پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

46
نفر همین الان آنلاین‌اند 31 نفر در «انجمن»
0 عضو 46 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

فعلاً عضوی آنلاین نیست؛ فقط مهمان‌ها.

48 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

كلاس دفاع در برابر جادوی سیاه

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: دوشنبه 30 تیر 1393 06:00
نمایش جزئیات
آفلاین
نمرات جلسه اول

هیچوقت از نقد کردن خوشم نیومده:دی ولی مدیر مدرسه خواسته که اینکار انجام بشه تا هاگوارتز برای بچه ها مفیدتر باشه. هر کس باید خودش راه خودشو پیدا کنه و شیوه نوشتن مورد علاقه شو.

دیکته کردن یه روال به همه بنظر من اصلا جالب نیست. بخصوص گیر دادن به نگارش و این مسائل. ولی نکاتی که بصورت کلی بذهنم برسه بهتون میگم. اگه بدردتون خورد که استفاده کنید. اگه کسی علاقه داره خیلی موارد در پست بقیه بچه ها گفته شده، میتونه توضیحاتم در مورد پست بقیه رو هم بخونه.

در کل در نهایت همیشه سلیقه دخیل خواهد بود. این توضیحات و نمره ها صرفا نظر منه. همین.
ایهیم:دی

------

بالاترین نمرات: الادورا بلک و مورفین گانت


خب، بریم سراغ نفر اول با شهامتمون...

باری ادوارد رایان: 15

I.
7 نمره
اشاره جالبی به پرنس و ویژگیهای متضاد شخصیتیش و همینطور تمدن قدیمی روم باستان داشتی. بعضی جاها خیلی قشنگ نوشتی. مثلا اینکه آدم تصور کنه یه جادوگر سیاه تاجگذاری کنه و محبوب هم باشه!
تضاد شخصیتیش احتمالا باعث میشه که ماجراهای غیر قایل پیش بینی ای بعد از تاجگذاریش پیش بیاد. ولی خیلی خلاصه بود. منظورم از خلاصه در این حد نبود.

II.
6 نمره
از جادوگر سیاه بخصوصی استفاده کردی. گریندلوالد. یکی از جادوگران فوق قوی سیاه در کتاب که هیچ وقت ابعاد شخصیتیش و توضیحی که ازش ارائه شد در حد چیزی که بوده نبود. به مرور بهتر خواهی نوشت. یه پیشنهاد، قبل از نوشتن فکر کن که انتهای پستت چی میخواد باشه بعد شروع کن به نوشتن پست ناخوداگاه همه چیزش جور میشه. خلاقیت، مهمترین عنصره.

III.
2 نمره

ویلیام آپ ست: 15

I.
7 نمره
آدم یاد دانش آموزان سال اول پر شور و حرارت و ساده میفته. مطمئنا در هاگوارتز خیلی پخته تر از این حرفا میشی. علاقه و اشتیاقت قابل تحسینه. میتونی اینقدر ساده ننویسی، خلاقیت و خروج از روال معمول همیشه بیشترین امتیاز رو داشته و داره.

II.
5 نمره
ایمورتال، پارادوکس...کلیدواژه های جالبی بودند.

III.
3 نمره

آشا: 12

I.
6 نمره
مشخصه طنز نویس قوی ای هستی. و از عمد به موضوع سوال نپرداختی. شایدم با آنتونین، خصومت شخصی داری:دی در هر صورت اینکه در آخر معلوم شد مدیر مدرسه همون فیلم فروش دوره گرد بوده جالب بود. شبیه این کنایات هست که این روزها به کار میرود و طرف مثلا دکتره ولی مسافر کشی میکنه.

II.
5 نمره
تفاوت، همون نامتقارن بودنه. منظور سوال یکی از ویژگی های جادوگران مثل تله پورت یا سفر در زمان بود که به این ها نپرداختی. اشاره جالبی به خلاف جهت آب شنا کردن کردی.

III.
1 نمره
منظور از نامتقارن مشخصا جادوگران، بود که در درس اشاره شده بود.

الادورا بلک: 30

I.
15 نمره
هیچ چیزی نمیتونم بگم جز اینکه این جمله، جالب بود:
«هیچکس آنقدر کودن نیست که نتواند جادوی سفید را فرا بگیرد و کمتر کسی این توان را دارد که جادوی سیاه واقعی را دریابد.»

II.
15 نمره
اشاره به نئاندرتال ها، چپول، خانه خورشید، دایناسور دور افتاده از گله، پرواز یکی از اولین جادوگرها در آسمان و البته مرگ یک آرزو، همه جالب بودند. هر چند برای جادوگره ناراحت نیستم چون اگه خودم در حالتی بمیرم که استعدادم را کشف کرده باشم و در آن راه بمیرم، در راحتی خواهم مرد و خوشحال خواهم بود:دی

III.
خوب بود ولی احتیاجی به نمره اضافی نداری. نویسنده به این میگن.

استیو لئونارد: 21

I.
10 نمره
چشیدن احساس قدرت و دانستن اینکه چی میخوای رو خوب توصیف کرده بودی. میشد حس یه خون آشام رو درک کرد. ولی میشه جالبتر از این حرف ها نوشت.

II.
10 نمره
خب تو بیشتر از جادوگران به موجودات نامتقارن دیگه ای به نام خون آشام ها پرداختی و اینم قابل تامله. رول نویسی، خیلی وقت ها بداهه س. سعی کن از الهامات مغزیت و وقایع زندگیت استفاده کنی. مثلا وقتی خیلی از یه چیزی هیجان زده ای مطمئنا خیلی خوب میتونی توصیفش کنی.

III.
1 نمره
متقارن ها، انسان های معمولی بودند.

مارکوس بلبی: 5

I.
3 نمره
چیز خاصی برای گفتن وجود نداره. در واقع شبیه رول نویسی نبود، نوشته. شبیه مناظره بود. فکر نمیکنم خوشت بیاد و به راهنمایی من احتیاجی داشته باشی.

II.
2 نمره
رجوع شود به توضیحات سوال قبل.

III.
0 نمره

گیدیون پریوت: 23

I.
11 نمره
اگر دشمنی داشته باشم ترجیح میدم شبیه تو باشه. دشمن قابل ستایشی هستی. درکت میکنم. جادوی سیاه پدر و مادرتو ازت گرفته. همیشه میگن ستمکاران خودشون اسباب نابودی خودشون رو محیا میکنن. بالاخره ظلم هاشون یه جایی از طرف یکی از مظلومان، یقه شونو میگیره. مثل ماجرای ضحاک. به انتخابت احترام میذارم هر چند همیشه همه چیز اونجوری که ما فکر میکنیم نیست. بعضی وقت ها خارج اصول نوشتن جالبتره. غیر کتابی نوشتن.

II.
10 نمره
به ویژگی جالب مار زبان بودن ولدمورت اشاره کرده بودی.

III.
2 نمره

سارا کلن: 22

میبینم که شبیه سرخپوستا شدی:دی

I.
10 نمره
انتخاب جالبی بود. هم دفاع، هم سیاه. مثل همیشه خیلی ساده مینویسی و البته تیزهوشانه ولی رول میتونه خیلی جالبتر و خلاقانه تر از این حرفا ها باشه.

II.
9 نمره
ذهن خوانی جالبه ولی به درستی اشاره کردی که بعضی وقتا حال به هم زنه:دی

III.
3 نمره

ویکتور کرام: 20

I.
10 نمره
دلیل جالبی برای انتخاب جادوی سیاه آوردی. همه دوست دارن پیروز بشن! البته بماند به چه قیمتی و اینکه پیروزی معناهای متفاوتی داره. بعضی وقت ها از دید بقیه بازنده ای ولی از دید خودت برنده چون همه تلاشتو کردی. این همه چیزی بوده که در چنته داشتی. یک رول سطح بالا، ویژگیهای خاصی داره. مهمتر از همه خلاقیته که معیار خاصی نداره:دی بعد از اون استفاده از کنایات، چیزی رو اول پست مطرح کردن و آخرش جواب دادن، پایان غیر عادی و ...

II.
8 نمره
طنز نویس خوبی میشی و کنایه های جالبی به کار میبری مثل گیر دادن به کف بین که با اون دختر چه نسبتی داری:دی ولی یه رول میتونه بهتر، جا افتاده تر و باحال تر از این نوشته بشه.

III.
2 نمره
کارت جالب بود. هم به جواب درست اشاره کردی هم نقد کردی نظر منو در مورد متقارن ها و نامتقارن ها.


لینی وارنر: 24

I.
10 نمره
خیلی وقت بود پست هاتو نخونده بودم:دی فکر نکنم به نقد من احتیاجی داشته باشی ولی خودتم میدونی خیلی ساده بود پست. میتونست جالبتر باشه:دی صرفا یه مکالمه محاوره ای بود بیشتر:دی

II.
12 نمره
جالب بود. سرما و گرما، یخ و آتش، همیشه با هم در جنگ بودند. نمیدونم چرا نسبت به قبلا ازت بیشتر از این حرفا انتظار دارم. مجبورم این توضیحاتو بگم وگرنه بازم میگم فکر نکنم به نقد من احتیاجی داشته باشی. تو خیلی بیشتر از این حرفا پست نوشتی و قدیمی هستی. یا از کلاس خوشت نیومده یا حوصله نداشتی درست، نمیدونم:دی

III.
2 نمره

پرسیوال دامبلدور: 27

I.
11 نمره
توصیف قشنگی بود. میتونست توی یکی از روزنامه ها چاپ بشه. در ستون های انتقادی بیمه ها. البته جادوگری نبود زیاد ولی برهان متفاوتی بود برای انتخاب کردن جادوی سیاه. اگه بیشتر جادوگری بود و کمتر محدود، مطمئنا بهتر میشد.

II.
13 نمره
خیلی قشنگ بود. ادله قوی و مستندی آورده بودی و البته استثناها رو توضیح داده بودی. سفر در زمان بینهایت جذابه. آدم فکر میکنه همیشه بگو و بخندی و هجو مینویسی:دی اگه بخوای میتونی طنز های قوی ای بنویسی.

III.
3 نمره
جالب توضیح داده بودی. منظور از الف جیم همون بود که میگن هم سن کره زمینه؟:دی

سلوینیا: 29

من نسبت به تو اصلا حس مدرس رو ندارم و دوس ندارم اظهار نظر کنم در مورد نوشته هات، چون حتما بهتر از من میدونی ولی مجبورم خب نظرمو بگم در مورد پستت. اونم نظر سلیقه ای. مجبورم، میفهمی؟:دی

I.
14 نمره
همیشه استفاده از عکس ها در نوشته رو تحسین کردم چون از اون حالت همیشگی، خارج میشیم. قابل لمس تر میشه بخصوص اگه وقت گذاشته بشه و عکس مناسبی مثل عکس دو وجه شخصیتی آرتاس که گذاشتی انتخاب بشه. کلا نوشته خلاقانه ای بود. تو هم مثل سارا، هم خواستی جادوی سیاه رو یاد بگیری هم راه مقابله با اون رو. انتخاب هوشمندانه ایه. هر چند وقتی چیزی رو یاد بگیری راه های مقابله با اون هم یاد میگیری ولی وقتی فقط دفاع رو یاد بگیری در حمله مشکل خواهی داشت:دی

II.
12 نمره
پس تو از قابلیت اصلاح حافظه استفاده کردی. جالبترین قسمت نوشته، جایی بود که گوجه سبز درآوردی و خوردی:دی خودت میدونی چی میخوای و چطوری بنویسی ولی اگه از کنایات، طنز ها، تعلیق ها و همچین مواردی استفاده کنی و البته خیلی خلاصه نباشه نوشته ها، بنظرم بهتر میشه.

III.
3 نمره
خیلی ایده جالبی بود. جون میده واسه امتحان ها، اینجور خلاصه نویسی.

اوون کالدون: 12

I.
8 نمره
رول خوبی نبود و پستت هم ظاهر خوبی نداشت ولی دلیل جالبی آورده بودی برای انتخاب جادوی سیاه. چیزی که در توضیحات بچه های قبلی بهش اشاره کردم. وقتی چیزی رو یاد بگیری راه های مقابله با اون هم یاد میگیری ولی وقتی فقط دفاع رو یاد بگیری مطمنئا در حمله مشکل خواهی داشت.

II.
2 نمره
اصلا رول یا در واقع پست ایفای نقشی ننوشتی. فقط توضیح داده بودی.

III.
2 نمره
نیمه خالص ها میشن نیمه متقارن:دی

نویل لانگ باتم

I.
10 نمره
بنظر من نویسنده قوی ای هستی. بیش از حد خلاصه نوشتی ولی در همین نوشته کوتاه یه مورد خیلی جالب رو توضیح دادی. کسی که زمانی به استادش قول داده بود زد زیر قولش و با همون چیزی که از اون یاد گرفته بود، کشتش.

II.
10 نمره
باز هم توانایی ت رو به رخ کشیدی ولی باز هم بیش از حد خلاصه نوشتی. شاید بقول تو بعضی توانایی ها رو اصلا نباید بروز داد چون اصلا بقیه متوجه نمیشن یا براشون مهم نیست و برای ثابت کردن خودت مجبوری حتی بقیه رو بکشی:دی همون بهتر که برای خودت بمونه.

III.
1 نمره
منظور از نامتقارن، مشخصا جادوگر بود.

مورفین گانت: 30 (در کمال تاسف)

I.
15 نمره
من به تو چی بگم آخه؟ اینقدر چرت و پرت مینویسی که آدم خنده ش میگیره:دی جالبیش اینه وارکرافت رو خیلی خوب بلدی. ناقلا آنلاین میزنی؟:دی
در مورد غیب و ظاهر شدن در هاگوارتز سوتی ندادم، مورفینوس! نگفتم که غیب شدم و جای دیگه ظاهر شدم، گفتم در جا غیب و ظاهر شدم. غیب شدن به معنای اینکه بقیه نتونن ببیننت.
اگه یادت باشه دامبل هم وقتی هری رفته بود آینه نفاق انگیز رو ببینه همچین حرکتی تو هاگوارتز زده بود. بعدم مگه ایلیدن به دست لیچ کینگ با خاک کوچه یکی نشد تو آخر وارکرافت 3؟
عمه نویل هم، عمته!

II.
15 نمره
استاد چرت و پرت نویسی در حد اعلای طنزی:دی
اون لول 11 و 12 رو خوب اومدی. فکر کنم عشق ایلیدنی. هر چند بنظر من گلابی بود:دی فقط در جهت ضد حال زدن به تو
لیچ کینگ شیره، ایلیدن بادکنکه، بادکنک ترکیده

III.
نمره اضافی خب احتیاج نداری.
پارسال، بنظر من یه جوری مینوشتی:دی در نهایت سلیقه ایه دیگه. وگرنه تو همون چیز سابقی:دی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: شنبه 28 تیر 1393 23:19
نمایش جزئیات
آفلاین
سهمیه مناطق



I. یکی از تصاویر سمت چپ یا راست زیر را انتخاب کنید و در مورد آن یک رول بنویسید. مسیر آینده کلاس و تدریس های جلسات بعد را مشخص کنید. انتخاب کنید که دوست دارید جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت چپ داشته باشید یا راه های مقابله با جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت راست داشته باشید: (15 نمره)

من جادوی سیاه را بلدم و راه های مقابله اش را می خواهم یاد بگیرم که برایش ضد طلسم درست کنم و بنابراین کپسول تصویر سمت راست را انتخاب می کنم:

آرتاس یک روز در خانه نشسته بود که ناگهان دید تلفن زنگ می زند. گوشی را برداشت و پرسید کیه؟ دانگ پشت خط بود و گفت آرتاس کجایی که دالاهوف درس دفاع در برابر جادوی سیاه را برداشته و دارد چرت و پرت درس می دهد و بچه ها ی مردم را منحرف می کند. آرتاس گفت الان خود را می رسانم. گوشی را گذاشت و آپارات کرد به مقصد کلاس دالاهوف ولی به جاش کنار مجسمه های گراز بیرون هاگوارتز ظاهر شد و یادش آمد که هرمیون شونصدبار در کتاب خاطر نشان کرده که نمی شود در هاگوارتز غیب و ظاهر شد! این شد که پیاده هلک و هلک راه طولانی محوطه تا قلعه را طی کرد و 7-8 طبقه را با پای پیاده بالا رفت و وارد کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه شد و دید هیشکس نیست و فقط یک کاغذ پوستی چسبانده اند که:

نقل قول:
آنتونین دالاهوف:
برای زنده نگه داشتن یاد پرفسور اسنیپ، کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه در دخمه اسلایترین برگزار میشود.


