جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

خانه شماره دوازده گریمولد

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
ارسال شده در: پنجشنبه 4 خرداد 1391 19:11
نمایش جزئیات
آفلاین
!!!سوژه جدید!!!

در آسمان آبی رنگ شهر لندن جغدها دسته دسته پرواز میکردند. همه مشنگ ها با دهان باز به جغد ها خیره شده بودند. حتی جادوگرها هم نگران بودند زیرا سابقه نداشت که این همه جغد با هم به پرواز در آیند. حتما موضوع مهمی پیش آمده بود که همه می خواستند با هم در ارتباط باشند.

خانه شماره دوازده گریمولد.

مودی چشم باباقوری با قدم هایی بلند وارد خانه شد و با قدم هایی بلند به سمت آشپزخانه رفت.

همه اعضا محفل دور میز بزرگی نشسته بودند و مشغول صحبت با یک دیگر بودند. از چهره همه اعضا مشخص بود که مضطرب و نگران هستند. با آمدن مودی همه صحبت ها قطع شد و همه سر ها به طرف او چرخید. جینی با نگرانی سکوت را شکست و گفت:
- چی شد؟ این شایعات حقیقت داره؟

مودی سرش را پایین انداخت و با حس غمی که در صدایش نمایان بود گفت:
- متاسفانه بله. آلبوس از پیش ما رفته. اون مرده.

چهره همه از قبل هم گرفته تر شد. اشک در چشمان جینی حلقه زد و پرسید:
- ولدمورت. اون می دونه که آلبوس...

مودی با حرکت سرش جواب مثبت داد و گفت:
- الان همه می دونن. همه با جغدهاشون به هم اطلاع دادن.

خانه ریدل.

ولدمورت همه یارانش را به دور خود جمع کرده بود و خودش بر روی صندلی مجللی نشته بود. او خنده شیطانی زد و گفت:
- همه شما ها می دونین که بالاخره دامبلدور مرد. متاسفانه این پیرمرد افتخار این که بدست من بمیرد را نداشت و خودش به مرگ طبیعی مرد. اما موضوع اصلی اینه که کسی نیست که بتونه محفل را رهبری کنه پس وضع ما هم خیلی بهتر شده. خب. الان ما هر کاری خواستیم می تونیم بکنیم. پس پیش به سوی کشتن خون فاسدها.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
این شناسه قبلیمه

شناسه جدیدمه

ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک

ای جادوگران و ساحره ها. بدانید که هری مرد بزرگی بود. راه او را ادامه دهید.
ارزشی ولدک کش

تصویر تغییر اندازه داده شده تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
ارسال شده در: چهارشنبه 10 اسفند 1390 19:44
نمایش جزئیات
آفلاین
صبح روز بعد:

- روزنامه روزنامه ... خبر داغ داغ! ... رسوایی آلبوس دامبلدور !

پسر شماره 1 مدام این جمله رو تکرار میکرد و به هرکی میرسید به زور یه روزنامه پیام امروز تو دستش میچپوند و بعد از گرفتن پولش دوباره برمیگشت سمت یکی دیگه.

پسر شماره 2 با دیدن پسر شماره 1، زبونشو واسش در میاره و خودش میگه:

- مجله آی مجله ... خبر دست اول! ... فاش شدن راز آلبوس والفریک پرسیوال برایان دامبلدور !

و سعی میکرد مجله های طفره زن رو به زور به مردم بفروشه. پسر شماره 1 از میون جمعیت راشو به سمت پسر شماره 2 باز میکنه و جلوش قد علم میکنه.

- این خبر مال ماس! واس چی از ما خبر کش میری؟

پسر 2 رو دوتا پاش وایمیسه تا قدش بلندتر از پسر 1 بشه و میگه:

- اشتباه گرفتی! این شمایین که با کلک خبر مارو قاپیدین.

پسر 1 هرچی تلاش میکنه قدشو بلند تر از 2 کنه موفق نمیشه پس بیخیال میشه و میگه:

- حالا میبینیم کی بیشتر فروش میکنه!

و سریع از اون دور میشه تا روزنامه هاشو بفروشه. پسر 2 هم عقب نمیمونه و اونم تا میتونه عکس زیبای دامبلدور همراه اون بانوی زیبا رو میفروشه!

