جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  37 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  157 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  165 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  277 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  190 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 خرداد 1390 20:28
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=خلاصه سوژه]لوسیوس در بازی رول دایس 350 گالیون به لرد سیاه بدهکار میشه، اما همچین پولی نداره.در حین بازی گلرت وارد کافه میشه و به لرد توهین میکنه، لرد هم با جواب دندان شکنی در مورد رنک جادوگران سیاه وجهه ی خودشو حفظ میکنه. اما به لوسیوس دستور میده که با گوشت بدن گلرت براش آبگوشت درست کنه. لوسیوس بیرون کافه با بلا مواجه میشه و بلا به لوسیوس کمک میکنه و لوسیوس به لرد پیشنهاد میکنه که به جای اون ابگوشت حقوق سه ماهش ازش گرفته بشه. اما لرد به اون ماموریت میده که جسد گلرت رو بیاره تا مجسمه کنن. دوباره بلا به کمک لوسیوس میاد و بهش پیشنهاد میکنه که فقط گلرت رو خشک کنه. اما مشکل اینجاست که گلرت جادوگر قدرتمندیه و ممکنه لوسیوس رو بکشه. لوسیوس پس از تلاش های فراوان برای از بین بردن گلرت در نهایت میفهمه که اون طلسم محافظ داره. بعد از پرس و جو از لرد میفهمه که برای از بین بردن طلسم محافظ یا باید شخص یا چیز مورد علاقه ی فرد مورد نظرو از بین ببره یا خود فرد اجازه شو بده. لوسیوس مورد دومو غیر قابل انجام میبینه پس مورد اولو انتخاب میکنه و در جستجوی اینه که گلرت از کی خوشش میاد که میفهمه اون شخص لرده. از اونجایی که نمیتونه لردو نابود کنه، پس تصمیم میگیره که شخص مورد علاقه ی گلرتو از لرد به کس دیگه ای تغییر بده ...[/spoiler]

- سلام!

لوسیوس با یک پرش راه گلرت را سد کرد و با خوش حالی به او خیره شد. گلرت او را برانداز کرد و گفت:

- چی شده؟ شنگول میزنی؟

حالت چهره ی لوسیوس ناگهان تغییر کرد و با قیافه ای درهم گفت: خب راستش ...

کمی فکر کرد و به نظرش رسید که هنوز خیلی زود است تا شروع به بدگویی از لرد کند تا او را از چشمش بیندازد بنابراین دوباره شاداب شد و تصحیح کرد:

- درسته. آخه تازگیا به توانایی بالای تو در جادوگری پی بردم ... دوست عزیزم!

لوسیوس کلمه ی آخر را سریع بیان کرد، اما منتظر عکس العمل گلرت نماند و دست بر گردن گلرت انداخت و او را وادار به قدم زدن کرد.

گلرت که اصلا از این صمیمت لوسیوس خوشش نیامده بود، او را از خودش دور کرد و گفت:

- یادم نمیاد جزء شجره نامه ی خانوادگیم تو رو جز پسرخاله هام دیده باشم.

لوسیوس اخمی کرد و گفت: مهم اینه که قلبا اینو حس کنی.

گلرت بی توجه به لوسیوس که دنبال او حرکت میکرد راهش را کج کرد و درون کوچه ای پیچید. لوسیوس سریع همراه او درون کوچه پیچید و چند قدمی را با او طی کرد، اما سرانجام ایستاد، به دیوار تکیه داد و گفت:

- منو بگو که فک میکردم با یکی از بهترین جادوگرا دوس شدم.

قدم های گلرت رو به آهسته شدن رفت تا اینکه کاملا ایستاد. چه ضرری داشت که کسی که او را فرد بزرگی میدانست را به دوستی بپذرید؟

بنابراین برگشت و لبخندزنان گفت: لوسیوس!

و هر دو در آغوش یکدیگر رفتند. لوسیوس لبخند شیطانی زد و دست از بغل کردن گلرت برداشت. حالا وقتش بود تا فرد مورد علاقه ی گلرت را از لرد، به شخص دیگری تغییر دهد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 خرداد 1390 14:38
نمایش جزئیات
آفلاین
- بلا حالا من چیکار کنم؟ چطوری از زیر زبونش بکشم که به چی خیلی علاقه داره؟

- من چمیدونم. من کار دارم. این مأموریت من نیست که هی بهم گیر میدی. نه خواهشی نه چیزی.

