جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  103 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  116 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  244 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  160 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  191 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: پناهگاه
ارسال شده در: یکشنبه 8 تیر 1393 01:05
نمایش جزئیات
آفلاین
در ادامه سوژه جسیکا...
آخرالزمان...


پناهگاه ققنوس

تصویر تغییر اندازه داده شده


جسیکا در پناحگاه است. پناهگاه جای خوبی است. ما در این جا آب و نان و چوبدستی داریم. من خواله جسیکا را خیلی دوست دارم. امیدوار هستم که فردا یویوی سورتیم را پیدا کنم.
نمره: 17

جیمز: خاله جسی؟
جسیکا: جونم؟
جیمز: نمیشد هفده ندی من یه کم روحیه بگیرم؟!
جسیکا: نخیر! بچه باید قوی بار بیاد! پس فردا باید از پناهگاه خارج شی با این زامبی هایی که کل شهر رو گرفتن رو در رو شی.
جیمز: امممم... عمو دامبلدور نمیتونه اینارو بکشه؟
جسیکا: اینا خب قبلا یه بار مرده ن... مرده متحرکن... دامبلدور هم نمیتونه همه رو بکشه! خودشم حالش خوب نیست. ممکنه قهرمان فردای محفل تو باشی!
جیمز: اووووم... اون چیز سیاها چیکار میکنن؟
جسیکا: مرگ خوار ها؟
جیمز: ایهین...
جسیکا: اونا تو پناهگاه خودشون هستن...



پناهگاه مار

تصویر تغییر اندازه داده شده


مورفین گانت: ولم کنید، بابا درکم کنید، من باید برم! من باید برم چیز تهیه کنم وگرنه از خماری چیز میشم...

لرد ولدمورت که عصبانی شده بود: بذارید بره. همه دایی، دارن ما هم دایی، داریم. بذارید بره میون این همه زامبی! بذارید بره خودشو به کشتن بده

مورفین: دمت گرم... د ولم کنید دیگه...

بلاتریکس و یاکسلی دستان مورفین رو رها کردند و مورفین مثل تیری که در چله کمان گذاشته باشی به سمت در خروجی عمارت دوید که...

لرد ولدمورت: بابا بیگیریتش، نذارید بره، دروازه هارو ببندید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پناهگاه
ارسال شده در: چهارشنبه 25 دی 1392 16:53
نمایش جزئیات
آفلاین
یاهو



.:. مِن بابـــــِ یـ ه کیسـ ه کردن ِ سوژه ...


یک کافه ی قدیمی، در میان مه به چشم می خوره. جسی جلوی در کافه روی پله ها نشسته و سرش رو بین دو تا دستش گرفته. ریموس با یک شیشه به سمتش میاد و کنارش می شینه؛

- چی شده؟

- اینایی که من می بینم، تا پنجاه سال دیگه هم نمی فهمن من زنده م و اصلا جسی ای وجود داره ! ... وضعیت ِ محفل ُ هری هم ک تو برام گفتی! حسابی کلافم! ... پوووف!

- حالا چرا انقدر خودتو ناراحت می کنی عزیزم ... همه چی درست میشه... بیخیال!
ریموس این رو می گه و شیشه ای که دستش بوده رو به سمت جسی دراز می کنه.
- این چیه؟
- الکل!
- من که گفتم بدون الکل می خورم.. چی ؟:O / آخخخ بمیرم اصلا یادم نبود موقع رفتن شیشه ی پنجره گرفت به دستت، بیا زخم آرنجتو ضدعفونی کنم. :X

- وای عمه! ما موفق میشیم!!
- آره عمه جان! به هر حال قدیمی گفتن، جدیدی گفتن! خودمون می سازیم، خودمونم خرابش می کنیم! اینه !!




- عمه تو مطمئنی؟
- آره قارپوزکم! می گن این جادوگره تنها کسیه که تونسته چند نفرُ ک دچار همچین مرضِ چندهمسری شدن ب زندگی برگردونه. می گن خودش تا حالا سه بار مرده! چاره ایم نیست. همه ی راه ها رو امتحان کردم. این موج های همزادی هم که خدا رو شکر تعطیل شده، یحتمل تزِ جدید حاکم ب سایت باز رفته تو فاز منوی مدیریت شاخکای ارتباطیش دچار تلاطم شدن! هعی.. به هر حال با این که این جادوگره یکم پریشش روان داره ولی تنها امیدمونه. اینکه بخایم وجه ی شخصیتی هری رو دوباره بهبود ببخشیم وظیفه ی ماست ... هری الان تحت کنترل خودش نیست ... این بی شک نقشه ی زیرکانه ایست برای دور کردن هری از هدف های والایی ک داره ... هوووم!
آفتاب داره غروب می کنه. خودش گفت اگه موقع قرار گرفتن ماه در بالاترین نقطه از آسمون رو به جنوب غربی وایستم و این پودر رو که ریختم تو آب، بخورم، می تونم با یکی از بچه های اونجا ارتباط پیدا کنم...