آرتاس نیز با خواندن این نوشته یادی از ارواح اسنیپ و دالاهوف و عمه هایشان کرد و دوباره زور زد برای آپارات ولی نشد دیگر. خلاصه 7-8 طبقه را هلک و هلک رفت تا همکف و از آنجا هم 7-8 طبقه رفت توی زیرزمین و دخمه ها و راهش را هم گم کرد و اشتباهی سر از حفره ی اسرار درآورد و باسیلیسک کور شده را دید که اعصابش از دست فوکس خرد خاکشیر است. هیولا به محض استشمام بوی آرتاس نوک تیز دمش را کرد توی جفت چشم های آرتاس که دق دلی اش خالی بشود و آرتاس که حالا ایلیدن شده بود جیغ کشید و همینجور که خون از چشم هایش فواره می زد دخمه ها را کورمال کورمال درمی نوردید و نام دالاهوف را فریاد می کشید تا بالاخره در یکی از دخمه ها دالاهوف از غیب ظاهر شد و ایلیدن اعتراض کرد که: ای بابا! چرا من نمی تونم غیب و ظاهر بشم تو هاگوارتز ولی این مرتیکه چاخانوف هم تو رول خودش، هم اینجا داره غیب و ظاهر میشه؟ یعنی چی؟
دالاهوف که دید سوتی داده دست پیش گرفت که: چی میگی عمو؟اصن تو از کجا فهمیدی من ظاهر شدم؟ تو که کوری!
ایلیدن هم رفت توی حس: اکنون چشمان کورم چیزهایی را می‌بیند که دیگران نمی‌توانند.بعضی مواقع دست تقدیر چنین می‌کند! اکنون برون شو...تقدیر را رها ساز...بر سر تمام آن‌ها...کسانی که در برابر ما می‌ایستند.

دالاهوف هم که سوادش در حد اکابر بود و نمی فهمید که چی شده آقای مجری، گفت برو بابا! و بعد یک ریدیکیولس زد.
ولی چون ایلیدن خیلی قوی بود و لول 10 بود و دفاع در برابر جادوی سیاه بلد بود و قبلا هم دهن مهن لیچ کینگ را آسفالت کرده بود و دالاهوف برایش عددی نبود، یک آنتی ریدیکیولس زد که باعث شد دالاهوف تبدیل به مامان بزرگ نویل لانگ باتم شود و بترکد.


II. برای انسان های نامتقارن چندین خصوصیت ذکر شد. در مورد یکی از این خصوصیت ها یک رول بنویسید.(15 نمره)

بله... در بالا گفتیم که ایلیدن دالاهوف را ترکاند. این کار باعث شد که لولش 11 بشود و نامتقارن بشود. ایلیدن بعد از اینکه نامتقارن شد دور و برش را نگاه کرد و با اینکه کور بود ولی اکنون چشمان کورش چیزهایی را می‌دیدند که دیگران نمی‌توانستند و این شد که رفت سر چمدان دالاهوف و دید چندتا فیلم توی چمدانش هست و با آن چشم های کور هیزش همان پرینس آو پرژا را که منشوری تر بود انتخاب کرد و گذاشت توی ویدئو.

فیلم شروع شد و در همان صحنه ی اول تصویر آهسته ی فریادهای اسلوبودان کواچ بر سر بازیکنان تیم والیبال ایران پخش شد. ایلیدن فیلم را زد جلو. در صحنه ی بعد، پرینس آو پرژا با آن بن کینگزلی کچل بی دماغ نشسته بودند توی قهوه خانه و نون تیلیت می کردند تا آبگوشت بیاید. ایلیدن که کم کم اعصابش داشت خط خطی می شد زد جلوتر. در صحنه ی بعد برای لحظاتی آن زنیکه ی منشوری دیده شد ولی بلافاصله ون گشت ارشاد پیچید جلوی صحنه و تصویر بهزاد کاویانی پخش شد که می گفت: خب متاسفانه دوباره ارتباط ما با سالن قطع شد و تا دوستان ما تلاش می کنن برای برقراری ارتباط بذارین من این رو به دور از هر گونه تعصب بگم که واقعا سطح والیبال ما دیگه از آسیا فراتر رفته و این تیم روسیه ای که الان جلوی ما بازی می کنه دیگه در بهترین حالتش هست و بازیکن بهتری نداره.

ایلیدن دو دستی زد توی سر خودش و فیلم را زد جلوتر و حرکت آهسته ی شادی یک هوادار آرژانتینی در نیمه ی اول بازی فوتبال آرژانتین-سوئیس را تماشا کرد در حالیکه صدای کلنل علیفر به گوش می رسید که می گفت: به خاطر دفاع غیرخطی سوئیس کار داره به ضربات پنالتی می کشه و واقعا معلوم نیست این هوادار آرژانتینی چرا خوشحاله الان!

ایلیدن بلند شد و با لگد کوبید زیر ویدئو و ناگهان از شدت عصبانیت به لول 12 رسید و دیگر نامتقارن که هیچی کلا قفل خون شد و به همین خاطر هم موفق شد از توی هاگوارتز آپارات کرده و توی خانه اش ظاهر شود.

III. منظور از انسان های متقارن و نامتقارن در درس چه بود؟ ( نمره اضافی)

انسان متقارن همان متعادل و انسان نامتقارن همان نامتعادل است.
مثلا چاخانوفی که پارسال به تکلیف من نمره ی پایین داد یک انسان نامتعادل است ولی دالاهوفی که امسال به تکلیف من 30 داده و نام مرا به عنوان بهترین دانش آموز به دانگ می دهد یک انسان متعادل است.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1393/4/28 23:26:42

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: دوشنبه 23 تیر 1393 19:06
نمایش جزئیات
آفلاین
گریفیندور

رول اول


صدای خش خش روزنامه و صدای پسرک روزنامه فروش از پنجره ی باز وارد میشد :

- وزیر به دست مردی قدرت طلب به قتل رسید .

- چرا به قولت عمل نکردی ؟

- چون نشد .

- چرا نشد ؟

- چون از اولش باورش نداشتم .

فلش بک

- یادت باشه " جادوی سیاه " فقط برای نجات جون و دفاع از خودمونه ، نه برای رسیدن به قدرت .

- درسته ، استاد .

- درسته یعنی بهش ایمان داری ؟

- ایمان دارم .

پایان فلش بک

سیاهی تمام محیط رو در بر گرفت و مردی که روزی پسری بود که به استادش قول داده بود ، به " جادوی سیاه " به عنوان دفاع نگاه کنه ، حالا استادش رو با استفاده از جادوی سیاه کشت .

رول دوم

کم کم داشت افسردگی میگرفت . به هرکس درباره ی توانایی ـش میگفت ، باورش نمیکرد .

بالاخره تصمیمش را گرفت ؛ وسط دهکده ، جلوی همه .

رفت وسط دهکده ، توانایی ـش رو به رخ کشید ولی کسی ندید . د.باره امتحان کرد اما این بار هم جز نوزادی که در آغوش مادرش بود کسی متوجه ی توانایی او نشد .

اون هر روز میرفت وسط دهکده ، تا این که یک روز قدرتش از کنترلش خارج شد و تنها کسی که از توانایی ـش با خبر بود رو کشت .

از اون روز به بعد کشتن مردم ، تنها کاری برای اثبات توانایی عجیبش بود .

رول سوم

انسان های متقارن همون انسان های عادی هستن که توانایی عادی دارن .

انسان های نامتقارن هم همون انسان های عادی هستن ولی وجود توانایی فراتر از انسان های عادی ، اون ها رو نسبت به متقارن ها ، نامتقارن کرده .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شاید وجودم به خیلی ها ارامش نده . . .
ولی همین که حضورم حرص خیلی هارو در میاره . . .
بهم انگیزه خیلی بالایی میده . . .
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: دوشنبه 23 تیر 1393 15:32
نمایش جزئیات
آفلاین
1_
اوون در همون لحظه میخواست جواب آنتویین رو بده اما وقتی به عکس ها نگاه کرد تصمیمش عوض شد.
اون میخواست بیشتر فکر بکنه...
اوون بعد از کلاس به سمت دستشویی رفت تا فکر کنه!خب بهترین مکان برای فکر کردن اوون دستشویی بود!!یا اون اینجوری فکر میکرد!!!
_ جادوی سیاه!این همون چیزیه که میخواستم.نه فقط جادوی سیاه بلکه همه چی!من میخوام همه چی رو یاد بگیریم.اما حالا توی کلاس کدوم رو یاد بگیرم؟به آنتویین چه جوابی بدم؟خب کسی که بخواد دفاع در برابر جادوی سیاه یاد بگیره باید اول جادوی سیاه رو یاد بگیره...
اوون بارها و بارها با خودش کلنجار رفت.دلایل مختلفی رو برای خودش می اورد.از خودش سوال و جواب میکرد.ولی همش در آخر جواب جادوی سیاه بود.
تصمیم گرفت که بره و با چند نفر مشورت کنه...چند مرگخوار و چند محفلی رو انتخاب کرد.
وقتی با اونها صحبت کرد جواب اونها هم نتونست جواب خاصی بگیره و سردرگمی بیشتری پیدا کرد.
_اگه کسی جادوی سیاه یاد بگیره لزوما نباید جادوگر سیاه باشه.
این جمله رو مادرش توی جواب نامه ای که اوون برای مادرش نوشته بود تا به اون در این مورد کمک کنه...
شواهد و قرائن حاکی از این بود که اون انتخاب خودش رو کرده...اوون میخواست توی این کلاس جادوی سیاه یاد بگیره...