لوسیوس با تعجب به بلا نگاه کرد که به شدت مشغول کار بود و طلسم هایی را برای خودش زمزمه می کرد.

- داری دقیقا چیکار میکنی؟ از اون اول یه ریز از روی اون کتاب یه چیزهایی میخونی و چوبدستیتو تکون میدی.

- مگه نگفتی اگه بخوان کسیو ضعیف کنن میرن سراغ کسی که بهش علاقه داره؟...سورپنتاریم... خب الان اگه محفلیا بریزن سر من من چیکار کنم؟...تکتوراسمولکارمالوم.... باید محافظ داشته باشم یا نه؟...ارخورمالیوم...

-میتونم بپرسم محفلیا برای تضعیف کی باید به تو حمله کنن؟

- معلومه دیگه. لرد. ببینم ازش نخواستی مثال بزنه؟ به من هیچ اشاره ای نکرد؟

لوسیوس که از بلا ناامید شده بود به آرامی زمزمه کرد: بعدا حالتو جا میارم. بذار ببینم لرد درباره ی اینکه فرد مورد علاقه شی چه نظری داره.

و درحالی که رکودر جادویی اش را نوازش می کرد از آنجا رفت.

لحظاتی بعد
- این فکر عالیه. همین امشب عملیش میکنم. فقط قبلش باید حسابی خونه اش رو بررسی کنم تا ببینم چطوری میتونم یه جاسوس بفرستم اون تو. بالاخره موفق میشم.

لوسیوس از شدت شادی سرازپا نمیشناخت. بلاخره یک نقشه ی عالی برای این کار پیدا کرده بود.

- فکر کنم بتونم یکی از اون گوش درازهای دراکو رو استفاده کنم...

شب، پشت شیشه ی اتاق خواب گریندل والد
گریندل والد در درون تختش مانند یک بچه ی معصوم.... نه ببخشید یک گرگ وحشی خوابیده بود. چوبدستیش کاملا آماده در کنارش قرار داشت و خرخرهایش از نعره های هر خرسی بدتر بود.

در این هنگام لوسیوس پشت در اتاق خواب او مشغول استراق سمع بود: خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرخــــــــــر، خــــــــــــــرخــــــر

- اه فکر کنم اینا رو بهمون انداخت. چقدر خرخر میکنن. اهان انگار یه صداهایی داره میاد:خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر...تامی، خــــــــــــــــــــــــر....چرا رفتی...خـــــــــــر...چرا ولدی شدی؟...خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر.

لوسیوس: حالا اینو چیکارش کنیم؟ ارباب فرد مورد علاقه اشه؟

صبح روز بعد

- بلا میشه لطفا خواهشا به من کمک کنی؟

- خب مگه نمیگی ارباب فرد مورد علاقه ی گریندل والده؟ خب اگه اینطور باشه ممکنه مردم بیان منو بکشن که بعد اربابو بکشن بعدش گریندل والدو. پس من کار دارم باید طلسم های محافظمو تقویت کنم.

- اینطوریه؟ راستی من داشتم فکر میکردم با خودم گفتم ارباب از اینکه بدونه که تو از علاقش خبر داری خوشحال میشه نه؟

و به آرامی به رکوردش اشاره کرد.

- شایدم دیگه بهت علاقه ای نداشته باشه؟ ...صبر کن ببینم. فهمیدم چیکار کنم. خداحافظ بلا. احتمالا وقتی داریم گریندل والد رو تحویل میدم سعی میکنم اربابو بیشتر هم خوشحال کنم.

و در سریع ترین حالت ممکن آپارات کرد تا از طلسم آواداکداورایی که به سمتش می آمد در امان بماند و همرمان به این فکر میکرد که چطور لرد سیاه را از چشم گریندل والد بندازد؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زنوفيليوس لاوگود در 1390/3/3 15:05:02
ویرایش شده توسط زنوفيليوس لاوگود در 1390/3/3 15:05:52
ویرایش شده توسط زنوفيليوس لاوگود در 1390/3/3 15:07:53
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: شنبه 31 اردیبهشت 1390 12:09
نمایش جزئیات
آفلاین
-بیا تو!

