جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
5
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  131 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  253 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  212 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: پنجشنبه 7 مهر 1390 21:57
نمایش جزئیات
آفلاین
آلبوس مقداری ماکارونی رو که به ریشش چسبیده جدا میکنه و با مهربونی به جیمز میگه:
جواب بده پسرم.مگه نمیبینی اسکورپیوس منتظره؟
جیمز گردنبندو از گردنش باز میکنه و با تعجب بهش نگاه میکنه.مطمئنه که اون گردنبندو قبلا ندیده.با دیدن نگاههای موذیانه اسکورپیوس متوجه قضیه میشه.وقتی سکوت بیش از حد طولانی میشه همه دست از غذا خوردن میکشن و به جیمز زل میزنن.جیمز کمی من و من میکنه.
جیمز:اممم...خب....من چی بگم!من این گردنبندو...

اسکورپیوس حرف جیمزو قطع میکنه:
این گردونبندو خودم بهش قرض دادم.میخواستم شما هم ببینین...بهش میاد...نه؟
با تایید بقیه دوباره همه سرگرم غذا خوردن میشن.

بعد از تموم شدن غذا محفلیا و مرگخوارا به اتاقای خودشون برمیگردن.
جیمز با تردید به اسکورپیوس نگاه میکنه.اسکورپیوس که لبخند موذیانه اش هنوز روی صورتشه با صدای آرومی میگه:
تعجب کردی..نه؟خب...میدونی؟این گردنبند خیلی چیزا رو عوض کرد.از این به بعد این منم که باحالم!متوجهی؟وگرنه دامبلدور و بقیه سفیدا بصورت کاملا اتفاقی میفهمن که یه دزد بینشونه.تو که نمیخوای اینجوری بشه؟نه جیمز؟
جیمز که اشک تو چشماش جمع شده سرش رو به دو طرف تکون میده.
اسکورپیوس روی تختش میشینه و ادامه میده:
اولین چیزی که ازت میخوام جیمز...اینه که بری بفهمی ما برای چی اومدیم اینجا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: جمعه 7 مرداد 1390 13:05
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=خلاصه (دزدیده شده از لینی)]مرگخوارا قراره برای مدت کوتاهی در مقر محفل زندگی کنن.کسی دلیل این کار لرد و دامبلدورو نمیدونه ولی هر دو گروه از این وضعیت ناراضی هستن.اسکورپیوس کاملا مخالف این اقامت اجباریه...تصمیم میگیره ققنوس و نجینی رو به جون هم بندازه که مجبور بشن برگردن خانه ریدل.ولی ققنوس و نجینی با دیدن لرد و دامبلدور آروم میشن. از طرفی اسکورپیوس از هم اتاق شدن با جیمز(که دائم ازش باج میگیره) ناراضیه و از آستوریا خواهش کرده اتاق اونو عوض کنه و اونو به اتاق فرد و جرج بفرسته. اما اسکور بعد از انتقال به اتاق فرد و جرج متوجه میشه که اونا هم مثل جیمز قصد باج گرفتن دارن. پس دوباره از آستوریا میخواد که به اتاق جیمز برگرده. از نظر اون سر و کله زدن با یک نفر (جیمز) بهتر از سر و کله زدن با دو نفر (فرد و جرج) است. بعد از بازگشت به اتاق جیمز، اسکور تصمیم میگیره که وجهه ی جیمز رو خراب کنه و اونو متهم به اذیت کردن خودش و زیرپا گذاشتن قوانین کنه ...[/spoiler]

همینکه جیمز از اتاق خارج شد تا برای خود یویویی نو بخرد اسکور با یک جهش از تخت پایین پرید و دست به کار شد.

به سمت میزی رفت که هشت کشو داشت و جیمز فقط کشوی آخر را، آن هم با گرفتن ده گالیون به او اجاره داده بود. اسکور گردنبندی که پشت آن اسمش حک شده بود را برداشت و درون جیبش گذاشت.

