سوژه جدید
نقل قول:
- اجرای طلسمهای مختلف در مقابل و حتا علیه مشنگها و شکستن قانون رازداری، شامل معلقسازی، باد کردن یک مشنگ، پرواز با خودروی طلسم شده در مناطق مشنگ نشین، پاترونوس و ...
- تشکیل و رهبری سازمانهای سیاسی-دانشآموزی غیرمجاز و ضد امنیت جادویی در هاگوارتز
- اجرای طلسمهای نابخشودنی، از جمله کروشیو علیه خاله بلا بانو لسترنج و پروفسور کرو، و طلسم فرمان بر روی یک گابلین و ...
- نفوذ غیرمجاز به وزارت سحر و جادو و ایجاد خسارت گسترده به اشیای جادویی
- نفوذ، جعل هویت و سرقت از وزارت سحر و جادو با استفاده از معجون مرکب
- آزادسازی غیرمجاز یک اژدها و پرواز غیرقانونی با آن
- موهاهاهاهاها! بالاخره وقتش رسید بابت سالهای سال پــّـاتِـه بودن، تقاص پس بدی، پــّـاتِـه!

دراکو در اتاق تاریک ریاست آزکابان، با سیس گادفادر پشت میزش نشسته بود و مستانه میخندید. مشخصا از هر لحظهی شغل جدیدی که به لطف استعدادهایش، ددی لوسیوس برایش دست و پا کرده بود، با تمام وجود لذت میبرد.
***
- توطئه! توطئه در کار است جناب قاضی! تمام مواردی که گفتین، قبلا بهشون رسیدگی شده. من یا تبرئه یا بخشیده شدم! چطور تمام این پروندهها یکهو از زیر خروارها خاک بیرون اومده؟ اصلا شاکی خصوصی من کیه؟ اون برگهی بدون امضای فهرست جرایم من از کجا سر در آورده؟!

- آزکابان «چرا» ندارد پسر جان! کردی یا نکردی؟ کردی دیگه.

خوب تاوانشم باید بدی دیگه.

این غیر از عدالته مگه؟ برو پسرم. برو آب خنک نوش جان کن و به کارای بدت فکر کن.

این به نفع خودته. ساخته میشی.

***
صحنه به دلایل نامشخصی با یک کلوزآپ خیلی زوم شده، برشی از چهرهی دراکو را نشان میداد که ابروهایش را در هم گره کرده.
- آه ای روح جادویی توی چاه مرلینگاه! به من بگو چه کسی از همه خفنتره؟ من یا پــّــــاتِـه؟
- با لباس یا بی لباس؟

- یعنی میخوای بگی لختِ پـّـــــاتِـه از من بهتره؟

میرتل با شیرجهای چرخشی از چاه خارج شد و با لبخندی موذیانه مقابل صورت دراکو قرار گرفت.
- الان داری نسبت به این که لخت پــّــــاتِـه چه شکلیه از خودت کنجکاوی نشون میدی تا برات توصیفش کنم؟ میخوای از لحظات خیس پاتر تو حموم ارشدها بشنوی؟ همون کسی که به خاطر حسادت بهش ساعتها توی حموم من گریه و زاری میکردی؟

- نه!

کافیه میرتل. قرار نیست اون خاطرات رو جایی تعریف کنی.

فقط این که انداختمش توی آزکابان به اندازه کافی دلم رو خنک نمیکنه. دلم میخواد بیشتر اون جا اذیتش کنم. به خاطر همون... چیزایی که خودت میدونی.

به نظرت چه بلاهایی میشه سر یه پـّـــاتِـهی زندانی آورد؟
***
- آه ای پسر برگزیده! من خواب دیدم که یک سینی پر از برتیباتهای همهمزه بر روی سرم گرفتهام و اسنورککهای شاخچروکیده از آن میخورند!
- آه ای پسر برگزیده! من هم خواب دیدم که ساقی وزیر سحر و جادو شدهام و برای او نوشیدنی کرهای میریزم!
- عجب!

- عجب؟ همین؟

- خوب آره دیگه. میگین چی کار کنم؟

- مگه پسر برگزیدهای در اعماق سیاهچالههای زندان نیستی؟ خوب خوابمونو تعبیر کن خوب!

- باب من پیشگویی و تعبیر خواب و این جور درسام خوب نبود هیچ وقت. من به عنوان پسر برگزیده استعدادهای دیگهای دارم. مثلا... مثلا... آمممممم... مثلا درد گرفتن زخمم!

دو زندانی دقایقی به هری و سپس به یکدیگر خیره شدند. سپس با ناامیدی از او رو برگرداندند تا به کنج سلولشان بروند.
- انقدر ناامید نباشید! پروفسور دامبلدور همیشه میگفت هرکسی که توی هاگوارتز به کمک نیاز داشته باشه، کمک میرسه!

زندانیها که پیش از این متوجه شده بودند با چه قهرمانی طرف هستند، حتا به خودشان زحمت ندادند به او یادآوری کنند که: «بله! اما اینجا آزکابانه، نه هاگوارتز... اوشکول!»