.:. نیمـ ه شب / پـَنـاگـآ ...

لارتن کریسلی کبیر ک ب علت اور دوز شدنِ ویتامین ِ N ِ موجود در هیپوفیزش با رنگ ُ رویی نارنجی شده خود را در آینه مینگریست ! ... سر در گریبان ؛ با شانه هایی افتاده و لب ُ لوچه ای وارفته از پله های خانه پایین می آمد ؛
- مـــــــــــــــآآآآع ! تـــــــــــوووو ؟؟؟
- های لارتن ! ...
- تو زنده ای ؟؟؟؟ ... کی اومدی ؟؟
- اوهوم لارتن! من زنده ام! ... فقط اومدم ک ازت کمک بخوام! ... این طلسم رو بگیر و چارگوشه ی خونه بریز ! ... درحال ریختن چند تا ازون ورد خفن ها بخون ب رولمو هری پاتری تر کنه!! ... خخخ / ... حواست ُ خوب جمع کن؛ وقتی کارت تموم شد، ب یه بهانه ای هری رو میبری انباری و اونجا نگهش میداری ! ... فهمیدی؟ ... حتی شده ب زور !!!
جسی چند بار دستاشو توی هوا تکون میده و نامه ای از کجا؟! تو دستاش ظاهر میشه ک اسم ِ خودش و ریموس با آرمی ک ریموس طراحی کرده بود روش ب حالت مهر ُ موم نقش میبنده! ... نامه رو توی دستای لارتن میذاره و میگه:
- این نامه رو برسون ب دامبلدور ! ... اون متوجه اوضاع هس! ... کسی نمیتونه یاران سفیدی رو ب سُخره بگیره ! اوکی رفیق ؟ من باید برم ! ... کارایی ک گفتم رو انجام بده تا سوژه بیشتر ازین ب خاله بازی کشیده نشده ! ... همه ی اون فضاسازیا نقشه ی آستکبار ِ کبیره! ... لارتن امید ِ من ُ ریموس ب توئه ! ... :(((((((

- دونت ووری آجی ! ... خیالت تخت !
- مممممــــــرسی ... ما منتظرتونیم !!!

و کم کم جسی ناپدید شد و لارتن کعنهو ببر ِ مازندران خود را آماده ی اجرای ِ نقشه کرد! :]



- آلوهومورا !
لارتن درحالی ک چار طرف خانه با آن آب ِ عجیب طلسمی نموده بود !!! ... ب سمت ِ هری در حرکت بود و صدای زمزمه ی زنی را شنید ک ب فجیع ترین افعال بیناموسی را ب تمبان ِ هری می بست ! و در حال مشکوک شدن ب متن برخی نامه ها بود و چش ُ چالش را ریز و درشت میکرد... لارتن کمی درنگ نمود و سپس اعصاب ِ کرمَکی ِش ب جوشش افتاد و با صدایی ک ب گفته ی راوی خرده شباهتی با مالی داشت گفت :
- دنبال چی میگردی جینی ؟!
جینی هیــــنی از سر ترس کشید و باعجله درحال چپاندنِ کاغذها درون صندوق شد!

- خیت خیت ؛ منم منم!

جینی چشم غره ای دوز بالا ب لارتن میره و در آن وانفسا لارتن ک از خنده نارنجی های روی سَک ُ صورتش ب قرمزی میزد ، باعث اختلال شب کوری در جینی شد و همچون گاوزخمی ب حمله کردن ِ لارتن مشغول شد !

ملت خواننده : موش بدو ؛ گربه گـِرِفـــتِت ! 3 /

ویرایش ناظر : چقد خلف شدی جسی؟! خجالت از سِنِت بکش عمه ننه !

Re: نویسنده : اوه! ساری سِر !



.:. دفتر ِ مخفی ِ شماره ی فلان ِ دامبلدور ....

لارتن عرق های مانده بر جبین رو با پَر ِ ردایش پاک میکند و نامه بدست وارد اتاق میشود!

- هوووم! لارتن ، چیزی شده ک صب ب این زودی میخواستی منو ببینی ؟!
- متاسفم پروف ولی دیشب درحال قدم زدن بودم ک جسی ظاهر شد و تونستم باهاش حرف بزنم!
لارتن پس از شرح ِ ماجرای ِ دیشب نامه رو ب دامبلدور میده و میگه؛
- جسی میگفت وضع ِ کنونی حاکم بر پناهگاه و اتفاقی ک برای خانواده پاتر افتاده یه نقشه ش! ... از طرف دیگه اون و ریموس نیازمند کمک ما بودن! ... شما میدونین جریان چیه پروفسور؟!

دامبلدور دستی ب محاسن نامحدودش میکشه و مشغول خوندن ِ نامه میشه ؛
" آلبوس دامبلدور! اینک تو از جانب ما برانگیخته شدی تا بروی و بر دیگران ابلاغ نمایی که ما! یعنی جسیکا و ریموس! در چنگال شخصی پلید و سیاه به نام ویکتوریا گانت ک همان دخترخاله ی معروف ِ مروپی گانت است، اسیر شده ایم و تا وقتی او بر سرزمین مردگان حکومت می کند، ما به همراه ریموسِ مان گرفتار خواهیم بود و روح، باقی خواهیم ماند که همانا او بر پسران جوان و معروف نظر دارد و گوشی هایشان را می گیرد و باج گیری هم می کند و آخر هم خودشان را می گیرد، پس آگاه باش که اگر حرکتی نکنی، به زودی خودت طعمه ای خواهی شد."

دامبل ، لارتن و سایر عوامل درون چارچوب ؛

- اون پناه بر مرلین ! ینی تموم این نقشه ها ک سر ِ هری اومده بخاطر این بوده ک نخواسته اسیر این دختر بشه ؟!
- درسته لارتن ! ... اون دختر جینی و چو و خیلی های دیگه رو وارد زندگی هری کرد تا زهرش رو بریزه ! ... هری الان تحت فرمان ِ طلسم گسستگی شخصیت شده ! ... کاری ک جسی بهت گفت رو انجام بده ! ... برای هری بهتره تو قرنطینه بمونه ... ما باید برای نبرد با دشمنِ جدید حاضر شیم ... برو و ب یاران ِ وفادارمون خبر بده ! جسی و ریموس منتظرن !


* - - - - *- - - - *

و ای نفر بعد ؛ این طور صلاح میبینم ک وارد مرحله ی جدید داستان بشیم! چون فهمیدیم ک تموم اون خاله بازیا یه نقشه ی سیاه بوده ! ... البته بازم نظرات شما محترمه ! ممنون! ^__^

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پناهگاه
ارسال شده در: یکشنبه 21 مهر 1392 21:52
نمایش جزئیات
آفلاین

- خب؟ دیگه چی؟ اوه! جداً گفت ؟! دابی بد... دابی بد! چرا دابی بد؟! هری پاتر بد!! هری پاتر بد!! دابی باید رفت! باید گزارش داد! به جای جادوگران صفحه‌ی پیوندها رو نشون خواهند داد! دابی باید کوییرل رو خبر داد! ایوان رو خبر داد! وزارت سحر و جادو رو خبر داد! دابی پاق!

و بدین ترتیب، ناظر و شاهد ِ دادگاه، با گزارشی از ناسزاهای 18+ ِ هری پاتر، دوان دوان به سمت ِ مجمع ِ مدیران رفت. مجمعی متشکل از تعداد قابل توجهی مرگخوار و البته تعداد اندکی هم اعضای محفل...!
__________________

شب به نیمه رسیده بود. عله‌چین و موچین و سیم‌چین و اسب و گورخر و امثالهم خوابیده بودند. یکی پاش تو حلق هری بود، اون یکی پوشتش روی صورت ِ باباش و یکی هم داشت دسته‌ی عینک هری رو تا نیمه می‌جویید. یکی دیگه هم چوبدستی ِ هری رفته بود تو دماغش و مرلین به خیر کنه اگه هری تو خواب و بیداری، دست به چوبدستی، حرکتی بزنه!

هری هم زیر انبوه ِ چین‌چین‌ها و فرزندان جینی، خر و پف می‌کرد. چو، در تخت‌خواب کویین‌ش تنهایی خوابیده بود و جینی...

پاورچین پاورچین، به سمت صندوقچه‌ی روی میز توالت نزدیک شد و چهره‌ای شبیه به خودش گرفته بود. زیر لبی گفت:
- بذار نامه‌هات واسه این یانگوم ِ دوران رو پیدا کنم. آبرو برات نمی‌ذارم! علاوه بر مهریه‌م، کلی هم خسارت ِ آسیب روحی می‌گیرم ازت. چی فکر کردی؟!

به آرامی زمزمه کرد:
- آلوهومورا...!

و در صندوقچه‌ی نامه باز شد...
_______________________________________________

ما نمی‌دونیم چرا رو‌ل‌هامون انقدر کوتاه می‌شه. یحتمل آثار نامطلوب این خانه‌ی سفید روی سیاهی ِ وجود ماست! باید بریزیم همه‌ی تاپیک‌هاش رو سیاه کنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دوستش بدارید که آنچه می‌توانست، انجام داد تا دوستش بدارند...
پاسخ به: پناهگاه
ارسال شده در: یکشنبه 21 مهر 1392 20:32
نمایش جزئیات
آفلاین
- آااااااااای نفس کش!
-

چو به موقع جا خالی داد و لنگه دمپایی جینی روی گلدون پورل که نسل اندر نسل در خاندان پاتر‌ها بود فرود اومد و به هزار تکه‌ی غیر مساوی تقسیم شد. هری که دو دستی تو سرش می‌زد رفت وسط شیشه شکسته‌ها و زیر لبی فحش می‌داد به هر کی که زن گرفته

عررررر عررررر

جینی که هنوز لنگه دمپایی دیگه تو دستش بود از اتاق بچه بیرون اومد و از قیافه‌ش میشد خوند چطور یه بچه در عرض یه ساعت دو بار خودشو خراب میکنه، طلب کمک کرد.

- هری، اسپ پوشکشو باز کثیف کرده. برو عوضش کن.

عوویی عوییی عوییی (عر عر بچه به سبک چشم بادومی )

چو عله‌چین سدریک چانگ پاتر رو تقریبا به حالت پرتاب دست هری داد و چشماش رو تنگ کرد یعنی اول شکم بچه‌ی منو سیر کن ولی چون چشماش مادرزادی تنگ بود، هری متوجه لایه‌های پنهان این حرکت نشد و هنوز برای گلدون جد بزرگش سوگواری میکرد. همون موقع پسر بزرگش وارد شد و لی‌لی کنان یه «ریپارو» زد و از کادر خارج شد و «جیمز،‌تو یه فرشته‌ای!» گفتن پدرش که هر صد سال یه بار اتفاق میفتاد رو نشنید.

- اسپ رو کثافت برداشت هری.
- عله‌چین الانه که مبلو گاز بزنه هری.

و هری دوباره دو دستش رو بر سرش کوفت و بلند بلند به خودش و هر کی که زن گرفته چه یکی چه ده تا فحش داد، غافل از دابی که داشت همه‌ی اینا رو لحظه به لحظه ثبت می‌کرد.

-----------------------------------------

ادامه‌ی میتینگ خواهران خط نجات

هرمیون از جیبش سه تا سکه در آورد و رو میز گذاشت. هانا نگاه عاقل اندر سفیهی بهش انداخت و گفت‌:

- کی میخوای بی‌خیال این سکه‌های الف دال بشی؟
- اینا با اونا فرق داره، نسخه‌ی پیشرفته‌ن و کاربریشون فرق کرده!

فلور و هانا به حالت و کمی هم به آیکیوترین عضو جمعشون چشم دوختن. هرمیون با ذوق‌زدگی ادامه داد:

- کافیه این همیشه تو جیب شوهراتون باشه. هر لحظه که اراده کنین موقعیتشو دقیقا بهتون گزارش میده، سیستم GPS توش نصبه در حد تیم ملی!

فلور: GPS ؟
هانا:‌ تیم ملی؟‌

و اینبار دو دست هرمیون بود که بر سرش کوبیده میشد!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پناهگاه
ارسال شده در: چهارشنبه 17 مهر 1392 12:43
نمایش جزئیات
آفلاین
پناهگاه
جینی وارد خانه شد و روبروی آرتور و مالی قرار گرفت. چند ثانیه با سکوت به صورت های همدیگر خیره شدند و در نهایت مالی پرسید: «چی شد دخترم؟ دادگاه چطور بود!؟»


خونه ی چو!
هری وارد خانه شد و روبروی چو قرار گرفت. چند ثانیه با سکوت به صورت های همدیگر خیره شدند و در نهایت چو پرسید: «چی شد شوهرم!؟ دادگاه چطور بود!؟»


پناهگاه
جینی: «مامــــــــــــان! »


خونه ی چو!
هری: «عیــــــــآل .... (بقیه ی اتفاقات بدلیل بی ناموسی یا کم ناموسی بودن سانسور می شن!

دقایقی بعد هری پاتر قصه ی ما، غمگین و ترسان روی مبلی کنار چو نشسته بود و چو متن رای دادگاه را می خواند:
نقل قول:


شعبه دوم دادگاه حقوقی(خانواده) حوزه ی قضایی هاگزمید

پس از برگزاری جلسه ی دادگاه و استماع اظهارات زوجین، رای دادگاه از این قرار است:
زوج و زوجه موظفند به مدت 10 روز به همراه زوجه ی دوم در منزل زوج زندگی کنند و پس از اتمام مدت تعیین شده، در صورتی که زوجه همچنان مایل به جاری شدن طلاق بودند، مجدداً به دادگاه مراجعه نمایند. ضمناً دابی(جن آزاد) به عنوان نماینده و ناظر دادگاه در این 10 روز در محل حاضر و صحت اجرای حکم را تایید می کنند!
رای صادره قطعی و غیر قابل تجدیدنظرخواهی ست.

رئیس شعبه ی دوم دادگاه حقوقی(خانواده)



چو با ناباوری به هری نگاه کرد و گفت:«ینی می خوای بگی...»

- چاره ای نیست چو! این یه موقعیته! باید یه کاری کنیم که منصرف شه از طلاق. مهریه اش هزار میلیون گالیونه! من از آزکابان می ترسم!


دهکده ی هاگزمید، کافه ی مادام پادیفوت
هانا ابوت، هرمیون گرنجر و فلور دلاکور در حالی که با ظرافت هر چه تمام تر و به طور همزمان قهوه شان را هم می زدند، آهی کشیدند و باز هم بطور همزمان قاشق هایشان را به لبه ی فنجان زدند و سرهایشان را به نشانه ی تاسف تکان دادند.

هانا اندکی از قهوه اش را چشید و با لحن مامورهای سازمان اطلاعات و امنیت گفت: «واقعاً دردناکه دخترا! این آینده ی همه ی ماست! من پوست این نویل رو می کَنَم و باهاش کیف دستی درست می کنم!»

هرمیون کتابچه کوچکی را از کیفش بیرون آورد و به دوستانش نشان داد:

خودآموز کامل طلسم های مکان یابی!


- اگه بدونیم وقتی می گن ماموریتیم، واقعاً کجا می رن همه ی شک و شبهه هامون از بین میره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لارتن کرپسلی در 1392/7/17 12:48:36
ویرایش شده توسط لارتن کرپسلی در 1392/7/17 12:51:45
نارنجی رو بخاطر بسپار!

طنز نویسی به موجی از دیوانگی احتیاج داره...

چه کسی بود صدا زد : لارتن!؟
پاسخ به: پناهگاه
ارسال شده در: دوشنبه 15 مهر 1392 22:53
نمایش جزئیات
آفلاین
پناهگاه
جینی خودش را محکم به در میکوبید و داد میزد:بازشو دیگه لعنتی و هردفعه فحشی بار در بدبخت میکرد تا این که در آخر به این روز افتاد.
مالی که دیگه خسته شده بود از عصبانیت با ملاقه اش محکم به در کوبید و ناگهان در باز شد.
جینی و آرتور:
جینی باتمام سرعت از در پرید بیرون وقتی همه جارا بادقت دیدفهمید که هیچ خبری از هری نیست و شروع کرد به گریه و زاری کردن ومدام باخود زمزمه میکرد اگر تا فردا ازش طلاق نگرفتم یک ویزلی نیستم.

جینی باسرعت غیرقابل باوری غیب شد و مالی و آرتور هم به این قیافه درآمدن.

آرتور:میدونی این شجاعت جینی به کی رفته اصلا جینی در این مورد اخلاقی کپی من است.

مالی:چی گفتی؟

1ساعت بعد خانه چو


هری در حال خرکاری کردن بود وچو درحال سوهان زدن ناخن و صحبت کردن با تلفن مشنگی اش، در همان حال هری باخود گفت:جینی کجایی که یادت بخیر!
ناگهان زنگ در به صدا در آمد هری گفت:من باز میکنم وبه سمت در دوید و آن را باز کرد پشت در جغدی را دید که نامه ای در دهنش بود هری نامه را گرفت وشروع به خواندن آن کرد.

باسلام لطفا در ساعت 9 صبح فردا در دادگاه حل اختلاف جادوگری شعبه هاگزمید حضور داشته باشید این پرونده مربوط به شکایت همسرتان از شما است لذا با حضور نیافتن شما پرونده به نفع همسرتان تمام میشود.
وناگهان نامه مانند بمب ترکید.
چو:عزیزم چی شده اتفاقی افتاده؟
هری:نه عزیزم هیچی البته هنوز اتفاقی نیفتاده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سلسیتنا واربک در 1392/7/15 23:53:17
ویرایش شده توسط سلسیتنا واربک در 1392/7/15 23:55:06
ویرایش شده توسط سلسیتنا واربک در 1392/7/16 0:00:02
ویرایش شده توسط سلسیتنا واربک در 1392/7/16 0:04:33
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پناهگاه
ارسال شده در: یکشنبه 14 مهر 1392 16:39
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
نوزده سال و خرده ای بعد از کشته شدن ولدمورت، جینی گریه کنان، با چمدان، غمبرک زنان و نالان به پناهگاه می رود و به آرتور و مالی می گوید که هری سرش هوو آورده و به او مشکوک است. آن ها خانوادگی به منزل هری می روند تا ته و توی قضیه را درآورند. هری مسئله ی هوو را انکار می کند ولی در همان لحظه چو وارد خانه می شود. چو که خانواده ی ویزلی را می بیند، فرار را به قرار ترجیح داده و ناپدید میشود. خانواده ی ویزلی درحالی که دنبال او می گردند، هری آن ها را در اتاقی زندانی می کند.
در همین حین، کوییرل در خوابگاه مدیران، از طریق منوی مدیریت جریان مربوط به هری، چو و خانواده ی ویزلی را دنبال می کند...
----------------------------------

هری بعد از این که پشت دری را انداخت، فریاد شادمانه ای کشید و دستش را پیروزمندانه بالا برد (البته نه آن طور که نوزده سال و خرده ای پیش ،بعد از بازی کوییدیچ، همراه با گوی زرین پیروزمندانه دستش را بالا برد،.یک طور دیگر!) و سپس به حرکات موزون ناشی از خوش حالی پرداخت! درحالی که دستانش را دایره وار تکان می داد و هد می زد گفت:
- هاها! این است هوش و تدبیر پسر برگزیده!پسر کله زخمی، پسر دلیر و غیور گریفندوری، پسر نجان دهنده ی بشر، پسر خفن...
در همین لحظه کوییرل از توی میکروفون منوی مدیریت به هری تذکر داد:
- بسه دیگه!انقدر اسپم نباش! برو ادامه ی پست!
سپس هری پیش از آن که جینی و والدین خودشان را نجات دهند، با صدای تق بلندی غیب شد.

در راه غیب شدن
هری با این که احساس می کرد در لوله های تنگی فشرده شده و نفسش بالا نمی آید، با خودش فکر کرد:
- من آدم بدی نیستم. جینی رو دوست دارم. ولی خوب چو رو هم دوست دارم.عشق ورزیدن که اشکال نداره. پارسال هم که رفتیم محضر و همه چیز شرعی شد... من اصلا کار بدی نکردم...
همین طور که خودش را دلداری می داد، به چراغ قرمزی درون لوله های تنگ رسید.کمی توقف کرد، درون لوله ی دیگری دو جادوگر با هم برخورد کرده و خود را تکه کرده بودند. ماموری از وزرات هم آمده بود تا کروکی بکشد!
هری نگاهی به ساعتش انداخت و زیرلب غرولند کرد:
- اون موقع ها که وزیر دیگر و اوس کریم(اسکریمجیور !) وزیر بودن از این مشکلات نداشتیم... خودتو غیب می کردی سه سوت بعد ظاهر می شدی! این همه ترافیک . واه واه!

پناهگاه
آرتور، مالی و جینی تلاش می کردند تا از اتاقی که در آن حبس شده بودند بیرون بیایند. مالی لرزونک مدام خودش را به در می کوبید، اما در مقاومت می کرد! سپس رو به آرتور کرد و گفت:
- آرتور، در رو با چوبدستیت باز کن.
آرتور که دیگر موهای قرمزش به سفیدی گراییده بود، پشت گوشش را جلو آورد و گفت:
- بلند تر بگو!
جینی که از کم شدن شنوایی پدرش به ستوه آمده بود و دلیلش را برای استفاده نکردن از سمعک جادویی نمی فهمید فریاد زد:
- در رو با جادو باز کن بابا!
آرتور: دخترم، من هشتاد و خرده ای سالمه، آروم صحبت می کنی نمی شنوم!
- اون در لعنتی رو باز کن!!
- در بستنی؟!
جینی:

بعد از غیب و ظاهر شدن
- آخیش بالاخره رسیدم.
هری به منزل چو رسیده بود. خانه ای نقلی ولی زیبا که نمای آن معماری چینی داشت و فانوس های زیادی از در و دیوار آویزان بود!
- من اومدم عزیزم.
صدای چو از دوردست آمد:
- باز جریمه شدی؟ چند بار بگم طرح ترافیکه، روزهای فرد خودتو غیب و ظاهر نکن!
چو نزدیک تر آمد و درحالی که پوشک جادویی در دستش بود و از سر و صورتش مایع زرد رنگ نامعلومی میچکید( ) گفت:
- خودت عوضش کن. من دیگه نمی تونم! خسته شدم!
(در همین لحظه گوش های کوییرل تیز شد!هری چی را عوض کند؟!)
هری آهی کشید و گفت:
- بدش به من.سلام گلم... از دستشون خلاص شدم. ولی باید واقعیت رو بگیم. دیگه نمی تونم بیشتر از این پنهان کاری کنم... توپولوی بابا!
کوییرل:
چو : هر جور صلاح می دونی عزیزم.امروز فردا قضیه رو بهشون بگو. هری کوچولو! به بابایی سلام کن!
هری کوچولو:
کوییرل:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دابی در 1392/7/14 16:50:11
پاسخ به: پناهگاه
ارسال شده در: شنبه 13 مهر 1392 21:42
نمایش جزئیات
آفلاین
خوابگه کوزه گران مدیران!

کوئیرل از پشت سیستمش بلند شد، ذهنش به هم ریخته بود، اصلا سر و ته این پستها رو نفهمید. پست زدن ها هم پست زدن های قدیم عاقا! کوئیرل با فک کردن به اینجای قضیه تنها محض خالی کردن خشم مهار ناپذیرش یه تی وی شونصد اینچ ال ای دی رو می بره بالا سرش و عینهو .. عینهو.. عاقا یکی بیاد محض رضای ملکه یه کلمه به من بگه که بی ادبی نباشه! حالا به هر حال کوئی تی وی رو زد زمین و تی وی مساوی شد با هندونه.. و پس از این تخلیه ی خشم یه چند قدم مدیر منشانه ی دیگه به سمت مورد نظرش برداشت!

کوییرل تو راه همینجور که می رفت دستار سیر مالش رو تاب داد و به یه حرکت لات مآبانه صدای شترقی درست کرد و روزگارو لعنت کرد. با این همه درگیری و شلوغی سرش و بیزی بودن های مداوم حقش نبود که وقتی یه میاد یه پست بخونه با این وضع مواجه بشه.. انصاف نیست کوییرلی که بچه هاش رو گازن با همچین وضعیتی رو به رو شه!!

کوئیرل وارد آشپزخونه میشه و به سمت گاز میره.. زیر دختر بچه ای رو که بوی سیر می داد، کم کرد و زیر پسر بچه ی پیازی رو هم کلا خاموش کرد! بعد یه قابلمه قرمه سبزی فرد اعلا رو از توی گهواره برداشت و گذاشت تو کالسکه!

(قیافه ی نویسنده در حال نوشتن این سطور حتی!!: )

بعد به سمت سیستمش حرکت کرد، در حالی که سعی می کرد آروم بره تا قرمه سبزی نریزه! وسط راه یه لگدم به مجسمه ی فرعون و تی وی فوق ال ای دی شون زد و هر دو رو ترکوند. عاقا جان پولداری و فراوونیه دیگه!

کوئیرل همین که صندلی رو حس کرد فکری به ذهنش رسید. منوی مدیریت رو برداشت و داستان رو حسابی رفرش کرد:



نقل قول:
هری با هیجان گفت:

- کی رو میگی؟ اصن مگه کسی اینجا بود؟

ملت حاضر، غایب، زنده، مرده و سایر موارد! :


آرتور دو قدم جلو میاد و یکی می خوابونه زیر گوش هری، بعد می بینه خیلی حال بهش و حسابی چسبید یکی دیگه هم میزنه زیر اون یکی گوش هری. بعد بر می گرده عقب و دیالوگشو میگه:

- پسره ی شپشو بی همه چیز هیچی نداره مو شپل هپل! فک کردی که هستی که داری سر ما شیره می مالی؟ این دختر چش انیمه ای همین الان اینجا بود لباس خواب می خواست که.. تو ما رو ماهی فرض کردی آیا!؟

هری مقادیری کف زمین میوفته و عر می زنه و عرب بازی در میاره تا داور خطا بگیره، بعد یادش میاد داوری نیست که وسط رول.. اونم وقتی کوئیرل داره نظارت می کنه. در نتیجه پا میشه کاسه کوزه ش رو جمع می کنه. چوب جادوشو در میاره و یه نگاهی بهش می ندازه:

فلش بک

هری در حالی که جلوی سه تا ویزلی ها با لبخند خودشیفته وارانه ای وایستاده چوب جادوشو به طرف هر کدوم میگیره و فک می کنه حالا بدون رولینگم هنوز قهرمانه، خلاصه نفری یه دونه بفراموشیوس به ویزلی ها می زنه و دیالوگه مربوط به انکار وجود چو رو میگه!

ته فلش بک

اینجا جرقه ای در ذهن هری زده میشه که البت در حد کبریت بی خبری بیش نیست و هری اینجا می فهمه که ای داد بیداد طلسمش اثر نکرده و همه همچنان یادشونه که چو اینجا بوده و این گونه بغض را گلوی هری رو می بنده اما دیگه خیلی دیره!!

مالی ویزلی که انگار موهای وزوزی بلاتریکس رو رد وجود هری دیده باشه حمله ور میشه رو سر هری می پره.. تقلاهای هری و "نکن خانوم زشته" های آرتور ویزلی هم به جایی نمی رسه. مالی در حالی که گوش هری بدبخت تو دستش به شدت پیچانده شده به سمت خونه میره!

- زود باش مرتیکه.. نشونم بده ببینم کجا قایمش کردی!

هری با گریه و بغض و مظلوم نمایی فراوان در یه اتاقو به ویزلی ها نشون می ده. ویزلی ها سراسیمه به قصد دخـ.. قتل وارد اتاق میشن و هری با شادی تمام از جاش بلند میشه و پشت دری ها رو می ندازه و فرار می کنه به سمت نا کجا.. و فوش که ویزلی های حبس شده نثار هری می کنن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وزیر دیگر در 1392/7/13 22:04:56
یک روز جادوگر به سراغ جادوی واقعی می رود!

به یاد اغتشاشگران خوف:

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پناهگاه
ارسال شده در: جمعه 12 مهر 1392 11:43
نمایش جزئیات
آفلاین
- هری! هری!

- ... هان؟ ...

مالی دست از آیینه ی جادوئیش کشید و به هری که هنوز در فکر دادگاه و احتمال رفتن آبرویش بود، نگاهی کرد و گفت:

- آخی! باز رفتی تو مخ اسمشونبر؟

هری با حرف مالی به خودش آمد. کمی کلمه ی «اسمشونبر» را در ذهنش بالا و پایین کرد و...

اندر مخیله ی هری


هری پس از مکث کوتاهی از حرف مالی استفاده ی کامل را کرد و با لحن مظلوم نوزده بیست سال پیشش گفت:

- عهه... آره! وای! یه اسمشونبر جدید ظهور کرده و الانه که بره مهدکودک آلبوس اینا و بخورتشون!

آرتور:

جینی:

مالی:

چو: ...

- ... چو؟

جینی اسم چو را که در این اثنا در رفته بود را فریاد زد و ادامه داد:

- اون دختره ی بی حیا کوش؟ چیکارش کردین؟

هری با هیجان گفت:

- کی رو میگی؟ اصن مگه کسی اینجا بود؟

ملت حاضر، غایب، زنده، مرده و سایر موارد!:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1392/7/12 11:49:29
چوبدستی لازم نیست..
به یک ضربه ی عصایم بند هستید!