بعد از نیم ساعت جیمز خوشحال و خندان به خانه برگشت و هنگامی که در اتاق را باز کرد اسکورپیوس را در حال خواب دید.

جیمز با قیافه ای خبیثانه یویوی جدیدش را در آورد و آن را امتحان کرد و سپس به سمت تخت رفت و بعد از اینکه یویو را زیر بالشتش پنهان کرد، آدامسی که در دهانش بود را گرد کرد و به پیشانی اسکور چسباند!

- چه قدر من باحالم!

سپس با جهشی روی تخت خود پرید و در حالی که یویوی جدیدش را لمس میکرد به خواب رفت.

اسکورپیوس بعد از اینکه از به خواب رفتن جیمز مطمئن شد، چشمانش را باز کرد و آدامس را با اوقات تلخی از پیشانیش جدا کرد و آن را به آینه ی اتاق چسباند، وقت اجرای نقشه بود!

به سرعت گردنبند خود را از جیب در آورد و آهسته با جادو آن را به گردن جیمز انداخت و به درون لباسش لغزاند، حالا فقط بند گردنبند دیده میشد.

چند ساعت بعد - سر میز شام

محفلی ها سمت راست، و مرگخواران سمت چپ و در دو سوی اول میز دامبلدور و ولدمورت در حالی که دستشان را به سوی آسمان دراز کرده بودند مشغول دعا بودند.

دامبلدور در حالی که چشم هایش را بسته بود زمزمه کرد: خدایا، از اینکه صلح را میان مرگخواران و محفلی ها برقرار کردی سپاسگزاریم.

محفلیون و مرگخواریون! : آمین!

بلا ضربه ای به مورفین که در حال چت زدن بود زد تا او را بیدار کند!

- ها؟ پروردگارا لطفا چیژی برای ما از آسمان ناژل کن! آمین!

دو گروه بدون توجه به دعای مورفین مشغول خوردن شدند، اسکورپیوس زیر چشمی به جیمز که مشغول خوردن بود انداخت و بی مقدمه شروع به حرف زدن کرد.

- هی جیمز؟ اون چیه به گردنت؟

جیمز دست از خوردن برداشت و به گردنش نگاه کرد، نمیدانست آن گردنبند در گردش چه کار میکند، آن را از زیر لباس بیرون آورد و به نگین بزرگ سبز رنگ آن نگاه کرد.

جینی گردنش را دراز کرد و پشت آن نگین را خواند: تقدیم به پسرم، اسکورپیوس

اسکور:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1390/5/7 17:02:12
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: دوشنبه 6 تیر 1390 16:44
نمایش جزئیات
آفلاین
بالاخره بعد از اتمام سکوت، ملت محفلی بدون ذره ای تامل به سمت غذاها حمله ور شدند. اما مرگخواران چند ثانیه منتظر ماندند تا ابتدا لرد خوردن غذایش را شروع کند و سپس آن ها نیز به غذاهای رنگی هجوم بردند.

عصر:

- ممنون مامان!

اسکور این را بیان کرد و با کلیه ی وسایلش به اتاق جیمز بازگشت. به نظرش کل کل کردن و پول دادن به یک نفر، بهتر از درگیری با دو نفر بود. بنابراین در اتاق را باز کرد و با جیمز رو به رو شد که یویویش را به دیوار می کوباند.

اسکور بدون توجه به جیمز، وسایلش را گوشه ای گذاشت و بر روی تخت ولو شد.

جیمز بدون اینکه کوباندن یویو به دیوار را رها کند، سرش را به سمت اسکور برگرداند و گفت:

- دلت برام تنگ شد؟

اسکور به جیمز محل نداد و غلتی زد و پشتش را به او کرد. جیمز دست از بازی با یویو برداشت و گفت:

- واسه اینکه اجازه دادم دوباره به اتاقم برگردی، باید 15 گالیون بدی.

