جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: پشت پرده وزارت
ارسال شده در: دوشنبه 18 شهریور 1392 09:48
نمایش جزئیات
آفلاین
ویلبرت که روی یکی از صندلی های داغون آّبدارخونه نشسته بود، اول به مودی و سپس به جمعیت به خواب رفته ی کاراگاهان نگاهی انداخت.

مودی نیز ناخودآگاه به چارلی، رون ویزلی که در اتاق بودند نگاه کرد و گفت:
- این جماعت کاراگاهان اصلا برای چی کاراگاه شدن؟ فکر کنم باید خودمون کارا رو درست کنیم ویلبرت.

ویلبرت در حالی که ردای بلند قهوه ای رنگش را می پوشید، پرسید:
- مشکل چیه مودی؟ ارنی چی کار کرده که اینجوری داری بر ضدش حرف میزنی؟

- مشکل از ارنی نیست. مشکل از وزیره. وضعیت وزارت خیلی بده. تازه، این وزیر ما مرگخوار هستش و ما محفلی ها داریم به عنوان کاراگاه براش کار می کنیم...

صحبت مودی با صدای شکسته شدن در آبدار خونه نیمه تمام ماند. مودی و ویلبرت با سرعت به زیر میز رفتند تا پناه بگیرند. بقیه ی کاراگاهان هم که احتمالا فقط ویزلی ها بودند روی زمین افتادند. کسی جز مودی، ویلبرت، چارلی و رون در آبدارخونه نبود.
مودی سرش را زیر میز بیرون آورد و با دیدن دافنه و فلور دلاکور در چهارچوب دَر شوکه شد. ویلبرت هم از زیر میز بلند شد.

دافنه نگاهی به اطراف خودش کرد و گفت:
- این اتاق ما هستش؟

ویلبرت با تعجب گفت:
-اتاق شما؟

- بله، اتاق ما. ارنی به شوما نگفته که ما هم عضو کاراگاهان شدیم.

ویلبرت و مودی با هم به جمعیت پشت دافنه و فلور که احتمالا شش نفری بودند، خیره شدند.

ویلبرت فکری به سرش زد. رو به جمعیت تازه وارد کرد و گفت:
- این اتاق فعلی شماست. البته شاید هم برای تازه واردها. چون من و مودی به همراه رون ویزلی تازه وارد نیستیم و در یک جای دیگه استراحت می کنیم. الآن هم باید بریم. مودی، رون، بیایید بریم.

ویلبرت به همراه مودی و رون که تازه از خواب بیدار شده بود، از اتاق خارج شدند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کیلومتر ها آن طرف تر، خانه ی ریدل

- بارتی، اون تابلو رو یکمی ببر به راست. آها... خوب شد. میخوام همه چیز برای ورود مادر گرامی ارباب آماده باشه.

این صدای آیلین بود که در تالار اصلی خانه ی ریدل می پیچید. بارتی، الادورا، آنتونین و سوروس اسنیپ در حال تمیز کردن تالار بودند. دافنه هم در حال آشپزی بود!

لرد در حالی که روی صندلی راحتی خود نشسته بود درباره ی مادرشان با بلاتریکس صحبت می کرد:

- مادر ما، صورتی کشیده و پهن دارند. بینی بسیار زیبایی هم دارند. از هر انگشتشون، آوادا میباره. بلاتریکس؟ شما چرا اینجایی؟

- ارباب خودتون گفتید بیام اینجا.

- الآن برو به آیلین کمک کن.

-

- چرا نگاه می کنی؟ دِ برو دیگه! :vay:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ویلبرت اسلینکرد در 1392/6/18 10:29:11
ویرایش شده توسط ویلبرت اسلینکرد در 1392/6/18 10:30:01
پاسخ به: پشت پرده وزارت
ارسال شده در: یکشنبه 17 شهریور 1392 19:54
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید

در زمان های غیر دور و بسی نزدیک، در زیر کوچه پس کوچه های زاقارت شهر لندن که در هر کدام از آن ها ملت بر سر و مغز یکدیگر می کوبیدند تا دوزار بیشتر در بیاورند و بروند خونه شیکم زن و بچه شان را سیر کنند، وزارت سحر جادو یکی از روزای پر کار (جون عمه ش!) رو سپری می کرد.