2_
شاید بارزترین خصوصیت انسان های نامتقارن نا متقارن بود اونها بود!اونها اون چیزی که بقیه بودن،نبودن!اما بقیه چی بودن که انسان های نامتقارن نبودن؟!
انسان های دیگه عادی بودن!همین!!!انسان های نامقارن اما عادی نبودن!و این اون چیزی بود که اون ها رو نامقارن میکرد!غیر عادی بودن...


3_
منظور خاصی نبود!یه جور تعبیر از جادوگر ها و ماگل ها بود!!!حالا نیمه خالص ها چی میشدن؟!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: دوشنبه 23 تیر 1393 13:19
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین

یکی از تصاویر سمت چپ یا راست زیر را انتخاب کنید و در مورد آن یک رول بنویسید. مسیر آینده کلاس و تدریس های جلسات بعد را مشخص کنید. انتخاب کنید که دوست دارید جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت چپ داشته باشید یا راه های مقابله با جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت راست داشته باشید: (15 نمره)



سر و صدا و همهمه دانش آموزان که هریک مشتاقانه میخواستند نظرات خود را در مورد انتخاب شخصیت سیاه یا سفید بیان کنند تا انتهای سرسرا به گوش می رسید.

دالاهوف سیاه پوش در اداره کلاس، دیگر سختگیری دوران اوجش را نداشت. سعی میکرد با باز گذاشتن دست شاگردانش به شخصیت درونی و واقعی هریک پی ببرد. او روی میز خم شده بود و دست به چانه خود گذاشته وبا لبخندی مرموز به پاسخهای دانش آموزان گوش میداد و متوجه دو چشم براق وقرمز که از بیرون کلاس به او زل زده بودند نبود.

مدتها بود دخترکی که شنل سیاهی برتن داشت وکلاهش را روی سرش کشیده بود از زیر شنل نامرئی کننده به دالاهوف خیره شده بود. تکالیف جلسه اول را هرچه بیشتر در دستانش فشرد و دستش را روی قلب ناآرامش گذاشت. تمام اندامش زیر شنل می لرزید و صدای برخورد دندانهایش بهم به وضوح شنیده می شد. به پایان کلاس زمان اندکی باقی بود و باید هرچه سریع تر تصمیمش را میگرفت.

دخترک زیر لب با خود زمزمه میکرد :
.. تو چت شده دختر؟ مدتها منتظر چنین فرصتی بودی ولی حالا حتی جرات دادن تکالیفتو هم نداری؟؟ اینه شهامت یه دورگه الف- خوناشام؟؟ تو الان حتی شهامت یه بچه دوساله رم نداری چه برسه که بخوای .. !!
دخترک با گفتن این حرف لب خود را گزید و چشمانش را روی هم فشرد . نفسش را با اعتماد به بیرون داد و دستش را مشت کرد و دوباره نگاهی به چشمان دالاهوف انداخت، شنل نامرئی کننده را روی چشمانش کشید و با به درون کلاس گذاشت...


---------------------------


دالاهوف همینطور که داشت به نظرات بقیه گوش میداد ناگهان متوجه پوستین نارنجی رنگی شد که ناگهان روی میز ظاهر شده بود . سریع چوب دستی خود را درآورد ودر هوا تکان داد و ورد باطل کننده تمام افسونهای نامرئی ساز را به زبان آورد ولی چیزی ظاهر نشد . دستی به موهای ژل زدش کشید و با شک پوستین را باز کرد :

نقل قول:
به نام خالق سیاهی
روزی که از سیاهی وعدم آفرینش آغاز شد و باز دوباره در سیاهی فرو خواهد رفت..

سیاه یا سفید؟ سوال واقعا سختیه! چیزی که خیلی وقته ذهنمو مشغول کرده.. اینکه واقعا آدما یا سیاهن یا سفید؟ ولی من نظر دیگه ای دارم. به نظر من هیچ انسان بطور مطلقی سیاه یا سفید وجود نداره اینکه بخواین از ابتدا سیاهی رو انتخاب کنن یا سفیدی رو.. به نظر من همه نوع بشر از مشنگ گرفته تا ساحره و جادوگر همه ذاتا خاکستری ان .. هیچ چیز مطلقی وجود نداره .. سیاهی همیشه چیره بوده و خواهد بود تا ازل ..

فک کنین یک پاتیل پر از رنگ سیاه و یک پاتیل پر از رنگ سفید در اختیارتون باشه اگه چند قطره از رنگ سیاه رو روی پاتیل پر از رنگ سفید بریزین تغییر رنگ سفید کاملا محسوسه و به خاکستری تغییر رنگ میده ولی اگه چند قطره از رنگ سفید رو روی سیاهی بریزین هیچ تغییر رنگ محسوسی رو نخواهی دید.. سیاهی هست و خواهد بود حتی اگه بصورت طیف وسیعی از رنگها تو شخصیت آدما ظاهر بشه !
حتی عکسی که از آرتاس گذاشته شده چهره واقعی اون نیست بلکه تصویر زیر کاملا گویای درون خاکستریشه حتی اگه سعی کنه خودشو یه مبارز مقابل سیاهی نشون بده! حتی عکس شاهزاده هم گویای شخصیت واقعی اون نیست .
تصویر تغییر اندازه داده شده



منم یه ساحره ام .. کسی که هرچه قدر هم تلاش کنه نمی تونه جنبه خاکستری و سیاهی وجودشو با سفیدی پر کنه و خود واقعیشو فریب بده! من می خوام کسی باشم مثل ... مثل خودم ... سیاه وسفید و خاکستری و مرموز و دست نیافتنی .. قدرتمند برای اجرای طلسمهای سیاه و قدرتمند تر برای دفع اون طلسمها..

ساحره دورگه



دالاهوف بعد از خواندن پوستین به گوجه فرنگی و پرتقالی که کنار میزش بود خیره شد و به فکر فرو رفت و متوجه آخرین خط نوشته شده با خون روی پوستین نشد:

نقل قول:
این نوشته سی ثانیه بعد از خواندن منهدم خواهد شد ...




II. برای انسان های نامتقارن چندین خصوصیت ذکر شد. در مورد یکی از این خصوصیت ها یک رول بنویسید.(15 نمره)


قیژژژژژژ.... قیژژژژژژژ.... قیژژژژژژژ ..

ساحره سیاه پوش پشت صندلی که پسرک جوان بیهوش را به آن بسته بود ایستاده بود و با دست آن را به جلو و عقب هل می داد . صدای اهنگ unbreakable از جادوگر مشهور کره ای بطور سحر آمیزی در اتاق پخش میشد ..

ساحره نفسش را در سینه حبس کرد، انگشتانش را به سر پسرک نزدیک کرد و شروع به خواندن وردهایی کرد . جرقه های آبی رنگی از نوک انگشتان ساحره به سمت سر پسر روانه شد و بعد از چند لحظه دودهای سیاهی از گوشهای او به بیرون زد. ساحره چشمانش را بسته بود و از آخرین بارقه های انرژی اش برای پاک کردن خاطرات درد آور ذهن کسی که مدتها عین سایه در تعقیبش بود استفاده میکرد.

پسرک کم کم داشت به هوش می امد. ساحره لبخندی زد ، نقاب چشمانش را بر صورتش گذاشت و صندلی دیگری روبروی او ظاهر کرد ، یک پایش را روی صندلی گذاشت و روی صورت پسرک خم شد ، نگاه عمیقش را به صورتش دوخت صدای نفس کشیدنش را روی صورت خود حس کرد نفس عمیقی کشید و سرش را بلند کرد و روبرویش ایستاد. دست در جیب ردایش کرد و آخرین دانه گوجه سبزی که برایش باقی مانده را درآورد و با لذت به دندان کشید.

پسرک در بند که دیگر کامل به هوش آمده بود تکانی به خود داد ولی وقتی ناتوانی خود را در باز کردن بند های طلسم شده دید دست از تقلا برداشت و به فضای مرموز و سایه روشن اطراف نگاهی انداخت . نورهای نارنجی و سبز و بنفشی که منبعشان نامعلوم بود رقصان فضا را وهم آلود میکردند. چیزی به خاطر نمی آورد . سرش را بلند کرد و نگاهش را به ساحره مرموزی دوخت که در سیاهی ایستاده و با چشمان قرمز رنگ خود به او خیره شده بود.

تصویر تغییر اندازه داده شده

پی نوشت: با عرض پوزش پروفسور جان به نظر من فقط قابلیتها نمیتونن نامتقارن باشن، شخصیتها با ویژگیهای منحصر به فردشون هم میتونن نامتقارن باشن البته من زیاد از کلمه متقارن و نامتقارن استقبال نمیکنم نظر شخصی من رو کلمه های دیگری هستش.




iII. منظور از انسان های متقارن و نامتقارن در درس چه بود؟ ( نمره اضافی)


دیدم اکثر جواباشون عین هم و تکراریه ، دیگه من جواب ندادم که تکراری نشه . کلا من هیچ وقت به جواب دادن سوالای امتیازی رغبتی ندارم

تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سلوینیا در 1393/4/23 14:30:58
Yeah...We will return to peak...

