جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 3 آبان 1392 11:48
نمایش جزئیات
آفلاین
یک مرگخوار ممد گفت: ارباب با کشتی جادویی بریم.

لرد یک آوادا حرام ممد کرد و گفت: یک مشت خنگ دور خودم جمع کردم! معلومه که چجوری می ریم. با کشتی جادویی می ریم... کشتی جادویی رو آماده کنید!

یک مرگخوار صغری گفت: ارباب، کشتی جادویی نداریم باید بریم یکی بخریم. ببینید. اونجا یه مغازه ی کشتی جادویی فروشی هست!

لرد صغری را هم فرستاد پیش ممد و به سمت مغازه ی کشتی جادویی فروشی به راه افتاد و وقتی به فروشنده رسید گفت: عمو کشتی فروش!
- بله!
- کشتی کم فروش!
- بله!
- کشتیت محکمه؟
- بله!
- بادِبان! داره؟
- بله!
- دکل و سکان داره؟
- بله!
- اسمش تایتانیکه؟
- بله!
- خیلی آنتیکه!
- بله!
- این قیمتشه؟
- بله!
- 800 گالیون؟!
- بله!
- آواداکداورا!
مرگخوارانی که همه به حالت درآمده بودند به جای عمو کشتی فروش مرحوم یکصدا فریاد زدند: بله!

لحظاتی بعد - سوار بر کشتی تایتانیک

لرد که کلاه رییس مرگخواران دریایی بر سر گذاشته و به جای چشم بند دماغ بند زده بود و نجینی را روی شانه اش نشانده بود و به افق های دوردست خیره شده بود و قهقهه های پیروزمندانه می زد به بلاتریکس گفت: بادبان ها رو بکشید!
بلاتریکس فریاد زد: بادبان ها رو بکشید!
مروپی از روی عرشه فریاد زد: بادبان ها رو بکشید!
لینی جیغ زد: بادبان ها رو بکشید!
مورفین نالید: بادبان ها رو بکشید!
رز ویزلی و نارسیسا داد زدند: بادبان ها رو بکشید!

تا یک ساعت و نیم بعد از فرمان لرد، فریاد بادبان ها رو بکشید از گوشه گوشه ی عرشه و انبار و دکل و اتاقک ها به گوش می رسید تا اینکه زمانی که چاخانوف و بگمن برای بار سی و ششم فریاد زدند: بادبان ها رو...
با دیدن چهره ی ارباب پایان جمله ی خود را به این شکل تغییر دادند که: از کجا می کشیدن؟!

لحظاتی بعد کشتی جادویی با بادبان های برافراشته به سوی غروب آفتاب و گینه ی نو در حال حرکت بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 21 مهر 1392 22:25
نمایش جزئیات
آفلاین
یک ربع سکوت... هیوم؟! یک ربع بعد، به احترام رول ِ سینیسترا

پاق!

پاق! پاق! تصویر تغییر اندازه داده شده
پاق! پاق! پاقـ... شپلخ! پوف! فرت!

صدای ظاهر شدن ِ به ترتیب لرد ولدمورت، نارسیسا و بلا در حال گفتگو مِن باب ِ قصر ِ مالفوی، رز ویزلی روی ویبره، سوروس و مادرش که روی روغن موی حاصل از سر اسنیپ لیز خورده بود، ایوان که صدای ظاهر شدنش قطعاً به جمود ِ صدای سایرین نیست و آنتونین به شیوه‌ی خاص خودش.

نارسیسا برای یک لحظه، دست از گیس و گیس‌کشی با خواهرش برداشت و کمی متفکرانه به اطراف نگاه کرد:
- ارباب؟!

لرد ولدمورت با دقت به سرش دست کشید تا گرد و غبار حاصل از سفر به استرالیای جادویی ( ! ) را بزداید و توجهی نکرد. ولی بلّا متعجب از عدم پاسخگویی سیسی، توجهش جلب شد:
- ارباب...؟!