لوسیوس درحالیکه یقه ردای مرگخوار جوانی را گرفته بود به میز لرد نزدیک شد.
-ارباب ببخشید.من یه سوالی ازتون داشتم.

لردبدون اینکه سرش را بلند کند جواب داد:
-بپرس!

لوسیوس کمی مکث کرد.حتی یک لحظه تردید باعث میشد لرد به او شک کند و احتمالا بلافاصله ذهنش خوانده میشد و...
-ارباب.این مرگخوار تازه وارد روش خنثی کردن طلسمهای محافظ رو بلد نیست. هر چی من براش توضیح میدم نمیفهمه.میگه فقط بیان رسا و شیوای شما میتونه شیر فهمش کنه...اگه ممکنه شما براش توضیح بدین.

لرد نگاهی به مرگخوار جوان انداخت.پسرک سرش را پایین انداخته بود و میلرزید.
-این که کاری نداره بچه.طرف خودش باید اجازه بده، وگرنه طلسم محافظ که به درد نمیخوره.

لوسیوس به آرامی پرسید.
-خب...منم همینو بهش گفتم.ولی این بچه میپرسه یعنی هیچ راهی نداره؟

لردپرونده ای را که در دست داشت کنار گذاشت و از جا بلند شد.بطرف لوسیوس رفت و مستقیما به چشمانش خیره شد.
-لوسیوس...بهش بگو یه راه دیگه هست...و اونم اینه که بفهمین طرف به چه چیز یا شخصی در دنیا بیشتر از هر چیز دیگه علاقه داره و اونو نابود کنی.اینجوری بدون اینکه خود طرف بفهمه مقاومتش از بین میره و طلسم محافظش ضعیف میشه و اون موقع میشه به راحتی با ضد طلسمهای معمولی خنثیش کرد.

لوسیوس در حالیکه نگاهش را از چشمان نافذ لرد میدزدید تعظیمی کرد و به همراه مرگخوار جوان از اتاق خارج شد.
-هوووم...باید گلرتو پیدا کنم و از زیر زبونش بکشم که به چی علاقه داره.اگه اشتباه نکنم باید همین دور و برا باشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: جمعه 26 فروردین 1390 13:58
نمایش جزئیات
آفلاین
لوسیوس با ناراحتی به محتوای درون فنجان قهوه اش خیره شد و گفت: حالا من طلسم قوی از کجام در بیارم؟

بلا شانه هایش را به نشانه ی ندانستن تکان داد و هر دو در فکر فرو رفتند. باید قبل از اینکه کار از این سخت تر میشد چاره ای می اندیشیدند.

لوسیوس با شک پرسید: از لرد بپرسم؟

بلا که با شنیدن این حرف ، قهوه اش به گلویش دویده بود ، سرفه کنان گفت: چی؟ ... چیو بپرسی؟

- طلسم قویو!

لوسیوس که وضعیت تاسف بار بلا را دیده بود چندین بار محکم بر پشت او کوبید. بلا که دیگر چیزی نمانده بود صورتش با میز یکی شود لوسیوس را به عقب پرتاب کرد و گفت:

- خوب شدم بابا ...

- فکر خوبیه یا نه؟ برم به لرد بگم ... نه اصلا ازش میپرسم چطوری میشه از این طلسمای محافظ رو خنثی کرد هوووم؟

بلا با تردید پاسخ داد: فکر نکنم کار راحتی باشه ... اصلا میخوای بگی برای چی میخوای اینو بدونی؟ اون کشته شده ی گلرت رو میخواد نه خشک شدشو.

لوسیوس به بلا اطمینان خاطر داد: در مورد این چیزی نمیگم. فقط میگم بعنوان یک مرگخوار به نظرم نیازه که اینو بدونم!

- اونم میگه وقت نداره چیز به این سادگی رو بهت یاد بده و اصلا باورش نمیشه که مرگخواراش چنین چیزیو بلد نیستن! بیشتر از دستت عصبانی میشه.

