مک گونگال به هر دلیلی از اسلیترین امتیاز کم میکنه.لرد از اسلیترینی ها میخواد که اعتصاب غذا کنن.البته خودش و نجینی قرار نیست در این اعتصاب هم گروهیاشونو همراهی کنن.
لرد به دفتر دامبلدور میره و ازش میخواد برای دیدن وضع رقت انگیز اسلیترینی ها به تالار بیاد.از طرفی مورفین به جای غذا مواد مشکوکی به خورد بچه ها داده! لرد به محض اینکه وارد تالار میشه با دامبلدور به این قضیه پی میبره . دامبلدور بعد از دیدن اعضای اسلیترین تصمیم میگیره که بره با خودش مشورت کنه و فکری بکنه . در این بین لرد تمام اعضای اسلیترین رو مجبور میکنه که خودشون رو به بی غذایی بزنن تا بتونن دامبلدور رو راضی کنن . دامبلدور بر میگرده و یه هیپوگریف برای مشاهده ی وضعیت تحریم غذایی میذاره تو تالار اسلیترین. اگه هیپوگریف غذا نخوره به ملت نوک میزنه اگه غذا بخوره هم یعنی اسلیترین وضع غذایش خوبه. هیپوگریف دمپایی خرگوشی آیلین رو میخواد بخوره و آیلین فعلا به زور معطلش کرده و بارتی و آنتونین میرن پیش لرد سیاه تا یکمی از جیره ی غذایی لرد رو برای ملت اسلی بگیرن. اما تو اتاق لرد در غیابش بارتی چیزی به نجینی میگه که باعث میشه نجینی عاشقش بشه. لرد قصد داره بارتی رو مجازات کنه به خاطر اینکار ولی نجینی مانع میشه و در تلاش میکنه فرار کنه که نجینی دنبالش می کنه.--------------------------------------------------------------------------
لرد که کماکان از مشاهده حرکت بی سابقه نجینی غرق در حیرت بود به آنتونین گفت:
- الان دقیقا چی شد؟
آنتونین نگاهی به نجینی در حالیکه دور بدن بارتی می پیچید انداخت.
- خب راستش ارباب انگار بارتی به رحمت سالازار پیوسته!
ارباب با رضایت سری تکان داد:
- نجینی کو ندارد نشان از پدر! به هر حال قصد منم مجازات بارتی بود حالا من مجازاتش نکردم دختر عزیزم خدمتش رسید.
آنتونین با تردید گفت:
- جسارت نباشه سرورم ولی ظاهرا دخترتون قصد دیگه ای داشتن!
لرد شدیدا از کوره در رفت.
- با من مخالفت کردی؟الان به پرنسس ارباب تهمت علاقه زدی؟بدمت دستش بلایی که سر اون آورد سر تو هم بیاره؟اصلا وایسا ببینم شما دو تا اینجا چه غلطی می کنین؟

مگه قرار نشد تو اعتصاب غذا شرکت داشته باشین؟چرا مزاحم اوقات شریف ارباب شدین؟یا نکنه اومده بودین از غذای ارباب بدزدین ای مرگخواران حقیر؟
بیــــــــــرون!
آنتونین که اوضاع را به شدت نامناسب می یافت با مهارت از مقابل طلسم لرد جاخالی داد و به سمت بارتی در حالیکه نجینی در اطراف بدن بی حرکتش جایی برای خود یافته بود شیرجه زد. در حالیکه دست او را می گرفت از مقابل طلسم دیگری که به طرفش شلیک شد جاخالی داد و با تمام توان خود را به در رساند و با سرعت از اتاق لرد خارج شد.
در تالارملت اسلی از گرسنگی در هر گوشه از تالار چون جنازه افتاده بودند. حتی آیلین نیز دیگر تلاشی برای پس گرفتن روفرشی هایش از هیپوگریف نمی کرد. چرا که جاگسن عاقبت آنها را به زور از دست او گرفته و مقابل جانور انداخته بود که مجددا دنبال ایوان می دوید و در حال حاضر آیلین گریه کنان گوشه ای از تالار کز کرده بود.
بلا که حوصله شنیدن هیچ صدایی را در آن لحظه نداشت با عصبانیت گفت:
- بسه دیگه آیلین!حالا سیوروس تو روز ساحره ها یکی دیگه برات می خره!
آیلین چشمان خیسش را پاک کرد و با ناراحتی گفت:
- من که به خاطر اون ناراحت نیستم. از این ناراحتم که اینا نتونستن حتی یه تیکه رون از تو اتاق لرد بیارن!بسکه بی عرضن!رفتن برای من نجینی رو آوردن!
ملت اسلی:
آنتونین با عصبانیت گفت:
- تقصیر من چیه؟برادر عزیزت کار مارو خراب کرد!بزنم با چوبدستی سیاه و کبودش کنما!
و چوبدستی را با حرکت تهدیدآمیزی رو به بارتی در حالیکه نجینی گرداگردش حلقه زده بود تکان داد. نجینی فش فش خشمگینی کرد.
آنتونین:
سالازار با دیدن حرکت نجینی با تاسف سری تکان داد.
- چقدر مارهای این زمان بی چشم و رو شدیندی!باسیلیسک من هزار برابر بزرگتر از این دختره بودیه اما هرگز چنین حرکات جلفی از خودش بروز ندادیه!
ناگهان چشمان سوروس برقی زد:
- خودشه... چرا زودتر به ذهنم نرسید؟از تو حفره می تونیم بریم آشپزخونه دزدکی غذا کش بریم!