لرد ولدمورت که ترجیح می‌داد تا حد امکان به اون شمایل مو وزوزی نگاه نکنه، تلألوء چشمان سرخش رو در چاله‌ی آب ِ زیرپاش بررسی کرد. این بار رز وارد عمل شد:
- اربـــــــــــــــــــــــــــــــــــاب!

- کروشیو رز! تو به کروشیوخور ِ اعظم ِ ارباب مفتخر می‌شی ویبره‌دار کوچک! کروشیو مجدد چون شما نسبت به کروشیو... اوه... چرا این‌ها همه به ما خیره شدند؟

هر هفت مرگخوار با ترس و لرز پشت اربابشون پناه گرفتن و به خیل ِ مشنگ‌هایی نگاه کردن که با حالتی مخلوط از و جلوشون صف بسته بودن.

لرد ولدمورت کم‌کم احساسی مثل نگرانی در دلش جوونه زد. البته نه به علت اون همه مشنگی که دورشون جمع شده بودن. به علت این که ممکن بود هر لحظه چند نفری داوطلب شن تا به لیست مادر ارباب اضافه شن. اونوقت تسترال بیار و کدو حلوایی بار کن!

و البته لرد ولدمورت متوجه مسئله‌ی دیگه‌ای هم شد:
- آیلین. به نظر می‌رسه این افراد به شما زُل ... اوه... به چیزی پشت ِ شما زُل زدن..

همین لحظه مشنگ‌های خشمگین از آلودگی محیط زیست استرالیا توسط سوروس اسنیپ، مثل گله‌ی هیپوگریف ِ رم کرده هجوم آوردن، سوروس رو از دامن ِ مامانش کندن و « یا مادر ِ طبیعت» و «زنده‌باد زمین ِ پاک» گویان، بردنش حموم!

اهم. لرد سیاه، البته کمی آزرده‌خاطر شد از این که نتونست خودش ترتیب سوروس رو بده، ولی انگار نه انگار که موج ِ مشنگ‌ها لحظه‌ای پیش این موجود چرب و چیلی رو شسته و بُرده، با خونسردی برگشتن سمت ِ شش مرگخوار باقی‌مونده:
- خُب؟ چطور باید بریم گالیون... هوووم! گینه‌ی نو؟!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دوستش بدارید که آنچه می‌توانست، انجام داد تا دوستش بدارند...
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 21 مهر 1392 21:10
نمایش جزئیات
آفلاین
آنتونین:ارباب همین الان بریم ?

لرد : پ ن پ سال دیگه

نارسیسا : ارباب شمام پ ن پ بلدین ؟

لرد :نه فقط تو بلدی؛ خب این حرفا بسه راه بیافتین

ایوان بی توجه به کیسه ی صفرای فلور مرحوم پاشو روی آن گذاشت و سمت لرد اومد
:ارباب الان شبه تاریکه خوفناکه اگه الان بریم بده ها تازه وسائلو هنوز درست جمع نکردیما

کروشیو رز ؛اولن رو حرف ارباب حرف نزن دوما شما مرگخوارین شما خود تاریکی و خوفین پس از این چیزا نباید بترسین ؛وسایل خاصی هم لازم نیس همه چیزو سر راه میخریم

رز : حق باشماس ارباب ولی چرا منو کروشیو کردین

-کروشیو رزخواستیم تو هم یه نقشی داشته باشی

-ارباب جسارتا اون کروشیو دومو واسه چی زدین ؟

- برای این که تو حرف ارباب پریدی میخواستم بگم با این همه جهت رفاه حال مرگخواران عزیز الان راه نمی افتیم یه ربع دیگه راه میافتیم


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
و همانا بر ساحره و جادوگر(!) واجب است که وصیت نامه ی خود را زیر بالشت قرار دهد(یا توی امضایش بنویسد و لب تابش را زیر بالشتش بگذارد!) و این‌گونه بود که ما بر آن شدیم تا وصیت نامه‌ای از خود تنظیم کنیم و در اینجا قرار دهیم تا الگویی باشد برای آیندگان.
.
.
.
و بدانید که مرگ حق است؛ پس در مرگ من نگریید که دستمال گران است و برای هر دستمال کاغذی چه تعداد درخت که قطع نمی‌شود و غیره.
.
.
.
.
.
وصیت می‌کنم من را یازده متر زیر‌زمین خاک کنید. تحمل صداهای پای روی قبرم را ندارم.
.
وصیت می‌کنم سنگ قبرم دو جداره باشد. تحمل درد‌ودل های مردم را ندارم وقتی که می‌میری هم ولت نمی‌کنند!

وصیت می‌کنم مرا با هدفون و گوشیم خاک کنید. صف حساب کتاب طولانی ـست حوصله ام سر می‌رود خب.
.
وصیت می‌کنم قبرم سیستم تهویه مطبوع داشته باشد. آن زیر بو می‌دهد!
.
وصیت می‌کنم قبرم عایق حرارتی باشد در زمستان و تابستان ناراحت نشوم.
.
وصیت می‌کنم بخاری در قبرم بگذارند. تا تنم در گور نلرزد.(!)
.
وصیت می‌کنم حشره کش و مرگ‌موش به قدر نیاز دور مزارم بچینند.
.
وصیت می‌کنم دور قبرم خندق بکنند. دورش هم تمساح بگذارند. از این ملت بعید نیست به جان جنازه‌ام بیفتند.
.
وصیت می‌کنم کفن و سنگ لهد م سیاه باشد. سیاه به من می‌آید.
.
وصیت می‌کنم سرقبرم آهنگ‌های قردار بگذارید تا "شادروان" شوم.
.
وصیت می‌کنم دعوا کنید سر قبرم با بقیه‌ی روح‌ها ببینیم بزنیم زیر خنده.
.
وصیت می‌کنم بعد مرگم برای همه تعریف کنید چه انسان گولاخی بودم. حالا واقعی هم نبود فدای سرتان.
.
وصیت می‌کنم سر قبرم بنویسید "بزرگ خاندان بوقی؛ بوق‌زن اعظم".
.
وصیت می‌کنم سر قبرم گریه نکنید. سوسن خانوم بگذارید و دوبس دوبس بزنید بترکانید. روح ارواح هم شاد می‌شود. ثواب دارد.
.
خودمان که می‌دانیم مرده‌ایم حالا هی باید گریه کنید حالمان را بدتر کنید؟
.
وصیت می‌کنم یک نوار ضبط شده سر قبرم بگذارید که به هر کس از اطرافم رد می‌شود تیکه بیندازد.
.
وصیت می‌کنم که وصیت نامه ام را پاره نکنید. شگون ندارد بوقی‌ها.
.
وصیت می‌کنم سر قبرم تلویزیون بگذارید. حوصله مان آنجا سر می‌رود.
.
وصیت می‌کنم اگر هر چه زور می‌زدید و در قبر نمی‌رفتم چیزی را بر سرم نزنید. قلقلک بدهید.
.
وصیت می‌کنم بخندید تا وقتی وقت دارید. ما که نخندیدیم ولی حداقل خنداندیم.


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 21 مهر 1392 11:31
نمایش جزئیات
آفلاین
پس از اینکه ولدمورت چند کروشیوی دیگر را روانه مرگخوارانش کرد، رو به آنها گفت :
-خب فکرکنم بسِــتونه دیگه... جای هیچ بهونه و حرفی نمیمونه مرگخوارایی که اسم میبرم میان بقیه همینجا خواهند موند.

