جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

22 کاربر(ها) آنلاین هستند (20 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
20 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

كلاس پرواز و كوییدیچ

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: پنجشنبه 30 مرداد 1393 16:48
نمایش جزئیات
آفلاین

تکلیفی از: خزپوش هافلپاف!

-برگه ها کو؟پس من چی بگم؟از خودم که نمیتونم در بیارم...آهان مرسی...

باری برگه ها را گرفت و خودش را در جلوی دوربین کمی راست و ریست کرد و يه لبخند تافتی نشان از خودش به در کرد!

-خب...احتمالا الان شما...پروفسور پاتر(!) و بقیه شناسه های فعال و غیرفعال دنیای جادوگری دارید این تکلیف رو می خونید و تا همین جای کار هم احتمالا ده بیست تا غلط و غلوط ازم گرفتید...ولی خب دیگه...ما که مثل ارباب نیستیم هیچ عیبی نداشته باشیم...به هر حال...

[d/]فیلم دیده اید؟[d] اهم...نه اینکه يه دیالوگ دیگه بود

خب...من باری رایان هستم مخلص شما...البته این که اصلا از اون ادوارد وسطی خوشم نمیاد يه موضوع دیگه ست...کلا تو خانواده رایان رسمه که پسر ها اسم بابابزرگشون و دخترها اسم مادربزرگشون رو داشته باشن...بنابراین تو شجره خانوادگی ما, چیزهایی که می بینید فقط باری رایان, ادوارد رایان, جنیفر رایان و آناستی رایان هست! پدر ما هم خسته شده و رسم رو دگرگون کرده و اینطوری بود که اسم بنده شد باری ادوارد...حالا بماند که از این به بعد میشیم باری ادوارد رایان, ادوارد باری رایان, جنیفر آناستی رایان و آناستی جنیفر رایان!!!
بعله...خب...حالا بگم که ورزشگاه بنده مجموعه ورزشی سکه های خزپوش هست!
اولا که من به سکه های تبدیل شونده علاقه خاصی دارم.یکی هم خودم پیدا کردم به اسم سه که...دلیل این نام هم اینه که ما يه بازی معمایی داشتیم تو موبایلمون...بعد این بازی يه تصویر نشون داده بود(تصویر که چه عرض کنم...نوشته بود بیشتر) که سه تا ک داشت.جوابشم میشد سکه...
حالا این که شما از این پاراگراف هیچی نفهمیدید مشکلی نیست...ما خودمونیم نفهمیدیم!!!

این شال گردن خز هم می بینید در آواتارم همون سکه هست!
بگذریم...خب...استادیوم کوییدیچ سکه های خزپوش در 4 طبقه ست (!) که سه طبقش در زیر زمین و یک همکفش بالای زمینه (؟) و این که اون پایین ها تحت تصرف پیروان مورفین هست یا نه؛ به من و شما مربوط نی. هست؟
زمین از چمن مخصوصی ساخته شده که والا ما نمی دونیم چرا بش میگن مخصوص؟! چون شخصا خود من يه چند باری با سر رفتم تو چمنش و خب معلومه که مزه ی همبرگر مخصوص نمیداد ( )
هیچ نورافکنی هم تو زمین نیست.شبا بازیکنا باید لباس هایی بپوشن از جنس سکه!!!
خلاصه که روز و شب اونجا صدای جیرینگ جیرینگ میاد و این صدا برای کسانی که دچار رماتیسم خساست هستند بسی گیراست!
نزدیکترین نشانه ی حیات در اونجا يه درخته که در فاصله ی 7/5 کیلومتریش قرار داره و خونه ی يه خانواده لاشخوره .

اینم مشخصات آخرش:
رنگ چمن:طلایی
ظرفیت رختکن ها روی هم:7 میلیارد سکه تمام بهار آزادی!
قیمت:توافقی
پیشفروش نقد نقد!
مخصوص دله دزد ها!
بیا و بخر دانگول تا نفروختمش!

حرفی نی؟پس خدافظ.

و باری همزمان با کات گفتن کارگردان, کاغذ هایش را در هوا رها کرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باری ادوارد رایان در 1393/5/30 16:58:06
دلیل: چون مد بشه!
ویرایش شده توسط باری ادوارد رایان در 1393/5/30 17:00:42
ویرایش شده توسط باری ادوارد رایان در 1393/5/30 21:47:39
خوب زندگی کن. بزرگ شو و... کچل شو! بعد از من بمیر و اگه تونستی با لبخند بمیر. توی کارات دودل نباش. ناراحتی چیز باحالی برای به دوش کشیدنه ولی تو هنوز خیلی جوونی!


کوروساکی ایشین- بلیچ

تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: پنجشنبه 30 مرداد 1393 16:10
نمایش جزئیات
آفلاین
تاره واردم سلام اونم از گریف
تکلیف:
{30 امتیاز}میخوام رو فضاسازی کار کنیم. دیالوگ، مطلقا ممنوع.هیچ فردی تو نوشته ی شما، جز خودتون که راوی هستید، حرف نمیزنه. یه ورزشگاه خاص رو بسته به علاقه ی شخصیتون برام توصیف کنید.
نگران کوتاه شدن پست هاتون نباشین.هر چی باشه کارتون قراره فقط یه فضاسازی باشه و قطعا طولانی نمیشه اونقدرا. اما یه پاراگراف هم ننویسید دیگه. زیادی از سر و تهش نزنید!حداقل توصیفتون سه پاراگراف باشه. طولانی هم شد مشکلی نداره اصلا.دقت کنید که من توجهم به توصیفی جلب میشه، که بتونم بخونم و با خوندن..ببینمش!مثال: من جیمزم. به نهنگا علاقه دارم. اگه بخوام ورزشگاه موردعلاقه مو توصیف کنم، ورزشگاه "نهنگ های خشمگین" رو توصیف میکنم که زیر آبه!شما هم، بسته به علاقه تون، یه ورزشگاه بسازید. اسمم داشته باشه!


من فردم خوب از نوع ویزلیش ، عاشق تیم جنگلیهای سبزپوش هستم . این تیم در جنگل آمازون قرار داره که باشگاهش هم سبزه بازیکناش سبز میپوشنو جاروهاشون نیمبوس های جدیده که بهش رنگ سبز میزنن، این تیم تا به حال در لیگ آمازون،ایران،بریتانیا و آمریکا شرکت داشته که 30 تا تو آمازون برد داشته ،40 تا تو ایران،57 تا تو بریتانیا و 93 تا تو آمریکا که تا به حال چهل کاپ قهرمانی برده البته تو لیگ های دسته دو.

تصویر تغییر اندازه داده شده










این تیم هر دفعه در مقابل تیم های ملی افتاده برده البته به جز تیم های کوییدیچ ایران و بریتانیا .یکی از بازیکناش خیلی باحاله اسمش ایگور پتی برو هست برو ها یادتون نره،البته باید بگم که کاپیتان تیم هم هست اصلا انگار از کره ی مریخ اومده به ریش مرلین قسم اینجوریاس یکی از مسابقاتشون با دورمشترانگ بود که ویکتور کرام جلوش کم آورد و این خیلی برای من خوشحال کننده بود هرچی باشه من ازش خوشم نمیاد.

یه روزم با گریفیندور داشتن که نتیجه شد به نفع گریفیندور اما خوب بازم من عاشق تیم جنگلیهای سبز پوشم بازیکناش هر چهار سال عوض میشن و جوون ترا و با لیاقت ترا میان فکر کنم منم بتونم برم ، دروازه بانشون دل منو برده اسمش هست لوسیوس واکر که 22 سالشه دل دخترارم میبره موی بلوند چشمای آبی و پوست سفید البته من دختر نیستم و باید بگم که دل پسرارو ببره اما جینی اصلا به زیبایی اون توجه نمیکنه و فقط میخواد پیش هری باشه(مرد ذلیل) .
و حالا درباره ی ورزشگاهش:خوب اهم اهم...ورزشگاه از چمن و دور و برش علامت برگ هست (آرم تیم کوییدیچ جنگلی های سبز پوش) و جایگاه تماشا چی ها از چوب نارون ساخته شده اسنیچشونم چوبیه البته طلایی رنگ رو بازه آفتاب اونورا کم تر میاد چون دور تا دورش با درخت پوشیده شده و اینکه داخل جنگله ورزشگاهشم معروفه به ورزشگاه طبیعت (منظور چوب و چمن هست) بازدارنده ها کمتر اینورو اونور میپلکن چون میترسن که یهو به یه درختی چیزی بخورنو بترکن چون اون ها هم از چوبن دیگه چی بگم؟قیمتش هم هست : 2000 اوشلوق یا 200000 گالیون
دیگه هیچی نگم؟بگم؟ بگم؟ توضیحاتش تموم شد دیگه چی بگم؟ها؟تماشاچیا؟آها!و سالان حدود 20 میلیون تماشاگر داخل ورزشگاه داره ورزشگاهشم 2 میلیون نفریه که در سال صد تا بازی میکنه و فقط اون 20 میلیون میان، دیروز 20 میلیون و یک نفر تماشا چی تو خونه داشت.
این بود توصیف من پایان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فرد ویزلی در 1393/5/30 16:18:32
دلیل: چون دوست داشتم
ویرایش شده توسط فرد ویزلی در 1393/5/30 20:14:27
ویرایش شده توسط فرد ویزلی در 1393/5/31 0:02:20
ویرایش شده توسط فرد ویزلی در 1393/5/31 0:06:30
میجنگم، زیرا من...

یک ویزلی ام



خوشحالم از تیم کارآگاهان بیرون آمدم و خداحافظ را گفتم! خداحافظ جن خانگی!!!
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: پنجشنبه 30 مرداد 1393 14:49
نمایش جزئیات
آفلاین
نمرات جلسه ی سوم:

توضیح:

میدونین که ما ایرانی ها یه ضرب المثل داریم که میگه خشت اول چون نهد معمار کج.. تا ثریا می رود دیوار کج!
اینو توی رولنویسی های کوتاه ادامه دار، سعی کنید اتفاق نیفته. یعنی چی؟ یعنی شما برا انجام تکلیف این جلسه، موظف بودید از پست من که شروع سوژه بود، تا پست نفر قبلیتون، با دقت بخونید.

