توی شکم ماهی بمونه. این طوری تا مدتی از شر معجون های عجیب و غریبش
هم راحتیم.
فلورانسو با شنیدن حرف لرد ماهی رو مثل یک کیسه از دم گرفت و روی دوشش انداخت.
مورگانا:اِم...ارباب بهتر نیست،حالا که به اشتباه اومدیم پاریس کمی شهرو ببینیم.شنیدم پاریس جای قشنگیه.
لرد:مورگانا بار آخرت باشه که بی اجازه نظر میدی!نظر ما اینه که حالا که به اشتباه اومدیم پاریس کمی شهرو ببینیم.شنیدیم پاریس جای قشنگیه.
مورگانا:ارباب،جسارتا من هم همینو عرض کردم .

لرد نگاهی به اطراف انداخت و چون خیابان را خلوت وخالی از ماگل دید.یک کروشیو به مورگانا زد.که باعث شد مورگانا از درد هم زمان هم جیغ بزنه، هم به خودش بپیچه و هم بدوه
.مورگانا میدوه و جیغ میزنه تا به کنار رودخونه میرسه و نزدیکه که بیافته توی رودخونه و به سرنوشت هکتور دچار شه که توسط عده از اسلیترینی ها نجات پیدا میکنه .
لرد با اطمینان از سلامت مورگانا دستور حرکت میده و همه ی مرگخوارها به صف پشت سر لرد به راه می افتن.با کمی فاصله فلورانسو هم به دنبالشون راه میافته .و ایرما هم پشت سر فلورانسو قرار میگیره.
فلورانسو:ایرما،میدونستم به من ملحق میشی،میدونستم به محفل علاقه داری.
ایرما درحالی که سرش تو کتابه:نه، به هیچ عنوان علاقه ای به عضویت در محفل ندارم .فقط چون من موقع حرکت هم کتاب میخونم و سرم پایینه ترسیدم چشمام نبینه و با سر برم تو شکم یه ماگل.

فلورانسو:ببین ایرما،همین علاقت به سلامتی ماگل ها میتونه نشان علاقه تو به محفل باشه.
ایرما:من هیچ علاقه ای به ماگل ها ندارم،فقط ترسیدم که اگه با سر به یه ماگل بخورم.کلاه نازنینم خراب شه.

نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

تو بايد به من کمک کنى.


به لرد سیاه خیره شدند . 


