شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
نام:چارلی ویزلی چقدر سابقه در ایفای نقش دارید؟تا حدودی دارم. . هدف شما از عضویت در درفتر کاراگاهان چیست؟به کارگاهی علا قه دارم آیا به «چیز» التزام عملی دارید؟بله(این یعنی چی) آیا خوش تیپ تر از آقای مک میلان هم وجود خارجی دارد؟ندیدم
درود بر تو ویزلی! اولاً که یک کاراگاه همیشه باید با صبر و حوصله کار خودش رو پیش ببره. نه اینجوری با عجله ای که تو فرم رو پر کردی. دوم این که چیز خیلی مهمه. چیز چیزیه که آدم باهاش به فضا میره!
خوش اومدی به دفتر کاراگاهان. امیدوارم که یک کاراگاه خوب بشی! تأیید شد.
در پی پیروزی نامزد مردمی، مورفین گانت، در انتخابات وزارت سحر و جادو و بازگشت عدالت و آزادی به میان مردم و نقش پر رنگی که ملت حماسه ساز آفریدند، دفتر کاراگاهان به منظور آموزش کاراگاهان مجرب و کار کشته و بازگشایی مرز ها و آزادی و حمایت کامل از محموله های عظیم چیز، فعالیت خودش را دوباره شروع کرد. از هم اکنون عضو گیری شروع می شود و همه ی جادوگران و ساحره هایی که علاقه مند می باشند می توانند ثبت نام کنند.
برای عضویت فرم زیر را پر کنید:
1. نام: 2. چقدر سابقه در ایفای نقش دارید؟ 3. هدف شما از عضویت در درفتر کاراگاهان چیست؟ 4. آیا به «چیز» التزام عملی دارید؟ 5. آیا خوش تیپ تر از آقای مک میلان هم وجود خارجی دارد؟
سالازار اعصا شو در اورد و برد بالا و فریادی زد که تا شش تا کوچه مردم از خواب پردن: - پاشین گمشین برین سر کارتون. تنه لشا.خوابیدن و خوردن فقط بلدن. دِ پاشین دیه.
هری و کینگزلی که از این فریاد سالازار چرتشون پریده بود مطیعانه توی دو ثانیه لباس پوشیدن و خبردار جلوی معاون وزیر وایسادن.
هری گفت: - بله قربانتان گردم...
- ما اماده ایم.
کینگزلی شکلبوت هنگام گفتن این به سمت در شتافت. هری هم به دنبالش به سمت در خروجی سازمان کاراگاه دوید.
سالازار رو به ملت پشت صحنه و تماشاچی چشمکی میزنه و میگه: - دیدید؛ کاراگاهم کاراگاهای قدیم. حداقل باید شش تا نعره مثل این میشکیدی تا بلند میشدند.
ملت تماشاچی: - اوری اورین. حالا اگر میشه برید دنبالشون دسته گل به اب ندن.
و سالازار هم با شنیدن این حرف سرعا از در سازمان خارج میشه؛ تا به محل جرم یعنی گرینگوتز برسه.
فلش بک سه روز قبل گرینگوتز
- اون هیکلتو تکون بده، نره غول.
و ایوان شلاقش رو بالا میاره و دوباره بر بدن کارگر چینی بیچاره فرود میاره.
- قربان اینا خیلی سنگینه. حداقلش 100000 گالیونه.
لوسیوس جای ایوان جواب میده و میگه : - حرف اضافه موقوف.کارتو بکن.
و در گوش ایوان اروم ادامه میده: - راست میگه زبون بسته، مگه نمیدونی چند گالیون طلاست؟
کینگزلی و هری نگاهی به هم انداختند. -خب این چه ربطی به ما داره؟
سالازار بطری آب را از روی میز برداشت و قرصهای فشار خون, دیابت, کلسترول,آرتروز و جنون ادواریش را یکجا بلعید. -خب شماها خیر سرتون کاراگاهین.برین کمی تحقیق و تفحص کنین ببینین ضرر وارد شده چقدره.آیا سر نخی وجود داره یا نه.من که نباید این چیزا رو یادتون بدم!
