جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

108 کاربر(ها) آنلاین هستند (88 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
107 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

آشپزخانه‌ی اسلیترین

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: یکشنبه 30 شهریور 1393 23:02
نمایش جزئیات
آفلاین
وقتی صدای پاهای آشپز از بین می‌ره لینی در نقش جان فدا کننده در راه گروه، از بقیه جدا می‌شه و به سمت باز حرکت می‌کنه. شاید اینطوری بتونه یکم وقت برای سایر هم‌گروهیاش بخره.

- اوا باز کوچولو! تو چقد گوگولی هی!

ملت اسلایترینی که دهن گشوده بودن که نقشه ای برای رهایی از آشپز بکشن با شنیدن این دیالوگ لینی همگی به شکل در میان.

- شان اسلایترینی جماعتو با این دیالوگ از بین بردی.

- یکم وقار داشته باش دخترحشره!

- اصلا مطمئنی اصیلی؟ کی تو رو اینجا راه داده؟

سیوروس با شنیدن دیالوگ آخر ملاقه ای بر‌می‌داره و یکراست تو سر گوینده می‌کوبه. بعنوان رئیس گروه حمایت از اعضای گروهش و بخصوص تازه واردین رو مهم می‌دونست.

گوینده که به شدت از گفته ی خودش پشیمونه، استدعا می‌کنه هویتش رو فاش نکنیم. من هم که نویسنده ای هستم رازدار! اصلا قصد ندارم لو بدم که کراب اینو گفته بود.

کراب: خب الان گفتی که!

برمی‌گردیم به داستان اصلی. :| باز (از نوع پرنده) بدون توجه به لینی که جلوی دیدش رو گرفته بود و نمی‌ذاشت سایر اسلی‌هارو ببینه، سرشو کج می‌کنه و سعی می‌کنه از پشت لینی اونارو دید بزنه. لینی که از این حرکت باز به وجد اومده بالا و پایین پران(!) می‌گه:

- واو! چه باهوش! تو باید ریونی باشی.

باز که اصلا از هم صحبتی با لینی لذت نمی‌بره بال‌هاشو باز می‌کنه و پرواز کنان میره رو لوستر می‌شینه تا کسی مزاحمش نشه. لینی شونه‌هاشو بالا می‌ندازه و می‌ره رو میز کنار بقیه می‌شینه.

- خب حواسش پرت نشد و فک کنم نتیجه نداد. بریم پلن بی!

آرامینتا که از غفلت باز در هنگام پرواز از جای قبلیش به بالای لوستر نهایت استفاده رو کرده بود، پوزخندزنان ظرف خالیشو رو میز می‌ذاره و می‌گه:

- پلن ملن در کار نیست! این غذارو اربابم باید بخوره! وقتی ما دوست نداریم بدون شک لردم دوستش نداره. اصلا نگران نباشین. خود ارباب به حسابش می‌رسه و این آشپزو بیرون می‌کنه.

ملت با چهره‌هایی نگران و پر از تردید به آسمون خیره می‌شن. یعنی قراره نویسنده بعدی چه بلایی سرشون بیاره؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: یکشنبه 30 شهریور 1393 18:02
نمایش جزئیات
آفلاین
چشمهای مورگانا به شدت میدرخشیدند. اما حرفی نمیزد. البته چیزی هم نمیخورد. و در پاسخ نگاه آنتونین، جوری که فقط او بشنود گفت:
- من حاضرم معجون زندگی فلاکت بار رو بخورم ولی اینو نه.

و دنبال فرصتی گشت تا محتوای درون ظرفش را خالی کند اما آشپز غولتشن، به طرز خفنزی، به آنها نگاه میکرد. بنابراین مورگانا به این فکر افتاد که آشپز را برای چند دقیقه ای حتی، دنبال نخود....ام چیزه برتی بات سیاه بفرستند.
اما این غول بیابانی شبه هاگرید را به چه بهانه ای میشد جایی فرستاد؟ مورگانا فکر کرد:

"ارباب کجایی"
و همین فکر، چیز دیگری به فکرش انداخت:

- چرا کسی ارباب رو برای شام صدا نزده ؟

و به شیوه ای خود شیرین کن بلند شد که برود و ارباب راصدا کند. البته او هدف دیگری داشت... و چه کسی میداند چه هدفی....
ولی آشپز اجازه نداد.

- بتمرگ غذاتو بخور من میگم بیاد.

این برای مورگانا و همه بهترین فرصت بود. البته اگر باز شکاری جناب آشپزخان، اجازه میداد....

( جدی جدی ببخشید خیلی کوتاه بود)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده



?How long will you have me in your memory
Always



Перерыв сердца людей. Осколки может сделать вас ударить ...
Кинжал в сердце иногда ... иногда ... иногда горло вашим отношениям веревки!
Святые люди ... черные или белые ... не сломать чью-то сердце.
پاسخ به: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: شنبه 29 شهریور 1393 18:08
نمایش جزئیات
آفلاین
موضوع جديد

ملت اسليتريني اينطوري :worry: پشت ميز غذا نشسته و در حال بازي با غذايشان بودند. جلوي هر يك از ان ها كاسه اي بود كه شامل مايعي سبز و لزج و مقدار زيادي شي سياه رنگ كه به سوسك هاي خون اشام شبيه بود. فلورانسو که صبرش تمام شده بود، قاشق را محکم روى ميز كوبيد و گفت:

- من ديگه اينو نمي خورم.

اما با ديدن اشپز چاق و موفرفرى که با ساطورش روي ميز كوبيد و ميز را دو نيم كرد، سريع قاشق پرى از غذا در دهانش گذاشت و گفت:

- خيلي لذيذه.


توضيح: اشپز جديدي وارد تالار شده كه دست پخت خوبی نداره اما اسليتريني ها از ترس قادر به اعتراض نيستند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


I'm James.
پاسخ به: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: چهارشنبه 2 بهمن 1392 03:52
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت اسلی در یک چشم به هم زدن به داخل حفره شرارت پریدند.تازه واردین و کسانی که برای اولین بار وارد حفره شرارت میشدند با مشاهده نورپردازی حیرت انگیز داخل حفره همگی از چوب دستی های لوموس دارشان شرمنده شده و آنها را خاموش کردند.

-ایول!چه خوشگله!
-من فکر نمیکردم اینجوری باشه.فرش قرمزم پهن کردن.اسلیترینی ها از قدیم خوش سلیقه و اصیل بودن.
-تابلوی راهنماشو ببینین...به همه جا راه داره.
-البته همیشه اینجوری نیستا...بستگی به حوصله و سلیقه حفره داره.دفعه قبل تم تونل وحشت روش اعمال شده بود.شیش تا تلفات دادیم تا به مرلینگاه عمومی رسیدیم.
-تاثیر خون منه!
-سالازار؟شما دقیقا کجا دارین میرین؟روی اون مسیر نوشته تالار ریونکلاو!

سالازار که عصا زنان در حال دور شدن از اسلی ها بود برای یک لحظه توقف کرد.
-شماها برین...من بعدا بهتون میرسم.شنیدم ریون ساحره های شایسته ای داره.بهتره برم یه نگاهی بندازم.کجاست این ژل موی من؟!

آیلین و لوسیوس به سختی جلوی سالازار را گرفتند.
-چطوری بعدا خودتونو میرسونین آخه؟شما همینجوری هم نمیتونین پا به پای ما حرکت کنین.تو این وضعیت چطور ممکنه یکی به ساحره ها فکر کنه...بیخیالشون بشین فعلا.

-نمیشه!نکشید آقا...اصلا من از محیط بسته وجشت دارم.در این راه سخت و مسیر طاقت فرسا اونها قوت قلب من خواهند بود.بذارین برم!

با مقاومت جدی لوسیوس و آیلین, سالازار نگاهی پر از حسرت به غاری که به تالار ریون ختم میشد انداخت و برخلاف میلش با ملت اسلی به مقصد آشپزخانه همراه شد, در حالی که هر چند قدم یکبار مسیرش به طرف تالار ریون کج میشد و ملت اسلی به سختی هدایتش میکردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: چهارشنبه 11 دی 1392 23:20
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت اسلی:
لرد سیاه:
لوسیوس در زیر جماعت اسلی:
لرد سیاه که سکتوم می زدی خونش جاری نمیشد نعره زد:
- کجاست این لوسیوس که هوس کرده دختر منو کباب کنه و بخوره؟ خودش با پای خودش بیاد جلو!
بلاتریکس که به کمک نارسیسا و آیلین تلاش می کرد تا روی ساحره ها چادر بکشد و آنها را از نگاه کنجکاو دوربین مخفی نگاه دارد مبادا پای منکرات و حراست به تالار باز شود با نگرانی گفت:
- مای لرد؟مطمئن باشین سوتفاهم شده...لوسیوس رفته مشقای دراکو رو بنویسه. مگه نه سیسی؟
نارسیسا که به سختی می کوشید به جمع فداییان نجینی ملحق شود در حالیکه پایش را روی دماغ بارتی می گذاشت تا از آن تپه بالا برود گفت:
- بله ارباب...همونطور که می بینین لوسیوس رفته مشقای دراکو رو بنویسه...اصلا هم ما قصد نداشتیم تا بریم از طریق حفره از آشپزخونه غذا بدزدیم و لوسیوس هم اصلا نمی خواست نجینی رو بخوره تا ما مجبور شیم دسته جمعی بریزیم سرش!
ملت:
لرد با سوظن به تپه پیش رویش نگریست. آیلین را که برای اما قلاب می گرفت تا از تپه بالا برود از نظر گذراند. و نگاهش لحظه ای روی سلسیتنا که به سختی از پای کراب آویزان شده بود ثابت ماند.
زمزمه وار گفت:
- عجیبه...پس این پستای قبلی چی بودن؟
مورفین که با فراغ بالی بر فراز تپه پر جنب و جوش انسانی لمیده و مشغول قلیان کشیدن بود پاسخ داد:
- چیزی نیشت دایی ژون!لوشی داشت خوابای ترشناک میدید شیشی بیدارش کرد فرشتاد بره مشقای این بشه رو بنویشه!
لرد مشکوکانه به حرکت بسیار آهسته تپه به طرف دیگر سالن خیره شد:
- اینا چرا دارن همچین می کنن؟ اصلا این تپه چه جوری داره حرکت میکنه پس؟
صدای سالازار از اعماق تپه انسانی به طرز خفه ای به گوش رسید:
- گیر ندهیه دیگر نوه ی باشکوه سیاهیم!این جماعت تسترالان خواستیند تفریح کنیند به این شکل بی ناموسانیه درآمدیند و زیرش هم چرخ گذاشتین تا لیز لیزک بازی کنیند!
لرد ابرویی بالا انداخت. در حالیکه به نظر می رسید قانع شده باشد چوبدستیش را غلاف کرد. سپس چرخید و به درون اتاق بازگشت. بلاتریکس با نگاهی مشتاق و شیفته و در عین حال مضطرب رفتن لرد به داخل اتاق را نگریست. سپس رو به تپه اصیل زادگان پیش روی گفت:
- زود باشین تا مای لرد دوباره نیومدن برای یه چیز دیگه بهمون گیر بدن این وضعیتو درست کنیم بعد بریم آشپزخونه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/10/12 10:45:44
پاسخ به: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 دی 1392 12:35
نمایش جزئیات
آفلاین
هیشکی قدرت واقعی لوسیوس رو ندیده بود. هیشکی باور نمیکرد لوسیوس اینقدر قوی باشه ... یاکسلی و مورفین و سالازار و تام و فنریر و کراب و گویل و آنتونین و آناکین و کلا اعضای مذکری که از نظر کمیته تعیین مصادیق محتوای مجرمانه در فضای سایبری مشکلی نداشتن پریده بودن روی لوسیوس و تلی از اعضای اسلایترینی ساخته بودن.

لوسیوس اما هنوز قدرت داشت و زیر همه اون اعضا مثل یه لاکپشت آروم آروم به سمت نجینی حرکت میکرد و اعضا هم به تبعش حرکت میکردن...لوسیوس مانند یه زامبی اون زیر له شده بود و سینه خیز حرکت میکرد...

آیلین که در رو باز کرده بود وقتی دید هیچ جوری نمیشه جلوی لوسیوس رو گرفت به ساحره ها گفت اینجوری فایده نداره! یه چادر بندازید رو جادوگرا که از نظر کمیته تعیین مصادیق محتوای مجرمانه در فضای سایبری مشکلی پیش نیاد بعد خودمونم بپریم رو اونا شاید بتونیم جلوی این غول گرسنه رو بگیریم!

کل اعضای اسلایترین باضافه امحا و احشا و غیره و ذلک پریده بودن روی لوسیوس ولی کمی تونسته بودن سرعت حرکتش به سمت نجینی رو کم کنن. فرضا اگه قبل از پریدن ساحره ها یک سانتی متر در ثانیه حرکت میکرد حالا هشت میلی متر در ثانیه حرکت میکرد...

