یاهو
.:. این سو این .:.سوسك لبخند پليدانه اي به رز زد ، بعد دهنش رو باز كرد و دندون هاي تيزش! رو به وي نماياند.
ناگهان آنتونی در حالي كه بوته ي توت فرنگیش رو توی بغل داشت وارد شد.
سوسك با يه حركت سريع جستي زد ، آنتوني رو خورد !! و با نگاهي خبيثانه به منزله ي اين كه من هنوز سير نشدم ! به طرف رز آمد ...
- نِه .. نِه .. منِه نخور ! منِه نخور ! من كه خوردني نيستم .. نِـِــــه !!
( اين قسمت به لهجه ي نويسنده در هنگام اوج هيجان بر مي گردد و نسبتي با گوينده ي ديالوگ ندارد.
)- بيدار شو رز ! خوشگلِ عمو ؟ عیزم ؟ هوووووی ؟! با تو ام !
- هان چيه چي شده ؟ منو نخور!

- پخ !
رز غش كرد و دوباره روي چمن افتاد .
ملت نگاهي به شخص كوه نمك انداختند !
راوی: فقط يه شوخي بود .
رز دهانش رو برای راوی بازمیکنه که راوی با دیدن غده ی هیپوفیز رز، فی والفور متحول میشه وقبل از اینکه منتظر بسته شدن دهان رز باشه، میره رَدِ کار خودش! والا ...

آن دو جاندار فوق الذکر درحال انجام ماموریت گفته شده بودند!
.:. آن سو آن .:.- متوجهم پسرم! متوجهم، من خیلی خفنزم نیازی به توضیح نداشت. اتفاقا من شیش واحد روانشناسی عمومی پاس کردم، خیلی از ترفندهام رو خودت امتحان کردم جواب داده. نیازی به صحبت نیست من خودم درستش می کنم. یک ساعت دیگه بیاین تحویلش بگیرین.
- خب عزیزم، چته؟
- ...!
- عزیزم؟!
- ...!
- مرگت چیه لعنتی؟!
- ...!
دقایقی بعد!- آقای گروهبندی شما مرگتون چیه؟
- راستش من همیشه خواستم معروف شم.. من هیچ وقت نتونستم معروف شم.. جای من اون پسره هری که نمی خوام صد ساااال!... معروف شد! چی بگم از این زندگی؟
- آخی آقای گروهبندی غصه نداره که! بیا آدامس شیک دارچینی بخور!
- سالی؟ هنوزم بقیه پول گالیون هات رو بهت شیک میدن؟ آدامس بهتر نداری؟ از اون باکلاسا که آدم؟! حس تازگی به دست میده!!
- ینی موزی دیگه؟
-

بیخیال! حالا واس چی من اینجام؟!
سالازار تکانی به عصای خود داد و ناگهان درب اتاق باز شد و ولدمورت وارد اتاق شد!
ولدی دستی به چانه اش که هیچ مویی درآن سبز نمیشد کشید و گفت:
- کلاه ابله ! تو چطور نفهمیدی که وقتی در چتگال من اسیر شدی ینی باهات کار مهی دارم؟!
کلاه که از افکت صدای ولدی دچار حمله ی هیستریایی شده بود فریاد خوشخراشی میکشه که با کروشیوی ولدی حمله منحدم میشه و فرد خاطی!کلاه با دهان بسته به ولدی خیره میشه!
ولدی: همونطور که پیش سالی اعتراف کردی دوست داری معروف بشی! من میتونم کمک کنم تا خیلی زود به خواستت برسی! اونم تنها با این ترفند که تمام بچه های اصیل و باهوش و شجاع و زیرک رو به گروه اسلیترین بفرستی!! ... متوجه شدی چی گفتم ؟! تو باید اینکارو انجام بدی !
بــــایــدیـدیدددد...
کلاه و عوامل حاضر در صحنه :
فییش فیییشش فووش فِشش ( صدای زنگ خونه ی ریدل!)
"ایوان روزبه" مردی که سرقبرش زندگی میکنه و طی چندین روز اخیر فعالیت شدیدی از خود نشان داده بود به دلیل برانگیخنه شدن انگیزه و حضور در پستها ، میره و درب رو باز میکنه تا کارِ نیکی در کارنامه ی سیاه ایفای نقشیش داشته باشه!!
درب خانه با صدای ارزشی " غیییییییژژژ " گشوده شد و رز ویزلی و آنتونی دالاهوف با ظاهری آشفته و زخمی خود را به داخل خانه پرتاب کردند، تنها صدای زمزمه وار آنتونی شنیده شده بود که گفت:
- مک گونگال به اعضای وزارت خونه خبر داده ما کلاه رو دزدیدیم! همگی دارن میان اینجا...
و آنتونی بیهوش شد!