شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
با موافقت رز، آگوستوس دس به کار میشه و چوبدستیشو به سمت لرد میگیره. اما لینی دست آگوستوسو کنار میزنه و میگه:
- کار خودمه! بلا با من شرط گذاشته، پس خودم عملیش میکنم!
آگوستوس بدون کوچیک ترین بحثی موافقت میکنه و یه قدم عقب میره و به بلا خیره میشه که همچنان سعی داره دست لردو بگیره و تو پروندن گرد و خاکا لباسش کمکش کنه. اما لرد با لجاجت جلوی بلارو میگیره و نمیذاره اون حتی بهش دست بزنه.
رز با شگفتی میگه: ایول به ارباب! حتی در این حالتم حاضر نیس بلا بش دس بزنه! :zogh:
لینی بعد از مشاهده ی تلاشای جان گداز بلا، بالاخره طلسم فرمانو اجرا میکنه و سریعا دست به کار میشه. رز و آگوستوس جلو میان و کنار لینی وایمیسن، میخوان هرسه شاهد شاهکار تاریخیشون باشن.
لرد یهو از این رو به اون رو میشه و دست بلارو میگیره و با شیطنت میگه: من دست رد به سینه ی تو نمیزنم بلا. بیا کمکم کن ... شوخی بامزه ای بود نه؟؟
رز و آگوستوس با ناامیدی به سمت لینی برمیگردن. اونا انتظار عکس العمل جالب تری رو از لرد دارن. لینی شونه هاشو بالا میندازه و دوباره به بلا و لرد خیره میشه.
لرد با کمک بلا رداشو صاف میکنه و بعد با غرور میگه: بهتره با هم به شکنجه کردن زندانی جدید مشغول شیم. ما یک زوج شکنجه دهنده ی عالی هستیم.
رز و آگوستوس لبخندی میزنن و دستشونو به نشونه موافقت به لینی نشون میدن، غافل از اینکه لرد از اتاق خارج شده و بلا از شدت هیجان بابت حرفای لرد، رو زمین پهن شده!
لینی: ولی مگه این معجون محدودیت زمانی نداره؟ بهتره تا قبل از اینکه اثر معجون از بین میره دوباره-
یه نفر از پشت گوش لینی رو میپیچونه. لینی جیغی می کشه برمیگرده و بلا رو میبینه که چوبدستیشو تو دست دیگش آماده داره.
لینی به تته پته میفته و می گه: چی شده بـ- بلا؟
بلاتریکس گلو شو صاف می کنه و میگه: تو...تو ماه پیش کاری کردی که اعتبار من پیش ارباب بره و ازم وقت گرفتی تا کاری کنی که ارباب دوباره مثل سابق بهم نگاه کنه.
- خب؟
- خب چی؟ الان دقیقا...1 دقیقه و 4 ثانیست از تموم شدت وقتت می گذره. شد 7 ... 8 ... لینی آماده باش که در حضور همه حسابتو بزارم کف دستت!
یه دفعه صدای شترقی به گوش می رسه و لینی اربابشو می بینه که بر اثر شکستن یکی از پایه های صندلی که روی اون داشت پنجره رو پاک می کرد نقش زمین میشه!
بلا با دیدن این صحنه لینی رو ول می کنه و به طرف لرد میدوه.
لینی گوششو که قرمز شده بود می مالونه و بالبخند عجیبی به اربابش که دستشو از دست بلا بیرون می کشه و سعی می کنه ردا شو از تماس با اون حفظ کنه نگاه می کنه.
آگوستوس که منظور لینی رو فهمیده می گه: لینی...بنظرت کار درستیه؟
- معلومه! مخصوصا برای حفظ جون خودم از دست بلا!
رز که هنوز به درجه اعلای ریونیّت نرسیده میگه: خب به منم بگین قضیه چیه؟!
- رز، حاضری به کمک هم کاری کنیم که ارباب عاشق بلا بشه؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آماندا بروکل هرست در 1391/2/12 16:53:09
آگوستوس اینو میگه و به سمت پنجره حرکت میکنه. مرگخوارا دور استخر جمع شدن و در حال آب بازی کردن با هم هستن.
بلا هم یه گوشه نشسته و جلوش یه دسته گل رز قرمز گذاشته شده. دو سه تا از گلا سیاه شدن و بلا سعی داره بقیه اونارو هم سیاه و مخوف کنه. در کل هر مرگخواری مشغول یه کاری بود.
آگوستوس از پنجره دور میشه و میگه: حتما میدونین که من یه پا استاد معجون سازی واسه خودم هستم. میدونستین که این معجون فقط برای سه نفر تاثیر داره؟
رز و لینی با تعجب نگاهی بین هم رد و بدل میکنن و با هم میگن: یعنی چی؟
آگوستوس شروع به قدم زدن تو اتاق میکنه و میگه: یعنی فقط سه نفر میتونن به خورنده ی معجون دستور بدن ... یعنی ما سه تا!
رز دست به سینه وایمسیه و لینی هم چهره شو درهم میکشه و هردو منتظر ادامه ی حرفای آگوستوس میمونن.
- خو چرا یه ذره مغزتونو به کار نمیندازین؟ ما میتونیم کنترل همه ی مرگخوارارو بدست بگیریم!
لینی از مغز ریونیش (!) استفاده میکنه و با هیجان میگه: منظورت اینه که به بقیه مرگخوارا نگیم چی شده و ادای اینو در بیاریم که معجونو نتونستیم به خورد لرد بدیم در حالیکه دادیم و همه چی در اختیار ماس؟
رز به خاطر همنشینی با لینی هوشش بالا "تر" رفته و میگه: اونوقت ما لردو کنترل میکنیم و میشیم سرور مرگخوارا.
آگوستوس بشکنی میزنه و میگه: دقیقا!
و هر سه با نگاهایی شیطانی به لرد که در حال تمیز کردن شیشه ی پنجره س خیره میشن.
رز : عجب کاری کردیما ولی ! لینی :خوب بهتره یه مقدار از بلاهایی که سرمون آورده رو جبران کنه
رز : آی ولدی زود باش برو سقف خونه سوراخه ازش آب می یاد بدون جادو تعمیرش کن و زودی برگرد ! . لرد : چشم ارباب لینی ! بعد از حدود ۲ ساعت کار سخت لرد میاد پایین . لرد : ارباب رز ، ارباب لینی ، دستورتان اجرا شد . لینی : افرین پسر خوب حالا برو ظرفا رو که از سه ماه به این طرف شسته نشدن رو زود بشور و برق بنداز و بیا ! - : چشم ارباب رز و بعد از ۱ ساعت لرد خسته و کوفته در حالی که دستاش از بس ظرف شسته آب رفته می یاد - : اوامرتان اجرا شد رز : لینی حالا چی کار کنیم ؟ به نظرت اثر معجون چقدر دیگه می مونه ؟ لینی : نمی دونم ولی فکر کنم هنوز ده دوازده ساعتی مونده باشه . رز : ایول پس هر بلایی که بخواییم می تونیم سزش بیاریم . آگوستوس :سلام ارباب حالتون چطوره ؟ لرد : به لطف شما ! هر امری دارید بگویید تا انجام بدهم سرورم ! اگوستوس : لینی جریان چیه ؟ لینی تمام اتفاقات رو برای آگوستوس تعریف می کنه . آگوستوس : من یه نقشه ای دارم
درحالیکه رز داشت نکات ایمنی رو به لینی گوش زد میکرد لینی تو افکار دیگه ای بود ..
لینی که انگار تازه متوجه قضیه شده بود بشکنی زد و با خوشحالی گفت: فهمیدم ما باید ازاین فرصت کم بهترین استفاده را بکنیم و ازش بیگاری بکشیم مثل خودش که این قدر ازمون کار میکشه!
رز که چشاش گرد شده بود گفت: مثلأ چی؟ o-: لینی : دستور میدیم کارای باقیمونده خونه رو انجام بده .. رز: لینی:
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1390/12/7 19:00:45 ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1390/12/7 19:17:04
در اندرون دل خسته من ندانم کیست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست... در زندگی مثل زودپز باش...هر وقت جوش آوردی در کمال آرامش سوت بزن!