لوسیوس آهی کشید و گفت: پس چی کار کنم؟ با این وضع هیچ طلسمی روی اون اثر نمیکنه. طلسم قوی کجا بود آخه.

بلا محکم دستش را روی میز کوباند و گفت: فهمیدم چطور میشه این کارو کرد!

- تو که گفتی بلد نیستی خنثی کردن اون طلسـ...

- نه منظورم اون نیس. این که چطور لردو راضی کنی که بهت یاد بده.

لوسیوس با هیجان گفت: واقعا؟ چطوری؟

و سرش را به سر بلا نزدیک کرد تا نقشه ی او را بشنود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 اسفند 1389 10:39
نمایش جزئیات
آفلاین
با دیدن صحنه ی وحشتناک نابود شدن آدامسی که گلرت قورت داده بود سریعاً برگشت و تصمیم گرفت به جای خروج از تَه، دهان را امتحان کند.

پس از مشقت های فراوان، چند بار گم کردن راه و ملاقات با چیز های عجیبی که گلرت خورده بود بالاخره به دهان او رسید.
ابتدا 12 دندان خراب توجه او را به خودشان جلب کردند ولی بعد متوجه چیز دیگری شد. گلرت با دهان بسته خشک شده بود.

بعد از تلاش های زیاد لوسیوس به این نتیجه رسید که با این جسه نمی تواند دهان گلرت را باز کند. برای همین تصمیم گرفت از راه بینی خارج شود. اما ناگهان به یاد آورد گلرت قبل از اینکه از کافه بیرون بره چند بار عطسه کرده بود. پس احتمالاً سرما خورده بود.

از خیر این یکی هم گذشت.
تنها راهی که به نظرش میرسید را انجام داد. طلسمش را باطل کرد و به محض اینکه دهان گلرت باز شد بیرون پرید.

هر قسمتی از بدنش که از گلرت خارج میشد به اندازه ی طبیعی خودش بر می گشت.
چند ثانیه بعد لوسیوس مثل ماست جلوی گلرت ایستاد.

گلرت که آرام آرام در حال قرمز شدن بود پرسید: تو من چی کار میکردی؟
لوسیوس گفت: کی من؟ توی تو؟
گلرت:
لوسیوس:
گلرت فریاد زد: داخل آناتومی همایونی ما چی کار میکردی؟
لوسیوس جویده جویده گفت: باور کن هیچی. داشتم راه میرفتم یهو خوردم بهت رفتم داخلت.
- راست میگی؟ دیدم یه لحظه خوردم زمین.
سپس ادامه داد: عجب مشکلی. باید از این حفاظ های نامرئی جدید دور خودم بذارم که دیگه کسی تو من نره. تو هم سریع بزن به چاک. به ولدک هم سلام برسون.

لوسیوس سریع غیب شد و به کافه برگشت. سریع پیش بلا رفت و داستان را براش تعریف کرد.
- البته مشکلی نیست. امشب میرم نورمنگارد تو خواب خشکش میکنم.
بلاتریکس با دو دست تو سر لوسیوس زد و گفت: هَی وای من. خره وقتی حفاظ داره که دیگه این جادوها روش کار نمیکنه. فقط طلسم های قوی اثر میکنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
میون یه مشت مرگخوار/ زیر علامتی شوم
توی خ�
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: دوشنبه 2 اسفند 1389 17:45
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=خلاصه]لوسیوس در بازی رول دایس 350 گالیون به لرد سیاه بدهکار میشه، اما همچین پولی نداره.در حین بازی گلرت وارد کافه میشه و به لرد توهین میکنه، لرد هم با جواب دندان شکنی در مورد رنک جادوگران سیاه وجهه ی خودشو حفظ میکنه. اما به لوسیوس دستور میده که با گوشت بدن گلرت براش آبگوشت درست کنه. لوسیوس بیرون کافه با بلا مواجه میشه و بلا به لوسیوس کمک میکنه و لوسیوس به لرد پیشنهاد میکنه که به جای اون ابگوشت حقوق سه ماهش ازش گرفته بشه. اما لرد به اون ماموریت میده که جسد گلرت رو بیاره تا مجسمه کنن. دوباره بلا به کمک لوسیوس میاد و بهش پیشنهاد میکنه که فقط گلرت رو خشک کنه. اما مشکل اینجاست که گلرت جادوگر قدرتمندیه و ممکنه لوسیوس رو بکشه.[/spoiler]