مرگخواران در حالیکه نفس هایشان را در سینه حبس کرده بودند به دهان ولدمورت چشم دوخته بودند تا اسامی را از زبان او بشنوند. ولدمورت خم شد و نجینی را که دور پایش حلقه زده بود بلند کرد و دور گردنش انداخت و مهربانانه سرش را نوازش کرد. در همان هنگام نگاه لرد با نگاه بلاتریکس گره خورد.
- بسه بلا ؛قیافتتو اینجوری نکن. تو حتی به مار ما هم حسادت میکنی ؟

بلاتریکس به صورت غیرعادی ای بالا و پایین میپرید و تقلا میکرد تا چیزی بگوید اما حتی نمی توانست نفس بکشد. ولدمورت با تعجب به چهره بلاتریکس که کم کم رو به کبودی میرفت نگاه کرد و گفت :
- این چش شد ؟ تا این حد یعنی ؟


بــــــووووووووم !!!

در همان حین صدای بلند و مهیبی به گوش رسید و تکه های ریز ریزشدهء شیئی به گوشه و کنار سالن پرت شد...

ولدمورت با عجله به پشت نزدیکترین مبل موجود پرید و فریاد زد :
- بهمون حمله شده!! مرگخوارا به پیش! همگی از خودتون که نه ؛ از من دفاع کنید!

ایوان با نیشخندی سرش را به پشت مبلی که ولدمورت پشتش پناه گرفته بود برد.
- نگران نباشید چیزه خاصی نبود ارباب. یه فلور داشتیم که اونو دیگه نداریم! ترکید

ولدمورت با تعجب از پشت مبل بیرون آمد و به سالن رو در رو و مرگخوارانش که همگی با صورت هایی کبود شده بالا و پایین میپریدند ، نگاه کرد.
- چرا اینجوری شدن اینا ؟

ایوان همچنان به صورتجواب داد :
- ارباب اینا نفس هاشون رو در سینه حبس کردن که شما اسامی رو بگید! فلور طاقت نیوورد ترکیدمرلینا شکر که من یه مشت استخونم و اعضا و احشا ندارم

ولدمورت با عصبانیت و غرش کنان رو به همگان دستور داد تا نفس بکشند. همان موقع بود که مرگخواران، شاهد نمایان شدن دودهای عجیبی از طرفین اتاق بودند که آرام آرام به هم پیوستند و به طرف سقف رفتند...و روح فلور بدینگونه آنها را ترک گفت

ولدمورت به مرگخوارانش که اندکی رنگ به چهره هایشان برگشته بود، نگاهی انداخت.
-روحش با شیاطین محشور باد بلا، رز، آیلین، ایوان، اسنیپ، نارسیسا، آنتونین با من میان. زود باشین دیگه وقت تلف کردن کافیه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1392/7/21 22:20:39
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1392/7/21 22:40:29
Those who don't believe in magic,will Never find it

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: شنبه 20 مهر 1392 23:04
نمایش جزئیات
آفلاین
چن ساعت بعد
عموم ساحرگان مشغول آماده کردن وسائل سفر و گذاشتن آن در چمدان های بزگ (خیلی بزرگ نه ها بزرگ)بودند بلا هم که چمدان نداشت همه ی وساپل اعم از ناخون گیر و پستونک و نامه های عاشقانه ارباب را در موهای انبوهش جا میداد همون موقع ارباب که نجینی رو جلوی صورتش گرفته بود و یواشکی بینی نداشته شو تمیز میکرد با دیدن وسائل سفر مرگخوارا گفت: کروشیو اینا چیه ?
مرگخوارا که تا حالا خیلی کروشیو خورده بودن با مهارت جاخالی دادن و کروشیو به مورفین که داشت چرت میزد خورد مورفین لحضه ای از خواب پرید بعد دوباره خرو پفش به هوا رفت

ارباب : گفتم اینا چیه ؟ لودو : باره ارباب لرد که دید مرگخوارا از مقابل کروشیو جاخالی میدهند و نهایتا خودش ضایع میشود بدون کروشیو گفت :خب تسترالا شما با این سنتون نمیدونین اضافه بار موقع مسافرت عوارض داره حالا هم بارتونو سبک کنین بلا توهم با نمیای

بلا : من که بار ندارم ارباب : اون موها چیه به نظرت از ریش دامبلدورم سنگینتره
بلا : من کروشیو میزنم بمونم
ارباب : نه تو بیا ماری نمیاد
ماری :ارباب من که اسید میپاشم برات بمونم
ارباب :خب نه توهم بیا ایوان نیاد
ایوان : ارباب من که موجبات شادی و خنده ملتو فراهم میکنم بمونم
ارباب : میخواین من بمونم شمما برین
ملت :
ارباب کروشیو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
و همانا بر ساحره و جادوگر(!) واجب است که وصیت نامه ی خود را زیر بالشت قرار دهد(یا توی امضایش بنویسد و لب تابش را زیر بالشتش بگذارد!) و این‌گونه بود که ما بر آن شدیم تا وصیت نامه‌ای از خود تنظیم کنیم و در اینجا قرار دهیم تا الگویی باشد برای آیندگان.
.
.
.
و بدانید که مرگ حق است؛ پس در مرگ من نگریید که دستمال گران است و برای هر دستمال کاغذی چه تعداد درخت که قطع نمی‌شود و غیره.
.
.
.
.
.
وصیت می‌کنم من را یازده متر زیر‌زمین خاک کنید. تحمل صداهای پای روی قبرم را ندارم.
.
وصیت می‌کنم سنگ قبرم دو جداره باشد. تحمل درد‌ودل های مردم را ندارم وقتی که می‌میری هم ولت نمی‌کنند!

وصیت می‌کنم مرا با هدفون و گوشیم خاک کنید. صف حساب کتاب طولانی ـست حوصله ام سر می‌رود خب.
.
وصیت می‌کنم قبرم سیستم تهویه مطبوع داشته باشد. آن زیر بو می‌دهد!
.
وصیت می‌کنم قبرم عایق حرارتی باشد در زمستان و تابستان ناراحت نشوم.
.
وصیت می‌کنم بخاری در قبرم بگذارند. تا تنم در گور نلرزد.(!)
.
وصیت می‌کنم حشره کش و مرگ‌موش به قدر نیاز دور مزارم بچینند.
.
وصیت می‌کنم دور قبرم خندق بکنند. دورش هم تمساح بگذارند. از این ملت بعید نیست به جان جنازه‌ام بیفتند.
.
وصیت می‌کنم کفن و سنگ لهد م سیاه باشد. سیاه به من می‌آید.
.
وصیت می‌کنم سرقبرم آهنگ‌های قردار بگذارید تا "شادروان" شوم.
.
وصیت می‌کنم دعوا کنید سر قبرم با بقیه‌ی روح‌ها ببینیم بزنیم زیر خنده.
.
وصیت می‌کنم بعد مرگم برای همه تعریف کنید چه انسان گولاخی بودم. حالا واقعی هم نبود فدای سرتان.
.
وصیت می‌کنم سر قبرم بنویسید "بزرگ خاندان بوقی؛ بوق‌زن اعظم".
.
وصیت می‌کنم سر قبرم گریه نکنید. سوسن خانوم بگذارید و دوبس دوبس بزنید بترکانید. روح ارواح هم شاد می‌شود. ثواب دارد.
.
خودمان که می‌دانیم مرده‌ایم حالا هی باید گریه کنید حالمان را بدتر کنید؟
.
وصیت می‌کنم یک نوار ضبط شده سر قبرم بگذارید که به هر کس از اطرافم رد می‌شود تیکه بیندازد.
.
وصیت می‌کنم که وصیت نامه ام را پاره نکنید. شگون ندارد بوقی‌ها.
.
وصیت می‌کنم سر قبرم تلویزیون بگذارید. حوصله مان آنجا سر می‌رود.
.
وصیت می‌کنم اگر هر چه زور می‌زدید و در قبر نمی‌رفتم چیزی را بر سرم نزنید. قلقلک بدهید.
.
وصیت می‌کنم بخندید تا وقتی وقت دارید. ما که نخندیدیم ولی حداقل خنداندیم.


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 شهریور 1392 22:40
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد یه نگاه به نقشه انداخت و بعد انداختش اون طرف.

- خب؟ الان اینا کجان؟

- یکیش نزدیک گینه ی نو، اون یکی نزدیک قطب شمال.اول کدومو بریم ارباب؟

در همین لحظه نجینی عطسه کرد و مقداری زهر از دهنش به بیرون پرتاب شد و این زهر به چند تا از ساحره ها پاشیده شد و اون چند تا ساحره هر کدوم به یکی از شیوه های خوردگی پوست، فلج شدن عضو زهر دیده، گرفته شدن دسترسی گروه مرگخواران و یا حتی مرگ درجا، به شکل در اومدن. یکی دو مورد هم تبدیل به مارمولک و مار های باریک و اینا شدن.

- نجینی! چی شده؟ سرما خوردی؟

نجینی :

لرد یه نگاه به نجینی کرد یه نگاه به نقشه و گفت:

- پس میریم اونی که گرم تره. کدومشه؟

لینی با صورتِ شبه اسید پاشیده شده ش جواب داد:

- ارباب تو این برهه از سال، گینه ی نو گرمتره. ولی ما نمیدونیم کجاس که آپارات کنیم که. میدونیم نزدیکای استرالیا و مالزی و ایناس.

دافنه که دست نیمه فلج جادوییش رو آورده بود بالا، نظرِ جادویی خودشو اعلام کرد.

- آپارات میکنیم وسط استرالیای جادویی، از اونجا میریم گینه ی نوی جادویی.

رز که تازه برگشته بود و با دیدن بقیه ی ساحره ها داشت هلگا رو شکر میکرد که لحظه ی زهرفشانی نجینی اونجا نبوده، اضافه کرد:

- البته اونجا یه بیماری ای هست که یه قارچه که آدمو کچل میکنه بدجور و دیگه هم مو در نمیاد! خطرناکه یه کم

همه ی ساحره ها به علت نگرانی برای اربابشون مضطرب شدن و نفسشونو توی سینه حبس کردن،بعد یه نگاهی به لرد انداختن و با پی بردن به اینکه همینجوری کچل هست و چشماشم قرمزه تازه، بدون نگرانی از حرف رز، به نفس کشیدن ادامه دادن.
لرد یه نگاه دیگه به جمع ساحره ها انداخت و در حالی که جادوگر ها تازه داشتن از پله می اومدن بالا، موافقت خودشو با طرح اعلام کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 14 مرداد 1392 12:49
نمایش جزئیات
آفلاین
ساحره ها به صف جلوی لرد مرتب و منظم وایمیسن.

فلور خیلی آروم از بقیه ساحره ها میپرسه: کی اول رسید؟ من دیگه؟ :pretty:

دافنه بدون اینکه کسی متوجه بشه یک قدم مورچه ای به جلو برمیداره و میگه: خب معلومه هرکی جلوتره اوله که اونم منم. :zogh:

آیلین لگدی به دافنه میزنه و اونو عقب تر میرونه و جواب میده: نخیرم من برنده م. همه میدونن من تو مسابقات دو همیشه اول میشدم!

اما برخلاف اونا، چند قدم فیلی به عقب برمیداره و میگه: خدافظ دوستان، من محو شدم، مشنگا نذاشتن بیشتر بمونم. باااای ارباب!

و لحظه ی ماقبل نابود شدن تعظیمی به لرد میکنه و ناپدید میشه. رز با هیجان میگه: یک رقیب کمتر، احتمال پیروزی بیشتر! اول اول!

لرد که تمام مدت با چهره ی به اونا زل زده بود و کم کم به شکل و سپس در اومده بود، حالا چشم غره کنان تک تک ساحره هارو از نظر میگذروند.

- اولا ارباب وسیله ای برای تفریحات شما نیستن. دوما هیچ کس سر ارباب شرط نمیبنده.

ساحره ها که منتظر شنیدن سوما هستن با بسته شدن شکاف لب های لرد شوکه میشن. رز انگشتشو بالا میبره و میپرسه: اجزه ارباب؟ سومندش یادتون رفت!

لرد میخواد کروشیوی حواله ی رز کنه اما یادش میاد شب ها چوبدستیش در دهان شریف نجینی محافظت میشه و هنوز برش نداشته پس موضوعو عوض میکنه.

- چرا خلوت و خواب همایونی اربابو به هم زدین؟

ساحره ها با سردرگمی به هم خیره میشن و به یاد میارن که وقتی وارد اتاق شدن لرد بیدار بود. پس سقلمبه ای به رز میزنن و طبق معمول رز بدون نگرانی شروع به صحبت میکنه:

- اما ارباب وقتی ما اومدیم شما بیدار بودینا!

لرد اشاره ای به نجینی میکنه و اون فش فش کنان جلو میاد و دهنشو باز میکنه و چوبدستی لرد نمایان میشه. چشمای رز از اون طرف اتاق ده برابر عادی میشه و دوتا پا دیگه غرض میگیره و سریعا از اتاق جیم میشه بیرون.

ساحره ها آب دهنشونو قورت میدن و فلور قبل از اینکه بلایی سرشون بیاد نقشه رو جلوی لرد باز میکنه و میگه: بفرمایین ارباب! ما دو غار با مشخصاتی که شما میگفتین پیدا کردیم. مشاهده بفرمایین!

و نقشه رو جلوی لرد میگیره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 11 مرداد 1392 00:12
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
مرگخواران بواسطه خواب لرد ولدمورت ماموریت پیدا کرده اند که غاری در اعماق آب ها را پیدا و کشف کنند. بعد از تلاش های فراوان و آنالیز نقشه های جغرافیایی رو و زیر سطحی که توسط ماهواره های جادویی گرفته شده اند مرگخواران در نهایت از مجموع چند هزار غار به دو غار میرسند که مشخصات آن ها با مشخصات گفته شده توسط لرد ولدمورت مطابقت دارند...



لوکیشن داخلی - اتاق لرد سیاه - هشت و سی دقیقه صبح یکشنبه

آفتاب تابان تابستان از پنجره های بزرگترین اتاق عمارت ارباب مالفوی آرام آرام به داخل میخزد. نور از پایین ترین قسمت تخت شروع به خزیدن به سمت بالا میکند. اینقدر بالا می آید تا به چشمان لرد ولدمورت میرسد. لرد چشمانش را باز میکند، ناخودآگاه لبخند میزند، دهن دره ای میکند، بدنش را کش و قوسی میدهد و با لباس های خوابش از تخت بلند میشود تا برای شروع یک روز خوب و آفتابی آماده شود که ...

بوووووووووووووووووووووم!
(تکه های خرد شده در مانند باران، در اتاق پخش میشود)


لرد ولدمورت:
ساحره ها:

.
.
.
پانوشت: واقعا خرسندم که اینقدر سوژه را پیش بردم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 مرداد 1392 15:09
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور که کیف کرده بود از بازارگرمی خودش، با لذتی مضاعف نقشه ی جهان رو برداشت و بالا گرفت.

- اهم! ببینین اون غاره یه جایی هست توی این بخش آبی. میبینید که؟

نفشه ای که فلور بالا گرفته بود از دو بخش سبز و قرمز تشکیل میشد. فلور که قیافه ی آقایون رو میدید که مشخص بود رنگ آبی پیدا نمیکنن سرشو جلو آورد تا به نقشه نگاه کنه.

- خب خب. بخوام دقیق تر بگم توی این بخش قرمز که قبلا آبی بوده. این قرمزا که می بینین همه ش علامت هاییه که ما روی نقشه گذاشتیم و محل تمام غار های آبی جهان رو نشون میده که با تحقیقات ما به دست اومده!

جادوگرا:

آیلین از بخش شرقی میز به سمت بخش غربی اومد و در ادامه ی حرف فلور توضیح داد:

- خب. ببینین این قسمت هایی که قرمزش تیره تره، رو حذف کردیم! چون اطرافشون هیچ ماهی ای شنا نمیکنه.

آنتونین همون طور که استخوان زند زبرین ساعد دست چپ ایوان رو بین انگشت هاش می چرخوند، از آیلین درخواست کرد که نقاط قرمز تیره رو به همون رنگ آبی در بیاره و آیلین هم با یه حرکت چوبدستی تمام نقاط قرمز تیره ( حدود 321 نقطه و 3 نیم نقطه) رو پاک کرد.

- الان می بینین که دو هزار و سی و شیش تا نقطه ی دیگه مونده. نقاطی که با قرمز متمایل به نارنجی مشخص شدن، غار هایی هستن که دورشون کوسه و موجودات خطرناک و اینا داره، خب هیشکی نمیتونه بره پایین ببینه غارو!

دافنه جلو اومد و تمام نقاط قرمز متمایل به نارنجی رو پاک کرد. حدود 10 نقطه روی نقشه باقی مونده بود.

- حالا از این 10 نقطه، 8 تاشون هستن که به علت خشکسالی و گرما دیگه زیر آب نیستن! پس میمونه دو نقطه! یکی نزدیکای اقیانوس منجمد شمالی. اون یکی هم نزدیکای گینه ی نو!:zogh:

و همون طور که جادوگرا مشغول لود کردن اطلاعات دریافت شده بودند، تعدادی از ساحرگان مسابقه ی "کی زودتر به دم در اتاق لرد میرسه" رو برگزار کرده بودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رز ویزلی در 1392/5/8 22:14:00

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 9 تیر 1392 20:38
نمایش جزئیات
آفلاین
لودو آهی کشید دوباره نگاهی به نقشه ی جادویی اقیانوس های جهان کرد،سپس با نقشه را پرتاب کرد و گفت:من نمی فهمم!یه غاری یه جای این دو سوم زمین هست!ولی کجاست؟!فقط مرلین می دونه!

تری با پس سری ای از لودو استقبال کرد و گفت:ساکت باش!

لودو با بغض به ساحرگان که با پشتکار مشغول گشتن بودند خیره شد سپس نگاهش به سوی جادوگران که گوشه ای نشسته و با هم "کدوم استخون ایوان محکم تره" بازی می کردند جذب شد.لودو به طوری که تری متوجه نشود به طرف ملت در حال بازی خزید و با اولین لگد به استخوان جمجمه ایوان رکوردی را در تاریخ این بازی ثبت کرد!

ایوان که جمجمه اش در حال قل خوردن بود متفکررانه پرسید:مورفین...خداییش شب قبل "چیزی" به خورد ارباب ندادی؟!

مورفین که با مظلومیت چیز می کشید جواب داد:یادم نیشت.اما فک نکنم...،حالا بژار تمرکژ کنم کار من به تمرکژه خیلی ژیادی نیاژ داره!

بارتی با تعجب پرسید:جااانم؟!به تمرکز نیاز داره کار شما؟!

مورفین چشم غره ای به بارتی رفت و گفت:فک می کنی،ژنسای مرغوب همین ژوری رو هوا انتخاب میشن؟!

بارتی سرش را به نشانه ی فهمیدن تکان داد سپس دو قدم بیشتر از قبل از مورفین فاصله گرفت!

ایوان که چشم های نداشته اش در کاسه می چرخیدند گفت:بسه دیگه حالم داره به هم میخوره!قبل از این که بپرسین هم بگم ،آره حال اسکلتا هم امکان داره به هم بخوره!

اما بارتی به هیچ عنوان قصد بس کردن نداشت و با شوتی جمجمه ی ایوان را به در کوبید!

خوشبختانه قبل از آن که جمجمه ی ایوان به فنا برود فلور با لبخند شیرینی از جایش بلند شد و گفت: خب می تونین جمع بشین تا نتیجه گیریه ما ساحره های پرکار و با هوش و سخت کوش و محترم و... بشنوین!:pretty:

همه هشت چشمی به لب های فلور خیره شدند و بی صبرانه منتظر شنیدن نتیجه بودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)