مرگخوارا از کار زیاد خسته شدن.تصمیم میگیرن کمی معجون توهم زا به خورد لرد بدن که بتونن کمی استراحت کنن.ولی هیچکدوم طرز تهیه این معجون رو بلد نیستن.برای همین از آموزشگاه مرگخواران استفاده میکنن و مرگخواران جوان تحت تعلیم رو وادار میکنن این معجون رو براشون تهیه کنن. رز معجون رو به لرد میده.ولی لرد که از بوی معجون خوشش نیومده به لینی دستور میده معجون رو امتحان کنه.رز و لینی نقشه ای میکشن و معجونی همرنگ معجون توهم زا تهیه میکنن.ولی به محض اینکه لینی میخواد در مقابل لرد معجون مجهول رو سر بکشه نظر لرد عوض میشه و دستور میده معجون رو به خودش بدن... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ لرد یک نفس همه معجون را سر کشید.چشمان نگران لینی و رز به دنبال اثرات معجون در چهره لرد میگشت.
لرد سیاه با تردید به لیوان معجون نگاه کرد. -هوم...بدمزه بود!به همین دلیل هر دوتون مجازات میشین.ولی مجازات باشه برای بعد.الان بگین ببینم چه دستوری دارین؟
رز و لینی که متوجه منظور لرد نشده بودند به هم نگاه کردند. -ارباب؟ما؟دستور؟...منظورتون اینه که حدس بزنیم شما چه دستوری برای ما دارین؟
لرد لبخند عجیبی زد. -نه نه...منظورم اینه که چه دستوری دارین که فورا اجرا کنم؟سریعتر یه دستوری بدین.سرم داره گیج میره!
ناگهان رز متوجه ماجرا شد.زیر لب در گوش لینی زمزمه کرد: -این باید معجون اطاعت باشه.حالت خفیفتر طلسم فرمانه.باید به ارباب دستور بدیم!هر چی بگیم اطاعت میکنن.ولی مشکل اینجاست که اگه دستوری بهشون ندیم حالشون بد میشه!فکر میکنم اثرش چند ساعتی ادامه داشته باشه.یه کاری بکن!مواظب باش...بعد از اینکه حالش خوب شد نباید متوجه چیزی بشه.
بالاخره لونا به کمک رز نوشیدنی همرنگ معجون را پیدا کرد و درون حباب ریخت. رز با احتیاط حباب را درون لیوان لرد سیاه شناور کرد و به همراه لینی راهی اتاق لرد سیاه شد.
- تق تق تق.... سرورم اجازه میدید وارد بشم. معجون نیروزای چینی به همراه پیش مرگتون رو اوردم. - بیان تو.
رز در حالیکه لینی از ترس پشت او پنهان شده بود به آرامی وارد اتاق لرد سیاه شد. - بفرمایید سرورم اینم از معجون و پیش مرگتون.
نگاه لرد سیاه بر مدتی روی سینی کریستالی باقی ماند. سپس با صدای نرم ولی نگران کننده گفت: - هووم... رز.... ببینم به نظرت چیزی این وسط کم نیست؟ - سرورم؟ - خب...اونچه که اربابت میبینه فقط یه لیوانه پر از معجونه. - اِم... سرورم مگه توقع داشتین چیزه دیگه ای بیارم؟ - نادون! اگه اون معجونو لینی بخواد امتحان کنه ارباب چی باید بخوره؟ باد؟!! یا شاید انتظار دارید ارباب از لیوان دهنی دیگرون چیزی رو بنوشه! - نه...نه ارباب، چیزه... اهان یادم اومد خب سرورم از این معجونه فقط همین یه لیوان رو داریم.آخه این معجون بسیار کمیابه ناسلامتی جنسش چینیه! - گفتی کمیابه!
چشمان لرد سیاه با شنیدن این کلمه برقی زد و مار خفته درونش بیدار شد. - خب حالاکه کم یابه بیارش اینجا... چیکار میکنی گفتم بده به من نه به لینی!
