جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

34 کاربر(ها) آنلاین هستند (23 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
34 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] تعطیلات تابستانی (اسلیترین)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: چهارشنبه 8 بهمن 1393 01:01
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد ولدمورت که کم کم بی حوصله میشد.گفت:جر و بحث نکنید،بذارید هکتور
توی شکم ماهی بمونه. این طوری تا مدتی از شر معجون های عجیب و غریبش
هم راحتیم.

فلورانسو با شنیدن حرف لرد ماهی رو مثل یک کیسه از دم گرفت و روی دوشش انداخت.

مورگانا:اِم...ارباب بهتر نیست،حالا که به اشتباه اومدیم پاریس کمی شهرو ببینیم.شنیدم پاریس جای قشنگیه.

لرد:مورگانا بار آخرت باشه که بی اجازه نظر میدی!نظر ما اینه که حالا که به اشتباه اومدیم پاریس کمی شهرو ببینیم.شنیدیم پاریس جای قشنگیه.

مورگانا:ارباب،جسارتا من هم همینو عرض کردم .

لرد نگاهی به اطراف انداخت و چون خیابان را خلوت وخالی از ماگل دید.یک کروشیو به مورگانا زد.که باعث شد مورگانا از درد هم زمان هم جیغ بزنه، هم به خودش بپیچه و هم بدوه
.
مورگانا میدوه و جیغ میزنه تا به کنار رودخونه میرسه و نزدیکه که بیافته توی رودخونه و به سرنوشت هکتور دچار شه که توسط عده از اسلیترینی ها نجات پیدا میکنه .

لرد با اطمینان از سلامت مورگانا دستور حرکت میده و همه ی مرگخوارها به صف پشت سر لرد به راه می افتن.با کمی فاصله فلورانسو هم به دنبالشون راه میافته .و ایرما هم پشت سر فلورانسو قرار میگیره.

فلورانسو:ایرما،میدونستم به من ملحق میشی،میدونستم به محفل علاقه داری.

ایرما درحالی که سرش تو کتابه:نه، به هیچ عنوان علاقه ای به عضویت در محفل ندارم .فقط چون من موقع حرکت هم کتاب میخونم و سرم پایینه ترسیدم چشمام نبینه و با سر برم تو شکم یه ماگل.

فلورانسو:ببین ایرما،همین علاقت به سلامتی ماگل ها میتونه نشان علاقه تو به محفل باشه.

ایرما:من هیچ علاقه ای به ماگل ها ندارم،فقط ترسیدم که اگه با سر به یه ماگل بخورم.کلاه نازنینم خراب شه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایرما پینس در 1393/11/8 1:06:25
Underfed Vulture


قبل از صحبت کردن فکر کنید.
قبل از فکر کردن مطالعه کنید.



پاسخ به: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 بهمن 1393 19:58
نمایش جزئیات
آفلاین
فلورانسو به سمت فرد جديد نگاه کرد و دوباره شروع به داد و بيداد کرد.
- اين کيه؟ يه مرگخوار جدید آورديد؟ چقدر هم زشته. دماغشو. هزارتا مرگخوار ديگه هم بياريد من ماهی شکم پرم رو بهتون نميدم.

مادام پينس حتى ککش هم نگزيد و خيلى زود دلیلش معلوم شد. پنبه ها را از گوشش درآورد و با خونسردى گفت:
- جيغ و داد ممنوع. من فعلا در وضعیت خاکستريم پس دخترک جيغ نزن بذار مطالعه کنم.

فلورانسو که سر از پا نمى شناخت به سمت کتابدار رفت و از گردنش آویزان شد.
- جووووون من راست ميگى؟ تو خاکسترى هستى؟ يعنى ممکنه محفلى بشى؟ وااااى من عاشقتم. تو بايد منو نجات بدى. تو بايد به من کمک کنى.

كتابدار با دستانش ابتدا دست راست و بعد دست چپ فلورانسو را از خود دور کرد و با آرامش گفت:
- من فقط در پخت اون ماهی خواستم بهت اطلاعات بدم پس دلت رو خوش نکن.

فلورانسو دوباره ديوار دفاعي چيد.
- سنگدلکتابخون فسیل تسترال خون همش خودمم پس به من کمک کن.
- متأسفم.
- اصلا کمک نکن..خودم تنهايى پيروز ميشم. اين ماهی رو به هيچکى نميدم. ميبرم واسه محفلى ها.

ولدمورت با خونسردي گفت:
- ما مى دونيم هکتور انقدر تو شکم‌ ماهی معجون درست مى کنه تا محفلى ها رو بکشه..پس ماهی رو بده بياد.
- نخیر نميدم. اصلا خشکش مى کنم.

كتابدار آرام زمزمه كرد.
- راه هاي مختلفي براي خشك كردن وجود داره و اينجا تو كتاب برق رو پيشنهاد داده.
مرگخوارا:
- چيه؟ من خاکسترى ام پس بهش کمک مى کنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


I'm James.
پاسخ به: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: دوشنبه 6 بهمن 1393 23:28
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت اسلی از خدا خواسته لرد را بطرف خیابان هدایت کردند.

-نه ارباب لازم نیست. اون حتما تا حالا مرده. مرلین بیامرزدش.
-معجون ساز خوبی بود. بیچاره شدیم. حالا مجبوریم معجونامونو بدیم سیوروس درست کنه.
-یادمون باشه وقتی برگشتیم به یادش یک دقیقه ویبره بزنیم.
-اشتباه می کنید!