سمت مرگخوارا:

مرگخوارا یه گوشه روی هم تلنبار شدن و هنوز نتونستن راهی برای ورود به گریمولد پیدا کنن.

بالاخره لینی با جدیت تمام لونا و چند نفر دیگه رو پرت میکنه اونور و بعد از تکوندن گرد و خاک لباسش میگه:

- دیگه وقتی برای معطلی نیست! باید سریع تر بریم تو گریمولد.

همون موقع روزنامه ای پرواز کنان پایین میاد و رو سر لینی میفته. لینی اونو با عصبانیت از رو سرش برمیداره و میخواد مچاله ش کنه که با دیدن عکس دامبلدور با تعجب و حیرت متوقف میشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
ارسال شده در: یکشنبه 29 آبان 1390 22:35
نمایش جزئیات
آفلاین
همه مرگخوارا درحال قدم زدن به سمت خانه گریمالد بودن که بلاتریکس جفت پایی واسه لوسیوس گرفت . لوسیوس تعادل خودشو از دست داد و زمین خورد . و خواست دهنشو باز کنه و حرفی بزنه که بلاتریکس با خونسردی با چکمه اش راه دهنشو بست و مانع از خبردار شدن بقیه مرگخوارا شد . لینی که درو شدن بقیه رو میپایید رو کرد به بلاتریکس و گفت :

" من سعی میکنم حواسم باشه توی خونه اونا حسابی شلوغ بشه و حواسشون با حضور ما پرت شه . نکته دیگه ای هم هست که لرد تاکید کرده باشه ؟ "

بلاتریکس با لبخند وحشتناکی فشار بیشتری به دهان لوسیوس وارد ساخت و با گفتن " نه " خم شد و یقه لوسیوس رو گرفت و به خونه ریدل برگشتن .

لرد درحال منج بازی با نجینی بود و نجینی که دوس داشت مار و پله بازی کند هر بار تاس رو قورت میداد . لرد نوازشش میکرد و تکه ای گوشت از آخرین سفیدی که زیر شکنجه های تفریحی مرگخوارا کشته شده بود رو جلوی نجینی انداخت و مشغول تماشای نجینی شد .

بلاتریکس حضور خودشو اعلام کرد :

" سرورم . خیالتون راحت باشه . بقیه رو به سرپرستی لینی به سمت گریمولد فرستادم . این جونور دیگه نمیتونه حرف مقت بزنه . میتونید با خیال راحت بکشیدش .

- نـــــــــــــه .

- پس عکس رو واسم آماده میکنی ؟

- غلط کردم سرورم . آره . یه کامپیوتر بیارین تا درستش کنم .

لحظاتی بعد



- نگران نباش لوسیوس . اگه چیزی که ارباب میخواستن نباشه بدون درد شکنجه ات میکنم .

لرد با رضایت نگاهی به عکسی که لوسیوس درست کرده بود انداخت :

تصویر تغییر اندازه داده شده


- همین خوبه . ازش کپی کنید و توی طفره زن و پیام امروز هم ازش چاپ کنید .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
?You dare speak his name
!Shut your mouth
!You dare speak his name with your unworthy lips
Re: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 مهر 1390 14:52
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس در حالی که میلرزید با لحن بچه گانه ای گفت:
- ارباب اخه من که بی شما نمی تونم باشم.

ولدمورت با عصبانیتی که در چهره اش موج می زد فریاد زنان:
- خفه شو. همین که هست. زودتر از جلوی چشمان من برید.

در حالی که مایع های زرد رنگی از شلوار های مرگخواران بیرون میریخت ( )هم با صدای پقی به سمت خیابان گریمولد آپارات کردند.

خیابان گریمولد

مرگخواران یکی یکی در میدان گریمولد ضاهر می شدند و به یک دیگر می پیوستند.

وقتی که لینی به عنوان آخرین مرگخوار وارد خیابان گریمولد شد و پیش دیگر مرگخوار ها رفت مرگخوار ها شروع به بحث کردند:
- واقعا می خواهید برید این پیش محفلی ها؟

- مگه چاره ای دیگه ای هم داریم؟

- نمی دونم. ولی فکر نکنم اگه هم بخواهیم بریم این جا راه مون بدن.

- ایوان راست میگه. ما اگه با این لباس و قیافمون بریم اون جا فکر می کنن گدا سر کوچه ایم. ( )

- یه فکری.

- چه فکری؟

- خب وایسا الان می گم دیگه. رز مگه هفت ماهه به دنیا اومدی این قدر عجله داری؟

- ببخشید لینی.

- داشتم می گفتم.

- چی می گفتی لینی؟

- رز یه لحظه ساکت شو تا بگم. می خواستم بگنم که ما می تونیم به عنوان گدا سر کوچه بریم اونجا و بگیم که خونه نداریم و بذارن چند روزی اینجا زندگی کنیم. قبوله؟

همه به نشانه موافقت سر تکان دادند و به سمت خانه گریمولد راه افتادن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری جیمز پاتر در 1390/7/19 14:56:12
این شناسه قبلیمه

شناسه جدیدمه

ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک

ای جادوگران و ساحره ها. بدانید که هری مرد بزرگی بود. راه او را ادامه دهید.
ارزشی ولدک کش

تصویر تغییر اندازه داده شده تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 مهر 1390 01:08
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=خلاصه]
لوسیوس مالفوی یک عکس از زمان جوانی لرد ولدمورت پیدا میکنه که در اون عکس یه ساحره ناشناس در آغوش ولدمورته. لوسیوس میخواد بوسیله این عکس از ولدمورت اخاذی کنه ولی ولدمورت قبول نمیکنه و وقتی میخواد لوسیوس رو بکشه اون فرار میکنه و اون عکس را به محفل ققنوس می ده. بعد از فرار لوسیوس، ولدمورت ادعا میکنه اون عکس با دستکاری و فتوشاپ درست شده و از مرگخوارا میخواد عکسو براش بیارن ولی عکس به دست فرد و جرج میفته و اونام اونو همه جا پخش میکنن و همه خبردار میشن. ولدمورت برای جبران آبروی ریخته شده ش از مرگخوارا میخواد که لوسیوس رو به خانه ریدل بر گردونن و مجبورش کنن ایندفعه یه عکس فتوشاپی از دامبلدور بسازه و همه جا پخش کنه. محفلیا هم لوسیوس رو به عنوان زندانی نگه داشتن و میخوان اونو با ریگولوس معاوضه کنن. در نهایت معاوضه انجام میشه و لوسیوس به دست لرد ولدمورت میفته و ولدمورت قصد کشتن اونو میکنه که...
[/spoiler]

بلاتریکس با موهای وزوزی و پریشانش میان ولدمورت و لوسیوس میپرد و میگوید:
_ نــه نــــه نــــــه ....

ولدمورت: نگمه! چیو نه؟

بلاتریکس: تام ... من میخوام اعتراف کنم!

ولدمورت: تام باباته! مگه بت نگفتم فقط وقتی تنها بودیم میتونی منو تام صدا کنی؟

بلاتریکس: من میخوام اعتراف کنم تام! میخوام اعتراف کنم که همیشه عاشق تو بودم ولی بیشتر از تو عاشق شوهر خواهرم یعنی لوسیوس بودم!

ولدمورت چنان نعره ای می زند که کلیه جنبندگان خانه ریدل تا شعاع پنج کیلومتری به سوراخ هایشان میروند و مرگخواران هم به گورستان ریدل()

همه میروند جز بلاتریکس و لوسیوس که از ترس خشک شده بودند. لرد ولدمورت که همچنان نعره میزد، گفت: جریمه تون میکنم! جریمه ای که تو عمرم تا حالا کسی رو نکردم! عذابی بهتون میدم که آرزو کنید کاش به دنیا نمیومدید. جریمه تون اینه که یه هفته میرید به خانه گریمولد و پیش محفلیا زندگی میکنید. هیچ عذر و بهانه ای هم قبول نیست. اگه شده التماس میکنید تا قبولتون کنن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
Re: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
ارسال شده در: جمعه 15 مهر 1390 14:26
نمایش جزئیات
آفلاین
یاهو



جسی و ریگولوس : وااااا... چرا اینجوری می کنی ... خب بیا بریم دسته گل بخریم دیگه !
گلرت: دسته گل ؟ ... عشق ؟ ... زندگی ؟ ... عشق مدرن ؟!


.:.فلش بک .:.
نوشته زیر با رنگ قرمز و اندازه ای بزرگ روی صفحه نقش بست :
متاسفانه به دلیل مسائل ناموسی از نشان دادن فلش بک معذوریم !

با تشکر ، گروه اعتقادات جادویی ، گاج !!!!
.:. پایان فلش بک !!! .:.

جسی و ریگولوس :
گودریک بدون توجه به پلکهای مستمر اون دو نفر و بالا پایین پریدناشون برای ابراز وجود ، به سمت لوییس برگشت و گفت :
- دنبالم بیا ... باید حرف بزنیم!


.:. لحظاتی چند پس از چند لحظه قبل ! .:.
- ببین گلرت ... باید اینا رو یه جوری جمع و جور کنیم ... دیگه دارن شورشو در میارن ... به اندازه کافی از قضیه عشق بلا و لرد "" بودیم ! ... اینا دارن بدتر از اونا لاو می ترکونن ... من دیگه دارم دیوونه می شم ! ... نمی فهمم دور و برم چه خبره ! ... همش دو ساعت خوابیدم بیدار شدم از اونموقع به بعد قاطیم ... می تونم یه فیلو با شمشیرم دوتا کنم !
- گودی حالت خوبه ؟!
- آره چطور ؟!
- آخه یهو جوش آوردی !
- چی ؟ ... جوش ؟! ... نه بابا جوش چیه ! ... داشتم می گفتم ... باید یه فکری بکنیم ... اینا دارن خیلی تابلو بازی در میارن .


.:. پیش بقیه ، دور از گودریک و گلرت .:.
- جسی ، عزیزم ... پس بالاخره کی می خوای این پلیور رو آماده کنی برای من ؟ ... زمستون داره می رسه ها !
- کدوم پلیور ریگولوس ؟!
- همونی که گفتی داری برای من می بافی دیگه !
- آهان ! ... ای بابا اونو گفتم که جلو ملت کلاس بزارم ! ... عیزم !
- جدا ؟ ... راست می گی ؟ ... پس اون گلا رو که برات آوردم بده ببرم گل فروشی که اگه یه دونشون خشک شه کلی پولشو باید بدم !
- مگه ... مگه اونا رو برای من نخریدی ؟!
- نه بابا قرض گرفته بودم ! ... من تسترالم کجا بود که پالون داشته باشه !(فرهنگنامه غنی ضرب المثل های فارسی-جادوگری ! ، برگرفته از تاپیک ضرب المثل های جادویی ، جوراب دامبلدور ، به ترجمه ابوالمعالی نصرالله منشی ، نشر زهره ، ، 1384 ، چاپ پنجم ، تیراژ 1 !)
- ریگولوس؟!
- بله عزیزم ؟
- همون جا که هستی واستا .
- چرا عزیزم ؟!
- روی گونت یه مگس نشسته !
- مگس ؟ ... کو ؟!
- گفتم تکون نخور .
بــــــــــووووووووووووووووم !

.:. دقایقی بعد؛ خانه ی ریدل .:.
ایوان کیسه یخی رو توی دستش گرفته بود و داشت با اون ، گونه ریگولوس رو که جای نانچیکو به وضوح روش دیده میشد ، می مالید !! درحالی که با چهره ای خشمگین به لوسیوس نگاه میکرد که چطور در حال راز و نیاز با همسرش بود!!!


- خب خب! بهتره سفارشات آخر رو هم به همسرت بکنی! میدونی که سزای خیانت چیه ؟! هان ؟!
این صدای بی روح لرد بود که لوسیوس را مخاطب قرار داده بود! لرد ولدمورت چوبدستی اش را به هوا چرخاند، اما اتفاقی مانع آن شد ...



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
ارسال شده در: پنجشنبه 14 مهر 1390 22:53
نمایش جزئیات
آفلاین
لوسیوس که دست هایش بسته بود مانند بچه های بی آزار در میان محفلیان اینور و آنور را نگاه میکرد و معصومانه پلک میزد.

گلرت: خانم اجازه من بگم؟
جسیکا: بگو
گلرت: اعدامش کنیم؟
جسیکا: نخیر!
سدریک: خفه ش کنیم؟
جسیکا: نچ!
گودریک: زبونشو از حلقش بکشیم بیرون؟
جسیکا: نــــه!
پدر پرسیوال: میگم دخترم اسید بپاشیم تو صورتش راحتش کنیم ...
جسیکا: ابدا!

گلرت که مشخص بود ناراحت شده با ناامیدی گفت:
_ای بابا نکنه میخوای آزادش کنیم؟

جسیکا: بله آزادش میکنیم ولی نه باین راحتی. اونو مبادله میکنیم. با یکی از مرگخوارا تاخ میزنیم! لوسیو با ریگولوس تاخ میزنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1390/7/14 23:07:09
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1390/7/14 23:22:13
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
Re: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
ارسال شده در: پنجشنبه 17 شهریور 1390 23:14
نمایش جزئیات
آفلاین
یاهو



.:. کافی نتِ اختصاصی مرگخوارها!!!.:.

ابتدا" دوربین چندین یخچالِ شبیه سایدبای ساید رو که سیم های رنگارنگ گوناگونی بهش وصله و سپس با لنز فیش آی نمایی از چندین سیستم کامپیوتر رو که توسط آن یخچال که بعدها به ابرکامپیوتر تغییرنام داد،نشون میده!

- بیبین داووشم آسه آسه بوگو الان شی رو بژنم دَییقا"؟!
- اینجا نوشته برای برش عکس اول برو قسمت pen tool ، کلیک کن!حالا دورتا دور ولدی رو علامت گذاری تا خط چین شه!
- ها؟
- بعدش Ctrl + enter رو بزن! بعدش lasso tool رو انتخاب کن و روی عکس راست کلیک کن و ...
- هِن؟
ایوان سرشو از رو کتاب بلند میکنه و باتعجب به مورفین که هنوز در حال باز کردن فولدر عکسهای لرد بود نگاه میکنه !

- "شتررررقققق ق ق... گووووپس س س س..." ( افکت زدن پس گردنی و سپس ترک خوردن مانیتور به دلیل اصابت سر مورفین با آن)


.:. یه رب بعد .:.

ریگولوس بلک، پدر فتوشاس؟ فتوشاپ؟ مرگخواران درحالی که لبخند جسی کشی تحویل دوربین میده، روی کلمه ی print کلیک میکنه و با افتخار از ساختن عکسهای دامبل درحال راز و نیاز با نمید و اما واتسون و مگی در سواحل هاوایی و دفتر مدرسه ... به سمت اتاق لرد میره!

هِلِک... هِلِک ....هِلِک
( افکت صدای پای مرگخواران)


.:. مراینگاه خانه شماره 12 .:.

یکی از یاران سربازان گمنام محفل خنده ی شیطانی به دور بین تحویل می ده و یه سرنگ خالی از جیبش می کشه بیرون. بعد در حالیکه با آرامش یه آهنگ ملایمی رو زیر لب زمزمه می کرده سرنگو آروم آروم از هوای مرلینگاه می کنه!

صدای خنده های شیطانی و رعد و برق و جیــغ ولدمورت و همه ی اینا هم به گوش می رسیده این وسط.

آستین ردای لوسیوس رو بالا می زنه، سرنگو نزدیک می کنه که ییهو شیشه های پنجره خرد می شن و همه ی ملت محفلی به سرکردگی ناظر کمکی می ریزن تو مرلینگاه و گلرت و سرنگش هم با دیوار ضلع سمت چپ یکی می شن!


لوسیوس هم که می بینه اوضاع خیطه و در حال حاضر هیچ راهکاری برای آزاد شدن وجود نداره زود از سر جاش بلند می شه رداشو می تکونه و با بی گناهی انگشتشو می گیره به سمت جرج:

- این بود! کار خودش بود! خودم دیدم بهش آدامس سمی داد! تازه یه بارم به من گفت گوسِـفَند!

ملت با این حالت به جرج خیر می شن ؛

از اون ورم جسی که تا حالا تو کل زندگیش هیچ وقت به این تمیزی درون سوژه گند نزده بوده و از این بابت احساس غرور و افتخار می کرده می ره جارو خاک انداز بیاره تا بقایای گلرت رو از دیوار ضلع سمت چپِ مرلینگاه جمع کنه!

- ببینم دوستان! حالا باید با این زندونی چیکار کنیم؟!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
ارسال شده در: چهارشنبه 5 مرداد 1390 14:43
نمایش جزئیات
آفلاین
همان موقع، همه ی مرگخواران احساس سوزشی رو دستشان کردند. سوروس آستینش را بالا زد و با ترس به علامت شوم خیره شد.

- ارباب احضارمون کرده.

ایوان برای اینکه به همگان امید دهد با آرامش شروع به صحبت کرد: موبایل ارباب سه روز پیش توسط یکی از تسترالا بلعیده شد. پس ... شاید کار دیگه ایمون داشته باشه!

روفوس با ناراحتی سرش را به نشانه ی مخالفت تکان داد و گفت: دیروز خودم برای ارباب یه گوشی نو گرفتم.

لودو محکم پس گردنی ای به روفوس زد و همراه بقیه ی مرگخواران به سمت خانه ریدل آپارات کرد.

لرد کنار پنجره ی اتاقش ایستاده بود و به حیاط خیره شده بود. او انتظار مرگخوارانش را میکشید و بی صبرانه منتظر حضورشان بود.

- پق، پاق، پوق، پیق ...

مرگخواران یکی پس از دیگری شروع به ظاهر شدن کردند. بلا که همیشه اولین جایی که نگاه میکرد اتاق لرد بود، آب دهانش را قورت داد. با انگشتش اتاق لرد را نشان داد و با صدایی لرزان گفت:

- اونجارو!

مرگخواران رد دست بلا را دنبال کردند و بعد رسیدن به چهره ی غضبناک لرد برخورد لرزیدند. چیزی که بیش از پیش لرد را ترسناک تر نشان میداد، نجینی بود که همانند شال گردنی دور گردنش حلقه زده بود. حتی از آن فاصله نیز نیش های نجینی که به سرعت در هوا در حال تکان خوردن بود را تشخیص دادند.

بلا نفس عمیقی کشیدی و پرسید: آماده این؟

با دیدن چهره های نگران مرگخواران، جوابش را گرفت. اما بیش از این نمیتوانستند لرد خشمگین را منتظر بگذارند، پس راهی اتاق لرد شدند.

اتاق لرد:

لرد بعد از فرستادن کروشیوهای متعدد و سرزش کردن فراوان مرگخواران بالاخره دست از مجازات آن ها برداشت و گفت:

- سه روز بهتون مهلت میدم. با این مراحلو به خوبی اجرا کنین. مرحله اول پیدا کردن لوسیوس. مرحله دوم برگردوندنش به اینجا و مرحله ی سوم وادار کردنش برای ساختن یک عکس فوتوشاپی دیگه، اینبار برای رسوایی دامبلدور!

لودو که به سرعت گفته های لرد را یادداشت میکرد تا چیزی را از قلم نیندازد بعد از گذاشتن نقطه ی پایان جمله اش با تردید پرسید:

- اما برای چی ارباب؟ نمیخواین حساب جرج و فرد و محفلیارو برسین؟

برقی در چشمان لرد نمایان شد و گفت: به حساب اونا هم بعدا میرسم. اگه همه جا پرشه از عکسای متفاوت رسوایی از فردهای مختلف، همه شک میکنن و عقلشون اونارو به سمتی هدایت میکنه که بفهمن همش الکیه. اونوقت آبروی ریخته ی ارباب برمیگرده!

بلا دستانش را به هم مالید و گفت: پیش به سوی دامبلدور فوتوساشی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1390/5/5 15:01:44
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1390/5/5 15:03:31
Re: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 مرداد 1390 20:57
نمایش جزئیات
آفلاین
یاهو




.:. مرلینگاه محفل .:.

- من فکر میکنم بهتره اونو تیکه تیکه کنیم، بعد بسوزونیم و بعد خاکسترشو به عنوان کود گیاهان استفاده کنیم!!
- این همه خشونت لازم نیست عیزم! ما کافیه این عکس رو تو نت پخش کنیم و بدون محدودیت کپی رایت، اینطوری ممکنه برای فروشش کلی گالیون گیرمون میاد که باهاش میتونیم چندین شعبه از مغازه هامون داشته باشیم!!
- Oh YeaH !! باهر چی که پول باشه کاملا موافقم !!


