگ. تماما برای لرد سیاه! یک بسته روغن موی اعلا برای ارباب اسنیپ، یک نامه از اتحادیه ی گورکنان برای ارباب مونتگومری، یک بسته ی مشکوک برای ارباب مورفین و یک نامه از طرف عمه خانوم برای ارباب روزیه. بسته های پستی امروز تمام شد. هوکی رفت تا برای خشنودی دل ارباب، همینجور بیخودی خودش را تنبیه کرد!
هوکی رفت و همه به غیر از لرد سیاه مشغول بررسی بسته های رسیده شدند.
لرد لقمه های آماده ی نون پنیری که جلویش بود را غیب کرد و سپس نیم نگاه موذیانه ای به بلیز که در حال مطالعه ی روزنامه ی پیام امروز بود انداخت و گفت:
- تو چرا امروز برای ارباب لقمه نمی گیری؟

- من که کلی لقمه گرفتم، گذاشتم رو میز ارباب!
- کو؟ پس چرا من نمی بینم؟
بلیز روزنامه را بست تا لقمه های آماده را به لرد نشان دهد:
- دهه!

به جان خودم کلی لقمه گرفته بودم، ارباب! کوشن پس؟
- چرا اینقدر تو انجام وظایفت سر به هوایی بلیز؟ یعنی اون روزنامه ی پر از دروغ مهمتر از لقمه گرفتن برای ارباب لرد ولدمورت کبیره؟!!! پاشو برو خودت رو معرفی کن، اتاق تسترال ها.
- نه ارباب! غلط کردم. ببخشید. الان براتون لقمه می گیرم.
- نه دیگه. قبول نیست. باید همون اولش می گرفتی!
- خواهش می کنم، ارباب! یه فرصت دیگه بهم بدین. قول میدم اشتباهم رو جبران کنم، ارباب. خواهش می کنم!
- خیله خب. باشه. به شرطی که لقمه هات هواپیمایی باشه!

- هواپیمایی؟!!! منظورتون...
- خودت خوب میدونی منظورم چیه بلیز!

- بله، ارباب! هر چی شما بگین!

بلیز به سرعت پیشبند غذاخوری لرد سیاه را بست. یک لقمه نون پنیر گرفت.سپس در برابر لرد سیاه نشسته و لقمه را به طرف دهان لرد برد:
- بگیدآآآآآآآآ، هواپیما بیاد.
- نوموخوام! باید صداش هم دربیاری وگرنه اتاق تسترالها!

- باشه بابا... بگید آآآآآآآ، هواپیما بیاد وووووووووو بره تو شکم ارباب!
- هام!
- ارباب! یکم یواشتر تو رو سالازار! کم مونده بود دستم رو گاز بگیرید.
- هاهاه! سرعت عمل داشته باش بلیز! لقمه ی بعدی!

- ارباب دهنش رو باز کنه! موتور پرشی بیاد قانننننن بره تو شکم...
جیـــــــــــــــــــغ! - آی دستم!
بلیز دست خونینش را از دهان لرد بیرون کشید. لرد انگشتان قطع شده ی بلیز را تف کرد و هراسان فریاد زد:
- این صدای جیغ کی بود؟ جیمز سیریوس؟!! محفلیا حمله کردن! سنگر بگیرین و تا پای جان از سنگر ارباب لرد ولدمورت کبیر دفاع کنید. یکیتون هم بیاد من رو تا راه خروج اضطراری همراهی کنه.
بلاتریکس به سرعت خود را به لرد رساند و در حالیکه شانه هایش را می مالید گفت:
- نخیر ارباب!

محفلیا جرأت حمله به اینجا رو ندارن. ایوان روزیه بود که جیغ کشید.

ایوان که با ناباوری به نامه ی عمه خانوم خیره شده بود، آب دهانش را قورت داد.لرد مشتاقانه پرسید:
- چی شده ایوان؟ خبر بدیه؟

عمه ات از ارتفاع 48 متری از روی جارو افتاده و ترکیده؟!!!
- نه ارباب! خیلی بدتر!
- خودش رو با ورد برش، اره کرده؟!!!
- نه ارباب! خیلی بدتره!
- طی عملیات معجون سازی خودش رو تبخیر کرده؟!!!
- نه ارباب! بدتر از اون!
- پس چی شده؟ اون نامه رو بده ببینم!
- نه ارباب، نمیشه. مسائل خصوصی توش دارم!
- ای مرگخوار بی ناموس! بده من ببینم چی توشه!
- نه ارباب، خواهش می کنم!
- کروشیو ایوان! اکسیو نامه ی عمه خانوم!
پنج دقیقه بعد - کروشیو بر تو ایوان! تو به عمه ات گفتی که لرد کبیری؟!!! و همه ی مرگخوارهای من تحت فرمان تویند؟!!! و یه کچل بی دماغ چشم قرمز مستخدم مخصوصته که خیلی هم بانمکه؟!!!

و عمه ات الان داره میاد اینجا تا همه ی اینارو ببینه؟!!! کروشیو بر تو ایوان!