- بفرمایید جناب وزیر، اینم از منقل جادویی و بساط فضانوردی! امری با من ندارید؟

ارنی با شنیدن صدای «ای ژووون» وزیر جواب سوالش رو گرفت و با نگاهی عاقل اندر سفیه از دفتر وزیر سحر و جادو خارج شد.

پشت در اتاق لینی منتظر بود تا با یک بغل پُر از نامه وارد دفتر کار وزیر بشه.

ارنی پوزخندی زد و گفت:
- داری میری اینا رو به وزیر بدی؟

لینی که قضیه رو گرفت با بی حوصلگی گفت:
- رفت فضا؟

- آره، منم دارم میرم خزانه رو مرتب کنم. بیا تا بریم تو هم.
- نه، شما بفرمایید!

ارنی آروم آروم توی افق محو شد و لینی هم نامه ها رو روی یک میز چوبی ریخت و خودش رو روی صندلی اتاق انتظار دفتر وزیر ولو کرد تا نفسی چاق کنه که ناگهان موجودی تلو تلو خوران می دوید و وارد اتاق شد!

- هوشیاری مداوم! ارنـــی، وزیــــر! زود باشیـــن... آماده باش بدیــــن! لینــــی... ارنی کجــــاست؟

لینی با لحن خسته ای گفت:
- وزیر جلسه ی فضایی داره، ارنی هم به امور حسابداری میرسه!

- ولی مادر اسمشو نــ... نه، چیزه! تو هم که مرگخواری. حالا خودم یه کاریش می کنم. :vay:

دقایقی بعد، آبدار خونه وزارت

مودیبا مشت روی میز کوبید و خطاب به بقیه ی کاراگاهان گفت:
- من دیگه تحمل ندارم! ارنی صلاحیت ریاست کاراگاهان رو نداره. باید دست به کار بشیم و یه رئیس درست حسابی انتخاب کنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پشت پرده وزارت
ارسال شده در: یکشنبه 16 مهر 1391 00:45
نمایش جزئیات
آفلاین
(پست پایانی)

دراکو کمی من و من کرد...ولی بالاخره دل به دریا زد.
-من به دستور همسر محترمم میخوام ریاست سازمان متلک پرانی به هری پاتر جادویی رو به عهده بگیرم.

لودو با آرامش کامل شروع به کندن موهایش کرد.
-همچین سازمانی ندارین...و نخیر! تشکیل هم نمیشه.ما به عنوان وزارت قراره از حقوق جادوگران دفاع کنیم.هرچند مثل پاتر یه انگل بی مصرف و بدرد نخور باشن.

دراکو دست از پا درازتر سراغ همسرش رفت...


کمی بعد، دفتر لودو:

-خب لودو...این جانورها کجا هستن؟مگه قرار نبود بیان گزارش بدن؟

لودو بگمن تعظیمی کرد و کاغذهای حاوی گزارش را روی میز گذاشت.
-ارباب فکر میکنم روشون نشده خدمت برسن.البته بعد از انتصابات بجا و سنجیده ای که انجام دادین...این نتیجه قابل پیش بینی بود.مورفین گانت در اولین روز کاری موفق شده اوقات فراغت جوانان جادوگر رو با گردها و قرصهای مشکوک و مجهول الهویه ای پر کنه.جوونها بسیار راضی و خوشحالن!وینسنت کراب مدرسه رو به کل تعطیل و تبدیل به کلوپ شبانه کرده!روم نمیشه بگم که از اساتید هاگوارتز برای اجرای حرکات موزون استفاده میکنه...که البته انگار روم شد و گفتم!بلاتریکس طلسم هولناک کروشیو رو برای تنبیه دانش آموزی که بیست و دو ثانیه دیر سر کلاس رسیده در نظر گرفته که در این مورد با اعتراضات شدید مواجه شدیم.ایوان روزیه دستور داده وعده های غذایی به قرص کلسیم و یک لیوان شیر محدود بشه و ملت جادویی از این تنوع غذایی بسیار به وجد اومدن!کالی و نجینی هم مسئولیت ناپدید شدن کادر فنی وزارت رو به عهده گرفتن.

لرد سیاه با تکان دادن سرش نشان داد که کاملا متوجه حرفهای لودو شده.
-خب...اینا که کارشون خوب بوده.ولی من اینجا بیکار موندم.من به عنوان رئیس جمهور چه کاری باید انجام بدم؟

لودو تکه کاغذی را از لابلای کاغذها بیرون کشید.
-ارباب، سه تن از مقامات(که یکیشون بلاتریکسه) از طلسمهای ممنوعه استفاده کردن.باید مجازاتشون کنین.سقف محفل ققنوس چکه میکنه.باید دستور تعمیرشو صادر کنین.به اعتراضات مردمی رسیدگی کنین.و حین انجام این کارها بسیار مثبت، خوش اخلاق و نوعدوست به نظر برسین!

لرد کمی فکر کرد.
-هوووم...نه...من ترجیح میدم برم محفلو با خاک یکسان کنم.ارتش وزارتو آماده کن.بزن بریم.

لودو با عجله سر راه لرد که درحال خروج بود قرار گرفت.
-ارباب شما نمیتونین این کارو بکنین.شما الان یه مقام رسمی دارین و قوانین این اجازه رو به شما نمیدن.
-خب...قوانین رو عوض میکنم!
-نمیشه که ارباب.قوانین رو ویزنگاموت طراحی و تصویب کرده.عوض کردنش هم وظیفه اوناس.

لرد با بی حوصلگی برگشت و سرجایش نشست.
-خب این یعنی چی؟اینجوری که اینجا خیلی خسته کننده میشه.

لودو فکری کرد.به آرامی به لرد نزدیک شد و با صدای زمزمه واری جواب داد:
-البته یه راه دیگه هم هست ارباب.شما میتونین یه گروه مخفی و غیر قانونی تشکیل بدین.یک گروه سیاه!و بعد شروع به شرارت و اغتشاش کنین.طلسمهای ممنوعه رو اجرا کنین.قوانین رو زیر پا بذارین.و سعی کنین قدرت مطلق رو در دست بگیرین.

لرد به پیشینه خودش فکر کرد...به ارتش سیاه و مرگخوارانش...
-ظاهرا همون راهی که از اول رفته بودم درست بوده.به مرگخوارام خبر بده.ما برمیگردیم به مقر خودمون.باید نقشه بکشم.باید ماموریت بدم....باید تغییرات اساسی ایجاد کنم! !


پایان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پشت پرده وزارت
ارسال شده در: چهارشنبه 12 مهر 1391 21:23
نمایش جزئیات
آفلاین
-دراکو...بهتره بری.دیگه داری ارباب رو عصبانی میکنی.
-اما ارباب..همسرم گفته که من باید حتما ریاست سازمان متلک پرانی به هری پاتر جادویی رو از آن خودم کنم.
-میتونی بری با لودو بگمن حرف بزنی تا شاید یه فکری به حالت کرد.
-ارباب...

-بهتره زودتر بری.چون ارباب داره عصبانی میشه.
لرد ولدمورت که از خشم سرخ شده بود نفسی گرفت و بلند تر از قبل ادامه داد.
-اگه زودتر گورتو گم نکنی بابابت مجبور میشه یه کاری بکنه تا من دوباره تو رو تنبیه کنم و تو باید دوباره...مجبور میشی دوباره یه نفر دیگه رو بکشی.البته یه نفر که ابر چوبدستی رو نداشته باشه.

دراکو مالفوی با جادویی 2 پا کهداشت،6 تا پای دیگر هم قرض کرد و گفت:لـــــــودو!لودو!میدونستیث که چقدر وزیر لایقی هستی؟میدونستی که چقدر آدم محبوبی هستی؟
لودو با حالت گیجی رو به دراکو لبخند زد. :pretty: دراکو لحظه ای نتیجه ی کارش رو نگاه کرد و ادامه داد:وزیری بهتر از تو پیدا نمیشه.من خودم 6 بار به تو رای دادم.راس میگم.