رز و لینی نگاه نگرانی به هم انداختند. به نظر میرسید در بد مخمصه ای افتاده اند.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power
لینی بعد از کمی ابراز نگرانی کردن بالاخره با ناامیدی رو زمین ولو میشه و میگه: چرا من اینقدر بدبختم؟
رز برای دلداری دستشو رو شونه های لینی میذاره و میگه: نترس لینی! اثر معجون سریع از بین میره!
لینی سرشو به سمت رز برمیگردونه و میپرسه: سریع یعنی چند دقیقه؟
رز لبشو گاز میگیره و جواب میده: سه چهار ساعت!
لینی با وحشت میپرسه: واسه چی اینقدر زیاد؟
رز به انگشتاش ور میره و میگه: آخه میخواستیم لرد ساعات بیشتری دیوونه باشه و بیشتر دور همی بخندیم!
لینی آهی میکشه و میگه: حالا نمیشه من یه معجون همرنگ اونو بخورم طوری که لرد نفهمه؟
لونا تیریپ فرشته های نجاتو به خودش میگیره، یهو جلوی دوربین میپره و میگه: یک فکر بکر!
سر لینی و رز اتوماتیکوار به سمت لونا برمیگرده و هردو مشتاقانه همزمان میپرسن: چــــــــــــــــــی؟
لونا دستشو میکنه تو آستینش و بعد از مدتی گشتن یه حباب کوچولوی پلاستیکی شل و ول رو بیرون میاره.
- این حبابه رو پر یه چیزی همرنگ معجون میکنیم، بعدش وقتی لرد میخواد به لینی بگه از لیوان بخوره، لینی برمیگرده و لیوانو تا دهنش میاره، اما به جاش از این حبابه میخوره!
رز دست به سینه وایمیسه و میگه: حتما قراره لردم نفهمه!
لونا بادی به غبغب میندازه و میگه: دقیقا!
لینی با نگاهایی سرشار از نگرانی به لونا و رز خیره میشه.
رز : راستش ارباب من نمی تونم. لرد: چرا؟ رز خوبراستش من مریضم نمی تونم! وقت مریضی این معجونو بخوری خطر داره! لرد: خوب تو نمی تونی ها؟ پس برو به لینی بگو بیاد! رز: باشه ارباب پس لطفا اون جام رو بدین من ببرم عوض کنم همین حالا یه مگس رفت توش و اومد بیرون. لرد: باشه بیا بگیرش. رز با نگرانی به سراغ لینی میره میگه: لینی ترستالمون زائید به لرد گفتم اب کدو جدیده لرد هم گفت تو باید اول ازش بخوری فقط سریع یه کاری بکن! لینی:
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
فراست بیش از هرچیزی، بزرگترین گنج انسان است که وقتی بر سر نهاده شود، هوش و خرد می آورد ... OnlyRaven
لرد لیوان را از رز میگیرد و به دهانش نزدیک میکند .. - پیف .. پیف رز این چه کوفتیه میخوای بدی به خورد ارباب؟ هاان؛ چه بوی بدی داره! رز درحالیکه لبخندش محو میشد گفت: ارباب؛ هیچی به مرلین! این یه نوع آب کدو حلوایی جدیده از چین دارن وارد میکنن ؛خیلی خوشمزه اس؛ امتحانش کنید : لرد یه نگا به رز کرد ؛یه نگا به لیوان کرد .. -رز حالا که خوشمزه اس بیا یه کم ازین خودت بخور تا رنگ و روت باز شه! رز با نگاه متحرانه به معجون توهم زا نگاه میکنه رز :ارباب بهم اعتماد نداری دیگه؟ لرد: عزیزم اعتماد که دارم ولی قبل از اینکه یه کروشیو نثارت کنم بیا بخورش! رز :
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1390/11/20 21:19:27 ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1390/11/20 21:23:12 ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1390/11/20 22:11:44
در اندرون دل خسته من ندانم کیست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست... در زندگی مثل زودپز باش...هر وقت جوش آوردی در کمال آرامش سوت بزن!