هری خمیازه ای کشید. -نه قربون دستت.این کار سخته.هر وقت ولدمورت حمله کرد بگو من بیام.ضمنا محتویات اون بطری آب نبود.
سالازار نگاه مشکوکانه ای به بطری انداخت.جرات نکرد درباره ماهیتش سوالی بپرسد. -بابا پاشین برین گرینگوتز ببینین چه بلایی سرمون اومده.عجب کاراگاهای ریلکسی هستین.اصلا شاید دزدی کار همین تام باشه؟!از بچگی همچین عادتهایی داشت.پاشین برین ارشادش کنین.اگه تا ده دقیقه دیگه از اتاق خارج نشین دستور میدم آب رو هم قطع کنن.بعد ببینم چطوری میخوایین برین مرلینگاه!
هری سرش را روی شانه کینگزلی گذاشت. -منو نه دقیقه و پنجاه و پنج ثانیه دیگه بیدار کن کچل!
کینگزلی سرش را به دیوار تکیه داد. -سالی جان لطف کن همینجا باش.منو نه دقیقه و پنجاه و چهار ثانیه دیگه بیدار کن که منم نه دقیقه و پنجاه و پنج ثانیه دیگه هری رو بیدار کنم.
هوا بسیار سرد بود . از پشت پنجره ی دفتر فرماندهی کارآگاهان دانه های سفید برف که درحال باریدن بودند کاملا مشخص بود . چند وقتی بود که به خاطر فعال نبودن کارآگاهان وزارت بودجه ی مخصوصشان را قطع کرده بود و از این رو حدود دوماهی میشد که نتوانسته بودند وسایل لازم برای سیستم گرمایی اتاق را فراهم کنند .
کینگزلی که در گوشه ای از دفتر سعی داشت با شمع کوچکی خود را گرم کند گفت :
- هری ، به مینی ژوب خالخالیه زن مرلین قسم سرده ، یه ریش مرلین قسم سرده ، به دستمال یزدی گریفیندور قسم سرده .
هری پاتر که از شدت سرما پتویی دور خود پیچیده بود گفت :
- میگی چیکار کنم؟ ده بار پاشدم رفتم دفتر وزیر که وزیر رو ملاقات کنم ، این مرتیکه ی پیرمردِ زوار در رفته هر بار یه بهونه ای گرفت و نذاشت وزیر رو ببینم . من مطمئنم که این هنوز از سر اون اکسپیارموسی که به نوه اش زدم از دستم ناراحته .
شمع شکلبوت آخرین نوری را هم که می توانست ارائه داد و سپس خاموش شد .
- هری از تو کشو یه شمع بنداز ، این یکی خاموش شد .
-نداریم، این آخریش بود . دیگه پولی هم نمونده برامون که باهاش شمع بخریم .
- یعنی چی؟ من الان یخ میزنم که تو این سرما .
در همین هنگام در باز و سالازار اسلایترین داخل شد . هری و کینگزلی سریع از جایشان پاشدند .
- قدم رنجه فرمودید. خیلی خوش آمدید .
سالازار که مشغول نگاه کردن به گوشه و کنار اتاق بود با دستش اشاره ی به شکلبوت نمود و او را خاموش کرد .
- اینجا چرا این قدر کثیف و تاریکه ، از همه بدتر اینکه چرا این قدر سرده؟
هری سرفه ای کرد تا صدایش باز شود، سپس گفت :
- قربان چند بار برای صحبت راجع به همین موضوع مزاحم شدم تا با وزیر صحبت کنم ، اما هر بار شما مانع شدید .
- سالازار ابروهای پر پشتش را کنار زد ، نگاهی به هری انداخت و گفت :
- اِ. . . پاتر تویی؟ نشناختمت، فکر کردم یکی از این روزنامه نگارهای فضوله . پیری و هزار دردسر دیگه .
سالازار وردی خواند و تعدای هیزم در شومینه ظاهر کرد ، سپس با اشاره ی چوب دستی اش هیزم ها را روشن کرد .