اسکور با شگفتی برگشت، روی تخت نشست و گفت:

- چی؟ تو اجازه دادی؟ این وظیفه ته!

جیمز دهانش را باز کرد تا برای گرفتن پول حرفی بزند که ناگهان فکری در ذهن اسکور خطور کرد. سریع 15 گالیون پول از درون جیب هایش در آورد، به سمت جیمز پرتاب کرد و دوباره روی تخت دراز کشید.

او نقشه اش را کشیده بود، حالا وقتش بود تا وجهه ی جیمز را خراب کند و او را متهم به اذیت کردن خودش و زیرپا گذاشتن قوانین کند. بشکنی زد و منتظر رسیدن وقت موعود برای اجرای نقشه اش شد.

جیمز با هیجان پول ها را درون جیبش ریخت و گفت:

- آخ جون پول یه یویوم جور شد!

و در حالی که صدای جیرینگ جیرینگ آن ها را در می آورد از اتاق خارج شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: یکشنبه 5 تیر 1390 10:37
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا قراره برای مدت کوتاهی در مقر محفل زندگی کنن.کسی دلیل این کار لرد و دامبلدورو نمیدونه ولی هر دو گروه از این وضعیت ناراضی هستن.اسکورپیوس کاملا مخالف این اقامت اجباریه...تصمیم میگیره ققنوس و نجینی رو به جون هم بندازه که مجبور بشن برگردن خانه ریدل.ولی ققنوس و نجینی با دیدن لرد و دامبلدور آروم میشن.
از طرفی اسکورپیوس از هم اتاق شدن با جیمز(که دائم ازش باج میگیره) ناراضیه و از آستوریا خواهش کرده اتاق اونو عوض کنه و اونو به اتاق فرد و جرج بفرسته.

_________________________________
آستوریا چند ضربه کوتاه به در اتاق زد.

-هوم؟
-ارباب اگه ریلکسیشنتون تموم شده یه درخواست کوچیک ازتون داشتم.
-هوم...تموم نشده بود ولی تو تمومش کردی!!بیا تو!

آستوریا با احتیاط وارد اتاق شد.لرد سیاه ردای تنگی از جنسی عجیب پوشیده بود و به حالت خنده داری روی زمین نشسته بود.چشمانش بسته بودند و دستانش به دو طرف باز شده بودند.بدون باز کردن چشمانش پرسید:
-چی میخوای؟

آستوریا درحالیکه سعی میکرد لحنش قانع کننده باشد جواب داد:
-ارباب این جیمز همش اسکورپیوس رو سوال پیچ میکنه.درباره خانه ریدل و ارتش ما ازش میپرسه.میخواستم بگم اگه به نظر شما اشکالی نداشته باشه اتاقشو با آنتونین عوض کنیم؟

لرد با بی حوصلگی به در اتاق اشاره کرد.
-همین؟خب بکنین...برو بیرون.ریلکسیشن منو برای این موضوع بی اهمیت خراب کردی.به اون مالی هم بگو میز ناهارو بچینه.ریلکسیشن اشتهای ارباب رو باز کرد.

آستوریا با خوشحالی تعظیمی کرد و از اتاق خارج شد و به اتاق جیمز رفت...


یک ساعت بعد:

-نمیدم...نمیــــــــــــــــــــــــدم!
-خب...میدونی فرد؟این بچه خیال نداره پولی به ما بده...بهتره بریم به اربابش بگیم که این دیشب تو خواب چیا میگفت.
-بابا من که دیشب اینجا نبودم!
-میدونی اسکور؟این اصلا مسئله مهمی نیست...ده گالیون رد کن بیاد.
اسکورپیوس:


چند دقیقه بعد...میز ناهار:

-یاران وفادار لرد سیاه...سخنرانی روزانه مو شروع میکنم!

ریموس لوپین غرغر کنان با صدای بلند پرسید:
-ما مجبوریم سخنرانی روزانه شما رو بشنویم؟من میخوام غذا بخورم!

