-ببین خرچنگ تو مرگخوار خیلی خوبی هستی اصلا حرف نمی زنی، کلا خفه ای، و این به نفع منه اعصابم آرامش می گیره!می فهمی یعنی به هیچ وجه حرف نزن و خفه شو!چون اگه این کار رو نکنی یه آواداکاورا حرومت می کنم.
خرچنگ در حالی که از پر حرفی لرد دیگه داشت دیوونه می شد،با چنگالش محکم پای لرد را زخمی کرد.
-واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
لرد چرخید سرخی رنگ چشم هاش بیشتر شد همین طور رنگ چشم هایش به صورتش هم سرایت کرد و دودی رقیق از گوشهایش بیرون زد در این حالت
فریاد زد:ای موجود احمق!چطور جرئت کردی پای ارباب را در چنگ بگیری!خرچنگ که دید لرد داره دوباره زیاد حرف می زنه آن یکی پای لرد رو سریع در چنگالش زخمی کرد.
-واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
لرد این بار به خرچنگ بی چاره امان نداد و بهش آواداکاورایی زد که تا عمرش داشت فراموش نکند.لرد چوبش را که داشت ازش دود می آمد فوت کرد و گفت:این از تو موجود بدبخت!
ناگهان لرد احساس ضعف شدیدی در ناحیه ی شکمش احساس کرد.رنگ قرمز چشم هایش داشت نم نم از درخشش می افتاد چشم هایش از بی غذایی سیاهی می رفت در این حال به زمین افتاد و نزدیک ترین قارچی را که دید خورد.
-آخیش این قارچک کمی از ته دلم رو گرفت داش...
ناگهان لرد به زمین افتاد.دلش به شدت در هم پیچید.او نمی دانست دلیل مسئله چیه ولی چشم هایش سنگین شده بود و داشت روی هم می افتاد.لرد مقاومت می کرد سرش به شدت درد گرفته بود و داشت برای اینکه چشمانش را روی هم نگذارد تلاش می کرد که بالاخره چشم ها بر لرد سیاه غلبه کردند و بر هم افتادند.
ساعت ها بعد
لرد چشم هاش رو باز کرد.سرش گیج می رفت و همه چیز به شدت براش گنگ بود.در این حال به اطراف خود نگاه کرد ساختمان های سنگی نیمه خرابی اطرافش رو احاطه کرده بودند.در این حال سعی کرد که بلند بشه که برخورد جسم سختی را با پشت سرش احساس کرد.در حالی که از درد به خود می پیچید چرخید و دو میمون رو دید که بالای درخت نارگیل بر روی شاخه نشسته بودند و به سمتش زبون درازی می کردند
.شروع کرد به غرولند کردن.-شما موجودات ضعیف احمق منو به سخره گرفته اید الان حال شما رو می گیرم.کریشیو!کریشیو!کریشیو!

در این حالت نارگیل دیگری درون ملاج لرد خورد.
لرد:
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


راس ميگي ها ... خودشه !




... اصلا بذار ببینم، تو کی ای توی خونه ی من؟! 






... دیگه درست صحبت میکنم ... قول میدم!
باشه حالا که اینجوری شد منم میدونم چیکار کنم. ارباب میشه یه لحظه لطفا گوش مبارکتونو جلو بیارین؟
...