نجینی که بعد از باسیلیسک بزرگترین مار شناخته شده در جهان و البته باهوش ترین آن ها بود بر خلاف معمول گارد هجومی نگرفته بود و آروم یه گوشه ای گوشه تالار اسرار کز کرده بود و با چشمان نگران به لوسیوس و در واقع پیک مرگش که به سمتش می آمد نگریست... آه... جای فیلمبرداران راز بقا خالی...

و اما ... و اما ... ناگهان! ... ناگهان درها باز شد و لرد ولدمورت از پس پرده برون آمد، چوبدستی برترش را در هوا چرخاند و ندا داد که کجاست مار برومندم و کجاست لوسیوس مار کش؟...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: دوشنبه 4 آذر 1392 03:37
نمایش جزئیات
آفلاین
لوسیوس با چشمانی که حالتی کاملا غیر عادی داشت بطرف نجینی رفت.
-فکر خوبیه...نجینی رو کباب میکنیم و میخوریم.

نجینی متوجه منظور لوسیوس نشد.ولی آیلین جلو پرید و آستین ردای لوسیوس را گرفت.
-چیکار میکنی؟نقشه پسرم این نبود که.گفت از حفره شرارت بریم آشپزخونه.

لوسیوس همچنان با قدم های مصمم به نجینی نزدیک تر میشد و آیلین را دنبال خود میکشید.
-بله بله...بعد از خوردنش میتونیم بریم تو حفره شرارت استراحت کنیم.کباااب ماااار!

ملت اسلی که جان نجینی، و به تبع آن جان خودشان را در خطر میدیدند به سختی جلوی لوسیوس را گرفتند.

-آروم باش!خودتو کنترل کن.
-خودم برات مانتیکور کباب میکنم.
-بال هیپوگریف سوخاری نمیخوای؟ران دامبل چی؟با ماندگاری طولانی.الان شیشصد ساله سالم مونده.
-بابا بی خیال نجینی...ولش کن اونو...لزجه!سوروس رو برات سرخ میکنم.با روغن طبیعی خودش.ترد و خوشمزه و سالم.

ملت اسلی لوسیوس را کشان کشان بطرف حفره شرارت بردند.لوسیوس چشم از نجینی برنمیداشت.آیلین داوطلبانه قطره خونی به مجسمه جلوی حفره شرارت هدیه کرد و در حفره فورا باز شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: جمعه 24 آبان 1392 15:24
نمایش جزئیات
آفلاین
مک گونگال به هر دلیلی از اسلیترین امتیاز کم میکنه.لرد از اسلیترینی ها میخواد که اعتصاب غذا کنن.البته خودش و نجینی قرار نیست در این اعتصاب هم گروهیاشونو همراهی کنن.
لرد به دفتر دامبلدور میره و ازش میخواد برای دیدن وضع رقت انگیز اسلیترینی ها به تالار بیاد.از طرفی مورفین به جای غذا مواد مشکوکی به خورد بچه ها داده! لرد به محض اینکه وارد تالار میشه با دامبلدور به این قضیه پی میبره . دامبلدور بعد از دیدن اعضای اسلیترین تصمیم میگیره که بره با خودش مشورت کنه و فکری بکنه . در این بین لرد تمام اعضای اسلیترین رو مجبور میکنه که خودشون رو به بی غذایی بزنن تا بتونن دامبلدور رو راضی کنن . دامبلدور بر میگرده و یه هیپوگریف برای مشاهده ی وضعیت تحریم غذایی میذاره تو تالار اسلیترین. اگه هیپوگریف غذا نخوره به ملت نوک میزنه اگه غذا بخوره هم یعنی اسلیترین وضع غذایش خوبه. هیپوگریف دمپایی خرگوشی آیلین رو میخواد بخوره و آیلین فعلا به زور معطلش کرده و بارتی و آنتونین میرن پیش لرد سیاه تا یکمی از جیره ی غذایی لرد رو برای ملت اسلی بگیرن. اما تو اتاق لرد در غیابش بارتی چیزی به نجینی میگه که باعث میشه نجینی عاشقش بشه. لرد قصد داره بارتی رو مجازات کنه به خاطر اینکار ولی نجینی مانع میشه و در تلاش میکنه فرار کنه که نجینی دنبالش می کنه.