لودو با ناباوری گفت:واقعا؟
دراکو مالفوی با امید جواب داد:واقعا....حالا میشه یه خواهشی ازت بکنم؟
-بگو!هرچی باشه قبول میکنم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: پشت پرده وزارت
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 مهر 1391 15:41
نمایش جزئیات
آفلاین
-خب،بعد از این شوخی بسیار بامزه من میرسیم به قضیه ریاست جمهوری تام...

و برای دومین بار محفل در سکوت فرو رفت...دامبلدور دستی به ریش هایش کشید...
-خب...حالا رسیدیم به قضیه ی ریاست جمهوری تام...

و ملت باز هم در سکوت به نقطه ای که به نظر دهان دامبلدور میامد، خیره شدند.
-خب...قضیه ی ریاست جمهوری تام رو رد کردیم...

ناگهان صدای جیغ جیمز به هوا رفت.
-ما بردیــــــــــــــــــــم !
ملت محفلی: آلبــــــــــــــــــوس.

دامبلدور دوازده دندان باقی مانده در دهانش را در معرض دید قرار داد.
-خب اوشکولا به من چه شما ها اینقدر اوشکولین. خب رئیس جمهور شده دیگه من چی کار کنم؟ برم گیساشو بگیرم از صندلی بکشمش پایین؟

وزارت خانه
-ارباب؟
-هوم؟
-من چیکاره بشم؟
-کروشیو دراکو ! اینم سوال داره؟
-اِ؟ یعنی شما واسه من شغل در نظر گرفته بودین؟
-معلومه! مسئول لای درز دیوارها !
دراکو:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پشت پرده وزارت
ارسال شده در: پنجشنبه 6 مهر 1391 22:49
نمایش جزئیات
آفلاین
اولین مرگخواری که به کشوی لودو رسید وینسنت کراب بود.کراب خوشحال از اینکه بالاخره در جایی اول شده مهر لودو را برداشت و پای حکم انتصابش زد.
وینسنت:
لرد:چته وینسنت؟تعجب داره؟
وینسنت:آخه ارباب...ارباب...چطور بگم؟!مهر لودو همینه؟

صدای لودو بگمن از محل اختشاشات به گوش رسید که تایید میکرد:بله همون مهر منه.مهر رسمی وزیر سحرو جادو.:zogh:
کراب:ولی ارباب این مهر کمی بی ادبیه!از این ساحره ها زشته.

از آنجایی که بی ادبی جزء لاینفک وزیر بگمن بود، لرد به ساحره ها دستور داد موقع زدن مهر به حکمشان نگاه نکنند.
مرگخوارا یکی یکی جلو رفتند و شروع به مهر زدن کردند.


خانه گریمولد:

ملت محفلی به سختی هری را از زیر دست و پای دامبلدور نجات دادند.

محفلی 1:نچ نچ نچ پروفسور.شما قول داده بودین بیشتر خودتونو کنترل کنین.
محفلی2:واقعا از شما انتظار نداشتیم.شما اسطوره جادوگران سفید هستین.
محفلی3:شما بزرگترین جادوگر قرن هستین.حتی از تام هم بزرگتر.گرچه اون جادوهایی بلده که شما حتی تو خواب هم نمیبینین.
محفلی4:پروفسور،برو تو اتاقت و به کار بدی که انجام دادی فکر کن!

