لینی وارنر
از رو شونههای ارباب!
- تولد نقش
- 1388/03/30
- آخرین ورود
- جمعه 25 خرداد 1403 19:05
- عضویت
- 1388/03/30
- پستها
- 5457
- ای باو ، خب حتما دلیلی داشته که روش نکردتش!
آبرفورث تاس را برداشت و گفت: با بحث چیزی درس نمیشه. بهتره نفر بعدی تاس رو بندازه و جلو بره.
سپس تاس را درون دستان سلسی انداخت. سلسی تاس را درون دستانش گذاشت و شروع به تکان دادن تاس درون دستش کرد.
- چه قد تکونش میدی ، سرگیجه گرفت. پرت کن دیه!
بالاخره سلسی تاس را انداخت و با آوردن شماره ی سه ، سه خانه به جلو رفت. اما هیچ کارتی در کنار آن نبود.
سلسی نفس عمیقی کشید و گفت: بخیر گذشت.
جیمز تاس را از سلسی گرفت و اینبار خودش آن را انداخت. مهره اش را برداشت و پنج خانه به جلو رفت. کارت را برداشت و شروع به خواندن از روی آن کرد:
- ورود شما را به تاریخی از هاگوارتز که تصمیم بر بسته شدن آن گرفته شده بود خوشامد میگویم.
با به پایان رسیدن متن کارت ، زمین شروع به چرخش کرد و چند ثانیه بعد آن ها در راهرویی که به سرسرای ورودی میرسید ظاهر شدند.
با شنیدن صدای فریاد بلافاصله همگی برگشتند و به پشت سرشان خیره شدند.
گروهی از اساتید در حال حمل تابوتی به سمت در خروجی هاگوارتز بودند و در این بین زنی با موهای بلند قهوه ای بلند فریاد میزد و مرتب نام « میرتل » را به زبان می آورد.
لایرا آب دهانش را قورت داد و گفت: فکر کنم این همون زمانیه که در تالار اسرار باز شده بود.
در همان لحظه آبرفورث تاس را انداخت و دو خانه به جلو رفت.
آبرفورث تاس را برداشت و گفت: با بحث چیزی درس نمیشه. بهتره نفر بعدی تاس رو بندازه و جلو بره.
سپس تاس را درون دستان سلسی انداخت. سلسی تاس را درون دستانش گذاشت و شروع به تکان دادن تاس درون دستش کرد.
- چه قد تکونش میدی ، سرگیجه گرفت. پرت کن دیه!

بالاخره سلسی تاس را انداخت و با آوردن شماره ی سه ، سه خانه به جلو رفت. اما هیچ کارتی در کنار آن نبود.
سلسی نفس عمیقی کشید و گفت: بخیر گذشت.
جیمز تاس را از سلسی گرفت و اینبار خودش آن را انداخت. مهره اش را برداشت و پنج خانه به جلو رفت. کارت را برداشت و شروع به خواندن از روی آن کرد:
- ورود شما را به تاریخی از هاگوارتز که تصمیم بر بسته شدن آن گرفته شده بود خوشامد میگویم.
با به پایان رسیدن متن کارت ، زمین شروع به چرخش کرد و چند ثانیه بعد آن ها در راهرویی که به سرسرای ورودی میرسید ظاهر شدند.
با شنیدن صدای فریاد بلافاصله همگی برگشتند و به پشت سرشان خیره شدند.
گروهی از اساتید در حال حمل تابوتی به سمت در خروجی هاگوارتز بودند و در این بین زنی با موهای بلند قهوه ای بلند فریاد میزد و مرتب نام « میرتل » را به زبان می آورد.
لایرا آب دهانش را قورت داد و گفت: فکر کنم این همون زمانیه که در تالار اسرار باز شده بود.
در همان لحظه آبرفورث تاس را انداخت و دو خانه به جلو رفت.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!






خوش به حال یوزارسیف !!دیدی این بانو زلیخا چه قدر زیبا بود ؟
اِ..اینا که سالازاراسلیتیرین و هلگا هافل پاف هستن ، اونا حتماً می تونند به ما کمک کنند .






با كدوم بيل؟ با بيلهاي در پيت اينا؟
شکلی بودند با صف جلو می رفتند تا اینکه جیمز به جلوی صف رسید و در برابر میز قرار گرفت. مرد پرسید:






