- اقايون ما اومديم اينجا كه با هم در رابطه با دوران تحصيلي عله از سوم هاگ تا ششم صحبت كنيم خواهش ميكنم ادامه بديد!
ولدمورت رويش را از مجري بر مي دارد و رو به دامبلدور ميگه : سال سوم بود كه دامبلدور پيتر پتي گرو رو پيش من فرستاد ، اين كار دامبلدور يه لطف بزرگ در حق من بود ، اواداكداورا !

مجري كه تازه حفاظ دورش را برداشته بود توسط اين طلسم به ديار باقي شتافت.
كارگردان : مجري بعدي !

دامبلدور ريشاش رو داخل پيژامش فرو ميكنه و ميگه : هُش ، تو مغزت كپك زده تام بايد بري چكاپ كني ، سال سوم خبري از تو نبود تو ديگه نا اميد شده بودي مي خواستي بري معتاد شي !
مجري جديد كه كسي جز گرواپ نبود گفت : وقت تموم دامبل ، داركي وقت شروع !
دامبلدور و ولدمورت به غول نگاه مي كردند كه سرش رو خم كرده بود تا به سقف نخور ، هردو جادوگر سريع حفاظ هاي قدرت مند دور خود ايجاد كردند.
ولدمورت شروع به صحبت كرد : من سال سيوم كاري نكردم ولي تو برام پبترو فرستادي هرچند من اينقدر گلاخ بودم كه به پيتر نيازي نداشته باشم ولي تو سال چهارم من دهن عله رو صاف كردم !

***
مرگخواري پشت صحنه همه شروع به دست زدن و هورا كشيدن كردند و در مقابل محفليون در گوشه اي جمع شده بودند و روي كاغذ هاي زيادي رو به دامبلدور ميدادند.
بلا رو به ترورس كرد و گفت : اينا دارن چي كار مي كنن ، كروشيو كروشيو كروشيو كروشيو !
محفلي هايي كه از دست كروشيو هاي بلا نجات پيدا كرده بودند ، شروع به فرستادن اكسپلي ارموس شدند!
ترورس :

***
دامبلدور كه مثل اهو توي گُل گير كرده بود گفت : نه سال چهارم عله خيلي مشهور شد ، از پس تمام مشكلات بر اومد اونم با تلاش هاي فراوان و مرقبت هاي من درضمن من اگه يادت بياد اون يارو پسر كراوچم گرفتم و نقشه هاي تو رو هم شپلخت كردم!

ولدمورت با اشاره گراوپ كه داشت يك بوقلمون زنده را مي خورد ادامه داد : ديگه عله هر لحظه داشت كمك ميشد وگرنه الان بوقيده بود بعدشم من واسه كرواچ متاسفم ، ملت ميدانند ميبينند همين پشمك كرواچ رو كشت هم پدرشو هم پسرشو كش واسه محافظت از هري مي بينيد كه اين پير مرد ديوانه شده از عشق عله!
از پشت صحنه با ايما و اشاره به گرواپ فهموندن كه پيام بازرگاني دارن!
گرواپ : بريم پيام ديد ، بعد برگشت از سال پنجم و ششم زر زد!
ولدمورت نگاهي به دامبلدور انداخت و ديد دامبلدور از فرط خستگي چشمانش را روي هم گذاشته و در حال خوابيدن است!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

ژون تو ديروژ اينو يه لحژه ديدم به خودم اميدوار شدم! بد مشْب عژب ژوني داره!
)
بــعــدي!





به لرد و دامبل نگاه میکنن خنده ای شیطانی میکنه.
گفتم که من امروز برای مناظره نمی آم! وقت بخیر!
و دامبلدوری که تقریبا به زور چشماشو باز نگهداشته بود
اشاره کرد.