لرد سیاه چشم غره ای به ریموس رفت.


چهل دقیقه بعد...

-خب یاران وفادارم.امروز سخنرانی مو کوتاه میکنم.چون این بی نزاکتا همش خمیازه میکشن.حالا به احترام مرگخوارانی که در جنگها و ماموریتها از دست دادیم یک دقیقه سکوت میکنیم.

فرد رو به جرج کرد و زمزمه کنان گفت:خب...خدا رو شکر که یک دقیقه دیگه این شکنجه تموم میشه!

اسکورپیوس لبخندی شیطانی زد.
-اوه...نه...برای هر کدومشون یک دقیقه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: شنبه 17 اردیبهشت 1390 12:45
نمایش جزئیات
آفلاین
در حالی که ققنوس و نجینی یکدیگر را برانداز می کردند تا در لحظه مناسب حمله را آغاز کنند؛ یک طلسم شکنجه مستقیم به کمر اسکور خورد.

- کجایی بوقی ؟ از دستورات ارباب سر پیچی می کنی...!؟ نجینی کجاست؟ مگه ارباب نخواسته که اونو براش ببری!؟ کروشیو

- بـــــــــــــــ....لـــــ ....ا...مـ...ن د....ا...ش...ت...م ....

بلا، اسکور را کنار زد و به سمت اتاق ققنوس رفت. در آنجا ققنوس و مار به شدت درگیر بودند و هر یک به سرعت حملات دیگری را جا خالی می داد، بلا مدتی محو تماشای آنها شد. اما پس از چند لحظه دم نجینی را کشید نجینی غرشی به سمت بلا کرد اما وقتی با قیافه عبوس بلا و کله کچل اربابش مواجه شد، به آرامی به دور گردن لرد که به تازگی به آنها ملحق شده بود، پیچید.

در همین حین یک تپه ریش متعلق به دامبلدور نمایان شد، ققنوس نیز با دیدن دامبلدور با وقار خاصی روی شانه او نشست.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

یادش آمد که در آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی مهر

فر و آزادی و فتح و ظفر است
نفس خرم باد سحر است

دیده بگشود و به هر سو نگریست
دید گردش اثری زاین ها نیست

بال برهم زد و برجست از جا
گفت کای دوست، ببخشای مرا

سال ها باش و بدین عیش بناز
تو ومردار، تو و عمر دراز

من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی

گر در اوج فلکم باید مرد
عمردر گند به سر نتوان برد

شهپر شاه هوا، اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت

سوی بالا شد و بالا تر شد
راست، با مهر فلک هم بر شد

لحظه ای چند بر این لوح کبود
نقطه ای بود دگر هیچ نبود
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: پنجشنبه 15 اردیبهشت 1390 22:33
نمایش جزئیات
آفلاین
لبخند شیطانی بر لبان اسکور نقش بست و بدون توجه به نگاه خیره ی جیمز به خودش، نجینی را گرفت و از اتاق خارج شد.

- مامان مامان! داری در موردش فکر میکنی؟

اسکور این را بعد از دیدن مادرش که به سمت آشپزخانه میرفت گفت، اما آستوریا بیخیال به راهش ادامه داد. بنابراین اسکور دوباره به راه افتاد و وارد پاگرد شد. به هر اتاقی که می رسید درون آن سرک میکشید، باید نقشه های متعدد و کوچکی میکشید که همگی با هم او را به هدفش برسانند.

- چرا قبول نمیکنی؟ باور کن خودتم از تاثیرش شگفت زده میشی!

ایوان که دستش را زیر چانه اش گذاشته بود سعی میکرد حرف دوقلوهای ویزلی را باور نکند و تن به حرف های آن ها ندهد.

- نه نه، من همین طوریم از شامپوهام راضی هستم.

فرد پوزخندی زد و گفت: باید پیشرفت داشته باشی! بالاخره مردم خسته میشن از یکنواختی محصولاتت.

جرج دستش را پشت گردن فرد انداخت و گفت: تو نیاز به تحول داری.

اسکور از کنار در نیمه باز اتاقی که آن سه درون آن بحث میکردند گذشت و به اتاق بعدی نگاه کرد. در این اتاق بر خلاف بقیه ی اتاق هایی که رد کرده بود بسته بود. کنجکاوی اسکورپیوس بیش از پیش بر انگیخته شد و به در نزدیک شد. دستگیره ی در را گرفت و به آرامی آن را باز کرد.

- اینجا که کسی نیست.

این را بیان کرد و با خیال راحت در را کامل باز کرد و با دیدن صحنه ی مقابلش در جایش میخکوب شد. ققنوس بر روی پایه ای نشسته بود و مستقیم به آن ها خیره شده بود. اسکور لحظه ای به ققنوس و دوباره به نجینی نگاه کرد. نجینی فش فشی کرد و از اسکور جدا شد. ققنوس نیز پرهایش را باز کرد.

آن ها قصد حمله به یکدیگر را داشتند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: پنجشنبه 15 اردیبهشت 1390 14:58
نمایش جزئیات
آفلاین
لوسیوس طبق همیشه خواب مانده بود و نارسیسا هم در حال کمک به مالی ویزلی بود،همین دلیل آستوریا به سمت اتاق آنها راه افتاد تا او را بیدار کند که اسکورپیوس خود را به او رساند.
-مامان قولت که یادت نرفته؟
-اسکور قولی ندادم،اگه بتونم لرد رو راضی کنم که اجازه بده اتاقتو عوض کنی،آنتونین کاری نداره.
-مامان خواهش میکنم.

در همان لحظه فکر تازه ای به سر اسکورپیوس خطور کرد:
-تازه مامان اون ازم باج میگیره تا وسایلم رو خراب نکنه.

آستوریا که اسکورپیوس را میشناخت،به فکر فرو رفت.
-خیلی خوب اسکور،اشک اژدها نریز،بزار ریلکسیشن ارباب که تموم شد،میرم پیشش.

همان موقع،بلاتریکس به سمت آنها آمد.
-اسکور ارباب نجینی رو میخواد.
-اِی وای...یادم رفت از جیغول بگیرمش.

و شلنگ تخته کنان،به سمت اتاق جیمز رفت.
-جیمز...نجینی رو بدش.

جیمز لبخند شرورانه ای زد.
-اگه ندمش چی میشه؟
-لوس نشو بچه...ارباب میخوادش.
-باشه...ولی یه کم خرج واست بر میداره!

اسکورپیوس در همان حالی که برای سومین بار در آن روز،دستش را درون جیبش میکرد،راه حلی برای خلاصی از این وضع به ذهنش رسید:
اگر نجینی هوس خوردن ققنوس را بکند،چه اتفاقی رخ میدهد؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: دوشنبه 12 اردیبهشت 1390 00:29
نمایش جزئیات
آفلاین
اعضای محفل با ترس به مرگخواران، که همچون ارتش وحشی به غذاها حمله کرده بودند نگاه کردند. لرد چای خود و دامبلدور را تا ته سر کشید و با دهان پر گفت: دامبول، اینقدر سوسول بازی در نیار، وگرنه همش خورده میشه.
دامبلدور چینی به دماغ خود انداخت و همان طور که با دستمال دور ریش خود را پاک مینمود گفت: چندسال بود بهشون غذا نداده بودی،تام؟
لرد حرف آلبوس را نشنیده گرفت و به خوردن ادامه داد. در این میان، اسکورپیوس به فکر نقشه شیطانی خویش بود.
صدای خوردن چنگال به پیشدستی ها تمامی آشپزخانه را فرا گرفته بود. خانم ویزلی چوب جادویش را جلویش گرفته بود و با آن سینی مملو از ساندویچ را به سوی میز هدایت میکرد.صورت مالی خیلی سرخ بود و هنوز عصبانی بنظر میرسید. لرد آخرین ساندویچ را نیز خورد و از جای خود بلند شد. یا بلند شدن لرد، همه مرگخواران نیز از جایشان بلند شدند. لرد نگاهی به سورورس کرد و گفت: سورورس، معجون زیبایی من رو حاضر کن. بارتی، یک مبل و چندتا بالش برای من آماده کن. ایوان، شامپوی رشد مو رو برام بیار.
مرگخواران همگی کمر خود را برای لرد خم نمودند و برای انجام دستورات لرد از آشپزخانه بیرون رفتند.لرد، بدون اینکه به دامبلدور نکاه کند رو به وی گفت: با این جک و جونورات هم بگو که مزاحم من نشن.امروز روز ریلکسیشنِ!