- به هر حال لوسیوس این تنها راهته.
لوسیوس از کوبیدن سرش به دیوار دست برداشت و به سمت در رفت.روی گلرت تمرکز کرد تا نزدیک او ظاهر شود اما گویی فراموش کرده بود که تمرکز باید روی یک مکان صورت بگیرد.
لوسیوس غیب شد و درون بدن گلرت و در دهانه ی روده ی باریکش ظاهر شد.او بدون تردید با اعتماد به نفسی که در آن وضعیت بغرنج هر کسی را مسحور میکرد چوبدستی اش را به سمت دیواره ی پر از پرز روده گرفت و فریاد زد:
- پتریفیکوس توتالوس!
او حرکت گلرت و افتادنش بر روی زمین را حس کرد. حالا باید راهی میافت تا از لوله ی گوارش گلرت بیرون بره و از حالت مینیاتوری در بیاد. اما نمیدانست که در راه یعنی مری و معده چه مشکلاتی در انتظار اوست. لوسیوس به سمت معده به راه افتاد. با نگاهی به دیواره آب دهانش را قورت داد. اسید غلیظ وقوی معده با فشار به درون معده ریخت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: دوشنبه 2 اسفند 1389 15:54
نمایش جزئیات
آفلاین
لوسیوس در همان بین که مشغول کنده دسته دسته ای موهای سرش بود به لرد گفت:ولی شما سر منو کلاه گذاشتین ارباب!
لرد:گذاشتم که گذاشتم!دوست داشتم.کروشیو!یادت رفته انگار نباید تو کار ارباب دخالت کنی.حالا زودتر از جلوی چشمام دور شو تا شرط دیگه ای برات نذاشتم.

لوسیوس سریعا تعظیم کرد و بعد دوان دوان از کافه خارج شد.هنگام خارج شدن از کافه دوباره با بلاتریکس برخورد کرد و او را نقش زمین کرد!
بلاتریکس همان طور که کروشیو هایش را به سمت لوسیوس میفرستاد گفت:به من تنه میزنی؟اونم بعد از کمکی که در حقت کردم؟الان اون حقت رو میذارم کف دستت!

لوسیوس با ناله و زاری روی زمین کنار در کافه نشست و گفت:کمک چیه بابا!بدبختم کردی.حالا لرد هم سه ماه حقوقم رو ازم گرفت، هم دوباره میخواد گلرت رو بکشم تا ازش مجسمه درست کنه!
بلا که متوجه عمق درماندگی و فلاکت لوسیوس شده بود دست از کروشیو کردنش برداشت و گفت:بیخود تقصیر من ننداز قضیه رو.تو استعداد نداری وگرنه هرکی بود تا الان ماجرا رو تموم کرده بود!

بعد قیافه متفکری به خود گرفت و گفت:خب شاید بازم راهی باشه که بتونم بهت کمک کنم.
لوسیوس با ترش رویی گفت:عمرا!من دیگه از حقوقم مایه نمیذارم.نارسیسا بفهمه پوست از سرم میکنه!
بلا یقه لوسیوس را گرفت و او را از زمین بلند کرد و گفت:بیا بریم توی کافه تا بهت بگم چیکار میتونی بکنی.

