
رئیس زندان و معاون زندان و معاون معاون زندان و سایر افرادی که تو اون مکان حضور داشتن، البته به جز گوینده کلام، بی توجه به حرفای فرد مذکور به نقشه کشیدن برای چگونگی راضی کردن لرد ادامه میدن.
- ای بابا حداقل به خاطر سخنرانی طولانیمم که شده یه جنبشی از خودتون نشون بدین خب. اصن میزدین تو سرم می گفتین چرت گفتی. فقط بی محلی نکنین خواهشا. این چه حرکتیه؟ از شما بعیده والا. من تقاضای رسیدگی مجدد دارم.

ملت حاضر در صحنه که میبینن این به این سادگیا خفه بشو نیست، ترجیح میدن تو دو کلوم ته و توی قضیه رو هم بیارن تا از شر غرغراش خلاص شن.
- ببین فرزندم ...
- من که بچه ت نیستم.

- هرچی آقا هرچی! چرا گیر الکی میدی خب؟ هرچقدرم که اون احساس fake بوده باشه به هر حال مهم اینه که بواسطه همین معجون احساسات خوبی بهش منتقل میشده و همین برای ما کافیه تا دیوونه سازا حاضر شن ببوسنش.
- حله.

حضار نفس راحتی می کشن و دوباره تمرکزشونو رو بحث اصلی میذارن. معاون معاون رئیس زندان پیشنهاد میده:
- اصلا نظرتون چیه که به لرد چیزی نگیم؟ بعنوان رخت شو وارد خونه می شیم، اتاق مادر مرحوم اربابو نشونه می ریم، لباس یا هر وسیله دیگه ای رو بر میداریم. بعدش به سلامت و بی دغدغه خارج میشیم و تمام. اینطوری مجبورم نیستیم با لرد هم مواجه شیم. نظرتون؟

رئیس و معاونش همینطور که چونه هاشونو مالش میدن، نگاه عاقل اندر سفیهی به هم میندازن. اگه جواب میداد که راه قابل اجرا و راحتی به نظر می رسید.
- تصویب شد! بریم تو کارش!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج











