پاتر میخواست که ناز کنه و بیرون نیاد. اما کی دلش میخواست با چندتا سیبیل که حتی تریلانی نبودن، توی یک چهاردیواری که حتی کفش موکت هم ننداخته بودن، وقت بگذرونه؛ هری میخواست صمیمیتش با جینی چشم شهلایی و مو قرمز خودش افزایش پیدا کنه، نه با دمنتور!
در نتیجه از جاش بلند شد و لباسهاش رو تکوند. بعد درحالیکه سینهاش رو جلو آورده بود از سلول خارج شد.
- بفرمایید؟
- اعتراف کن که به زندانی بند ۴ کمک کردی فرار کنه پاته! زودباش! بگو چطور و کجا رفته!
هری چشمهاش رو ریز کرد.
- زندانی بند ۴؟ فرار کرده؟
خب به من چه؟ من داشتم زندگینامهی هیجانانگیزم رو برای همسلولیهام تعریف میکردم. 
- دروغ نگو پاتــــــه! دروغ نگــــو!
من که...
- جناب مالفوی! زندانی جدید اومده.
دراکو که از اینکه وسط حرفش بپرن، عصبی میشد، اخمی کرد. الان اصلا وقت مناسبی برای زندانی جدید نبود...
- کیه؟
- تلما هلمز!
- مگه اون مدیر خزانه نبود؟ نکنه اختلاس کرده؟
نگهبان نمیدونست چطور باید این چیز مسخره رو بگه.
- مثل اینکه طعم برتی باتش زندان بوده!
البته خودش اصرار داره که بر علیهش توطئه کردن!
در سمت دیگه، تلما توسط دو نگهبان به داخل قلعه آزکابان کشیده میشد. البته کافی بود که اون دوتا یک لحظه دستش رو ول کنن؛ اون موقع تلما میتونست کل زندان رو روی سر زندانیها و نگهبانها خراب کنه!
- ولم کنین! کافیه آزاد بشم تا تک تک تون رو بندازم تو همین هلفدونی و عروسیتون رو با دمنتورها برگزار کنم! بابا در حق من ظلم شده، من کاندید وزارتم. بقیه توطئه کردن.
تلما داشت توی سلول بغل هری زندانی میشد که چشمش به دراکو خورد.
- تو اینجا چیکار میکنی؟ مگه برکنار نشدی؟
نگهبان ها که نمیفهمیدن ماجرا از چه قراره، به همدیگه خیره شدن. یعنی ممکن بود دراکو برکنار شده باشه؟
در نتیجه از جاش بلند شد و لباسهاش رو تکوند. بعد درحالیکه سینهاش رو جلو آورده بود از سلول خارج شد.
- بفرمایید؟

- اعتراف کن که به زندانی بند ۴ کمک کردی فرار کنه پاته! زودباش! بگو چطور و کجا رفته!

هری چشمهاش رو ریز کرد.
- زندانی بند ۴؟ فرار کرده؟
خب به من چه؟ من داشتم زندگینامهی هیجانانگیزم رو برای همسلولیهام تعریف میکردم. 
- دروغ نگو پاتــــــه! دروغ نگــــو!
من که...- جناب مالفوی! زندانی جدید اومده.
دراکو که از اینکه وسط حرفش بپرن، عصبی میشد، اخمی کرد. الان اصلا وقت مناسبی برای زندانی جدید نبود...
- کیه؟

- تلما هلمز!
- مگه اون مدیر خزانه نبود؟ نکنه اختلاس کرده؟

نگهبان نمیدونست چطور باید این چیز مسخره رو بگه.
- مثل اینکه طعم برتی باتش زندان بوده!
البته خودش اصرار داره که بر علیهش توطئه کردن!در سمت دیگه، تلما توسط دو نگهبان به داخل قلعه آزکابان کشیده میشد. البته کافی بود که اون دوتا یک لحظه دستش رو ول کنن؛ اون موقع تلما میتونست کل زندان رو روی سر زندانیها و نگهبانها خراب کنه!
- ولم کنین! کافیه آزاد بشم تا تک تک تون رو بندازم تو همین هلفدونی و عروسیتون رو با دمنتورها برگزار کنم! بابا در حق من ظلم شده، من کاندید وزارتم. بقیه توطئه کردن.

تلما داشت توی سلول بغل هری زندانی میشد که چشمش به دراکو خورد.
- تو اینجا چیکار میکنی؟ مگه برکنار نشدی؟

نگهبان ها که نمیفهمیدن ماجرا از چه قراره، به همدیگه خیره شدن. یعنی ممکن بود دراکو برکنار شده باشه؟
افرادی که لایک کردند
واسه چی داری تعقیبم میکنی؟ 
خیلی مشکوکی!

خیلی مشکوکی!



خوب تاوانشم باید بدی دیگه.
این غیر از عدالته مگه؟ برو پسرم. برو آب خنک نوش جان کن و به کارای بدت فکر کن. 



فقط این که انداختمش توی آزکابان به اندازه کافی دلم رو خنک نمیکنه. دلم میخواد بیشتر اون جا اذیتش کنم. به خاطر همون... چیزایی که خودت میدونی. 











" اینجا چه خبر ِ؟"
"
"
"
"
"
»
»