دامبلدور با چشمانی گشاد به لرد نگاه کرد.وی دستی به ریش خود کشید و بعد از خارج شدن لرد از آشپزخانه گفت: خب این کار خیلی هدف داره.میتونیم کلی در موردشون بفهمیم...ولی نباید بذاریم زیاد اینجا بمونن،چون اون وقت اونا هم از کارای ما سر در میارن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: جمعه 26 فروردین 1390 17:21
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=خلاصه سوژه]مرگخواران قرار است مدتی را درون خانه ی شماره ی 12 گریمولد در کنار محفلی ها بگذرانند. هر دو گروه از این کار بدشان می آید اما محفلی ها به خاطر حرف دامبلدور مبنی بر هدف داشتن از این کار سکوت میکنند. اسکورپیوس که از مخالفان شدیده و به هیچ وجه حاضر نیست اونجا بمونه دنبال نقشه ای میگرده و اونو روی کاغذ میکشه اما با وجود جیمز این کار عملی نیست چون اون همه چیو میبینه. بنابراین تصمیم میگیره قبل از هرکاری اتاقشو عوض کنه تا پیش جیمز نباشه.[/spoiler]

صبح روز بعد:

ملت مرگخوار و محفل به زور خودشان را روی میز بزرگ بیضی شکلی جا داده بودند و منتظر صبحانه بودند.

بلا دست هایش را به کمرش گرفت و با بدخلقی به نارسیسا گفت: هیچ وقت فکر نمیکردم مجبور شم دستپخت اون مالی بوقی رو بخورم.

نارسیسا که نظری برخلاف عقیده ی خواهرش داشت گفت: ولی من بدم نمیاد یکم غذاهای رنگارنگ و جورواجور بخورم.

بلا چشم غره ای به نارسیسا رفت اما هر دو ساکت شدند چون مالی همراه غذاهای شناور در هوا وارد آنجا شده بود. مالی با آرایش منظمی غذاها را روی میز چید و از اتاق رفت. لحظه ای بعد نوشیدنی ها را آورد و جینی نیز به دنبال او دسرها را آورد. اما دسرها را بر روی میز دیگری در گوشه ی اتاق گذاشت.

دامبلدور دستی به ریش های بلندش کشید و گفت: تام میدونی که ما عادت نداریم صبح این همه غذا بخوریم اما به خاطر شما این کارو انجام دادیم.

لرد مختصر پاسخ داد: شما لطف دارین.

و با حرکت دست دامبلدور همگی شروع به خوردن صبحانه شان کردند. لرد گلویش را صاف کرد و گفت:

- مرگخوارا هم اجازه دارن بخورن.

مرگخواران که با همان اجازه ی دامبلدور شروع به خوردن کرده بودند با شنیدن این حرف فقط کمی خجالت کشیدند!

جیمز سیخونکی به اسکورپیوس زد و گفت: ققنوس مارو دیدی؟

اسکور که تازه به یاد وظیفه اش که نگه داری از نجینی بود افتاده بود گفت: اوه نجینی کجاس؟

بارتی به او اطمینان خاطر داد: من به جای تو ازش مواظبت میکنم!

اسکور به نشانه ی قدردانی سری تکان داد و در گوش آستوریا گفت: من دوست ندارم تو اتاق جیمز باشم.

آستوریا با چشمانی گشاد شده گفت: چی؟ برای چی عزیزم؟

اسکورپیوس حالت بچگانه ای به خود گرفت و گفت: این که درخواست بزرگی نیس. منو به زور آوردین اینجا ، حالا فقط میخوام اتاقم عوض شه. چیز زیادیه؟

آستوریا با مهربانی گفت: درکت میکنم ولی آخه اتاق خالی دیگه ای نداریم.

اسکورپیوس نگاهی به همه ی افراد سر میز انداخت و نگاهش را بر روی یکی از آن ها زوم کرد و گفت: میتونم پیش فرد و جرج برم! آنتونین اون توئه ، خب جاشو با من عوض کنین!

آستوریا لبخندی زد و گفت: باشه ، جورش میکنم.

اسکور نیشخند شیطانی زد و به جیمز زل زد. جیمز هم با عصبانیت سرش را از روی او برگرداند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: دوشنبه 9 اسفند 1389 17:45
نمایش جزئیات
آفلاین
جیمز که با زل زدن به چشمان اسکورپیوس و مشاهده ی ترس او متوجه قضیه شده بود، به سرعت به سمت اسکورپیوس رفت، کنار گوش او خودش را بالا کشید تا هم قدش شود و در مقابل جمعیت سر درگم آهسته در گوش اسکورپیوس گفت:
- فکر نمیکنم بشه بیخیال شد ، بالاخره یکی باید مسئولیت این کارو به عهده بگیره. خودت که فک نمیکنم دوست داشته باشی... اما من از این خرابکاری ها زیاد میکنم... ولی یه کم برات خرج بر میداره.

اسکورپیوس در مقابل نگاه خیره ی همگان دستش را در جیب برد و بعد از چند ثانیه مشت شده بیرون آورد و در دست جیمز چیزی گذاشت. جیمز لبخندی زد و وسط جمع رفت تا اعتراف کند. همه ی دنیا یه طرف و ثروت خانواده ی مالفوی یه طرف!

چند ساعت بعد- اتاق جیمز
اسکور روی چمدانش نشسته بود و در تمام گوشه کناره های مغزش دنبال راه حل جدید میگشت. بارتی هم با ذوق کردن های گاه و بی گاهش از یویو بازی جیمز هیچ کمکی به او نمیکرد.
- فهمیدم!

بارتی و جیمز به سمت اسکور برگشتند. بارتی سریع متوجه موضوع شد و رویش را برگرداند اما جیمز بیش از این ها کنجکاو شده بود. آهسته به سمت اسکورپیوس رفت و به او خیره شد. اسکورپیوس اصلا متوجه جیمز نبود آن قدر به وجد آمده بود که گویی از این دنیا و آن اتاق جدا شده بود. کاغذی برداشت و نقشه اش را روی آن به صورت تصویری کشید تا مبادا یادش برود. همین که با حالتی پیروزمندانه کاغذ را تا کرد و چرخید، چشمش به پوزخند موزیانه ی جیمز افتاد. جیمز گفت:
- اون نقشه اجرا نمیشه. اگه اجرا بشه من لوت میدم. اگه اجرا نشه هم همینطور. البته در مورد حالت دوم میشه یه کارایی برات کرد....منتهی یه کم خرج بر میداره برات!

بار دیگر دست اسکورپیوس در جیبش رفت. جیمز به یویوی جدیدی که با آن پول ها میتوانست بخرد فکر میکرد و اسکورپیوس به اینکه جیمز تا کی میخواهد از او باج بگیرد. شاید تا وقتی که هم اتاقی بودند و از حرکاتش با خبر بود؟ او باید به بهانه ای اتاقش را عوض میکرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!