دامبلدور که بالاخره به خودش آمده بود با جدیت سر جایش نشست:خب.شوخی بسه.همتون میدونین که این کارای من فقط برای شاد کردن فضای محفله.میدونین دیگه؟
محفلیا:
دامبلدور:خب،بعد از این شوخی بسیار بامزه من میرسیم به قضیه ریاست جمهوری تام...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پشت پرده وزارت
ارسال شده در: شنبه 1 مهر 1391 01:06
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
لرد و مرگخوارا به وزارتخونه میرن و از لودو درخواست شغل میکنن. لودو با درخواستهای عجیب و غریب مرگخوارا مواجه میشه.مورفین گانت ریاست اداره برنامه ریزی و پرکردن اوقات فراغت جوانان و وینسنت کراب ریاست آموزش و پرورش جادویی روبه عهده میگیره. لودو اجبارا اینا رو قبول میکنه و بعد از کمی جستجو، مقام شایسته ای برای لرد پیدا میشه.ریاست جمهوری جادویی! بلا مقام ریاست تنبیهات و تشویقات جادویی و ایوان روزیه ریاست اداره مبارزه با پوکی استخوان رو به عهده میگیره و نجینی رئیس سازمان حمایت از حیوانات جادویی میشه و کالی،سگ ماری مکدونالد هم معاونش میشه. لرد قصد داره شغل بقیه مرگخوارا رو هم تعیین کنه و بعد همه رو بفرسته سر کار و در پایان هر روز برگردن و حضورا به لرد گزارش بدن.خبر انتصاب لرد و مرگخوارا از رادیو پخش میشه و مردم جلوی وزارت جمع میشن و اعتراض میکنن.
_____________


- نــــــــــــــــــــه ارباب من نمیخوام کلاهعمو از دست بدم من برای به دست آوردن این کلاه کلی خون ریختم سر رقبا رو زیر آب کردم دروغ گفتم شایعه پراکندم کلی پول خرج کردم ... ارباب من که گفتم شما باید به عنوان دست پشت پرده جامعه جادویی رو رهبری کنید، اگه گوش میکردین الان اینجوری نمیشد

- خودتو نباز مرد! مث ساحره ها گریه نکن! محکم باش پسر! هنوز که چیزی نشده، خیر سرت دیکتاتوری! اولین عکس العمل یه دیکتاتور مقابل اعتراض و اغتشاش چیه؟

- سرکوب!

- درسته برو ببینم چی کار میکنی

لودو دستور حمله ی گراوپ را صادر کرد و خودش نیز دم پنجره رفت و با ورد "کیش کیشیوس" مشغول متفرق کردن جمعیت شد و لرد بدون توجه به سر و صدای شورشیان رو به مرگخوارها کرد و گفت: خوب دیگه! ارباب حوصله اش سر رفت ... رییس جمهور که نباید برای زیردستاش وقت بزاره! خود شما مرگخواران با کفایت بیاین اینجا از تو این کشو کیلید یکی از دفتر ها رو بردارین و مهر لودو رو بزنین پای جکم و برین پی کارتون!
مرگخواران ضمن تشویق ارباب با درایت و کفایتشان سمت میز لودو حمله ور شدند تا بلکه پست بهتری گیرشان بیاید.


گریمولد

اعضای محفل همگی دورتادور میز آشپزخانه نشسته بودند و در فضایی بسیار خشک و جدی منتظر ورود دامبلدور بودند که آنها را برای دادن اخبار مهمی فراخوانده بود و کوچکترین صدایی از کسی درنمیامد. حتا پاتیل سوپ سبزیجات مالی ویزلی هم متوجه سنگینی جو شده بود و قل قل نمیکرد!
در باز شد و دامبلدور با ردایی که پشت سرش موج میخورد وارد شد و پس از عبور از تابلوی خانم بلک که از ابهت دامبلدور خوف کرده بود و جیغ نمیزد وارد آشپزخانه شد و پشت میز سر جای همیشگیش نشست.
همه نگاه ها به لب های دامبلدور دوخته شده بود تا این که بالاخره سکوت را شکست ...

- دوستان و یاران روشنایی! امروز همه ی شما رو اینجا جمع کردم تا بهتون بگم که شاسگول، خنگ، بوقی، خرفت :pashmak: آها راستی تا یادم نرفته از سوروس عزیز هم تشکر میکنم که اون پیچ و تاب خوردن ردا رو بهم یاد داد، خیلی گولاخ شده بودم

ملت قصد داشتند یاد و خاطره ی عمه ی مرحوم دامبلدور را زنده کنند که هری شروع به صحبت کرد: اما پروفسور! من فکر کردم شما میخواین خبر ریاست جمهوری ولدمورت رو بدین ... اه رون غش نکن دیگه تو هم باید یک روز موفق بشی اسمش رو بیاری! چند روزی بود که رخمم میسوخت اما به روی خودم نیوردم تا این که امروز این خبرو از رادیو شنیدم، حتما اون میخواد از این مقام برای کشتن من استفاده کنه

