جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  127 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  209 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 آبان 1390 20:45
نمایش جزئیات
آفلاین
مورفین بر روی دکل کشتی ایستاده بود، دست هایش را از دو طرف باز کرده بود و چشمهایش را بسته بود.

روفوس که با تمام قدرت فریاد میزد تا صدایش به مورفین برسد گفت:
_داری چی کار میکنی تو؟
مورفین: احساس میکنم روی دکل کشتی تایتانیک وایسادم!
روفوس: مواظب باش مثل تایتانیک به کوه یخی چیزی نخوریم!
مورفین: نه حواسم هست خیالت راحت باشه!
روفوس: حالا که حواست هست و اون بالا وایسادی، احیانا خشکی ای جزیره ای چیزی ندیدی؟
مورفین: چرا اتفاقا!
روفوس: مـــــــاع! نکنه همون جزیره گنج و برمودا بوده؟
مورفین: اتفاقا بالاش یه تابلو داشت نوشته بود "جزیره گنج"!
روفوس: مامامــــــــاع!

روفوس تا این خبر را شنید رویش را بسمت مرگخواران کرد و فریاد زد:
_ بکشید بکشید بابا بکشیـــــــــــد!

رز که کنجکاو شده بود گفت: چی رو بکشیم روفی؟
روفوس: شما هیچ چی! شما زحمت نکش! با بقیه بودم! بادبان ها رو بکشید، مسیر کشتی رو عوض کنید! کشتی رو سر و ته کنید! جزیره گنجو رد کردیم! باید برگردیم!


از طرفی لرد ولدمورت مایوی سیاهی بر تن کرده بود، کلاه آفتابگیری بر سر گذاشته بود، هندفری ای در گوش گذاشته بود، چشم هایش را بسته بود و بر روی تختی در روی عرشه کشتی دراز کشیده بود و در حال آفتاب گرفتن بود تا برنزه شود. لبخند خشک روی لب لرد ولدمورت نشان از رضایت خاطر او داشت.
در همین حین به ناگاه مرگخواران بادبان های کشتی را کشیدند و کشتی تکان شدیدی خورد و لرد از همه جا بیخبر به صورت یهویی در آب دریا افتاد!
لرد ولدمورت که شنا بلد نبود تا به خود جنبید دید که در معده یک جانور غول پیکر دریایی است!

مرگخواران که صحنه خورده شدن لرد توسط آن موجود عظیم الجثه را دیده بودند، یکی پس از دیگری در آب پریدند تا او را نجات دهند ولی دیگر دیر شده بود و آن موجود با سرعتی باور نکردنی در آب های بیکران دریا ناپدید شده بود...

@@@@@@@@

بر روی کشتی ققنوس، آرگوس در حالی که از شدت خوشحالی سر از پا نمیشناخت بطرف دامبلدور دوید و گفت:
_ پرفسور باورتون نمیشه! یادتونه دیشب ماهی مرکب غول پیکر دریاچه رو فرستادیم تا کشتی مرگخوارارو تعقیب کنه؟ جی پی اس(ردیاب) جادوییش درست عمل کرده. تونسته اونارو پیدا کنه و یه چیزی هم شکار کرده!

آرگوس به لرد ولدمورت که بصورت آب کشیده و بیهوش شده با مایو و کلاه آفتابگیرش در بغل هری پاتر بود اشاره کرد و گفت اینه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 آبان 1390 00:56
نمایش جزئیات
آفلاین
هری با تعجب دور و برش را نگاه کرد.
-ماهی مرکب؟کجا گذاشتینش؟

کندرا لبخندی زد و درحالیکه سعی میکرد لحن صحبتش هری را آزرده نکند جواب داد:
-تو که فکر نمیکنی ماهی غول پیکرو توی یه تنگ روی میز آلبوس گذاشته باشیم؟اونا توی اقیانوسن.دارن همراه ما میان.

آلبوس دامبلدور که که ردای سفید رنگش را به تن کرده بود و رنگ سبز چهره اش نشان میداد که سفر دریایی زیاد به مزاجش سازگار نبوده، به مادرش نزدیک شد.
-مادر عزیزم.میشه بپرسم مایوی نارنجی گل گلی منو با خودتون آوردین یا نه؟ممکنه لازم بشه شنا کنیم!