یه جایی می بینین نفر قبلی بی دقتی کرده. حواسش نبوده، نقض کرده یه مطلبی رو توی پست ِ قبلش! شما نباید اشتباه اونو ادامه بدین. شما باید به ظریف ترین حالت ممکن، تمام تلاشتون رو بکنید که این ناهمواری رو صاف کنید و سوژه رو برگردونید.
این، نشون دهنده ی هنر شماست.

گریفیندور:

رکسان ویزلی: 29 امتیاز

پستت خیلی خوب بود رکسان.
ظاهر خوب. فضاسازی خوب. تزریق سوژه ی " وزیر فرانسه!" خیلی خوب.
اما یک نکته:
دانگ تو دفترشه. تو پستم گفتم. تو دفتر مدیریته و جیمز هم پیششه. بچه ها رفتن دفتر اساتید. دیالوگ بگمن در مورد شرط بندی سر هاگ رو متوجه نشدم راستش. هاگوارتز بهترین مدرسه در سطح لندن؟ مطمئنی؟

موفق باشی.

گیدیون پریوت: 26 امتیاز

از دید یه خواننده فقط به شکل ِ پستت نگاه کن گیدیون.
اولین چیزی که به چشمت میاد چیه؟
باریکلا.. دیالوگ! پستت سراسر دیالوگه. از تو بعید بود فضاسازی رو فراموش کنی.

نکته بعدی دوباره بی دقتی ایه که الادورا کرد و شما ادامه دادی. تو خونده بودی پست من رو. پست رکسان رو و بعد پست الادورا رو. باید دقت می کردی که قراره اینا آپارات کنن. فرصت خیلی خوبی داشتی که وقتی وزیر فرانسه حالش بد شد، پیشنهاد بده که "خب، نمیشه آپاغات کنیم؟"
اما به جاش، کالسکه رو وارد کردی.

نکته بعدی اینه که دانگ از کجا میدونه وزیر فرانسه تو راهه؟
فقط میدونه بازرس داره میاد.
اگه سخت میگیرم بچه ها، فقط برای اینه که تجربه شه براتون که با دقت تمام بخونید پست های قبل از خودتون رو توی سوژه های ادامه دار.
موفق باشی.

بتی بریسویت: 28 امتیاز

خیلی پیشرفت کردی بتی. خوشحالم که از دیالوگات کم کردی و به فضاسازی اضافه کردی. آفرین. طنزتم خوب بود. راضی بودم ازت. یه مورد غلط تایپی داشتی که اگه قبل و بعد ارسال پست، یه بار بخونیش، حل میشه بعد از این.
نکته ی آخر هم باز در مورد حضور وزیر و بازرس و همراهانشون توی کالسکه س.. چرا آخه؟ چرا وقتی من گفتم راه آپارات بازه؟
موفق باشی.

هافلپاف:

الادورا بلک: 26 امتیاز

غلط تایپی و املایی الادورا.
دقت کن. حداقل یه بار قبل و بعد از ارسال پست بخونش که این مشکلات پیش نیاد. با این حال شروع پستت فوق العاده بود.
اما مساله ای که متاسفانه دقت نکردی بهش توی پست من و رکسان، اشاره ی صریح من به باز شدن آپارات برای ورود بازرس و همراهانشه. در ادامه هم رکسان اومد و گفت که به ایستگاه هاگزمید رسیدن و کمربندشون رو باز کردن و آماده ی آپارات به هاگوارتزن.
چرا قایق و کالسکه؟
آخر پستت هم مبهم تموم شد. مارکوس؟ گالیون الف دال؟ تلافی؟ چیه قضیه؟
موفق باشی.

ریونکلاو:

لودو بگمن: 29 امتیاز

تو هم که نقد نمیخوای خرس گنده.
کاش حداقل تو درستش می کردی قضیه آپارات رو، شده ژانگولری.
باو حالا درستش نکردی عب نداره! اینا تا پست بتی سوار کالسکه ن! :)) بعد تو نوشتی:
نقل قول:
نه بازرسان از محل پیاده شدن از قایق اندکی جلو آمده بودند

