ایوان و بلا سریعا از جلوی چشمان لرد دور شدند و خودشان را به اتاقی که مرگخواران در حال بررسی نجینی بودند رساندند.
- چی شد؟
ایوان با انزجار نگاهش را به سمت دیگری گرفت تا محتوایی که در حال خارج شدن از دهان نجینی بود را نبیند و گفت:
- ارباب گفتن صاحب لنگه کفشو پیدا کنیم!
رز ابرویش را بالا انداخت و گفت: چی؟ پیدا کنین؟ خب اونکه معلومه کیه!

بلا لنگه کفش را از دست ایوان قاپید و گفت: آره، مال جاگسنه، اما مشکل اینجاس که اون کفش پاش بود.
رز جیغ زنان گفت: ولی من خودم یادمه که توی پستم نوشتم جاگسن کفش نداشت!

لونا مرموزانه گفت: قضیه بوداره! جادویی عجیب درون این ماجرا نهفته است!
برای اولین بار تمام افراد حاضر در اتاق نسبت به سخن لونا مشکوک شدند و در تفکر و تعمل فرو رفتند.
- نکنه دامبلدور یه کاری کرده؟

بلا چشم غره ای به رز رفت و گفت: تو اینجا دامبلدور میبینی؟
رز شروع به خاراندن سرش کرد و گفت: ولی جاگسن جاسوس محفلیاس و از طرفی اون بدون کفش اومد اما با کفش دیده شد. شاید محفلیا میخوان دیوونه مون کنن!

جرقه ای درون ذهن لونا زده شد و بدون توجه به حرف رز دوباره گفت: شاید کفش یکیو کش رفته!
- دست بردار لونا، ارباب تمام مدت بالا سرش بوده و داشته ازش بازجویی میکرده، چطوری میتونسته کفش یکی دیگه رو پا کنه؟
یک ربع بعد:لرد پشتش را به جاگسن کرده بود و با آرامش در حال نوشیدن آب کدوحلوایی بود. جاگسن نیز چشمانش با سرعت برق در حال حرکت در اطراف اتاق بود تا چیزی برای نجات خودش پیدا کند.
نگاه روفوس روی کفش های جاگسن زوم شد. کفش ها لنگه به لنگه بود و یکی از آن ها شباهت بسیار زیادی با لنگه کفش بیرون آمده از دهان نجینی داشت.
روفوس که پشت در پنهان شده بود، خودش را جمع و جور کرد و با سرعت به محل تجمع مرگخواران برگشت.
- حق با لونا بود! جاگسن کفش یکی دیگه رو کش رفته. احتمالا کفشی بوده که از کس دیگه ای اونجا جا مونده بوده.
ایوان بشکنی زد و گفت: پیداش کردیم! معما حل شد. اممم ... بلا؟ ارباب گفته بودن با صاحب کفش چی کار کنیم؟