- بازش كنم؟شحنه محنه كه مال فيلماش چرت و پرت نوشته ها!
مورگان ضرباتي ديگه به مورفين وارد كرد و وي را كنار اندارخت و تصميم گرفت در قفسه را به شخصه باز كند، اما در همين لحظه كه دستش به دستگيره رسيد صداي دو نفر كه به سمت آن دو مي آمدند، به گوش رسيد و دستش را به سرعت كنار كشيد.
ضربه اي ديگر به مورفين( كه در حال كشيدن جايزه اش بود)زد و وي را به سمت تونل هل داد. هر دو به سرعت به داخل تونل رفتند و مورفين به سرعت مشغول _________(منظور از سانسور:كشيدن چيز، هدف از سانسور: انحراف خواننده
)شد. مورگان نيز از سوراخي كه كنار در ايجاد شده بود به داخل نگاه مي كرد.- اوي مورفي، نكش اين بي صاحابا رو دودش ميره بيرون، ميفهمن.
- دهه، برو بابا خودم چشاشونو در ميارما.
مامورين بالاخره به سردخانه وارد شدند:
- آلبوس دامبلدور؟
- بله آقاي وزير. اوردنش اينجا كه آزمايشش كنن.
- آزمايش؟ اونم بي اطلاع؟
خب حالا ببينمشكارمند به سرعت به سمت قفسه رفت و اونرو بيرون كشيد، آسپ به حالت
در آمد و مورگان هم دچار حال بهم خوردگي شد. بدن دامبل، كلاً لت و پار شده بود و صحنه ي بس وحشتناكي پديد آمده بود، اما براي از بين نرفتن دامبلي اش هنوز ريشاشو نزده بودن(لازم به ذكر است احتمالا موقع خاكيدنش ريشاش موميايي شده بود
). مورگان به سرعت بدن دامبل رو وارسي كرد و در بعضي مواقع چشماهيش رو مي بست تا بالاخره به زانوش رسيد.متوحه فاجعه اي شد، قسمتي كه قبلا روي آن نقشه، نقش بسته بود پوستي وجود نداشت.
مامور: جناب وزير پوست زانوش هم براي آزمايش كنده شده و به آزمايشگاه سري منتقل شده.
مورگان:
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




نکنه اصلاً نمرده باشه ؟

)