دامبلدور که به هری خیره شده بود و آب دهانش لابلای ریش هایش جاری شده بود گفت: حرص نخور خوشگله پوستت خراب میشه ها

- پروفسور :vay:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پشت پرده وزارت
ارسال شده در: شنبه 25 شهریور 1391 03:28
نمایش جزئیات
آفلاین
- ارباب فکر کنم واسه منم یه کار باید پیدا کنین... با این خبر جدید... مردم ساکت نمیشینن که... امم... چیزه... نه‌ اینکه شما رئیس جمهور لایقی نباشید ها... فقط... :worry:

- منظورت چیه لودو؟! یعنی‌ می‌خوای این کلاه قرمزتو به ارباب تقدیم کنی‌ که مردم خوشحال تر بشن؟ اشکال نداره... شغل شماره ی دویست و سی و هفت ملیون و سیصد و سه برات مناسبه...همون نظارت بر تمیزگی مرلینگاه های وزارت. یعنی‌ لذت میبرین یه هم چین ارباب با درایت و باهوشی‌ دارین نه؟! حالا کس دیگه‌ای نیست که ارباب با هوش و درایتش براش شغل انتخاب کنه؟

همون لحظه ماری خوشحال و خندون نزدیک لرد میاد.
- اوه مای لرد! من می‌خواستم رئیس سازمان لواشک خوران جامعه جادوگری بشم!

- کروشیو بر تو! روز ارباب رو خراب کردی با اون کلمه... هم چین سازمانی وجود داره؟ همین الان دستور میدم نابودش کنن!

- ارباب!

لرد همون لحظه توجهش به موجود سفید رنگی‌ که در تکاپوی اینه که استخونای ایوان رو بگیره جلب میشه:
-اوه این رو یادم رفته بود... ارباب تو رو دستیار معاون نجینی در سازمان حمایت از حیوانات جادویی میکنه... شغلی‌ بسیار مناسب، مطمئنم نجینی هم بسیار خوشحال میشه!

- هاپ! :pretty:

- ارباب!!

لرد با بی‌توجهی رو به آماندا میکنه:
- این دوباره شروع کرد... ببرش بیرون، ارباب حوصلهٔ‌ گریه زاری نداره...
خوب! مرگخوار بعدی بیاد که ارباب یه شغل مناسب براش تعیین-

صدای فریاد هوگو که تازه وارد اتاق شده و نفس نفس می‌زنه حرف لرد رو قطع میکنه:
- ارباب! ارباب! مردم... مردم جلو وزارت خونه جمع شدن! دارن اعتراض می‌کنن... خبر رئیس جمهوریتون همه جا پیچیده انگار!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven

"دلیل بی رقیب بودن ما، نبودن رقیب نیست...دلیل بی رقیب بودن ما، قدرتمند بودن ماست!"







پاسخ به: پشت پرده وزارت
ارسال شده در: جمعه 24 شهریور 1391 14:56
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد لگدی نثار رادیو کرد.رادیو از جا کنده شد و رفت و رفت و رفت و رفت و درست روی صورت لودو بگمن متوقف شد.لودو که از شدت تصادف گیج شده بود وحشتزده از جایش بلند شد و تند و تند به لرد تعظیم کرد.
لودو:منو ببخشید ارباب.باز چه جسارتی کردم.اصلا من غلط کردم وزیر شدم.بفرمایید این کلاه من مال شما.
لرد که هنوز عصبانی به نظر میرسید فریاد زد:کلاهت مال خودت.وزارت به چه درد من میخوره؟من رئیس جمهورم.مقامم از تو بالاتره.مگه نگفته بودم ریاست جمهوری من باید مخفی بمونه؟الان ملت میان سراغم هرکدوم هم یه خواسته ای دارن.
لودو که هنوز چند ستاره دور سرش میچرخیدند کمی به لرد نزدیکتر شد و گفت:ارباب لازم نیست شما رئیس جمهور مردمی باشین.میتونین مقل من دیکتاتور باشین.حرف حرف خودتون باشه.به کسی هم ربطی نداشته باشه.بزنین تو سر همه.قانونم که نداریم.اینجا کی جرات میکنه شما رو عزل کنه؟
لرد کمی آرامتر شد.روی صندلی ریاست جمهوریش که یک وجب بلند تر از صندلی وزارت لودو بود نشست و کلاه ریاست جمهوری را که به مراتب بزرگتر و زیباتر از کلاه لودو بود بر سر گذاشت.بلاجلو دوید.
بلا:چقدر جذاب شدین ارباب.با این ابهت فکر نمیکنم کسی جرات کنه سرشو جلوی شما بلند کنه.چه برسه به مخالفت.
لرد سری به نشانه موافقت تکان داد و به مرگخوارانش گفت:
رئیس جمهورتون بهتون دستور میده برین سر کار.اگه کسی هنوز بیکاره بیاد خودم براش شغل مناسب پیشنهاد کنم.یادتون نره شب برمیگردین همینجا و گزارش کاراتونو به ارباب میدین.تو کجا داری میری لودو؟تو بمون و پاهای ارباب رو ماساژ بده.امروز خیلی خسته شدم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پشت پرده وزارت
ارسال شده در: چهارشنبه 22 شهریور 1391 17:02
نمایش جزئیات
آفلاین
- :pretty:

- خدای من! چه مرگخوار با شخصیتی، اصن فکر نمیکنم ما بتونیم شغلی لایق شما پیدا کنیم

لودو که با دیدن چهره ی پریزادی فلور هوش از سرش پریده بود بدون این که چشم از او بردارد کاملا بی هدف پرونده های مقابلش را جابه جا میکرد و ورق میزد که یک ساحره از انتهای صف بدو بدو نزدیک شد و با یک چک هوش و حواس لودو را سر جایش برگرداند!

- اهم! جناب وزیر؟

- تری تو اینجا بودی؟ چیزه من داشتم میگفتم باید برای این دوستت یه شغل مناسب پیدا کنم :worry: منشی وزیر چطوره دوشیزه دلاکور؟

- نع!

- عزیزم من تو رو نگفتم که شما باید شغلای خفن تری داشته باشی من دوشیزه دلاور رو گفتم!

- زرشک! فک کردی من نمیفهمم میخوای فلورو منشی کنه که فرت و فرت بیاد تو اتاقت؟ باید در دورترین نقطه به دفتر خودت یه شغل بهش بدی یه شغلم تو دفتر خودت به من بدی که همیشه چشم بهت باشه دست از پا خطا نکنی

- تو به من اعتماد نداری عزیزم؟

- معلومه که نه اصن من میخوام مشاورت بشم بشینم ور دلت :pretty:

- عزیزم اما مشاور من که با حفظ سمت اربابه!

- نوموخوام تو همیشه اربابو به من ترجیه دادی

- این چه حرفیه ارباب تو مسائل کاری مشاوره، تو مشاور زندگی منی

- راس میگی؟ شوکولاتم بهم میدی؟ :pretty:

- آله عجیجم


در صف مرگخواران همه مشغول بالا آوردن بودند و چپ و راست صدای ترکیدن یکی می آمد! از انتهای صف وزیر دیگر فریاد زد: یکی رادیو رو روشن کنه نشنفیم صدای این دو تا رو تصویر تغییر اندازه داده شده
هوگو ویزلی در حالی که زیر لب اشاره میکرد "مرد نیست این دوست عزیزمون ..." رادیوی دفتر لودو را روشن کرد و صدا را تا انتها زیاد کرد.

- به خبر مهمی که هم اکنون به دست ما رسید توجه فرمایید! دقایقی پیش به حکم وزیر سحر و جادو، اسمشو نبر به عنوان رییس جمهور سحر و جادو منصوب شد! همچنین حکم انتصاب مرگخوارانی چون بلاتریکس لسترنج، مورفین گانت و ایوان روزیه نیز توسط لودو بگمن صادر شد ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1391/6/22 20:39:53
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده