خش خش خش خش .دورا که داشت میلرزید :worry: گفت:ددی دیدی ......گفتم زامبی ,.... روح ......حمله کردن......کمک.
هوچ که کمی خونسرد تر بود گفت:چوب جاروهاتون .....ببخشید چوب دستی هاتون دستتونه؟؟؟
-نه مال من ازترس ازدستم افتاده .نیدونم کجاس.
- مال منم تو خابگاهه
.-مال منم تو خابگاه نیس.
دورا :ددی.... چترغ....
پس کجاست چوبدستیت؟؟؟
-تو دستمه. پس میخوای کجا باشه .
هوچ چوب جاروشو بالا اورد تا بااون به سر انتو بزند وگفت:عقل کل!پس چرا معطلی؟؟ روشن کن اون چوب لعنتی تودیگه.داریم از ترس میمیریم
-نه نمیخوام .اگه چوبمو روشن کنم که هیجان صحنه میره.
وینکی مسلسلشو به سمت انتو گرفت وگفت:بدو روشن کن وگرنه میکشمت.
-اولا ملسلتو از رو پیشونیه من وردار
دوما راست میگه ها اینطوری ترسناک تره ولی در هر حال ما داریم از ترس میمیریم واگه بادستای خودت چوبو روشن نکنی مجبورت میکنم.
وبعد هوچ جاروشو باشدت زیادی به سمت پایین اورد تا انتو بیهوش شود واو بتواند با گرفتن چوبدستی او انجا را روشن کند.
-ااااااااااخخخخخخخخخخخخ
.شق(صدای افتادن کسی روی زمین)
-تو که منو نزدی پس کیو زدی دخترم تو سالمی؟؟؟
-اره ددی
.رز توسالمی؟؟؟-اره بابا سااااالم سااااااالمم
.فرجو توهم سالمی؟؟؟-ا..ر..ه ..ولی ..دارم.. از ترس ...می..میرم رو..دولف جارو ...به.. تو ...که ...نخورده؟؟؟ :worry:
-نه .. منم زنده ام.
هافلیون:پس ینی اونی که جارو به سرش خورده کیه؟؟؟؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج










در ضمن بهتره بپرسی این چیه؟!


فهمیدم کار کیه!