The greatest tragedy in life isn't death; it's living without a purpose...!


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: دوشنبه 23 تیر 1393 03:15
نمایش جزئیات
آفلاین
پیر میکده ی گریف!


I. یکی از تصاویر سمت چپ یا راست زیر را انتخاب کنید و در مورد آن یک رول بنویسید. مسیر آینده کلاس و تدریس های جلسات بعد را مشخص کنید. انتخاب کنید که دوست دارید جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت چپ داشته باشید یا راه های مقابله با جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت راست داشته باشید: (15 نمره)

ابتدای صبح که از خواب ناز بیدار میشوی اول از همه نگاهی به صورتت در آینه می اندازی و فی الحال چشمانت برقی میزند به این امید که امروز بتوانی گره کور زندگی ات را با گرفتن تنها یک امضای دیگر باز کنی! و این در آینه نگریستن ادامه پیدا می کند و تبدیل به حالت زیرچشمی خاصی میشود که حس می کنی حمایت یک دنیا را به همراه داری.
کارخانه ای که با عرق ریختن و جان کندن در سرما و گرما و ذره ذره پول روی هم گذاشتن تأسیس کردی و مزد این زحماتت را هم با سوددهی فراوان گرفته بودی یک شبه با صاعقه ای طعمه ی حریق می شود و تا مأموران اطفاء به آنجا برسند سه چهارمش را از دست داده ای ... و این معنای واقعی "خاک سیاه" است!
اصطلاح عوامانه "این تو بمیری دیگه از اون تو بمیریا نیس!" مدام در ذهنت می چرخد و فراتر از آن چندین هزار سفارشی که هیچ فکرش را نمیکردی به این سرنوشت شوم ختم شود و دینار به دینار تمامی پیش پرداخت هایی که گرفته ای باید به مشتریانت برگردد و از همه مهمتر شرف و اعتبارت نیز همراه با کارخانه ات دود شده ست و رفته است به آسمان خدا....
اما نشستن و گریه و زاری کردن کار شایسته ای نیست و تو به راه میفتی برای جمع آوری ادله و قراین برای اقناع شرکت بیمه ات که حداقل خدا را شکر می کنی بابت این که عقل ناقصت رسیده بوده و کارخانه را بیمه کرده بودی!
اما
این روز کذایی طوری دیگر رقم خورده است ... پس از این که نگاهت را از آینه بر میداری با هزاران مرتبه از امید ، شادان به راه میفتی به خیال این که دیگر همه چیز تمام شد و نابود شده ها را از نو میسازی!
به درب اداره مرکزی شرکت بیمه میرسی و مصاعب از اینجا شروع می شود...
از شدت هول و ولا درب شیشه ای را تشخیص نمی دهی و با صورت به آن میخوری و حس می کنی که بینی ات از سه نقطه شکسته است...بعد از این که سرحال می شوی با پنبه هایی درون بینی از مسئول اطلاعات مسیر بخش آتش سوزی را میپرسی که از قضا با عنایت به اقبال بلندت در طبقه هشتم و ماقبل نهایی ساختمان است! ... هنگام ورود به حیاط درونی پایت به قسمتی ناهنجار از درب آلومنیومی حیاط گیر می کند و شلوار نازنین و خوش رنگت نخ کش می شود ... حالا نیرویی غیرطبیعی در تو شکل گرفته که آرام آرام این تمایل بر تو استیلا می یابد که میخواهی همه چیز را مطابق میلت تغییر دهی!
وارد ساختمان که میشوی پانزده دقیقه ای جلوی آسانسور طبقات زوج معطل میمانی و با رسیدنش خوشحال هم نمیشوی و سوار می شوی ... آسانسور از نیم طبقه که بالا میرود دچار تکان های شدیدی می شود و بعد از چند ثانیه صدای هولناک پاره شدن سیم بکسل قطور از پشت اتاقک می آید و به پایین سقوط می کنی و این بار هم با وجود درد شدید در کمر و کتف و زانو ناشی از برخورد اتاقک آسانسور به کف زمین خدا را شکر می کنی که فقط از یک طبقه سقوط کرده ای!
فاصله حضور آتش نشانی و اورژانس تا رهایی ات چهل دقیقه طول می کشد و آن حس تازه خلق شده ات برای تسلط به همه جهت حصول به تمایلات شخصی در تو قوی تر می شود... لنگ لنگان سوار آسانسور دیگر می شوی و در طبقه هفتم پیاده میشوی که بوسیله ی پله ها به طبقه مورد نظرت بروی اما خبر نداری که آبدارچی طبقه پله ها را شسته و هنوز کامل تی نکشیده است ... در پاگرد اول پله ها پایت سر میخورد و از چهار پنج پله به پایین سقوط می کنی و این بار بسیار به سختی و با درد شدید در زانوانت از جای بلند میشوی و با حسرتی محسوس زیر لب میگویی که ای کاش توانایی تغییر شرایط را به نفع خودت داشتی!
بالاخره به طبقه مورد نظر میرسی و این بار درب شیشه ای طبقه را تشخیص میدهی و از آن رد میشوی اما لنگ لنگان و مملوء از درد... به اتاق مورد نظر میرسی و وارد می شوی ... مسئول بخش به تو شیرینی بادامی تعارف می کند و با خوشرویی بر میداری و در دهانت میگذاری اما لحظه ای بعد وجودت از خشم گر می گیرد و به بخت و اقبالت لعنت میفرستی فقط به خاطر تلخ بودن بادام آن شیرینی! ... بار دیگر حس تمایل به تغییر اوضاع به نفع خود درونت به وجود آمده و شدت می گیرد و همچنان با مسئول بخش صحبت می کنی اما....
وقتی به هوش می آیی متوجه می شوی هفت هشت نفر از کارمندان بخش بالای سرت هستند و تو مدتی بیهوش بوده ای و تمام سر و صورت و یقه ات خیس است ... مطلع می شوی که گزارش آتش نشانی حاکی بر این بوده است که آتش سوزی کارخانه ات عمدی بوده که از شرکت بیمه اخاذی کنی و به همین سادگی متهم هم میشوی...
آری ،
درانسان ، چه جادوگر و چه عادی در خیلی موارد در طول زندگی اش با موقعیت هایی مواجه می شود که با تمام وجود میخواهد که اوضاع را با دستان خود به نفع خود تغییر دهد که البته عدم توانایی اش منجر به خسارتی کلان و بعضا جبران ناشدنی برایش می شود... اما این حس در بعضی موارد در واقع مخالفت با روح قانون حاکم است و به این دلیل در جوامع جادوگری آن را به نام "جادوی سیاه" می شناسند ... اما نباید از حق گذشت که باید و باید و باید در بعضی موقعیت ها علیه بعضی افراد از این نوع جادو استفاده کرد.

-------------------

II. برای انسان های نامتقارن چندین خصوصیت ذکر شد. در مورد یکی از این خصوصیت ها یک رول بنویسید.(15 نمره)

در دفتر خاطرات آلبوس دامبلدور که مدت ها پس از مرگش در منزل مادری اش در دره گودریک پیدا شد اینطور نوشته شده بود:
- زمان برگردان اختراع بی نظیری بود که تا کنون باعث شده بود تلاش هایی صورت بگیرد که خطاهای گذشته به طور کامل پاک و نابود شود . اما روند استفاده از این وسیله چنان شدت گرفته بود که وزارتخانه فروش علنی آن را ممنوع کرد ... در بسیاری از این موارد استعمال با این مشکل مواجه شدم که برگشت کننده با فشار های عاطفی بسیاری در گذشته ی مورد نظرش روبرو شده و اینطور تصمیم گرفته که به زمان حال بر نگردد و به همین سادگی در روند زندگی و خاطرات یک خانواده خلل بسیار بزرگی به وجود آورده و همین یک فرد ساده ، مجموعه ای از قویترین جادوگران را برای حل این مشکل گرد هم آورد که او را از گذشته بیرون بکشد ... در گونه ای دیگر دیدم که فردی به گذشته برگشته بود و حس آزادگی به او دست داده بود و در جنگی شرکت کرده بود و به شدت مجروح و رو به مرگ بود... اگر میمرد زمان حال با مشکلی بزرگ مواجه می شد و آن این بود که جامعه جادوگری یک تیره از خانواده های خود را در حالی از دست میداد که آن ها را همین چند روز پیش ملاقات کرده بود...
اما با وجود همه این ها از حق نگذریم که معدود افرادی که توانایی سفر در زمان بدون زمان برگردان را دارند( مانند خودم) تمامی تلاشمان را مکررا کرده ایم تا با بازگشت به گذشته ، خطاهای لیست شده ای را قلم بگیریم که در زمان حال در برابر گره کوری قرار گرفته بودیم که تمام انرژی مان را می بلعید. البته زمان هایی هم بود که به گذشته برمیگشتیم فقط برای تفریح و این هم از معدود مواردی بود که من و نیکلاس به دوران کودکی اش در 600 سال پیش بر میگشتیم و از دیدن تفاوت شش نسل قبل و نسل کنونی فقط از ته دل قهقهه می زدیم و از جمله این موارد جایی بود که نیکلاس در 6 سالگی اش در حوض میدان اصلی دهکده شان ادرار کرد...