--------------------------------------------------------------------------
لرد که کماکان از مشاهده حرکت بی سابقه نجینی غرق در حیرت بود به آنتونین گفت:
- الان دقیقا چی شد؟
آنتونین نگاهی به نجینی در حالیکه دور بدن بارتی می پیچید انداخت.
- خب راستش ارباب انگار بارتی به رحمت سالازار پیوسته!
ارباب با رضایت سری تکان داد:
- نجینی کو ندارد نشان از پدر! به هر حال قصد منم مجازات بارتی بود حالا من مجازاتش نکردم دختر عزیزم خدمتش رسید.
آنتونین با تردید گفت:
- جسارت نباشه سرورم ولی ظاهرا دخترتون قصد دیگه ای داشتن!
لرد شدیدا از کوره در رفت.
- با من مخالفت کردی؟الان به پرنسس ارباب تهمت علاقه زدی؟بدمت دستش بلایی که سر اون آورد سر تو هم بیاره؟اصلا وایسا ببینم شما دو تا اینجا چه غلطی می کنین؟ مگه قرار نشد تو اعتصاب غذا شرکت داشته باشین؟چرا مزاحم اوقات شریف ارباب شدین؟یا نکنه اومده بودین از غذای ارباب بدزدین ای مرگخواران حقیر؟بیــــــــــرون!
آنتونین که اوضاع را به شدت نامناسب می یافت با مهارت از مقابل طلسم لرد جاخالی داد و به سمت بارتی در حالیکه نجینی در اطراف بدن بی حرکتش جایی برای خود یافته بود شیرجه زد. در حالیکه دست او را می گرفت از مقابل طلسم دیگری که به طرفش شلیک شد جاخالی داد و با تمام توان خود را به در رساند و با سرعت از اتاق لرد خارج شد.

در تالار

ملت اسلی از گرسنگی در هر گوشه از تالار چون جنازه افتاده بودند. حتی آیلین نیز دیگر تلاشی برای پس گرفتن روفرشی هایش از هیپوگریف نمی کرد. چرا که جاگسن عاقبت آنها را به زور از دست او گرفته و مقابل جانور انداخته بود که مجددا دنبال ایوان می دوید و در حال حاضر آیلین گریه کنان گوشه ای از تالار کز کرده بود.
بلا که حوصله شنیدن هیچ صدایی را در آن لحظه نداشت با عصبانیت گفت:
- بسه دیگه آیلین!حالا سیوروس تو روز ساحره ها یکی دیگه برات می خره!
آیلین چشمان خیسش را پاک کرد و با ناراحتی گفت:
- من که به خاطر اون ناراحت نیستم. از این ناراحتم که اینا نتونستن حتی یه تیکه رون از تو اتاق لرد بیارن!بسکه بی عرضن!رفتن برای من نجینی رو آوردن!
ملت اسلی:
آنتونین با عصبانیت گفت:
- تقصیر من چیه؟برادر عزیزت کار مارو خراب کرد!بزنم با چوبدستی سیاه و کبودش کنما!
و چوبدستی را با حرکت تهدیدآمیزی رو به بارتی در حالیکه نجینی گرداگردش حلقه زده بود تکان داد. نجینی فش فش خشمگینی کرد.
آنتونین:
سالازار با دیدن حرکت نجینی با تاسف سری تکان داد.
- چقدر مارهای این زمان بی چشم و رو شدیندی!باسیلیسک من هزار برابر بزرگتر از این دختره بودیه اما هرگز چنین حرکات جلفی از خودش بروز ندادیه!
ناگهان چشمان سوروس برقی زد:
- خودشه... چرا زودتر به ذهنم نرسید؟از تو حفره می تونیم بریم آشپزخونه دزدکی غذا کش بریم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/8/24 21:36:43
پاسخ به: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: دوشنبه 13 آبان 1392 16:45
نمایش جزئیات
آفلاین
بارتی به شدت ترسیده بود بدنش میلرزید دندوناش در هرنانو ثانیه یک میلون بار به هم میخورد...
بارتی:ا...ل...ت....م...ا..س....م..ی..ک..ن..م...لردسیاه

آنتونی هم خودش را رسانده بود داخل اتاق تا این صحنه دراماتیک را از دست نده تا بعد بتونه در میخانه سه دسته جارو حماسه سرایی کنه...

آنتونی: :hungry1:
نجینی که هنوز نگاه های عجیبی به بارتی میکرد
تصویر تغییر اندازه داده شده


بارتی هم که حالا خودش رو خراب کرده بود از شدت ترس به نوک چوب دستی لرد سیاه خیره شده بود...

لردسیاه: بخششی از لردسیاه هیچگاه نبوده و نخواهد بود...
-آواداکدا..
لردسیاه داشت نفرین مرگ بار تلفظ میکرد که ناگهان نجینی حرکتی خارج از ماورای طبیعی کرد...

با حرکتی غافلگیرانه به سمت لردسیاه رفت...
و شروع کرد به فیس فیس کردن ...

لردسیاه که در حال تلفظ آخرین حرف های نفرینش بود ... کاملا غافلگیر شده بود...
نور سبز رنگ آماده پرتاب از نوک چوب دستی لردسیاه بود که...
تصویر تغییر اندازه داده شده

نجینی:فیس!...فیس...فیش.. غژ...(نه! اجازه نمیدم ... خوب خوشم اومده اخه من از این ... اگه بخوای بکشیش باید هر دومون را بکشی)

لردسیاه:
آنتونی:
بارتی: :worry:
سیاهی لشکر ها:
بینندگان:

نور سبز چوب دستی از شرم حیا و خجالت آب شد افتاد رو زمین کف اتاق را مثل اسید سوراخ کرد رفت پایین...

لردسیاه که هنوز تو همون حالت خشکش زده بود تو فکر خودش یک بار دیگه حرکت آهسته را نگاه کرد تازه فهمید چی شده... ولی هنوز نمیتوانست تکان بخورد...گویی که نفرین شده باشد ...

نجینی به سمت بارتی رفت تا سکانس که باید سانسور شود را انجام دهد..
بارتی که متوجه نزدیک شدن نجینی هنوز نشده بود... وقتی دید نجینی میخواد چیکار کنه بلند شد و پا به فرار گذاشت...
نجینی هم به سرعت به دنبالش رفت
نجینی:فیس...! (عزیزم صبر کن)
بارتی هم که انگار داشت مثل بلبل زبان ماری صحبت میکرد جواب میداد..
-ولم کن ماره گنده ...
-چی از جونم میخوای...
-مگه ندیدی نزدیک بود بمیرم هنوزم معلوم نیست...
ولی نجینی ول کن نبود
خلاصه بارتی و نجینی افتاده بودن دنبال هم ...
تو این مایه ها:
تصویر تغییر اندازه داده شده

آخرین تصویری که از بارتی دیده شد چند دقیقه بعد بود...که نشون میداد بلاخره نجینی اون عمل را انجام داده که خوشبختانه حذف شده ولی تصویر بعد از حادثه چیزی تو این مایه ها بود
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لوسیوس مالفوی در 1392/8/13 20:48:22
جادوگران
پاسخ به: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: دوشنبه 13 آبان 1392 03:00
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد نگاه تحسین آمیزی به بارتی انداخت.
-آفرین دخترم.انتخاب مناسبیه.بارتی همیشه به ما وفادار بود.جوون هم که هست.تیپشم بد نیست.خانوادشم اصل و نسب دارن.هر چند باباش کمی مزخرفه.ولی به هر حال بی کس و کار نیست...

با تعریفهای لرد بارتی که تعظیم کرده بود، از حالت تعظیم خارج و کم کم صاف شد.حتی در جمله آخر لرد، کمی بطرف عقب خم شده بود.
-ارباب شما لطف دارین.البته منم میدونستم جوون شایسته ای هستم.ولی دیگه فکر نمیکردم جادوگر بزرگی مثل شما حاضر بشه دخترشو بده به من.هر چند ماره...ولی به هر حال دختر شماست.این روزا مقام و موقعیت خیلی مهمتر از عشق و علاقه...

لرد سیاه در حرکتی که از او بسیار بعید مینمود پس گردنی محکمی نثار بارتی کرد.
-حالا کی به تو گفته ما حاضریم تنها فرزندمونو بدیم بهت؟من فقط به انتخاب نجینی آفرین گفتم.این حرف تاثیری در تصمیمم برای کشتن تو نداره.ما کلا از عشق و عاشقی خوشمون نمیاد.حتی اگه یک طرفش دخترمون باشه.خدمات شایسته ای برای ما انجام دادی...ولی آماده مرگ باش!

با شنیدن کلمه مرگ و دیدن دست لرد که بطرف چوب دستیش میرفت همه حباب های اعتماد به نفس دور سر بارتی ترکید و با جهشی کوتاه جلوی لرد زانو زد.
-ارباب خواهش میکنم.من بی تقصیرم.اصلا نفهمیدم چرا نجینی به من علاقمند شد. نه سبزم، نه درازم... ارباب منو نکشین.منم به نوعی مثل پسرتون میمونم.در اوج جوونی خونه و خانواده مو ول کردم و به شما پیوستم.یه فرصت دیگه بهم بدین...


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.