جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

6 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: پنجشنبه 28 مهر 1390 13:13
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان و بلا سریعا از جلوی چشمان لرد دور شدند و خودشان را به اتاقی که مرگخواران در حال بررسی نجینی بودند رساندند.

- چی شد؟

ایوان با انزجار نگاهش را به سمت دیگری گرفت تا محتوایی که در حال خارج شدن از دهان نجینی بود را نبیند و گفت:

- ارباب گفتن صاحب لنگه کفشو پیدا کنیم!

رز ابرویش را بالا انداخت و گفت: چی؟ پیدا کنین؟ خب اونکه معلومه کیه!

بلا لنگه کفش را از دست ایوان قاپید و گفت: آره، مال جاگسنه، اما مشکل اینجاس که اون کفش پاش بود.

رز جیغ زنان گفت: ولی من خودم یادمه که توی پستم نوشتم جاگسن کفش نداشت!

لونا مرموزانه گفت: قضیه بوداره! جادویی عجیب درون این ماجرا نهفته است!

برای اولین بار تمام افراد حاضر در اتاق نسبت به سخن لونا مشکوک شدند و در تفکر و تعمل فرو رفتند.

- نکنه دامبلدور یه کاری کرده؟

بلا چشم غره ای به رز رفت و گفت: تو اینجا دامبلدور میبینی؟

رز شروع به خاراندن سرش کرد و گفت: ولی جاگسن جاسوس محفلیاس و از طرفی اون بدون کفش اومد اما با کفش دیده شد. شاید محفلیا میخوان دیوونه مون کنن!

جرقه ای درون ذهن لونا زده شد و بدون توجه به حرف رز دوباره گفت: شاید کفش یکیو کش رفته!

- دست بردار لونا، ارباب تمام مدت بالا سرش بوده و داشته ازش بازجویی میکرده، چطوری میتونسته کفش یکی دیگه رو پا کنه؟

یک ربع بعد:

لرد پشتش را به جاگسن کرده بود و با آرامش در حال نوشیدن آب کدوحلوایی بود. جاگسن نیز چشمانش با سرعت برق در حال حرکت در اطراف اتاق بود تا چیزی برای نجات خودش پیدا کند.

نگاه روفوس روی کفش های جاگسن زوم شد. کفش ها لنگه به لنگه بود و یکی از آن ها شباهت بسیار زیادی با لنگه کفش بیرون آمده از دهان نجینی داشت.

روفوس که پشت در پنهان شده بود، خودش را جمع و جور کرد و با سرعت به محل تجمع مرگخواران برگشت.

- حق با لونا بود! جاگسن کفش یکی دیگه رو کش رفته. احتمالا کفشی بوده که از کس دیگه ای اونجا جا مونده بوده.

ایوان بشکنی زد و گفت: پیداش کردیم! معما حل شد. اممم ... بلا؟ ارباب گفته بودن با صاحب کفش چی کار کنیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: دوشنبه 25 مهر 1390 20:03
نمایش جزئیات
آفلاین
ولی موفق نشد!

لرد:اون چیه ایوان؟

ایوان که خیلی ترسیده بود چند قدم عقبتر رفت و گفت:
-ارباب اگه اجازه بدین من مرخص میشم.
لرد نگاه وحشتناکش را به چشمان ایوان دوخت و قدرت انجام هر حرکتی را از او گرفت.
-اونو بده به من ایوان.ایوان مجبور به اطاعت شد و لنگه کفش را به لرد داد.لرد با نفرت به آن نگاه کرد.
-هوم...اینطور که معلومه اینو از معده دخترم در آوردین.پس دلیل مسمومیتش این بوده؟
لرد رو به جاگسن کرد:تو خائن پست.دخترمو با لنگه کفش کثیفت مسموم کردی.چطور جرات کردی?اصلا پای تو تو دهن نجینی چیکار میکرد؟زود اعترف کن تا هر دو تا لنگه کفشتو به خوردت ندادم.
بعد از گفتن این حرف نگاه لرد به پاهای جاگسن افتاد.
لرد:ایوان؟این که کفشاش پاشه.پس این لنگه کفش نفرت انگیز مال کیه؟زود صاحبشو بیارین اینجا.
ایوان درحالیکه از ترس میلرزید پرسید:چرا ارباب؟میخوایین نصفش کینن بذارین تو لنگه کفش بعدم به خورد جاگسن بدین؟
لرد با عصبانیت جواب داد:به توربطی نداره!سریع پیداش کنین و بیارینش خدمت ارباب.این نکبتم (اشاره میکنه به جاگسن)دیگه لازم ندارم.یه آواداکداورا بزنین بهش بعدم تو باغچه رفنش کنین.درختا کود لازم دارن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وینست کراب در 1390/7/25 20:07:06
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: شنبه 23 مهر 1390 13:44
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان با نگرانی به بلاتریکس نگاهی انداخت و از او برای منصرف کردن ولدمورت کمک خواست. اما بلاتریکس با بیخالی شانه هایش را بالا انداخت و به دیوار تکیه داد.

جاگسن با ترس و لرز لب به سخن گشود.
_ قبول نیست! من اعتراض دارم ارباب!

ولدمورت پرخاش کنان گفت : اعتراض وارد نیست! باید نصف بشی! تمام!

ایوان بار دیگر نگاهش را به بلاتریکس دوخت تا شاید او کمکی بکند اما بلاتریکس نگاهش را از ایوان برگرفت و مشغول بازی با موهایش شد. بنابر این ایوان ناامیدانه رو به ولدمورت کرد و گفت : آخه ارباب... شما دارید میگید حشره رو نصف میکنن میذارن روی زخم! اما نجینی که زخمی نشده! دل و روده اش بهم ریخته ...

ولدمورت با چشمان سرد و بی روحش به ایوان خیره شد.
_ همم راست میگی! پس یه کاری دیگه میکنیم! نصفش کنین بدید نجینی بخورتش! اینجوری حتما دیگه خوب میشه!

_ اما ارباب اونجوریم که ممکنه نجینی حالش بدتر شه... دفعه قبلم اینو خورد که مریض شد! این دفعه ممکنه اثرات غیر قابل جبرانی داشته باشه ها!

ولدمورت با عصبانیت کروشیویی را به سمت ایوان فرستاد.
_ زبونتو گاز بگیر ایوان!

ایوان که به سختی توانسته بود خود را از معرض کروشیوی ولدمورت کنار بکشد، ردایش را صاف کرد.
_ بله... پس از گاز گرفتن زبون و این چیزا به هر حال حقیقتیه ارباب! به ریسکش نمی ارزه!

ولدمورت چوب جادویش را در میان انگشتانش به حرکت در آورد و به فکر فرو رفت.
_ خب ... پس باید چه کرد؟ هان؟! میگم... یه بویی نمیاد!؟

ایوان با تعجب شروع به بو کشیدن کرد.
_ نه! چه بویی ارباب!؟

_ بوی پا میاد! تو باز جوراباتو نشستی ایوان؟

ایوان : من!؟! چیزه...
و سعی کرد لنگه کفشی را که در پشتش نگه داشته بود از دید ولدمورت پنهان سازد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
im back... again!
Re: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: پنجشنبه 21 مهر 1390 01:21
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

جاگسن برای کشتن نجینی وارد ارتش سیاه شده.لرد از این قضیه اطلاع پیدا میکنه وبه مرگخوارا دستور میده جاگسنو هر جا که دیدن دستگیر کنن .جاگسن نجینی رو میگیره و آماده آپارات کردن به محفل میشه.ولی مرگخوارا جلوشو میگیرن و دستگیرش میکنن...نجینی که از این قضیه عصبانی شده سعی میکنه جاگسنو درسته قورت بده ولی مرگخوارا جاگسنو از دهن نجینی در میارن و تحویل لرد سیاه میدن.لرد سیاه شروع به شکنجه جاگسن میکنه که یکی از مرگخوارا بهش خبر میده که نجینی مسموم شده.لرد به مرگخوارا دستور میده دلیل مسموم شدن نجینی و پادزهرشو پیدا کنن.
مرگخوارا در معده نجینی لنگه کفشی پیدا میکنن که متعلق به یکی از مرگخواراس.مرگخوارا تصمیم میگیرن مسموم شدن نجینی رو گردن جاگسن بندازن.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

-فکرشو بکن...لرد لنگه کفشو بگیره دستش و عین سیندرلا تو پای تک تک ما امتحان کنه که صاحبشو پیدا کنه...اوه چه احمقانه...