.:. تالار پذیرایی گریمولد .:.

هری پاتر - پسری که زنده ماند! - از اینکه در آنفوان؟! جوانی اهل بیتی به هم زده بود و بچه هایش همچون پروانه دورش میگشتند در پوستِ خود نمیگنجید!

به اواخر مهمانی نزدیک میشدیم که نوبت باز کردن کادو ها شد؛ جینی که لحظه ای از کنار هری جم نمیخورد و همه چیز را از همانجا تحت نظر داشت یکی یکی اسامی کادو دهندگان را قرائت!! میفرمود و با ناز و ادا به هری تقدیم میکرد! ( * راوی از چندین بوسه ی پنهانی نیز روایت کرده است! )

جینی تکانی به موهایش داد و سپس با صدای رسایی گفت:
- اوه ممنونم جیمز! اما عزیزم بابا دیگه از سنش گذشته که با نهنگ کوکی تو بازی کنه !
جیمز: نــــــــــــــع !
جیمز چشم غره ای به جیمز رفت که یعنی " " و سپس کادوی استرجس را باز کرد و گفت:
- وای عزیزم! ببین استر چی بهمون دادی؟! بازدید یک روزه از منوی مدیریت !! این خیلی جالبه !!
استر سرش را تکانی داد و با گودریک مشغول حرف زدن شد که ناااااااااااگهااااااان صدای باز شدن درب توجه همه را به خود جلب کرد!

غـــــــیییژژژژ ... ووووییییژژژ

- هعی دوستان! چند دقیقه به حرفامون گوش کنین!
آرتور ویزلی نگاهی به همسرش سپس به فرد و جرج کرد و گفت:
- بهتره آروم باشین پسرا ! امیدوارم حرف مهمی داشته باشین!!
جرج لبخندی زد و با هیجان گفت:
- البته پدر ! خب متاسفم هری که مجبورم وقت تو و بقیه رو بگیرم اما باید بگم یکی از مرگخوارا اینجاس ، ما اونو تو مرلینگاه زندونی کردیم، اما نکته ی مهمش اینه که اون یه چیز محرمانه همراهش بود!
سیریوس که دستش روی چوبدستی اش قفل شده بود گفت:
- اون چی بود جرج ؟!
جرج از داخل جیبش پاکی را بیرون کشید و گفت:
- چون همه ی شما دوستان ما هستین، مجبوریم کمتر از دیگران از شما پول بگیریم! پس لطفا اول نفری 1 گالیون بهمون بدین تا از راز ولدمورت بهتون بگیم!!!
هری پس از شنیدن نام ولدمورت دستی به پیشنانی اش کشید و به سمت جرج رفت و بعد از دادن گالیون گفت:
- به مرلین قسم اگه شوخی کرده باشین باید تمام اینجا رو تنهایی مرتب کنین!!!
جرج چشمکی زد و پاکت را به وی داد ، هری پاکت را گرفت و با تعجب به عکس و سپس دوستانش خیره شد!


.:. پشت درب محفل .:.

- من فکر میکنم ارباب از چیزی ناراحت بود!!
- بهتره به کارمون برسیم بلا ، ارباب اون عکس رو میخواد!!

" tio tio , tio tio SMS "
ایوان با خوشحالی نچندان طولانی، دستش را در جیب بالایی ردایش کرد و مشغول خواندن پیام جدید شد:
" 5 تصویر جدید عبارتند از:
1- کد 11234، نام: " چوبدستی مرلین " قیمت: 50 گالیون
2- کد 11435، نام: " آرم وزارت سحر و جادو" قیمت: 50 گالیون
3- کد 11324، نام: " تالار اسرار" قیمت: 50 گالیون
4- کد 11323، نام: " آفتابه دامبلدور" قیمت: 50 گالیون
5- کد 11213، نام: "عاشقانه ولدمورت" قیمت: 80 گالیون **

مرگخواران با چشمانی که بی شباهت به مودی باباقوری نشده بود به یکدیگر خیره شده بودند!

جرج و فرد کار خود را کرده بودند!! بی شک ولدمورت آنها را زنده نخواهد گذاشت!



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!