- آقایون ، شانس در اتاقتون رو زده ، اتفاقی افتاده که می تونید دوباره برگردید به کار و از بیکاری در بیاید . متاسفانه همین چند دقیقه پیش یک اتفاق مهم افتاد و . . . یک اتفاق . . . هرچی فکر می کنم یادم نمیاد چی افتاده بود فقط میدونم که میتونست کاری کنه که دوباره بودجه اتون برگرده .
هری که خوشحال شده بود پرسید : - چه اتفاقی ؟ تو رو به سیبیل همایونیتون قسم فکر کنید شاید یادتون اومد .
سالازار دستش را روی سرش گذاشت و اخمش در هم رفت ، چشمهایش را فشرد تا شاید چیزی یادش بیاید . بعد از چند دقیقه گفت :
- آهان ، یادم اومد ، بانک گرینگوتز مورد دستبرد واقع شده.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
" -زندگي آنچه زيسته ايم نيست ، بلكه چيزي است كه به ياد مي آوريم تا روايتش كنيم ." گابريل گارسيا ماركز
سیریوس از اتاق وزیر بیرون میره و بعد از اینکه پاکتو به همون حالتی که الفیاس توصیف کرد تو سرش میزنه، بازش میکنه و به محتویاتش خیره میشه.
- این کاغذه چیه دیگه؟ نامه دارم؟!
سیریوس تنها کاغذ و تنها چیزی که در پاکت میبینه رو بیرون میاره و بهش نگاه میکنه .. بادی از دریچه ای که بغل سیریوس در راهرو تعبیه شده به داخل نفوذ میکنه و برگه از دست سیریوس بیرون میادو به پشا روی زمین می افته..
سیریوس خم میشه که کاغذو برداره اما میون زمین و هوا متوقف میشه.. پشت برگه نوشته شده بود : turn the page! سیریوس با عدم درک کامل از موضوع، کاغذو برمیداره و سعی میکنه متنشو از اول بخونه، اما .. متن حذف شده و بجاش این تصویر درج شده بود:
ادامه دهید..
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
»»» ارزشـی متفکــر ««« . . .
باید که شیوه ی سخنم را عوض کنم! شد..شد! اگر نشد دهنم را عوض کنم!!
I have updated a new yahoo account, plz add the last one!
تقریبا چند سال از تاسیس دفتر کاراگاهان می گذشت و تا چند روز دیگه سالگرد تاسیس دفتر سر میرسه و تمام کاراگاها مشغول آماده شدن واسه جشن هستن و سیریوس هم به تمام کارا رسیدگی میکنه .
:yclown: :yclown: :yclown:
سیریوس : زود باشین دیگه ، باید کار تزیینو زودتر تموم کنین هزارتا کار دیگه هم داریم ! الفیاس : باشه دیگه . ولی برو مرلین مرلین کن که ماموریت اینا واسمون در نیارن حداقل این بارو یه چند روز استراحت و کیف داشته باشیم . سریوس : باشه من یه نگاهی به اطراف میندازم ببینم وضعیت چطوره . لی : سلام بر فرمانده دلیر و سگ صفت ( توهین نشه ها ) ما یه خبر جدید دارم سیریوس : زود باش بگو ببینم چه خاکی به سرمون شده ؟ لی : یه ماموریت جدید داریم وزیر الان بهم گفت که بهت بگم باید زود بری پیششون تا جزئیات ماموریت رو بهتون بگه . بعد از ۲۰ دقیقه در دفتر وزیر : سیریوس : وزیر باهام کار داشتین ؟ وزیر : یه ماموریت فوریه باید زود آدماتو برداری ببری اونجا . سیریوس : شما رو به ریش مرلین الان ماموریت نه ما می خواییم سالگرد تاسیس دفترو جشن بگیریم . وزیر : همین که گفتم زود حاضر بشین باید برین وگرنه من میدونم و شما ! سیریوس پاکت را می گیرد و باز میکند. سیریوس :