لرد سیاه بالاخره متوجه ایوان شد و با چهره ای خشمگین بطرف او رفت.
-چی شد؟بالاخره چیزی دستگیرتون شد؟دلیل مسمومیت دخترم چی بوده؟

ایوان با ترس و لرز کفش را پنهان کرد.
-بله ارباب...ما آزمایشات بسیار دقیقی رو فرزند برومند شما انجام دادیم و به این نتیجه رسیدیم که دلیل مسمومیت ایشون چیزی نیست بجز...

انگشت اشاره ایوان به آهستگی بلند شد...از لرد سیاه رد شد...رفت و رفت و رفت و رفت و درست در مقابل چهره جاگسن متوقف شد.
-این!...همینه ارباب...نجینی اینو تا نصفه قورت داده بود.اینم که هپلی!میکروباش نجینی عزیز ما رو مسموم کرده.

لرد با عصبانیت چوب دستیش را بطرف جاگسن گرفت.
-تو؟به چه جراتی؟چند ماهه حموم نرفتی؟دختر منو مسموم میکنی؟کروشیو....

چند ثانیه بعد لرد شکنجه را متوقف کرد.
-نصفش کنین!

ایوان وحشتزده انگشتش را که هنوز روی هوا بود پایین آورد.
-چیو ارباب؟!!

لرد با خونسردی شنلش را مرتب کرد.
-همین میکروب متحرکو...شنیدم ماگلا وقتی توسط حشرات سمی گزیده میشن همون حشره رو نصف میکنن و روی محل زخم میذارن...شما هم اینو نصف کنین و روی نجینی بذارین...شاید خوب بشه...اگه نشد باید معده شو شستشو بدیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 مهر 1390 16:29
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا دست به سینه کنار دیوار می ایسته و همراه ایوان مشغول نگاه کردن به شکنجه های لرد میشه.

- حالا میخوای دختر منو بدزدی بی خاصیت؟ کاری میکنم که خوناشام ها به حالت گریه کنن! بگیر.....ئیییییییییی....کوفت، حقته بی صفت خائن.

بلا که در طی سالیان متمادی شکنجه های مختلف و متنوعی را به چشم دیده بود و خودش هم آنها را اجرا کرده بود، بعد از کشیدن خمیازه طولانی ای به ایوان گفت:

- منتظر وایسادی تا لرد دست از شکنجه بکشه و بتونی از جاگسن آزمایش بگیری؟
- اوهوم.
- اوهوم و درد بی ادب این چه طرز...

ایوان لنگه کفش منزجر کننده را که داخل کیسه ای انداخته بود بالا گرفت و گفت:

- دارم فکر میکنم بلا. البته اگه اجازه بدی.

اما قبل از آنکه بلا در مورد موضوع تفکر ایوان سوال کند ایوان خودش به حرف می آید و ماجرا را توضیح میدهد.

- ببین، ما یه لنگه کفش داریم. یه نجینی و یه جاگسن هم داریم. جاگسن میخواست نجینی رو بدزده. بعد نجینی جاگسن را تا نصفه میخوره و ما از توی حلقش میکشیمش بیرون. بعد نجینی مسموم میشه و حالا یه لنگه کفش بوگندو داریم که از داخل معده نجینی بیرون اومده و به احتمال زیاد عامل بیماری نجینینه.