وقتی بلا و لوسیوس دور میزی که بیشترین فاصله با لرد را داشت نشستند بلا برای خودش یک جام معجون آتشین ظاهر کرد و بعد با صدای آرامی گفت:خب مگه لرد نمیخواد از گلرت یه مجسمه درست کنه؟
لوسیوس با تکان دادن سرش حرفش را تایید کرد.
بلا جرعه ای از جامش نوشید و گفت:این کاری نداره!به جای اینکه اونو بکشی، با یه طلسم خشکش کن.وقتی نه بتونه پلک بزنه، نه حرکت کنه و نه حتی فکر کنه، ملت از کجا میخوان فرق بین مرده و زنده بودنش رو بفهمن؟

لوسیوس با خوشحالی بشکنی زد و خیلی زود دوباره پکر شد و گفت:نمیشه، ارباب ذهن منو میخونه و میفهمه که من اونو نکشتم، بعد شخصا منو میکشه و از خودم مجسمه درست میکنه!
بلا جام را روی میز گذاشت و گفت:برای اینجاش هم فکر کردم.وقتی که کارت با گلرت تموم شد، اونو میدی یکی دیگه از مرگخوارها که از قضیه خبر نداره مثل روفوس ببره پیش ارباب.خودت هم با یه بهانه ای چند روزی آفتابی نمیشی تا آب ها از آسیاب بیوفته.وقتی برگردی هم دیگه موضوع برای لرد اهمیت نداره که بخواد ذهنت رو بخونه.نظرت چیه؟

لوسیوس با خوشحالی از جا پرید و گفت:نقشه ات عالیه بلا!من برم اونو خشک کنم و بفرستم برای ارباب!
ولی قبل از آنکه لوسیوس زیاد از میز دور بشود بلا به آرامی گفت:بهتره قبلش به این هم فکر کنی که چطوری میخوای روی گلرت طلسم اجرا کنی، بدون اینکه اون از خودش دفاع کنه یا حتی بدتر، آواداییت نکنه!
لوسیوس:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: یکشنبه 3 بهمن 1389 16:12
نمایش جزئیات
آفلاین
هنوز در کافه را کامل نبسته بود که:
-آخ...پام رو شکوندی لوسیوس،یه کروشیو بیام تو حلقت؟
-ببخشید بلا،حواسم نبود.
-چیه؟دوباره با سیسی دعوات شده؟
-ای کاش با سیسی دعوام شده بود.
-دراکو طوریش شده؟
-ای کاش دراکو...چی؟ نه.
-لرد بهت چیزی گفته؟
-یه جورایی.
-حقوقت رو گرفته؟
-ای کاش حقوقم رو گرفته بود.
-لوسیوس میگی چی شده یا با همین چوبدستی بیام تو حلقت؟
-بابا داشتم با لرد... .

و داستان را تعریف کرد.
-حقته عزیزم،آخه آدم با لرد مملکت،رول دایس بازی میکنه؟
-تو میتونی به لرد نه بگی؟
-نه...خب ولی-
-پس ببندش؛بذار ببینم چه ترستالی میتونم بزنم تو سرم.
-خب...این که راه حلش معلومه.به لرد بگو حقوق دو ماهت رو بابت باختت برداره.
-آخه اونوقت-فکر بدی هم نیستا.

و در کافه رو باز کرد و با کله وارد شد!
-چه زود آبگوشتت حاظر شد لوسیوی،مارک زود پزت چیه؟
-نه سرورم...جسارتا میخواستم یه خواهشی بکنم.
-دو دقیقه وقت داری بگیش.
-سرورم جسارتا...میشه حقوق دو ماهم رو بابت این بدهیه،بگیرین؟
-یعنی دیگه واسه ارباب آبگوشت درست نکنی؟
-نه دیگه.
-خیلی خب،حقوق سه ماهت بابت بدهیت ضبط میشه.ولی یه شرط داره.ارباب بهت یه مأموریت رو محول میکنه.

لوسیوس خوشحال از اینکه دیگه لازم نیست گلرت رو بکشه،با سرخوشی شرط رو قبول کرد.
-هرچی باشه سرورم،قبوله؛ولی جسارتا سرورم من گفتم حقوق دو ماه ها.
-تو کار ارباب دخالت نکن.و اما مأموریت،گلرت رو بکش و به جای اینکه باهاش آبگوشت درست کنی،بیارش اینجا تا به عنوان مجسمه بذاریمش یه گوشه ی کافه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: یکشنبه 3 بهمن 1389 14:22
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ی جدید:

لرد سیاه در حالی که پشت یه میز چوبی نشسته بود و لبخندی طویل و شیطانی رو لبش بود، داشت با لوسیوس مالفوی رول دایس (تاس بازی خودمون) بازی می کرد.