تصویر تغییر اندازه داده شده

×××××

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پناهگاه
ارسال شده در: پنجشنبه 11 مهر 1392 17:18
نمایش جزئیات
آفلاین
هری باز عقل ناقص خود را به کار بینداخت و شروع به حرف زدن نمود:

خب بیا توی اتاق ببین اینجا چطوریه

درون اتاق پر لباس بود ...از پوشک مرلین بگیر تا مانتوی پسرونه

در این لحظه قیافه کل خانواده ی ویزلی

پس از دیدن این صحنه همه منقلب شدن و از خجالت صحنه را ترک نمودن بدون آنکه حرفی بزنند ...

جینی پس از دیدن این صحنه لگدی محکم بر سر چو بزد و چو بمرد و به جهنم مهاجرت نمود ...

در این لحظه هری که با دیدن صحنه ی مرگ چو بسیار غمگین بود داد و فریاد نمود و اشک بریخت و از ریش مرلین تقاضای مرگ کرد

جینی که متوجه خالی بندی هری شده بود برای او دعوت نامه ی
.
.
.
.
.
.
.
.
دادگاه بفرستاد تا از او طلاق بگیرد

3 روز بعد در دادگاه در محضر ریش مرلین و گزارش تصویری از شبکه ی gahlsjhdkjhجادوگران در حال پخش مراسم طلاق:

گزارش گر آلبوس مرلین پور :

اینجا دادگاه است ...

تماشاگران:

خب؟؟

مرلین پور:

خب به جمالتون
برای ارسال نظرات به این آدرس جغد بدید :

لندن _ خیابان گریملن_ساختمان مرلین پور_طبقه ی 18191265 اتاق 3

در این لحظه قاضی (که همان ریش مرلین باشد):

دلیل طلاق؟؟

خاندان ویزلی به هم نیگا میکنن ...
نگاه های پر معنا...
معناش اینه که ویزلی ها نمی دونن به چه دلیل و اینا ...

جینی با خشم فریاد میکشد :

این پسره ی بوق صفت سر من هوو اورده ...

در این لحظه قاضی با تمام سرعت حکم را میگوید بدون آنکه در خواست عکس العمل از طرف هری را بکند :

حکمش اعدام است


در این لحظه هری با خود میگوید : یا مرلینا دستم به پوشکت ما را نجاتی بده

در این لحظه مرلین به هری میگوید ...

من حریف ریش خود نمی شوم از پوشکم کمک بخواه ...


هری:

یا پوشکا به ما کمکی بده ریش مرلین حکم اعدام داده است ...

در این لحظه در افکار پوشک مرلین :

وای ببین ...
هری پاتر دست به دامن پوشک شده است چه جالب باید کمی اورا اذیت بوگولیم تا دفه آخرش باشد همدست ما اسمشو نبر را میکشد

پوشک به حرف در میاید:

ها ... کاش میتوانستم کمکی به تو عطا کنم ولی خب میدونی این روز ها خرج زندگی زده بالا ... دیگه دامبلدور یارانه ها را نمی دهد

_خب حالا من چی کار کنم پوشک اعظم مرلین؟ :vay:

_تو باید با اون دوئل کنی و اورا بکشی

_که چه بشود؟

_که یارانه دادن به چنگال ما بیفتد

_آها ... خب من که نمی توانم اورا بکشم یعنی او از من قوی تر است

_آه راست میگویی ... خب برو و ریشش را بکن

_هه...باشد میروم و میکنم ...

در این لحظه پوشک بو میبرد که حقه ای در کار است .

او میگوید:
چرا به این راحتی قبول کردی؟؟

هری هم که ناقص العقل است بگفت که :

در تایپک شوالیه های سپید ریش دامبلدور توسط جرج کنده شده است ...

_آها ... خب پس برو و مویش را بکن ...

_باشد میروم

_چرا به این راحتی قبول کردی؟ :vay:

_چون دلم خواست ... اصلا به توچه

_آه باشد برو و بکن و بیاور ...

در این لحظه پوشک با قدرت جادویی و خفنش کلا دادگاهو منحل میکنه تا بتونه یارانه دهی رو در دست بگیره :zogh:

و در این لحظه قیافه ی استرس بار پوشک: :worry:
هری:
ملت ویزلی:

هری به درون شهر میرود ...راه های زیادی را طی می نماید و به مغازه ای میرسد که سردرش این تابلو می درخشد :

هر جا که صحبت از کندن موی دامبلدور است نام ملی جرج ویزلی میدرخشد


و هری با این قیافه وارد مغازه میشود

اتفاقا خود جرج نیز در مغازه حاضر است ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
برای شرکت در بزگترین همایش جادوگران سال اینجا کلیک کنید .


زوپس! بلاک! زمستان! دیگر اثر ندارد!
حتی اگر شب و روز، بر ما برف ببارد!




تصویر تغییر اندازه داده شده


باشد که هیچ کس نباشد باشد که فقط که خودم باشم.

گروهک تروریستی الهافلیه ...