بلا هوا رو با فشار زیادی از بینیش خارج میکنه و میگه:

- این همه تعریف کردی که چی؟ قضیه خیلی سادس. نجینی جاگسن رو تا نصفه خورد، کفش جاگسن موند تو شیکم نجینی و مریضش کرد. به همین راحتی. دیدی کاراگاه بازی لازم نداشت؟

ایوان سر تکون میده و با دست به جاگسن اشاره میکنه. بلا به جاگسن نگاه میکنه اما متوجه چیزی نمیشه. ایوان دوباره به جاگسن اشاره میکنه و زیر لب میگه «به پاهاش نگاه کن!».

- اوه، لعنت! جاگسن که هر دوتا کفشش سر جاشه!

ایوان به سمت بلا برمیگرده و میگه:

- دقیقا! و این یعنی این کفش مال یکی از مرگخوارهای دیگه است و اگه لرد بفهمه هممون بیچاره میشیم! حالا فهمیدی به چی فکر میکنم؟ دارم فکر میکنم چیکار کنم که لرد شک نکنه و بتونیم مسمویت رو بندازیم گردن جاگسن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: چهارشنبه 13 مهر 1390 16:03
نمایش جزئیات
آفلاین
جاگسن:

سمت مرگخواران و نجینی:

لونا هوشمندانه کفش را گرفت، با خودکار چند ضربه به آن وارد کرد و بعد ذره بینی که از وزیر هدیه گرفته بود را جلوی قارچ ها گرفت و شروع به بررسی آن کرد.

رز که تا به حال چنین وسیله ای را ندیده بود، خم شد و از زیر کفش به بالا، یعنی جایی که چشمان بزرگ شده ی لونا قرار داشت خیره شد. چشمان لونا چندبرابر حالت عادی شده بودند و این موضوع باعث نقش بستن لبخندی بر روی لبان رز شد.

و همین اتفاق، حواس رز را پرت کرد و نتوانست از محتوای درون دهان نجینی که به سمتش سرازیر شدند فرار کند.

رز در یک لحظه از حالت به حالت در آمد و بعد از آن از صحنه خارج شد و رفت.

ایوان محترمانه سمت لونا رفت، ابتدا لحظه ای مکث کرد و بعد با یک حرکت سریع کفش را از دست لونا قاپید.

لونا:

ایوان سرش را خاراند و گفت: چه کنیم؟ بالاخره باید این قارچارو آزمایش کنیم و تحقیقات تو به درد نمیخورن دیه.

و یورتمه زنان به سمت در رفت. لینی اشاره ای به ایوان کرد و گفت: اثرات تسترال نگه داریه! ... ااا بلا تو کی اومدی؟

بلا تکانی به موهای وز وزی اش داد و گفت: برای کمک به شما.

و با یک حرکت دلربایانه نزدیک نجینی شد و در یک چشم به هم زدن مقداری از خون او را درون لوله ای جا داد.

ملت:

بلا:

و او نیز برای تحویل دادن خون از آنجا حارج شد تا به ایوان بپیوندد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1390/7/13 16:17:59
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1390/7/13 16:18:44
Re: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: سه‌شنبه 12 مهر 1390 22:33
نمایش جزئیات
آفلاین
- مطمئنم ارباب.

آندرومیدا با گفتن این جمله دوان دوان ار در خارج شد.

طبقه ی بالا - محل انجام آزمایشات نجینی

- نجینی... تو رو خدا دمتو بده تا ازت آزمایش خون بگیرم.

- اه... باز بالا آورد رو من... نمیشه یکی دیگه تون سرشو نگه داره؟

- من فکر میکنم تحت تاثیر چرخک های نامرئی که از کتاب های قدیمی بیرون میان.

- لونا حرف مفت نزن. ببینم این لنگه کفش تو معده ی نجینی بوده؟

تمام مرگخواران محقق دور لینی که لنگه کفش پاره ای آغشته به شیره ی معده را بالا گرفته بود جمع شدند.

- این کفش یه مرگخواره!

- و از بویی که میده واضحه که صاحبش قارچ های متفاوتی روی پاش داره! فکر کنم تاثیر همونا روی معده ی نجینی بد بوده!

شکنجه گاه

- کروشیو! مرتیکه چطوری جرئت کردی بدون کفش در محضر لرد حضور پیدا کنی...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: سه‌شنبه 12 مهر 1390 21:08
نمایش جزئیات
آفلاین
شکنجه گاه خانه ریدل:

-حرف میزنی یا نه؟
-حرف بزن...میزنم مغزت از گوشات بزنه بیرون ها!
-موهاشو بکشم ارباب؟

لرد سیاه با دستش به مرگخواراش علامت میده که دست نگه دارن.جلوی جاگسن میره و مستقیما به چشماش خیره میشه.
لرد:تو به چه جراتی دختر منو میخواستی بدزدی؟

جاگسن نگاهش رو از چمشای لرد میدزده و به زمین خیره میشه.خیلی سعی میکنه شجاع به نظر برسه ولی وقتی لرد تا این حد بهش نزدیکه موفق نمیشه.جوابی نمیده و همین لردو عصبانی تر میکنه.
لرد:سزای خیانت مرگه...ولی فکر نمیکنم مرگ برای تو کافی باشه.هنوز به اندازه کافی عذاب نکشیدی.کروشیو...
صدای فریاد جاگسن برای چندمین بار فضای شکنجه گاهو پر میکنه.بلاتریکس و بقیه مرگخوارا با آرامش پوزخند میزنن.همشون انتظار چنین مجازاتی رو برای جاگسن داشتن.
درحالیکه هنوز لرد شکنجه جاگسنو متوقف نکرده در شکنجه گاه باز میشه و آندرومیدا دوان دوان وارد اتاق میشه و در حالیکه نفس نفس میزنه شروع به حرف زدن میکنه:
ارباب نجینی...نجینی مریض شده!فکر میکنم مسموم شده باشه.حالش خیلی بده.
لرد اخماشو تو هم میکشه و میپرسه:مسموم شده؟مگه چی به خوردش دادین؟

آندرومیدا به جاگسن اشاره میکنه:
ارباب اینو...نجینی اینو تا نصفه قورت داده بود.فکر میکنم دلیل مسموم شدنش همین یارو باشه.
لرد با نفرت به جاگسن خیره میشه و زمزمه میکنه:
این خائن بایدم سمی باشه...سریع ازش آزمایش بگیرین.ببینین دخترم چرا مسموم شده و پادزهرش چیه.اگه لازم شد آزمایشات لازمو روی نجینی هم انجام بدین.مطمئنم که همکاری میکنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: دوشنبه 4 مهر 1390 01:25
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

جاگسن برای کشتن نجینی وارد ارتش سیاه شده.لرد از این قضیه اطلاع پیدا میکنه وبه مرگخوارا دستور میده جاگسنو هر جا که دیدن دستگیر کنن و در ضمن، مواظب نجینی هم باشن که بلایی سرش نیاد.در همین لحظه رز وارد اتاق لرد میشه و میگه که جاگسن نجینی رو برای گردش بیرون برده.
به دستور لرد مرگخوارا از خانه خارج میشن و شروع به تعقیب جاگسن و نجینی میکنن. جاگسن به همراه دو بادیگارش و نجینی آماده آپارات کردن به محفل میشه.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قبل از اینکه جاگسن موفق به گفتن عدد " دو" شود دستور حمله از طرف رز صادر شد و مرگخواران در حالیکه چوب دستیهایشان را در هوا تکان میدادند و فریاد میکشیدند به طرز ماگلانه ای بطرف جاگسن حمله ور شدند.

جاگسن که انتظار این حمله مخوف را نداشت فرصت فرار پیدا نکرد و چند ثانیه بعد در دستان مرگخواران اسیر شده بود.
رز با بخشندگی بسیار دستور آزادی دو بادیگار را صادر کرد و بعد از تبدیل کردن انها به وزغ، هر دو را در رودخانه انداخت که به زندگی لزجشان ادامه دهند.

-خب...خب...که اینطور...به ارباب خیانت میکنی؟چشم طمع به دختر زیبای ارباب میدوزی؟سعی میکنی پرنسس ما رو بدزدی؟

گوشهای نداشته نجینی با شنیدن این کلمات تیزتر شد!ظرف مدت کوتاهی موفق به درک موقعیت و ماجرا شد و در حرکتی سریع بطرف جاگسن خیز برداشت و نیم تنه بالایی او را بلعید!مرگخواران بلافاصله پاهای جاگسن را گرفته و بطرف خود کشیدند که مانع بلعیده شدن کامل او شوند.

-نجینی، ولش کن...
- ما اینو لازم داریم.ارباب میخواد ازش بازجویی کنه!
-بابا ولش کن الان هضم میشه!

بعد از کش و قوسهای فراوان مرگخواران موفق به پس گرفتن نیمه بالایی جاگسن شدند و زیر نگاههای خشمگین نجینی، آماده بازگشت به خانه ریدل شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 مرداد 1390 20:22
نمایش جزئیات
آفلاین
رز به سرعت با حالت جفتک زنی از اتاق لرد خارج شد. بلافاصله بعد از پرتاب شدن درون راهرو، نگاهش به آنتونین و لینی و سوروس جلب شد که میخواستند از پله ها پایین بروند.

بدون معطلی به سمت آن ها هجوم برد و جیغ زنان گفت: وایسین! ارباب یه چیز عجیبی گفت!

سه نفر بدون توجه به فریادهای بی امان رز، برای محافظت از نجینی بر سرعتشان افزودند. رز دنبال آن ها حرکت کرد و گفت:

- چتون شده شماها؟

و همان طور که همراه آن ها پله ها را دو تایکی طی میکرد و درست یک قدم با آن ها فاصله داشت ادامه داد:

- باو ارباب میگه گردش نجینی با جاگسنو خراب کنم!

بلافاصله بعد از خارج شدن اسم نجینی و جاگسن و گردش از دهان رز، کله ی هر سه مستقیم جلوی صورت رز قرار گرفت.

رز نیشخندی زد و سعی کرد چند پله بالا رود و از صورت های آن سه دور شود، سپس بعد از اطمینان از درامان بودن کلمات را پشت سر هم ردیف کرد و گفت:

- جاگسن با نجینی رفته گردش و اربابم دستور دادن با همه مرگخوارا برم نجینی رو از دست جاگسن خلاص کنـ...

قبل از اتمام حرف های رز، سه نفر دیگر از پله ها سر خوردند و رفتند. رز که شوکه شده بود بعد از هضم اتفاق پیش آمده، دوباره به دنبال آن ها دوید و پشت سرشان فریاد زد:

- هی ارباب گفت من فرمانده م!

یک ربع بعد- پشت بوته ها:

مرگخواران پشت بوته ای پنهان شده بودند و جاگسن را زیر نظر داشتند. در این میان زمزمه ای که شنیده میشد و حاصل فحش های متعددی بود که ارگ به سوی جاگسن روانه میکرد، قابل ذکر بود.

رز سعی کرد تا میتواند صدایش را پایین بیاورد و گفت: با شماره ی سه ی من حمله رو شروع میکنیم! حق ندارین بدون دستور من تیرانـ... چیز یعنی طلسم اندازی کنین!

سوروس، رز را به گوشه ای پرتاب کرد و گفت: تو واسه این کارا بچه ای! آماده باشین، نباید بذاریم نجینی آسیبی ببینه!

رز با دلخوری چشم غره ای به سوروس رفت و چشمانش را تیز کرد تا هرگونه حرکت غیرمعقلی از جانب جاگسن را تشخیص دهد.

همان لحظه - نزد جاگسن اینا:


جاگسن بعد از سرک کشیدن به اطراف آنجا، نگاهی به ساعتش انداخت و رو به دو بادیگاردش گفت:

- فکر کنم الان وقتشه که بریم. آماده باشین تا به محفل آپارات کنیم ... یک ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!