-------------------


III. منظور از انسان های متقارن و نامتقارن در درس چه بود؟ ( نمره اضافی)

متقارن مصداق ضرب المثل بسیار غلط و خیانت بار " خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو" ست ... دقیقا به مثابه گوسپندانی که پیرو یک چوپانند .. متقارن ها انسان هایی روبات گونه،منفعل،تنبل و فاقد هر گونه حس ایثار و آزادگی هستند
اما در طرف مقابل نباید به نامتقارن ها به مثابه یک موجود غیر انسانی نگاه کرد ... در واقع منظور از نامتقارن ها انسان هایی هستند با یک یا چند صفت و قدرت افزون بر عوام اما فانی و نابود شدنی که هرچقدر قدرت هم داشته باشند در مقابل مرگ توانایی ایستادگی ندارند که البته همانگونه که حضرت استاد فرمودند در میان همین نامتقارن ها باز هم نامتقارن"تر" هایی نیز خلق شده اند که دسته دوم از ابتدای تاریخ تا کنون بیشتر مایه آزار و اذیت ملت ها بوده اند تا منشأ خدمت رسانی... که از جمله نامتقارن تر های زمان ما "ا.ج" است که در واقع بسیار دیده ایم که چند قدرت افزون بر عوام وی ، چه درد ها و رنج هایی را بر خاصه ی ملت تحمیل کرده است

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرسیوال دامبلدور در 1393/4/23 5:22:52
ویرایش شده توسط پرسیوال دامبلدور در 1393/4/23 5:26:28
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند....
تو روح هرکی بد برداشت کنه









دامبلدور
یک دامبلدور
یک دامبلدور دیگر
من یک دامبلدور دیگر هستم
پیر آزرده دلی در انتظار بوسه ای از اعماق ته قلب
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: جمعه 20 تیر 1393 19:17
نمایش جزئیات
آفلاین
خرس گنده ریونکلاو!


I. یکی از تصاویر سمت چپ یا راست زیر را انتخاب کنید و در مورد آن یک رول بنویسید. مسیر آینده کلاس و تدریس های جلسات بعد را مشخص کنید. انتخاب کنید که دوست دارید جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت چپ داشته باشید یا راه های مقابله با جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت راست داشته باشید: (15 نمره)

- هی تو؟ چرا تکون نمیخوری؟

لینی مدام با انگشت بر روی عکس سمت چپ می کوبه بلکه جنبشی از خودش نشون بده. اما دریغ از حتی یک حرکت کوچیک! دافنه بعد از پخش کردن مقادیری دود تو هوا میگه:

- نکنه از دنیای مشنگا اومده؟

لینی با تعجب دست از ور رفتن به عکس برمیداره و میپرسه: وا یعنی چی؟

دافنه همینطور که دو تا عکسو جلوش گرفته و سعی در انتخاب کردن یکیشون داره جواب میده:

- نمیدونم من فقط چیزیو که از الا شنیدم گفتم. اون میگه تو دنیای مشنگا آدمای تو عکسا تکون نمی خورن و تمام مدت بی حرکت هستن. خیلی مسخره س نه؟

لینی با حرکت سرش حرف دافنه رو تایید میکنه و عکس سمت چپیو از دستش بیرون می کشه.

- من دوست دارم در آینده مث این سیاه و مخوف شم و کلی تو طلسمای خفن و سیاه و ممنوعه مهارت پیدا کنم.

- ها؟ مگه تو همین الانشم بلد نیستی؟ خیر سرت مرگخـ...

لینی به سرعت دستشو رو دهن دافنه میذاره و نگاهی به اطراف میندازه. بعد از اطمینان از اینکه بقیه سرگرم کار خودشونن و متوجه اونا نشدن، دستشو برمیداره و میگه:

- ناسلامتی اینجا اسمش مدرسه س و واسه آموزش علم اومدیم. تو که نباید این چیزارو لو بدی!

دافنه شونه هاشو بالا میندازه و میره که بحثو عوض کنه.

- به نظرم خیلی جالب میشه اگه تو جلسات بعدی طلسمای سیاه جدیدی یاد بگیریم و حتی مجبور شیم رو بقیه اجراشون کنیم! مثلا یه بار یه دوئل بذارن که تا حد مرگ بزنیم همو شتک کنیم.

لینی که چشاش چهارتا شده با شگفتی نگاهی به سرتاپای دافنه میندازه و میپرسه: از کی تا حالا تو اینقد خشن و جنگجو شدی؟

دافنه سیخونکی به عکس سمت راست میزنه تا پرواز کنان بره و زیر دست و پای ملت له شه و جواب میده:

- وقت گل نِی!

- بی مزه!

لینی دوباره نگاهشو به عکسی که انتخاب کرده میندازه.

- به نظرم این یه آدم سیاهی بوده که اتفاقا خیلی در تلاش بوده که حتی ظاهرش هم ترسناک و خشن به نظر برسه. نگاه غضبناکشو میبینی؟ معلوم نیست چند سال رو خودش کار کرده تا تونسته اینطوری چهره شو مخوف کنه. ... ببین اونم داره خشمگین نگاه میکنه ولی مثل این یکی ترسناک نیست.

دافنه نگاهی به عکس سمت راستی که حالا با لگدهای ملت مزین شده میندازه و بعدش عکسی که جلوی لینی هست رو برمیداره و اینبار با دقت بیشتری بهش زل میزنه.

- درسته! واو اصن از چشماش سیاهی می باره! از اونجایی که تو تدریسم ازش استفاده شده پس حتما تو تاریخم اسمش ثبت شده دیگه ... عه، کجا رفتی تو؟

دافنه که بعد از بلند کردن سرش متوجه غیبت لینی شده، با بیخیالی عکسو رو میز رها می کنه و دنبال لینی میره که خودشو برای خوردن غذا به سرسرای اصلی برسونه.

II. برای انسان های نامتقارن چندین خصوصیت ذکر شد. در مورد یکی از این خصوصیت ها یک رول بنویسید.(15 نمره)
(برگرفته از شخصیتای مردان ایکس!)

- الان تو چی کار کردی؟

نیکولاس اینو رو به متیو میپرسه که دقایقی پیش جلوی چشمای حیرت زده ی اون، آتیش فندکش رو تو حلق چایی ش هدایت کرده بود و موجب گرم شدنش شده بود.

متیو که هول شده و انتظار نداشت نیکولاس این صحنه رو دیده باشه جواب میده:

- منظورت چیه؟

نیکولاس جلو میاد و چایی داغ رو بالا میگیره.

- خودم دیدم یه شعله آتیشو فرستادی این تو! تازه دیدم چایی رو یک ربع پیش برات آوردن ولی الان داغ ـه ... داغه؟ اوه اوه سوختم.

متیو انتظار داشت که عکس العمل نیکولاس به این شکل باشه که سریعا چایی رو سرجاش برگردونه و شروع به فوت کردن دستای داغ کرده ش بکنه. اما اینبار نوبت متیو بود که سورپرایز بشه!

همینطور که فنجون همچنان تو دستای نیکولاس قرار داره، دمای چایی به سرعت پایین میاد تا اینکه کاملا یخ میزنه. نیکولاس خیلی شیک و ریلکس فنجون چایی رو برعکس میکنه و چایی ـه یخ زده، عین یه قالب یخ از فنجون خارج میشه و رو میز میفته.

- مااااع! تو هم؟؟

برقی تو چشمای نیکولاس می درخشه و میگه: خب زودتر می گفتی تو هم این مدلی ای!

متیو که هنوز از اتفاقی که افتاده شگفت زده شده جواب میده: خب خودت چرا زودتر لو ندادی؟

- من که نمیدونستم تو اینطوری ای!

- حالا نه که من میدونستم!

نیکولاس به سمت در میره، به آرومی درو میبنده و در یک حرکت سریع برمیگرده و مقادیری برف و یخ و سرما سمت متیو می فرسته! اما همه شون با حفاظی از آتیش که متیو سریع جلوی خودش و معلق تو هوا ساخته بود، برخورد میکنن و نابود میشن.

نیکولاس خنده ای می کنه و میگه: نه خوبه! می بینم که بلدی از قدرتت چطور استفاده کنی!

متیو چشمکی به نیکولاس میزنه و دستشو میگیره تا با هم برن یه جای ساکت و بیشتر از دوئل کردن با هم و استفاده از مهارت هاشون لذت ببرن!

III. منظور از انسان های متقارن و نامتقارن در درس چه بود؟ ( نمره اضافی)

متقارنا، اونایی هستن که هیچ بویی از جادو و جادوگری نبردن و اصطلاحا ما بشون میگیم مشنگ! برعکس آدمای نا متقارن مثل ما خفن هستن و از یه موهبت الهی که باعث میشه چشم مشنگا از حسادت در بیاد برخورداریم. که حالا این موهبت خودش انواع و اقسام داره و تو هرکسی باعث ایجاد یه نیروی خاص و شگفت انگیز میشه. مثلا در مورد ما توانایی جادو کردن، در مورد یکی دیگه بال در آوردن و پرواز کردن و ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: پنجشنبه 19 تیر 1393 19:31
نمایش جزئیات
آفلاین
اسليترين

1. یکی از تصاویر سمت چپ یا راست زیر را انتخاب کنید و در مورد آن یک رول بنویسید. مسیر آینده کلاس و تدریس های جلسات بعد را مشخص کنید. انتخاب کنید که دوست دارید جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت چپ داشته باشید یا راه های مقابله با جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت راست داشته باشید: (15 نمره)

سمت چپ،جادوي سياه
*********************************
سر كلاس غوغايي بود.بين طرفداراي تصوير سمت چپ و تصوير سمت راست دعوا شده بود.الادورا كه طرفدار سر سخت جادوي سياه بود چند نفر از طرفداران تصوير سمت راست را به قصد كشت ميزد و تدي هم طرفداران جادوي سياه را با تمام دندان هايش گاز مي گرفت.پرفسور دالاهوف وارد كلاس شد و فرياد زد:
ساكت!از همه گروه ها به جز اسليترين 10 امتياز كم ميشه.
پرفسور دالاهوف ادامه داد(چه قدر كتابي مينويسم ): الآن پيش هر كدومتون كه اومدم بهم ميگيد كه كدوم تصويرو انتخاب كرديد.ده امتياز ديگه از گريفندور و راونكلا كم ميشه.

بالاخره پرفسور دالاهوف به ويكتور نزديك شد.
-انتخابت رو كردي آقاي كرام؟

فلش بك

ويكتور روي صندلي هاي تالار اسليترين نشسته بود.آشا به سمت ويكتور كرام آمد و روي صندلي نشست.
-نظرت درباره جادوي سياه چيه؟ميخواي جادوي سياهو ياد بگيري يا راه مقابله باهاش رو؟
ويكتور به فكر فرو رفت.

حريف ديرينه اش با طناب به صندلي بسته شده بود.
-بالاخره به هم رسيديم.
-اين نامرديه،منو باز كن.
تقلا ميكرد ولي نميتوانست خودش را آزاد سازد.
-كروشيو!
دردي تمام وجود حريفش را گرفت،انگار استخوان هايش آتش گرفته بودند.اگر به صندلي بسته نشده بود ميتوانست از خودش دفاع كند و يا حتي اگر آن طناب ها طناب هايي عادي بودند ميتوانست رها شود،ولي طناب ها از جنس جادوي سياه بودند.
-زياد تلاش نكن،فقط خودت رو خسته ميكني.
-جرئت داري بازم كن.
-ميخوام درد بكشي.قبل كشتنت تو دوئل ميخوام درد بكشي.كروشيو!

چند لحظه اي سكوت كرد و گفت:جادوي سياه رو.تو چي آشا؟

پايان فلش بك

-پرفسور،ميخوام حريفامو شكست بدم،هر طوري كه شده.پس جادوي سياهو انتخاب ميكنم.
پرفسور دالاهوف به سمت نفر بعدي رفت،در حاليكه ويكتور هنوز داشت خيال پردازي ميكرد.

2. برای انسان های نامتقارن چندین خصوصیت ذکر شد. در مورد یکی از این خصوصیت ها یک رول بنویسید.(15 نمره)

كف دست سلستينا را به دقت نگاه ميكرد.
-اين خطه معنيش اين ميشه كه ...
-شما دو تا تو مكان عمومي داريد چي كار ميكنيد؟اصلا چه نسبتي با هم داريد؟

-كف دست كنت الاف را به دقت نگاه ميكرد.
- اين خط بلنده معنيش اينه كه تا يه هفته خوش شانس هستي.بالاخره ميتوني اون بودلرها رو ...
-اين خط از بچگي تو دستم بوده،ولي كلا شانس نداشتم.حرف الكي نزن ويكتور.
-اصلا كي گفته پيشگوها نامتقارنن؟
-اين فنجون قهوه رو بخور تا پيشگويي كنم.
ويكتور قهوه را تا آخر خورد و فنجون را به الاف داد.
-من كه هيچي اين تو نمي بينم.

ويكتور كرام سعي كرد كه به ذهن الاف نفوذ كند.هميشه برايش جالب بود كه در ذهن ديگران چه ميگذرد.خاطرات الاف را مرور كرد،بودلر ها از دستش در رفتند،دوباره بودلر ها از دستش در رفتند،ساني او را گاز گرفت.
-چي كار ميكني ويكتور؟بي اجازه به ذهن ملت نفوذ ميكني؟
-فقط ميخواستم ببينم نامتقارنم يا نه.
-راه ديگري وجود نداشت؟دروغ نگو ويكتور.

3. منظور از انسان های متقارن و نامتقارن در درس چه بود؟ ( نمره اضافی)

نامتقارن:خيلي هم متقارن هستند،هر كي جادوگر باشه يعني نامتقارنه؟
متقارن:مشنگا،خيلي هم نا متقارنن.به خاطر همين بهشون ميگن مشنگ.نه ميتونن ذهن خ.ني كنن،نه غيب ميشن،نه ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جارويي خواهم ساخت
پرت خواهم كرد به هوا
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: پنجشنبه 19 تیر 1393 01:04
نمایش جزئیات
آفلاین
I. یکی از تصاویر سمت چپ یا راست زیر را انتخاب کنید و در مورد آن یک رول بنویسید. مسیر آینده کلاس و تدریس های جلسات بعد را مشخص کنید. انتخاب کنید که دوست دارید جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت چپ داشته باشید یا راه های مقابله با جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت راست داشته باشید: (15 نمره)


به هر دو تصویر نگاهی انداخت و زیر لب گفت:
-اَه!چه زشتن!
دستی به موهایش کشید و در دل گفت:
-هووووووووف! انتخاب سختیه! در واقع این آینده ی من توی دنیای جادوگریه. جادوی سفید یا سیاه؟نمی دونم!
از فکر بیرون آمد به دوستان هافلی خود نگاهی انداخت که داشتند او را صدا می کردند.وسایلش را جمع کرد.بلند شد و رو به استاد گفت:
-خداحافظ!
استاد هم (دوستان اشاره می کنن خودش خواسته آنتونین صداش بزنیم پس:)آنتونین هم زیر لب جوابش را داد.
همراه با دوستانش خارج شد.
ریونا گفت:
-وای!سخته!من نمی دونم!
و سارا هم زیر لب گفت:
-درست مثل منی!
الا گفت:
-خیلی سادَست!من که انتخابمو خیلی وقت پیش کردم.
و با خوشحالی به نشان مرگخواریتش نگاهی انداخت.
استیو هم لبخندی شیطانی زد و گفت:
-انتخاب منم مشخصه!
سارا گفت:
-خوش به حالتون!من که نمی دونم خودمم چی می خوام!خوب شخصیتم هیچ وقت بد نبوده اما...
ریونا گفت:
-وللش!خیلی وقت داری فکر کنی بهش.آبنبات می خوری؟
سرش را به نشانه ی منفی تکان داد و دوباره به فکر فرو رفت.

بچه ها داشتند به سمت تالار گروهشان می رفتند که خیلی ناگهانی سارا ایست کرد و گفت:
-من تصمیمو گرفتم!
بچه های هافلپاف کنجکاوانه نگاهش کردند.
الا گفت:
-امیدوارم هرچی که هست ازش پشیمون نشی.
و آرام روی شانه ی سارا زد.سارا هم در پاسخ لبخندی تحویل داد و بدو بدو به سمت کلاس دوید.

**********
_آنتونین؟
آنتونین بدون اینکه سرش را بالا بیاورد گفت:
-عع!برگشتی؟خب،چی شده؟
سارا با استرس گفت:
-تصمیمو گرفتم!
موضوع تازه برای آنتونین جالب شده بود.سرش را بالا آورد و گفت:
-و نتیجه؟
-خب راستش من خیلی خیلی فکر کردم!شاید عجیب به نظر بیاد که توی همین چند دقیقه اون قدر فکر کرده باشم که به نتیجه برسم.اما خب،من رسیدم!
لحظه ای مکث کرد و گفت:
-من با خودم گفتم که من دوست دارم همه چیو یاد بگیرم!جادوی سیاه، سپید، دفاع در برابرشون! من تشنه ی یادگیری هستم! اما من اگه بخوام جادوی سیاهو یاد بگیرم مطمئنا برای اذیت و آزار دیگران یاد نمی گیرم و برای کمک بهشون یاد می گیرم. من می خوام همه چیو بلد باشم و امیدوارم بتونم قدرتامو کنترل کنم. من هم جادوی سیاهو یاد می گیرم هم دفاع در برابرشو!
آنتونین با لبخند پدرانه ای گفت:
-فکراتو کردی؟
همین حرف ها سارا را به شک می انداخت اما با اطمینان گفت:
-اوهوم!



II. برای انسان های نامتقارن چندین خصوصیت ذکر شد. در مورد یکی از این خصوصیت ها یک رول بنویسید.(15 نمره)

الا گفت:
-تو مطمئنی سارا؟
-اوهوم!
ریونا با بهت گفت:
-یعنی تو الان داری ذهن منو می خونی؟
سارا با خنده گفت:
-اوهوم! ریونا واقعا؟
ریونا شرم زده سرش را تکان داد و سارا خنده ای کرد.
کوین گفت:
-ای بابا!چی واقعا؟
سارا با خنده گفت:
-هیچی!
و بعد خیلی ناگهانی به آلبوس نگاه کرد و گفت:
-خیلی بی تربیتی!
آلبوس گفت:
-عع!خب دست خودم نیست!
الا گفت:
-حالا اینا رو وللش! می تونی قدرتتو به منم انتقال بدی؟
-نمی دونم!
بعد اضافه کرد:
-هی! صبر کن ببینم! اگه می خوای برای حال گیری استفاده کنی نه ها!
باری گفت:
-حال گیریِ چی؟
الادورا سریع گفت:
-هیچی!
سارا هم آهی کشید و گفت:
-ولی زیادم خوب نیست! دوست ندارم ذهن هر کسیو بخونم. ذهن بعضی آدما پر از فکرای کثیف و منفیه!
هی استیو! جلو نیا! گفتم که اگرم بخوام بذارم خونمو بخوری جلوی جمع نه! حالا چه گیری دادی به من؟ این همه آدم! برو خون اونا رو بخور!
استیو با لبخندی شیطانی گفت:
-برا تو خوشمزه تره!




III. منظور از انسان های متقارن و نامتقارن در درس چه بود؟ ( نمره اضافی)

انسان های متقارن:ماگل ها.
انسان های نا متقارن:جادوگران. که البته جادوگران هم به دو دسته ی متقارن و نا متقارن تقسیم می شن:
متقارن:جادوگرانی با قدرت های جادویی عادی.
نا متقارن:جادوگرانی با قدرت های جادویی خارق العاده.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: چهارشنبه 18 تیر 1393 20:05
نمایش جزئیات
آفلاین
***تازه وارد گریفیندور کبیر***

1. یکی از تصاویر سمت چپ یا راست زیر را انتخاب کنید و در مورد آن یک رول بنویسید. مسیر آینده کلاس و تدریس های جلسات بعد را مشخص کنید. انتخاب کنید که دوست دارید جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت چپ داشته باشید یا راه های مقابله با جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت راست داشته باشید: (15 نمره)

در جوامع مشنگی و جادوگری همیشه افرادی هستند که با نیمه ی شرور وجودشان در مبارزه هستند.عده ای نیز هستند که به نیمه ی شرورشان اجازه میدهند تا چرخه ی امور را به دست بگیرند. به این افراد، انسان های خوب و بد یا مثبت ومنفی می گویند.

وقتی پروفسور آنتونین دالاهوف عکس دو نفر را به نمایش گذاشت و از دانش آموزان خواست روند کلاس را خود مشخص کنند، ترس وجود گیدیون را فرا گرفت. اگر هم کلاسی هایش می خواستند جادوی سیاه را بیاموزند، ممکن بود نیمه ی شرور او پیروز شود و دیگر برای همیشه یک انسان تشنه به خون شود.

البته همه ی کسانی که جادوی سیاه را بلد هستند بد نیستند. افرادی هستند که با آن که جادوی سیاه را آموختند توانستند خود را پاک نگاه دارند، اما گیدیون پریوت این طور نبود. حداقل این طور فکر میکرد.
او پدر و مادرش را بخاطر جادوی سیاه از دست داده بود. نمی توانست در اختیار چیزی باشد که همه چیزش را از او گرفته است.

او نامتقارن بودن را دوست داشت، اما به شرط آنکه از این تفاوتش در راه درست استفاده کند. دنیا فقط برای او ساخته نشده که هر طور بخواهد در موردش تصمیم بگیرد که کی باید از روی زمین پاک شود، کی باید باقی بماند و چه کسی باید صاحب قدرت باشد.


او یک محفلی بود، کسانی با او دوست بودند که با وجود نا متقارن بودنشان تصمیم گرفته بودند از تفاوتشان علیه انسان های شیطانی استفاده کنند و دنیا را به جای بهتری برای زندگی تبدیل کنند.
عضویت در محفل ققنوس یعنی تمام زندگیت را وقف کمک به مشنگ ها و انسان های ضعیف تر کنی و در این کار از هیچ تلاشی فرو گذار نشوی.

- آقای پریوت؟

گیدیون آن قدر غرق افکارش بود که متوجه نشده بود آنتونین کنار او آمده است.

- حات خوبه گیدیون؟

وی سرش را به علامت تایید تکان داد. سپس آب دهانش را قورت داد و آماده بود تا اعتقاداتش را برای آنتونین بیان کند:

- پروفسور؟

-بله؟

- من شخصیت سمت راست رو انتخاب می کنم.

استاد با چشمان سیاهش به گیدیون خیره شد برای اولین بار برق شجاعت مطلق را در چشمانش دید.
سپس با نیشخندی گفت:

- میدونم چرا اون را اتخاب کردی. تو یک محفلی هستی. غیر از اینم انتظار نمیره.

گیدیون در دلش گفت:

- کاش فقط همین دلیل بود، کاش !

II. برای انسان های نامتقارن چندین خصوصیت ذکر شد. در مورد یکی از این خصوصیت ها یک رول بنویسید.(15 نمره)

لرد ولدمورت روی صندلی اش نشسته بود و به آتش رو به رویش خیره بود. مسائل مختلفی ذهن او را مشغول کرده بود، مشنگ ها، محفلی ها، وزارت خونه و... در همون لحظه، ایوان که جلوی در ایستاده بود گفت:

- ارباب؟

- بله؟

- شما چه طوری به اینجا رسیدید؟

- به تو ربطی نداره ایوان، جایگاهت رو فراموش نکن.

نجینی روی پایش چنبره زده بود. لرد به زبان مار ها از نجینی سوال هایی می پرسید. او یک مار زبان بود، این ویژگی او را از بقیه جادوگران جدا می کرد.

سپس تفکرش را از سر گرفت. روز هایی که برای چنین روزی زحمت می کشید را به خاطر آورد. نقشه برای ساختن هوراکلس، چطور برای خود افرادی جمع کند که همانند او فکر می کردند و هزاران مشکل دیگر.

اما جواب این سوال یک چیز بود: تفاوت. ولدمورت با همه فرق داشت، در زمان تحصیلش دانش آموز موفقی بود. تمام کتاب هایی را کهبه او برای رسیدن به اینجا کمک میکرد را خوانده بود. لرد سیاه اهداف بزرگی را در ذهنش می پروراند.

در نظر او مشنگ ها حق یاد گیری علوم جادورگری را نداشتند، چون آن ها جادوگر های واقعی نبودند. اما ولدمورت حتی بین افرادی که طرفدار جادوی سیاه بودند نیز متفاوت بود. هر جادوگر سیاهی به فکر درست کردن هوراکلس نمی افتد، هر فرد سیاهی به فکر کشتن بزرگ ترین جادوگر سفید قرن نمی افتد. او بخاطر مار زبان بودنش هم متفاوت بود. افرادی که ما آن ها را نا متقارن می نامیم.

- ارباب هرطور که به اینجا رسیده باشید در نزد ما عزیزید.

لرد ولدمورت تعریف مرگخوارش را نشنیده گرفت. او از همه ی جادوگر های جهان قوی تر بود ( حداقل اینطور فکر می کرد ) این بود که مهم بود.

III. منظور از انسان های متقارن و نامتقارن در درس چه بود؟ ( نمره اضافی)

انسان های متقارن افرادی هستند که قدرت جادویی ندارند و طابع دیگرانهستند و مانند دیگران فکر می کنند اما غیر متقارن ها افرادی هستند که برای خود افکار جدیدی دارند و با دیگران فرق دارند و جادوگر هستند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گيديون پريوت در 1393/4/19 19:42:31
ارزشی نیمه اصیل!


تصویر تغییر اندازه داده شده

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.