بوق بهت.
موفق باشی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: پنجشنبه 30 مرداد 1393 13:04
نمایش جزئیات
آفلاین
همين كه پايم را روي چمن هاي سبز خيس خورده ي ورزشگاه گذاشتم بوي اشنايي به مشامم رسيد.بويي كه انگار صدها سال است كه ان را مي شناسم.
ورزشگاه نوساز بود اما براي من انگار صدها سال از تاسيس ان مي گذشت.در زمين قدم مي زنم با هر قدم انگار چمن ها در مقابلم خم مي شوند و تعظيم مي كنند. اين زمين چه خاطره ها را كه به ذهن من نمي اورد
در زمين ٦دروازهوجود دارد،٣دروازه در يك طرف زمين و٣دروازه در طرفي ديگر كه انگار تازه رنگ شده اند هركدام نشانع اي رابا خود همراه دارد.
به اسمان ابي كه با ابر هاي پنبه اي مرا به عالم كودكي مي برد نگاه مي كنم.
تصاوير كودكي ام را مي سازند،زماني را نشان مي دهند كه بيل،چارلي،فرد،جرج،من و حتي پرسيدر حال بازي كوييپچ هستيم.
اري چه روز ها بود و چگونه گذشت سال ها از ان زمان مي گذرد و اكنون فرد در ميان ما نيست.
به در بزرگ نقره اي ورزشگاه نگاه مي كنم تابلويي بر روي ان به چشم مي خورد و من ان را به خوبي به خاكر مي اورم بر روي تابلو نوشته است
به ورزشگاه ٦برادر ويزلي خوش امديد
اشك در چشمانم حلقه. مي زند ،نگاهم را به زمين مي دوزم ،اشك از بر گونه هايم جاري مي شود و زمين چمن خيس خورده را خيس تر مي كند .
احساس مي كنم جايگاه تماشا چيان كه در چهار طرف زمين قرار دارد پر شده است و همگي دارند مرا نگاه مي كنند
اي كاش هنوز ٦ برادر بوديم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: چهارشنبه 29 مرداد 1393 20:44
نمایش جزئیات
آفلاین
-

با جیغ جیمز، لودو بگمن دندان هایش را از شانه ی باری ادوارد بیرون کشید.
باری سر جارویش را به سمت معلمش کج کرد، یقه ی ردایش را پایین داد و جای آرواره های لودو را به جیمز نشان داد: پروفسور ببین!!

لودو با خنده روی گیدیون ضربه مغزی شده، فرود آمد: حالا چیزی نشده که. بازی اشکنک داره! جم کنین بریم دیگه الان زنگه. بقیه ش بمونه زنگ بعد.

مقابل دروازه های هاگوارتز:

آقایان اداره ی آموزش پرورش از کالسکه ها پیاده شدند.
- حالا چرا این همه راه اومدیم ما مرد جوان؟

مرد جوان کالسکه چی طور به میهمانانش نگاه کرد.

- نمیشد آپارات کنیم؟
-

بازرس آهی کشید و با حرکت چوبدستی اش دروازه ها را باز کرد. سپس به همراه همراهانش وارد محوطه ی اصلی شد.
ماندانگاس که پیرهنش را انداخته بود روی شلوارش و آستین هایش را پایین داده و یقه را کیپ بسته بود، کنار دروازه منتظر مهمانانش بود.
- به به، سلام علیکم قربان. خسته نباشید. بفرمایید خواهش میکنم.. بفرمایید.. زودتر از اینا منتظرتون بودم جناب، باز کرده بودیم راه آپارات رو، چرا زحمت کشیدید؟
بازرس برگشت و مستقیما به چشم های دانگ نگاه کرد: جان من!؟
- بله آقا! بفرمایید امتحان کنید!

دانگ این را گفت و بازرس و همراهانش را با حرکت چوبدستی اش عقب راند و توضیح داد:
الان آپارات کردن اوکیه، از همون پست اول اوکی بود، زور بزن.

بازرس و همکارانش زور زدند ولی آپارات ممکن نبود. دانگ دوباره با بشکنی دروازه ها را بسته بود و حالا با نیشخند طورش از پشت دروازه های بسته، یقه اش را باز کرده بود و پیرهن را کنده بود و تیشرت "Keep Calm And Dast kaj!" ای را که از زیر پوشیده بود، صاف و صوف می کرد.

جلسه ی چهارم :

تقریبا همه ی تخت های درمانگاه هاگوارتز توسط دانش آموزانی که لودو آن ها را ناکار کرده بود، اشغال شده بود.
جیمز کنار تخت گیدیون نشست و شروع به صحبت کرد:
با وضعیتی که الان دارین، نمیتونیم بریم اردو دیگه.

جیمز صدای آه آسودگی شاگردان باندپیچی شده اش را نادیده گرفت و درحالیکه بین ردیف تخت ها قدم می زد، کاغذهای پوستی را بین آن ها پخش می کرد.

- اما میدونم که همه تون عاشق کوییدیچین و هر سال بازی های لیگ رو دنبال می کنین. پس ورزشگاه های موردعلاقه تون رو برام توصیف کنید، شاید یه سری زدیم بهشون جلسه های بعد!

تکلیف:
30 امتیاز

میخوام رو فضاسازی کار کنیم.
دیالوگ، مطلقا ممنوع.
هیچ فردی تو نوشته ی شما، جز خودتون که راوی هستید، حرف نمیزنه.
یه ورزشگاه خاص رو بسته به علاقه ی شخصیتون برام توصیف کنید.
نگران کوتاه شدن پست هاتون نباشین.
هر چی باشه کارتون قراره فقط یه فضاسازی باشه و قطعا طولانی نمیشه اونقدرا. اما یه پاراگراف هم ننویسید دیگه. زیادی از سر و تهش نزنید!
حداقل توصیفتون سه پاراگراف باشه.
طولانی هم شد مشکلی نداره اصلا.

دقت کنید که من توجهم به توصیفی جلب میشه، که بتونم بخونم و با خوندن..ببینمش!

مثال: من جیمزم. به نهنگا علاقه دارم. اگه بخوام ورزشگاه موردعلاقه مو توصیف کنم، ورزشگاه "نهنگ های خشمگین" رو توصیف میکنم که زیر آبه!

شما هم، بسته به علاقه تون، یه ورزشگاه بسازید. اسمم داشته باشه!

سوال ها رو پیام شخصی کنین.
موفق باشین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1393/5/30 15:24:32
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: یکشنبه 26 مرداد 1393 09:40
نمایش جزئیات
آفلاین

ارشد ریون


لودو نشسته بود وسط دفتر دایره ای شکلش واقع در برج ریونکلا و برنامه کلاس ها را مرور میکرد تا برای چشم چرانی پنجره ی مناسب را برگزیند و ضمن ور رفتن با کاغذ های مقابلش زیر لب غر غر میکرد ...

- مدرسه دُرُس کرده واس ما! این چه هاگوارتزیه که دو تا کلاس سال هفتمی در فضای باز توش پیدا نمیشه؟ همممم ... بز ببینم چه خبره این زنگ موجودات جادویی که رفتن اردو ... پرواز و کوییدیچم که سال اولیان هنو داف نشدن!

موجود سیاه رنگی به ناگاه وسط صحنه ظاهر شد و قل قل خوران آمد مقابل لودو قرار گرفت.

- سال اولیا هنوز داف نشدن؟ یعنی چی بگمن؟ یعنی یه سال اولی نمیتونه داف باشه؟ من که سال اولی هم بودم داف بودم! شاید باورت نشه اما وقتی به دنیا اومدم هم داف بودم! بعدم مگه میشه یکی اول داف نباشه بعد داف بشه؟ یعنی بعضی از شاگردای سال اولی بعد مدتی تبدیل به من میشن؟

- من غلط کردم داف! بیخیال شو ناموسا.

لودو ناامیدانه رفت سمت پنجره ای که به زمین کوییدیچ دید داشت تا بلکه ساحره دو منظوره ای که به طرز جادوناکی هم استاد است و هم سال اولی دید بزند ...

- عــــع نامردا رو ببینا دارن کوییدیچ میزنن ... منو چرا صدا نکردین!

مدرسه رفته اید؟ :violetbodler: از این معلم بی شعور ها که احساس میکنند با دانش آموزان رفیق اند و در راه به رخ کشیدن این رفاقت شوخی های بی مزه ی تسترالکی با دانش آموزان میکنند و خودشان هارت هارت میخندند داشته اید؟ از این ها که خودشان را می اندازند وسط کوییدیچ کوچیک زدنتان و بعد هم توهم میزنند که جام جهانی است و باید "سفت" بازی کرد؟ مادر این معلم ها را باید دعا کرد! کلا ... معلم چه خوب و بد مقام بالایی دارد و دانش آموز وظیفه دعا کردن خودش و اقوامش را داردبه هر حال. لودو یکی از همین بی شعور ها بود! یک نسخه تمام عیارش.

دست در کشوی میزش کرد و جارو دستی اش را برداشت و سوار شد. تیک آف کشید و با کله رفت توی شیشه پنجره و پس از شکستن آن به سمت زمین کوییدیچ پرواز کرد.

- عع دارید کوییدیچ میزنید بچه ها؟ میبینم که یه مدافع کم دارین!

عده ای از سر جهل خرسند شدند که قرار است کاپیتان اسبق تیم ملی کوییدیچ انگلستان هم بازیشان شود اما اساتید که بعضا سابقه بازی در مقابل لودو در لیگ داشتند میدانستند چگونه بازیکنی است و میخواهد به هر قیمت که شده ببرد! نتیجتا ویولت بصیرت به خرج داد و گفت:

- نه داوشم اتفاقا تکمیل تکمیلیم ... حیف شد دیه شاید وختی دیگر!

- عب نداره که از اول یارکشی میکنیم. :-" البته بگم من کفش جارو خوب همراهم نیست گرمکن شنل کوییدیچم نپوشیدم نمیتونم خوب بازی کنما.

لودو اندکی منتظر ماند اما وقتی دید همه بر و بر به او خیره شده اند خودش دست به کار شد.

- چنتاییم؟ 1 2 3 ... 29 تا! خوب هفت تا هافلیا برن بیرون پروفسور بودلرم واسته گزارشگر سه تیم میشیم ...

__________________


جیمز ناامید زانوان غمگینش را رها کرد و از روی زمین کنار دیوار راهرو برخواست. این که یک زانوی غمگین با یک زانوی شاد چه تفاوتی دارد را میتوانید از بتی بپرسید! اما از این جهت برخواست که با اندکی تفکر نتیجه گرفت هر ماستی قرار است بمالد باید به زمین کوییدیچ بمالد و احتمال یافت شدن گِل مناسب برای به سر گرفتن آنجا بیشتر از راهرو است! از همین روی چهارنعل به سمت زمین شتافت ...

__________________



فیلم ایرانی دیده اید؟ :violetbodler: دقت کرده اید وقتی مهمان فاصله در کوچه تا در واحد را طی میکند میتواند بسته به مصلحت و نیاز زمانی از یک ربع تا سه ساعت و چهل و پنج دقیقه طول بکشد؟ خیالتان راحت! نه جیمز به زمین رسیده بود و نه بازرسان از محل پیاده شدن از قایق اندکی جلو آمده بودند.

- ای بابا! این کله زخمی زاده چی به شما یاد میده؟ فصل بدنسازی رو شل میگیرین همین میشه دیگه راحت مصدوم میشین ... الان شما 4 تا شما هم 3 تا مصدوم دارین، کلا یه تیم شین بازی کنیم.

با توجه به چهار مورد نقص عضو، دو قطع نخاعی و یک مورد مشکوک به مرگ که مدتی در کما به سر برده بود کسی تمایلی به ادامه بازی نداشت اما لودو با اشتیاق بیش از پیش تیک آف کشید و به جای بلاجر چماغ را مستقیما کوبید وسط سر گیدیون.

- هوی لودر این دیگه خطائه!

- باشه خوب بیاین خطاتون رو بزنید.

- همین؟ خطا بزنیم؟ گید ضربه مغزی شدا!

جیمز بالاخره به زمین رسید و با صحنه وحشتناک مثابلش رو به رو شد ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: دوشنبه 20 مرداد 1393 16:41
نمایش جزئیات
آفلاین
زمین کوییدیچ

- رکس هم با من .

ویولت قبل از اینکه جواب فرجو رو بده با دست بر فرق سر گید کوفت و گفت :
- فرجو ، این دفعه ی دهمم که دارم بهت میگم ، رک سخودش کاپیتانه . الان فقط گید مونده که اونم میره تو تیم آشا .

یارکشی تموم شد و طی این یار کشی ، همه قد بلند شدن .

بتی که حوصله ی نظارت بر یارکشی رو نداشت ، رو زمین داشت آلوچه میخورد . ویولت دو سه باری بتی رو صدا کرد که اون پایینه توپا رو بیاره ولی بتی غرق آلوچه هاش بود و صدای ویولت رو نمیشنید .

یوآن که تلاش ویولت رو برای صدا کردن بتی تحسین میکرد ، گفت :
- ویول ، بسپارش به من .
یوآن شلغمش رو ناز کرد و با یه پرتاب استثنایی اونو روانه ی بتی کرد .
- آخ .

بتی دور برش رو نگاه کرد تا ببینه چی خورده تو سرش . وقتی شلغم پلاستیکی یوآن رو دید ، سرش رو بالا کرد و نیش باز یوآن رو وقتی ویولت ازش تعریف میکنه ، دید و با لحن ادبی عصبیش گفت :
- شما چرا و برای چه چیزی من را زدید ؟
یوآن جواب بتی رو خیلی زود داد :
- واسه این که هی صدات کردیم ، جواب ندادی . حالا اون توپا رو بیار بازی کنیم .
- شما حق داشتین . الان میارم .

بتی جعبه ی توپا رو با زور برداشت و راهی آسمون شد . وقتی که رسید بالا با شوتی تمام گفت :
- چطوره با هسته آلوچه کوییدیچ بازی کنیم !

ویولت قبل از اینکه جواب بتی رو بده ، با دست بر سر خویش کوفت . و بعد گفت :
- بده من اون جعبه رو ، انقد حراجیف نگو . دو تا تیم رکس و آشا آماده باشن .

دو تیم به صف شدن و منتظر سوت ویولت بودن . ویولت قبل از سوت زدن ، گفت :

- برای سلامتی جیمز که رفت و ما رو خوشحال کرد ، یه دقیقه سکوت میکنیم .

توی کالسکه

- . . . خلاصه این کالسکه خیلی با ارزشه ؛ یعنی کالسکه ای که سالازار باهاش میرفته تالاراسرار بایدم با ارزش باشه . . .

بازرس و وزیر فرانسه تا دو دقیقه ی اول تمام حرفای صاحب کالسکه رو تحمل کردن ولی بعد دو دقیقه اینجوری سرشون رو به در و دیوار داغون کالسکه میکوفتن .

راهروی هاگوارتز

- . اینا چقد زود رسیدن . حالا چه خاکی بر سرم بریزم ؟
جیمز ناامید کنار دیوار راهرو روی زمین نشست و زانوان غمگینش رو بغل کرد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بتی بریسویت در 1393/5/20 18:04:12
ویرایش شده توسط بتی بریسویت در 1393/5/20 20:57:38
ویرایش شده توسط بتی بریسویت در 1393/5/20 21:03:53
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: دوشنبه 20 مرداد 1393 15:29
نمایش جزئیات
آفلاین
استاد ما اولین پست ادامه دار کوییدیچیمونه به ما ارفاق کنید.

.............................................................................................
دریاچه ی هاگوارتز

- اووووووق.

- اتفاقی افتاده جناب وزیر؟

وزیر با لهجه ی فرانسوی پاسخ داد:
- آقه، دقیا زده شدم. با تستقال بقیم بازقس.

و با این حرف وزیر، همه ی همراهان و خود ایشان رفتند تا بتوانند یک کالسکه ی زیبا فراهم کنند.

زمین کوییدیچ.

- راه نداره ویولت.
- من کاری نئارم، ماگت هم بازیه، پرابلم؟

گیدیون در حالی که با فرمت :vay: به ویولت نگاه میکرد در جواب او گفت:
- اون نمیتونه خودشو روی جارو نگه داره.

ویولت که مثل همیشه در کل کل شکست ناپذیر بود گفت:
- گید، ماگت توانایی داره که تو نمیدونی.

- دانگ؟!

بتی به ماندانگاس اشاره میکرد که داشت توپ های کوییدیچ را سر جایش می گذاشت. دانگ وقتی صدای بتی رو شنید، برگشت و با فرمت به نوگلان باغ دانش خیره شد. یوآن که شلغمش را محکم تر از قبل توی دستش نگه داشته بود گفت:
- دانگ مگه تو وسایل هاگ رو سر جاش نمیذاشتی؟
-چرا.

رکس که ترقه ای را آماده میکرد گفت:
- پس الان با توپ های ما چیکار داری؟ یعنی توپ ها هم بلند کرده بودی؟

- نه بابا. گفتم وزیر داره میاد همه چیزو مرتب کرده باشم.

همه به آرامی رویشان را برگرداندند و بحث خود را ادامه دادند. ناگهان فریاد باری برایان که " بیاید تیم کشی کنیم " بلند شد.

- فکر خوبیه. خوب فرجو و رکسان و آشا و تراورز کاپیتان بشن.

با این حرف هر 4 نفر کنار یکدیگر ایستادند و به صف دانش آموزان مشتاق کشیده شدن ( ) که متشکل از شخصیت های تایید شده و تایید نشده بودند، نگاه میکردند.

در محل کالسکه ها

- جناب وزیر، این بهترین کالسکه ی هاگوارتزه، مال سالازار هافلپاف بوده. خیلیم مرغوبه.

مرد جوانی که به نظر می آمد صاحب کالسکه های هاگوارتز باشد، این را گفت. وزیر و بازرس با فرمت به مرد نگاه میکردند. بازرس با قیافه ای متفکر گفت:
- من تا حالا سالازار اسلایترین شنیدم و هلگا هافلپاف. سالازار هافلپاف کیه؟

مرد جوان با تته پته گفت:
- ام ... چیزه ... مال بچه ی هلگا و سالازاره. :-"

همکاران مرد جوان:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گيديون پريوت در 1393/5/20 16:02:52
ارزشی نیمه اصیل!


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: یکشنبه 19 مرداد 1393 23:28
نمایش جزئیات
آفلاین
راهرو های هاگوارتز
ماندانا در حالی که عرق از سک و صورتش جاری شده بود و سرخی چهره ش به گوجه های باغچه مالی تنه می زد، در حالی که توده عظیمی از زره ها، تابلو های سخنگو، قاشق چنگال های طلا، شمشیر گودریک گریفندور-بدون یاقوت بزرگش-، تعدادی وسایل نقره ای دودزای سوت زن و اسکلت باسیلیک حفره اسرار رو به کمک جادو توی هوا معلق نگه داشته بود، با جاروی سریع السیری از راهرو ها میگذشت و تیکه تیکه میراث فرهنگی هاگوارتز رو به جای اصلیش برمیگردوند.

در جهت مخالف اون، جیمز که می دوید تا به دفتر اساتید برسه، نفس زنان نقشه غارتگر رو از جیبش در آورد.
-من رسما سوگند میخورم کار بدی انجام بدم!

راه آهن، ترمینال هاگوارتز

-بله جناب وزیر، بچه ها از قطار پیاده میشن و سال بالایی ها با کالسکه های تسترال جادویی به سمت قلعه پرواز می کنن. دور تا دور قلعه رو دریاچه فراگرفته و سال اولی ها به رسم خوشامد از مسیر آبی به سمت قلعه میرن. شما مایلین کدوم رو امتحان کنین؟

وزیر فرانسوی با انگلیسی مسلطی که بازرس رو به تحسین واداشت جواب داد:
-روح لطیف فرانسه با موجودات خشنی مثل تسترال جور نمیشه بازرس عزیز...با قایق تشریف میاریم!

بازرس قسمت «تشریف میاریم» رو تو ذهنش ثبت کرد تا تو گزارشش ارائه بده، و با اشاره دست قایقی رو فراخوند.

زمین کوییدیچ

-شیش تا گل بهتون آوانس میدیم!
-تو خواب ببینی حاجیت از کسی آوانس بگیره!
-هر چی حاجیت بگه همونه بودلر!
-حاجیت داره میگه آوانس نمیگیره از پروفسورا بودلر!

[گیج شدید؟ همینه آقا همینه! وقتی خودتون عضو هیئت مدیره جایی شدید، سعی کنید تا میتونید توی کارای مدیره دخالت کنید! یهو زد و یه مدیری قانونی تدوین نکرد که استادا نتونن شاگرد شن تو کلاسای دیگه، یهو زد و بچه ها در معیت یه ویولت بودلر و یه آیلین پرینس و یه تد ریموس لوپین و یه الادورا بلک در مقام شاگردی، ریختن تو دفتر اساتید و روبرو شدن با یه ویولت بودلر و یه آیلین پرینس و یه تد ریموس لوپین و یه الادورا بلک در مقام استادی! ]

راهرو های هاگوارتز
همون اندازه که هری جز قیافه و یه صندوق پر طلا هیچی از باباش به ارث نبرد، جیمز سیب دو نصف پدربزرگ مرحومش بود. هر قدر هری خرابکاریاش محدود به به کشتن دادن چند صد تا دانش آموز و یکی دو تا پدرخونده و جن خونگی و جغد میشد، جیمز استاد شیطنت های مدرسه ای بود.

نواده خلف جیمز پاتر شر و شیطون، همونطور که کشون کشون خودش رو به دفتر اساتید می رسوند تا بقیه رو هم با خبر کنه، به نقشه نگاهی کرد و بر فراز دریاچه، چند اسم نا آشنا دید. دست آزادش رو توی جیبش کرد و گالیونی شبیه سکه های تقلبی الف دال از تو جیبش در آورد.
-وقت تلافیه مارکوس!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 مرداد 1393 19:34
نمایش جزئیات
آفلاین
امتیازات جلسه ی دوم:

هافلپاف:


اوون کالدون:

بهتر شده بود ظاهر پستت اوون، پاراگراف بندیت خوب بود. اما کاش دیالوگ های گزارشگر رو هم پاراگراف بندی می کردی که ظاهر پستت رو خراب نکنه.
ضمن اینکه من چیزی خیلی بیشتر از یه گزارش ساده میخوام برای توصیف بازیمون با ایرانی ها. اما تو تمام بازی رو خلاصه کردی توی دیالوگ های گزارشگر.
اما طنزت خوب بود اوون.
20 امتیار

فرد جرج ویزلی:

پسردایی تو جدی نویس خوبی میشی. ایده ی خلاقانه ای بود شوخی با اسم بازیکن های والیبال ایران.
پستت معمولی بود. تیتر تکالیفت رو مث همکلاسی هات رنگ دیگه ای بزن یا بولد کن یا هر دو. ظاهر بهتری میده به پستت. همونطور که به هم گروهیت اوون گفتم، نباید کل ِ بار بازی رو بذاری رو دوش گزارشگر. ازش کمک بگیر اما همه ی توصیف بازی رو نده بهش.
خوب بود و خیلی بهتر میشه.
20 امتیاز

گریفیندور:

گیدیون پریوت:

ایرادی تو پستت ندیدم گیدیون. اما یه چیزی رو همیشه یادت باشه که پستت، خصوصا وقتی سبکت جدیه، باید یه چالش داشته باشه..یه چیزی که جذب کنه..یه چیزی که خاص باشه..هیجان بده به کارت. نکته بعدی هم اینه که همونطوری که اوون گفتم، گزارشگر به شما کمک میکنه با دیالوگ هاش اما نمیتونه از پس فضاسازی پستت بربیاد با دیالوگ هاش! پس فضاسازی رو یادتون نره.
فقط کنجکاوم بدونم اون دررررن دررررن دررررن چه ریتمی بود؟ :دی
30 امتیاز

فرد ویزلی:

فرد عزیز اولین نکته ای که باید بهش دقت کنی ظاهر پستته. خواننده باید از ظاهر پست راضی باشه که به خوندنش تمایل پیدا کنه.. مهمترین فاکتور برای بهبود ظاهر پست هم، پاراگراف بندی مناسبه که شما نداشتی.
آخر جمله هات نقطه بذار دایی و وقتی پستت طنزه، از شکلک ها به اندازه ی کافی استفاده کن.
تکالیف اولته. تو دانش آوز مستعدی هستی. به زودی پیشرفت قابل توجهی خواهی داشت.
15 امتیاز

تدی:
یکی از بهترین پست هایی بود که ازت خونده بودم یعقوب! =)))))))))
بوق بهت..کاش میشد بیشتر از 30 داد بهت! =))))))))))))
با این پستی که تو نوشتی..خودت که خب دوری، من نگران اتوبان چار بانده م! :))
30 امتیاز

ریونکلاو:


داف:

اینورا داف؟ کم پیدایی؟ :دی
خوب بود پستت. دیگه سهمیه ای شدی واس خودت!
27 امتیاز

اسلیترین:

آنتونین دالاهوف:

این عکسو از کجا آوردی کجید؟ :))
کشتی منو بوقی؟ به همین راحتی؟ با یه آوادا؟ من پسر هری پاترم، رفلکسم! با یه آوادا به این راحتی نمی میرم!
بیشتر وقت میذاشتی رو پستت کاش. خودمونیم، حوصله نوشتن نداشتی! :دی
20 امتیاز

آشا:
:)))..
میدونی آشا، شکلک توی پست طنز نقش مهمی داره. هم ظاهرش رو اوکی میکنه و قبل از مطالعه به خواننده میگه که آهای! این پست طنزه!، و هم کمک میکنه که پست خنده دارتر به نظر بیاد.
در مورد ظاهر پست، یه چیز سلیقه ایه. من وقتی این قدرت طنز رو توی تو می بینم، نمیتونم اصرار کنم به شکلک. میخوام بگم خیلی هنره که بدون شکلک یه پست طنز خوب تحویل خواننده بدی.
راضی ام ازت.
30 امتیاز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!