کشتی مرگخواران:

-اوه ارباب عجب عظمتی!
-این کلاه کاپیتانی چقدر به شما میاد ارباب...بسیار متوحش شدین.ولی اصولا نباید رنگش سفید باشه؟

لرد سیاه با عصبانیت پاروی ایوان را از دستش گرفت و ضربه ای به پس کله روفوس زد.
-متوحش شدم؟؟تو چطور جرات میکنی برای تحسین ارباب از کلمه ای استفاده کنی که خودتم معنیشو نمیدونی؟ضمنا ارباب هر هر چیز سفید رنگی متنفره.ارباب از بچگی شیر ننوشیده و برف بازی نکرده.حتی به همین دلیل ارباب تصمیم گرفته بود مسواکم نزنه که بعد ها با دیدن دندانهای ایگور منصرف شد...یالا پارو بزنین...ارباب میره کمی برنزه بشه،چون هرگز دلش نمیخواد پوستش سفید باشه.

وقتی لرد سیاه به اندازه کافی دور شد، ایوان به سختی پارویش را از پس کله روفوس جدا کرد.
-این گنج، نقشه هم داره؟من که چیزی دست ارباب ندیدم.امیدوارم بدونیم کجا داریم میریم!

روفوس بدون توجه به ایوان رو به دکل کشتی کرد.
-موررررفییییییییییییییین؟!!!من نمیدونم کی تو رو به عنوان دیده بان گذاشت اون بالا.از وقتی سوار کشتی شدیم صدات در نیومده.یعنی خشکی، دریا،یه کشتی دیگه، نهنگ، سرندیپیتی، هیچی دیده نشده تا حالا؟اون بالا داری چیکار میکنی؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1390/8/3 1:00:00
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 2 آبان 1390 23:04
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد ولدمورت مانند رهبران دزدهای دریایی () دست به سینه در بالاترین قسمت عرشه کشتی بر صندلی شاهانه اش تکیه زده بود و در حالی که رانی هلوی خنکش را مینوشید با نجینی مار و پله انفجاری بازی میکرد.

درست در پایین پای او و در قسمت تحتانی عرشه، مرگخواران در حالی که نفس نفس میزدند و از شدت گرما بطور کامل برنزه شده بودند در حال پارو زدن بودند. ( ) بالاخره طاقت روفوس به سر آمد و در حالی که زیر لب بد و بیراه میگفت به ایوان گفت:

_ آخه چرا از جادو استفاده نمیکنیم؟

ایوان: چون الان نزدیک جزیره گنجیم. اینجارو مشنگا جزیره برمودا هم صدا میکنن و کلا اینجا جادو اصلا کار نمیکنه.

روفوس: خب چرا لردم نمیاد به ما کمک کنه؟

ایوان: زبونتو گاز بگیر پسر! لرد همینکه همراه ماست و در حال نظارته خودش بالاترین نعمته. تازه نیمه پر لیوانو ببین. ما هم برنزه و خوشگل شدیم هم اینقد پارو زدیم که اندازه یه ماه بدنسازیه. ببین چه پشت بازویی درآوردی!

روفوس به بازوهایش نگاه کرد و تغییر محسوسی ندید و با شک و تردید گفت:
_ مطمئنی ایوان؟

ایوان: آره بابا چند دقیقه پیش حواست نبود، رز ویزلی داشت یواشکی آمارتو میگرفت و یواشکی نگاهت میکرد!

روفوس: ایول ایول پارو زدن خوبه. راس میگی نیمه پر لیوانو باید ببینیم. لرد یه چیزی میدونه که میگه پارو بزنیم!

-----------

هری پاتر، گودریک گریفندور، گلرت گریندل والد، آرگوس فیلچ، پرسیوال و کندرا دامبلدور در کنار آلبوس دامبلدور مشغول پارو زدن بودند و هر چند ثانیه یک بار عرق پیشانیشان را پاک میکردند. طاقت فرساترین کاری بود که تا آن لحظه از عمرشان انجام داده بودند.

هری پاتر که خودش نیز دیگر توانی برای پارو زدن نداشت و سعی میکرد به هیچ وجه به روی خودش نیاورد به دامبلدور گفت:
_ پرفسور شما خودتونو خسته نکنید ما پارو میزنیم.
دامبلدور: نه پسرم حتی پدر و مادرمم دارن پارو میزدن و منم باید کمک کنم.

هری: اوووم یه سوال! مطمئنید ما میتونیم مرگخوارارو شکست بدیم و گنج رو بدست بیاریم؟ آخه اونا خیلی ساله دزد دریایی هستن و به دریا و جنگ های دریایی خیلی بیشتر از ما واردن.

آرگوس جواب داد: درسته ولی ما هم یه چیزایی داریم که اونا ندارن.

هری: مثلا؟

کندرا: انسان های دریایی، نیزه های تیزشون و البته ماهی مرکب غول پیکر دریاچه که با خودمون آوردیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 2 آبان 1390 13:42
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید

در کشتی مرگخواران

تام ریدل در حالی که بر روی عرشه کشتی خود که آرم پرچم آن آرم مرگخواران بود با صدای بلندی گففت:
- لنگر را بکشید بالا. می خواهیم حرکت کنیم.

مرگخواران همه با هم مشغول کشیدن لنگر شدند. وقتی که لنگر را به بالا کشیدند کشتی کمی به حرکت افتاد و سر نوشت خود را بدست دریا داد.

در همین حین تام زیر لب گفت:
- به زودی من بزرگترین گنج تاریخ را پیدا می کنم و آنقدر سلاح می خرم که همه محفلی ها نابود بشوند. مهم تر از همه دیگر محفلی ها جلوی من نیستند و مانعی در راه نیست.

سپس به نقشه ای که در دستش بود نگاه کرد.
در کشتی محفلی ها

آلبوس دامبلدور در حالی که بر روی عرشه کشتی خود که آرم پرچم آن آرم محفل ققنوس بود با آرامش به طوری که همه افراد حاضر در کشتی بفهمند گفت:
- لنگر را بکشید بالا. می خواهیم حرکت کنیم.

محفلی ها همه با هم مشغول کشیدن لنگر شدند. وقتی که لنگر را به بالا کشیدند کشتی کمی به حرکت افتاد و سر نوشت خود را بدست دریا داد.

در همین حین آلبوس زیر لب گفت:

- به زودی من بزرگترین گنج تاریخ را پیدا می کنم و آنقدر سلاح می خرم که همه مرگخوار ها نابود بشوند. مهم تر از همه دیگر مرگخوارها جلوی من نیستند و مانعی در راه نیست.

سپس به نقشه ای که در دستش بود نگاه کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری جیمز پاتر در 1390/8/2 13:46:32
این شناسه قبلیمه

شناسه جدیدمه

ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک

ای جادوگران و ساحره ها. بدانید که هری مرد بزرگی بود. راه او را ادامه دهید.
ارزشی ولدک کش

تصویر تغییر اندازه داده شده تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 20 مرداد 1390 09:46
نمایش جزئیات
آفلاین
دقایقی بعد - نزد ارباب:

مرگخواران خوش حال از اینکه ارباب آن ها را فرخوانده و مجبور به ول گشتن در اطراف غار نبودن، رو به روی لرد ایستاده بودند.

رز برای اینکه همهمه ی میان مرگخواران را خاموش کند، جیغی کشید و بعد از حکم فرما شدن سکوت، لرد گلویش را صاف کرد و شروع به صحبت کرد.

- متاسفانه باید خبر بدی رو بهتون بدم!

لحظه ای نگرانی در چشمان تک تک مرگخواران موج زد. لرد مرگخوارانش را از نظر گذراند و ادامه داد:

- شما نمیتونین اربابتون رو در یافتن گنج همراهی کنین! وگرنه گنج نابود میشه.

آن موج نگرانی، به سرعت محو شد و چهره های جایگزین آن شد. لرد ابروهایش را درهم کشید و گفت:

- میدونم که بابت این موضوع ناراحتین.

مرگخواران برای حفظ ظاهر، شروع به آه کشیدن و ابراز تاسف از ناتوانی در کمک کردن کردند. بالاخره لرد دست هایش را به نشانه ی هو کردن تکان داد و گفت:

- حالا هم از جلو چشمام دورشین.

مرگخواران به سرعت تعظیم کوتاهی کردند و پراکنده شدند. رز یک قدم به سمت لرد برداشت و گفت: ارباب من آماده ام!

لرد سرتاپای رز را برانداز کرد و گفت: کروشیو رز! تو میخوای گنجینه ی اربابو نابود کنی؟ زود دور شو؟

رز خنده ای ناقص کرد و گفت: ارباب منم همراه شما اون نامه رو خوندم. یادتون نمیاد؟ پس همراهی من مشکلی نداره!

لرد چشک غره ای به رز رفت و برای پیدا کردن گنج به راه افتاد. رز هم برای اینکه جا نماند با فاصله ی یک قدمی از به تعقیب لرد پرداخت.

آن طرف - نزد ایوان:

ایوان برگه را درون دستانش مچاله کرد و رو به در و دیوار فریاد زد:

- بابا باوبزرگ! جد! هرکی که هستی! لااقل یه راهنمایی ای از محل گنج بکن. تو که توانایی ... تو که میتونی ... تو که قدرت داری ...

در همین بین که ایوان به چاپلوسی سرگرم بود، نوری در یکی از سوراخ های دیوار نمایان شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 16 مرداد 1390 18:52
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=خلاصه]لرد و مرگخواران برای تعطیلات به ساحل رفتند که لرد از مرگخواران میخواد به روش ماگلی ماهی بگیرن. مرگخواران موفق نمیشوند و فقط میتونند یک عدد شبه باسیلیسک دریایی (!!!) بگیرند و لرد از اون هیولا خوشش میاد و مرگخوار ها رو مجبور میکنه که راجع بهش اطلاعات جمع کنند . مرگخوار ها چون در جمع آوری اطلاعات موفق نیستند تصمیم می گیرند که هیولا رو از چشم لرد بیندازند به خاطر همین میگن که هیولا نفرین شده ست . اما لرد متوجه میشه و به ایوان دستور میده که بره تحقیق کنه راجع به هیولا . ایوان کار رو میندازه گردن آنتونین و آنتونین پس از پرس و جو متوجه میشه که هیولا نگهبان یک گنج که جد یک جادوگر برای اون گذاشته . اونا فکر میکنند که لرد که نواده ی سالازار هست حتما صاحب اون گنجه ولی در اصل 2 تا گنج وجود داره که یکی مال نواده ی سالازار کبیر و دیگری نواده ی هلگا.و نواده های این دو باید گنج طرف دیگر رو به غاری که گنج خودشون قرار داره ببرند تا بتونند از گنج خودشون بهره مند بشن !!![/spoiler]



بعد از چند دقیقه
لرد و رز


_راستی ارباب نمیشه از طلسم اکسیو استفاده کنیم ؟!!!
_ رز گفتی چند بار کتاب های هری پاتر رو خوندی ؟!! 148 بار بود ؟!!
_ اِ ...
_ خیلی خوب حالا لازم نیست جواب بدی !!! اونجا قطعا خوندی که من کاری کرده بودم که نمیشد به هورکراسسی که توی غار بود با طلسم اکسیو دسترسی پیدا کرد .
_ بله ارباب
_ یعنی تو واقعا به ذهنت نرسید که احتمالا هلگا و سالازار هم این کار رو بلد بودند بکنند ؟!!!
_ اِممم ....
_خب حالا !!


_ ارباب !!!
_ دیگه چیه رز ؟!!
_ مگه توی اون نامه ننوشته بود که باید خودتون تنها دنبال گنج بگردید ؟!!
_ تو از کجا میدونی ؟!!نکنه نامه ی من رو خوندی ای رز بوقی !!!
_ خب کنجکاو شدم !! دست خودم نبود !!!
_ حالا که چی ؟!! گنج عزیزم از بین رفت دیگه !!! حقته اینقدر کروشیوت کنم تا مثل لانگ باتم ها بشی !!!
__فقط می خواستم بگم که باید به بقیه بگیم که دست از دنبال گنج گشتن بردارند ! همین
_باشه خبر بده !



در آن طرف غار
مرگخواران



ایوان که از درد دندان شکسته اش نیمه جان افتاده بود داشت به صدای پای مرگخواران که لحظه به لحظه نزدیک تر میشد گوش میکرد .
از طرفی آن جا مکانی بود که نمیشد در آن آپارات کرد . از طرف دیگر قدرت اجرای طلسم را نداشت .
اما در کمال نا باوری ایوان آن ها متوجه او نشدند و از او گذشتند .
_ اوخ !! آخ !!!! بریم تا بیشتر از این سوزشش نکشتتمون !! بریم ببینیم لرد چی کار داره !!