-لوسی تا اینجا چقدر شد؟

لوسیوس همین طوری که داشت حساب می کرد، فکر انداختن تاس بعدی بود که باید دوازده می آورد.با نگرانی جواب داد:340 تا ارباب!

تاس رو انداخت و یک جفت یکه تمیز آورد. لرد زد زیر خنده و گفت:هه هه!اینم 350 تا بریز به حساب ارباب!

لوسیوس که می دونست یه همچین پولی نداره، دست توی جیبش کرد و در حالی که اون تو در حال کند و کاو بود،جواب داد: ارباب می دونین تمام زندگی من متعلق به شماست؛ولی من ...

ناگهان چهره ی ارباب جدی شد و با لحنی که ترس رو توی دل لوسیوس زنده می کرد حرفش رو قطع کرد و گفت:تو غلط کردی لباسی پوشیدی که جیبش سوراخه!کروشیو! مرتیکه ی تیکه تیکه!

در همین حال که ارباب در حال شکنجه ی لوسیوس بود، گلرت وارد کافه شد. از پشت عینک آفتابی که بیشتر به درد صورت یک غول غارنشین می خورد، اربابش رو دید و گفت: سلام ولدی کچل چطوری؟

لرد ولدمورت از شنیدن صدای گلرت قرمز شد و برگشت و در حالی که ملت منتظر منفجر شدن یه بمب بزرگ بودن، ارباب گفت: به من چی گفتی؟

گلرت در حالی که خودش رو به کوچه ی دیاگون زده بود گفت: ولدی کچل! مگه چیه؟

ناگهان ارباب به حالت اولیه اش برگشت رنگ پوستش دوباره شبیه ماست شد و گفت:باشه موردی نداره! مهم اینه که من توی رنکینگ جادوگران سیاه از تو بهترم!

گلرت از حرص قرمز شد و در حالی که سرش رو به هر مانعی که سر راهش بود می کوبید از کافه خارج شد. لرد سیاه دوباره رو به سمت لوسیوس کرد که بیچاره دیگه ناخنی براش نمونده بود که بخوره!

-خب،خب،خب برسیم سر لوسیوس خودمون! که 350 گالیون رو نداری؟

-نه ارباب!

لرد روی صندلی چوبی که روش نشسته بود، بیشتر لم داد و گفت:خب موردی نداره!

-

لرد دوباره صاف نشست و روی لبش خنده ای شیطانی ظاهر شد و گفت:عزیزم ولی باید به جای اون 350 یه آبگوشت واسم درست کنی!

لوسیوس نفسی راحت کشید و گفت:اصلا من آشپز خانواده ی ریدل میشم!

لرد سیاه، در حالی که خنده اش گشاد تر می شد، گفت:البته هر آبگوشتی که نه! باید گوشت آبگوشتت،گوشت بدن گلرت باشه!

-اما ...

لرد به ساعتش نگاهی کرد و گفت: الان ساعت سه ی بعد از ظهره! ساعت چهار و نیم صبح روز جمعه باید آبگوشتت آماده باشه! راستی گوشتش له له باشه،ارباب نمی تونه گوشت سفت بخوره دندون هاش خراب می شه!

لوسیوس از جاش بلند شد و داشت حساب می کرد امروز چند شنبه اس! بعد از مدتی فکر و حساب کتاب گفت:ارباب امروز که کریسمسه بیاین این گلرت رو ببخشین!

ناگهان خنده از لب لرد پاک شد و در حالی که با چشم های مار مانندش به لوسیوس خیره شده بود، گفت: کروشیو به تو با این تاریخ گفتنت! امروز 20 مارچه می گفتی ولنتاینه، نزدیک تر بود.

لوسیوس در حالی که می خواست یه جوری نشون بده که انگار می دونسته گفت:آره منظورم اینه که کریسمس یک شنبه بود، امروزم یک شنبه اس!

ارباب دوباره با چهره ای که توش هر جور احساسی که فکر کنی مرده بود، به لوسیوس خیره شد و گفت:کروشیو! کریسمس سه شنبه بود امروز پنج شنبه اس! زیاد وقت نداری! فقط دوازده ساعت!