و آن ها از همان راهی که آمده بودند بر گشتند بدون این که متوجه ایوان شوند .
حالا عرصه برای ایوان باز بود . او متوجه کلماتی بر روی کاغذ شد که از بقیه تازه تر می نمود :

نقل قول:
کیف کردی نواده ی گلم ؟!! من که به این راحتی تو رو تحویل نواده ی اون سالازار خبیث نمیدم که !!! پاشو برو دنبال گنج سالازار تا نزدم29 تا دندون دیگه ت رو نشکستم!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آندرومیدا بلک در 1390/5/16 19:01:33
ویرایش شده توسط آندرومیدا بلک در 1390/5/17 14:36:18
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: شنبه 15 مرداد 1390 20:51
نمایش جزئیات
آفلاین
- ام.. ولی آخرش دخت خاله پسر دایی عمه ی عموم می گفت توی غار ابر دیده. خیلی جالبه نه؟ابر! گوشاره های آرامشم رو سه بار فشار میدم شاید ابری چیزی ظاهر شه!

هم صدا برای ایوان آشنا بود، هم لحن حرف زدن، هم میزان حرف زدن. صدا از زبان کسی بود که گویا همیشه در عالم خودش بود.لونا لاوگود. ایوان نامه را برداشت و با تمام توان شروع به دویدن کرد. باید گنج را پیدا میکرد. اما پایش به پای خودش گرفت و با صورت زمین خورد.

- آخ آخ! افتادم و سومین دندونم هم شکست!

صدای مرگخواران لحظه به لحظه نزدیک تر میشد...

اون طرف- لرد و رز


- اه! ارباب! ارباب! اینکه از اون آدامس درخشان های ایوانه!

لرد سیاه با انزجار به آدامسی که به دستش چسبیده بود نگاه کرد.

- درسته خودشه.

رز لحظه ای فکر کرد.

- امم.. ارباب! ایوان اینجا چیکار میکرده؟

لرد هم لحظه ای به فکر فرو رفت.

- واسه اولین بار یه حرف راست زدی. ایوان اینجا چیکار میکرده؟ راه بیفت! اون حتما میخواد گنج منو بدزده!

- اما اربابــ...

-رز! ساکت شو و راه بیا!

-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: شنبه 15 مرداد 1390 00:45
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد برگه را زیر و رو کرد و سعی کرد نوشته ی دیگری که بیشتر او را راهنمایی کند بیابد اما هیچ نشانی از اطلاعات بیشتر نبود بنابراین گفت:

- رز، مطمئنی تو راه چیزی از دستت نیفتاد؟ این ناقصه!

رز دست هایش را به حالت تدافعی بالا آورد و پاسخ داد: نه نه، معلومه که ننداختم.

لرد آخرین جمله ی نامه را دوباره خواند و از جایش بلند شد. طبق نامه، باید خواننده ی نامه، یعنی خودش دست به کار میشد و گنج را میافت.

رز اشاره ای به دو تونلی که مقابلشان قرار داشت کرد و گفت: ارباب نصف مرگخوارا اینوری رفتن، نصفشون اونوری. شما کدوموری میرین؟

لرد بدون حتی لحظه ای تفکر، به سمت تونل سمت راست حرکت کرد و به درون آن قدم گذاشت. رز هم برای اینکه از لرد جا نماند، پشت سر او به حرکت در آمد.

- ارباب ارباب ارباب! چطوری میخواین وقتی هیچی نمیدونین گنجو پیدا کنین؟

لرد به خودش زحمت پاسخ گویی به رز را نداد و رز فهمید که در این زمان تنها چیزی که لرد نیاز دارد سکوت برای تفکر است. همان موقع چیزی درخشان روی دیوار توجه آن دو را جلب کرد.

- ارباب ارباب ارباب! به نظرتون چرا مرگخوارا متوجه این چیز درخشان نشدن؟

لرد بازهم پاسخی به رز نداد و دستش را به سمت چیزی که به دیوار چسبیده بود برد و آن را کند ...

آن طرف - نزد ایوان:

ایوان که کلافه شده بود بر روی تخته سنگی نشست و گفت:

- اصلا باورم نمیشه! من نواده ی هلگا نیستم، تازه کمک گرفتنم قدغنه! (غدقن/قدقن/غدغن!!!)

ایوان آه بلندی کشید و از سر درماندگی به سقف خیره شد. در همان لحظه صدایی باعث شد حواس او کاملا پرت شود. منبع صدا از جایی در نزدیکی او می آمد، به نظرش آمد صدای گفتگوی چند نفر با هم است.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 14 مرداد 1390 15:16
نمایش جزئیات
آفلاین
دریچه ای که ولدمورت در آن است

ولدمورت به تمام مرگخواران دستور داد که دنبال گنج بگردند. همه مرگخوار ها هم اطاعت کردند و برای اجرا دستور همگی پخش شدند. ولی هیچ اثری از ایوان نبود.

حدود نیم ساعت بعد رز جیغی کشید و اربابش را از خواب پراند.
- کروشیو رز. من از خوب نازم بیدار کردی. داشتم خواب میدیدم که...
ولمورت دید که ادامه دادن حرفش به جا نیست ساکت شد و رز شروع به صحبت کرد:
- ارباب یه نامه از سالازار پیدا کردم.

- پس چرا معطلی بیار تا بخونمش.

رز نامه را به دست ولدمورت داد. ولدمورت هم شروع به خواند نامه کرد:

نقل قول:
سلام بر تو ای نواده غیور من

من به داشتن نواده ای چون تو افتخار میکنم. حالا هم که میدانم دوست داری زود تر به گنج من برسی من تو را معطل نمی کنم. ولی برای این که بدانم لیاقت این گنج را داری باید صندوچه گنج هلگا را بیاری اینجا.

راهنمایی: گنج هلگا در همین اطراف داخل همین آب است.

تذکر: فقط خواننده ی نامه می تواند دونبال گنج او برود. در غیر این صورت گنج نابود میشود.


دیچه ای که ولدمورت در آن نیست

ایوان بار دیگر چوبدستی اش را بر روی نامه زد تا صفحه جدید که نقشه گنج بود باز شود. دوباره نامه ای از هلگا در برابر چشمانش ظاهر شد و شروع به خواندن کرد:

نقل قول:
نواده ی عزیز من برای صدمین بار سلام.
یک امتحان دیگر هم هست که باید در آن موفق بشی. تو باید صندوقچه گنج سالازار را پیدا کنی و به این جا بیایی.

راهنمایی: گنج او هم در همین اطراف است.

تذکر: هیچ کمکی از کسی نمی توانی بگیری و در غیر این صورت گنج نابود می شود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 13 مرداد 1390 02:23
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد با ناباوری نگاهی به هیولا انداخت.
-اینو تو این شکلیش کردی؟

مورفین درحالیکه سعی میکرد ماهیچه های نداشته اش را نمایان کند جواب داد:
-بله ارباب...شما به ژاهر من نگاه نکن.کل وژود من اژ ماهیشه تشکیل شده.اراده کنم کل آب این دریا رو میخورم.

لرد سیاه مجددا مایوی با ابهتش را پوشید و بطرف دریا حرکت کرد.
-یکیتون سریع هیولا رو بیاره اون پایین.باید ببریمش جلوی در که برامون بازش کنه.زود باشین.

با شنیدن دستور دوم لرد بلاتریکس از شدت عشق به ارباب جان به جان آفرین تسلیم کرد؛ ایوان و آنتونین و لینی به یاد آوردند که مدادشان را در جلسه ی فوق سری مدیران جا گذاشته اند.جن ها مجددا با لودو تماس گرفتند و گفتند که دلشان خیلی تنگ شده و حتما باید دوباره او را ملاقات کنند؛ به پتی گرو خبر دادند که مادربزرگش پس از خروج از زیر بهمن دچار گرمازدگی حاد شده و طبیعتا نیاز فوری به کمک دارد؛ خبر رسید که به حساب گرینگاتز بلیز دستبرد زده شده و الان است که چک های دیگرش هم برگشت بخورد و...

لرد که گوشش به این حرفها بدهکار نبود خروج هر گونه مرگخوار از محوطه اطرافش را ممنوع اعلام کرد.
-مورفین ماهیچه ای...کار خودته.اینو کولش کن بیار اون پایین.باید درو باز کنیم و بریم دنبال گنج.

و بدون اینکه پشت سرش را نگاه کند به داخل آب شیرجه زد.به سرعت شنا کنان خود را به در رساند و با دیدن مورفین که همراه هیولا جلوی در منتظرش بود برق از سرش پرید!

مورفین با پوزخندی معتادانه به ماهیچه هایش اشاره کرد!

به دستور لرد مورفین هیولا را توسط چوب جادو(نه ماهیچه!) بلند کرد و نزدیک در برد...در به آرامی باز شد.

لرد و مرگخواران وارد دریچه ای شدند که در آن اثری از آب نبود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!