لوسیوس از شنیدن این خبر یک دفعه گفت: ارباب عفو کنید! آگوشت فقط واسه پختن دوازده ساعت وقت می خواد!

لرد با صدایی سرد گفت:خب به خاطر همین یک ساعت و نیم بهت اضافه وقت دادم!

لوسیوس که دیگه چاره ای نمی دید، تلاش کرد آخرین تیرش رو در تاریکی به هدف بزنه، گفت:ارباب آخه اون با گوشت گوسفنده این با گوشت گلرته!گوشت گلرت دیر پزه!

لرد دوباره با همان صدای سرد گفت:خب توی زود پز بپز!

لوسیوس که دیگه هیچی به ذهنش نمی رسید با آشفتگی از کافه بیرون رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...

[b]« هوش و علم ، [color=990000]شجاعت و غلبه بر ترس[
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: شنبه 18 دی 1389 20:54
نمایش جزئیات
آفلاین
سیبل کمی مکث کرد تا تمام شجاعت خودش را به دست آورد و گفت:ارباب یه پیرمرد ریش سفید به خواب من اومد!

لرد با عصبانیت از جا پرید!
-چی؟ تو...مرگخوار ارباب...خواب دامبلدورو دیدی؟به چه جراتی؟با اجازه کی؟

سیبل وحشتزده دستانش را در هوا تکان داد.
-نه نه ارباب!دامبلدور نبود.این آقای ریش سفید اومد و گفت که خواب قبلی من و پیشگوییام اشتباه بوده!همونطور که دیدین رودولف هم زنده شد.پیرمرده گفت شاه و ملکه ای که الان تو قصر هستن جان شما رو تهدید میکنن و بهتره هر چه سریعتر از شرشون خلاص بشین.

لرد که کمی آرامتر شده بود روی تخت اربابیتش نشست.کمی فکر کرد...
-هوووم...خب...این که کاری نداره.ترتیبشونو بدین!

سیبل:ارباب تکلیف نگهبانا و محافظا و سربازاشون چی میشه؟همشون دم در کاخ خوابیدن!

-خب...ترتیب اونا رو هم بدین!
-اممم...ارباب..در این صورت کشور گوگوریو با ما وارد جنگ میشه!تکلیف اونا چی میشه؟

لرد با عصبانیت فریاد زد:
-خب ترتیب اونا رو هم بدین!همه مشکلات شما رو من باید حل کنم؟کمی اون مغزاتونو به کار بندازین.

سیبل به آرامی بلند شد.تعظیمی کرد.
-چشم!

-سیبل؟
-بله ارباب؟
-از این به بعد هم لازم نکرده پیشگویی کنی!برو آشپزخونه ور دست آنی مونی کاهو خرد کن...روشن شد؟
-بله ارباب!


چند روز بعد...یک کشور مجهول ماگلی!


ماگلی با لباسهای عجیب و مدالهای فراوان، کاغذی را که بی شباهت به نقشه نبود روی میز پهن کرده بود و به پنج سربازی که در اتاق حضور داشتد توضیح میداد:
-خب...سالها برای چنین روزی آماده شدیم.ارتشمونو گسترش دادیم و تمرینات سختی انجام دادیم.الان کاملا آماده ایم که به گوگوریو حمله کنیم.

یکی از سربازان که بسیار نگران به نظر میرسید از ماگل مدالدار اجازه حرف زدن گرفت.
-ولی جناب فرمانده.این جاسوسای ما هنوزم اصرار دارن که جایی به نام گوگوریو وجود نداره.میگن با چشمای خودشون دیدن که جای کشور گوگوریو یه بیابون خشک و وسیع قرار داشته.وضیت روحیشون اصلا خوب نیست.حتی یکیشون به بیمارستان روانی منتقل شد.

فرمانده با تردید نقشه را از روی میز برداشت.
-حتما در انتخاب مسیر اشتباه کردن.مگه چنین چیزی ممکنه؟کشور که خودبخود غیب نمیشه...

نگاه دقیقی به نقشه انداخت...باورش نمیشد...در نقشه ای که روی میز بود کشوری به نام گوگوریو دیده نمیشد...


پایان سوژه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!