لرد و همراهانش متوقف شدند. گوینده فلورانسو بود!

-باز این حرف زد!
-کی به این اجازه حرف زدن داد؟
-کسی به این یاد نداده جلوی ارباب حرف نزنه؟ اون چیه تو دستش؟ماهیه؟
-ماهی گرفته تنهایی بخوره؟

فلورانسو قلاب ماهیگیریش را کنار گذاشت. ماهی بسیار بزرگی را در آغوش گرفته بود. ماهی مصرانه دهانش را باز و بسته می کرد.
-من برای حرف زدن احتیاج به اجازه کسی ندارم. ضمنا هکتور نمرده. فقط بلعیده شده! منم نجاتش دادم. زندگی دوستتونو به یک محفلی مدیونین. هکتورتون تو شکم این ماهیه.

لرد سیاه نگاهی به ماهی انداخت و نگاه دیگری به فلورانسو.
خب شکمش رو پاره کنید و یار وفادار ما رو پس بدین. ماهی رو هم کباب کنین ما میل کنیم و از شما راضی باشیم!

فلورانسو ماهی را با یک دستش گرفت و با دست آزادش چوب دسیش را بیرون کشید.
-آهای...کسی جلو نیادا...اینو سوغاتی می برم برای محفل. ماهی شکم پر! توشم یه مرگخوار هست. وقتی برگردم نمی گن رفتی پاریس و اومدی و هیچی برامون نیاوردی؟

-طبق نوشته های این کتاب این نوع ماهی دارای مواد مغذی زیادیه و هنگام پخت به ادویه زیادی احتیاج نداره.

اسلیترینی ها به ساحره کلاه به سر نگاه کردند!

-این دیگه کیه؟ کلاهشو!
-چی داره می گه؟ هکتور که ادویه نیست!
-اونا کتابن از جیباش زدن بیرون؟!

ایرما پینس کتاب صد و ده روش طبخ ماهی را کنار گذاشت و با آرامش و جدیتی که در چهره اش موج می زد به گروه پیوست. هکتور داخل شکم سوغاتی فلورانسو همچنان در حال وول خوردن بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1393/11/6 23:34:20
پاسخ به: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: شنبه 4 بهمن 1393 18:26
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور: اى کاش کروشيو مى خوردم ولى اين صحنه ها رو نمى ديدم.
لرد: کروشيو هکتور! اينجا که دریا نيست، چرا ما رو به جاى ساحل آوردى پاريس؟!

هکتور بعد از کروشیو خوردن چند دور دور خودش میچرخه و سرانجام به دلیل
سرگیجه.نقش زمین میشه.

لرد ولدمورت با عصبانیت میگه:بلندشو خودتو به موش مردگی نزن.چرا الان کنار دریا نیستیم؟
هکتور به زحمت از جاش بلند میشه و میگه:باور کنید بنده بی تقصیرم.معجون من کاملا درست کار میکنه.شاید اشکال از تمرکز شما باشه!
با کروشیوی دوم لرد هکتور از درد بالا و پایین میپره.و شروع به دویدن میکنه.
که ناگهان موقع دویدن توی آب میوفته.
مورگانا:ارباب.آب.آب.فکر کنم کنار دریا باشیم.
لرد نگاهی به روخانه سن، که در کنار آن ها و در پاریس جاری بود انداخت.
لرد: مورگانا،تو هنوز تفاوت رودخانه و دریا رو نمیدونی؟
مورگانا:
لرد چوبدستیشو بالا برد تا به مورگانا هم کروشیو بزند که چشمش به ماگل هایی
که در خیابان بودند افتاد .پس به طور موقت از شکنجه مورگانا منصرف شد.
و گفت:هر چه زودتر یک وسیله نقلیه مهیا کنید، به اندازه ی کافی این خیابون رو دیدیم.در ضمن توی رود رو هم نگاه کنید اگه هکتور هنوز زندست بکشیدش بیرون.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Underfed Vulture


قبل از صحبت کردن فکر کنید.
قبل از فکر کردن مطالعه کنید.



پاسخ به: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: پنجشنبه 24 مهر 1393 08:51
نمایش جزئیات
آفلاین
پاق، پاق، تق، توق، تاق، توق.

فلورانسو دور تر از بقيه، آرام در گوشه اى ظاهر شد. اما مرگخوارها به طمع سايه ى اربابشان، به علت شلوغى راه با يکديگر برخورد کردند.

- آخ کمرم، مورگانا از روى کمرم بلندشو!
- لينى پرت رو از دهنم درآر!
- سيوروس! اين جوراب پشمی دامبلدور نيست تو پاى تو؟! نکنه باز دارى خيانت ميکنى؟
- سرورم سر شما تو کفش من چى کار مى کنه ..نه چيزه..نه سرورم اين جوراب رو مادرم قبل از غيبت کبرى، به من داد وگرنه ما هرگز جوراب دشمنون رو نمى پوشیم.
- كروشيو send to all به جز فلورانسو! بلند شيد از رو زمين.

مرگخوارها در حال درد کشيدن سعى کردند بلند شوند. فلورانسو که تازه امواج صوتی با گذر از ميان مرگخوارن به گوشش رسیده بود گفت:

- دشمن خودتى و جدوآبادت! اينجا کجاست؟ ما که قرار بود بريم کنار دریا؟!

با فریاد فلورانسو، همه نگاهى به اطراف انداختند. برج آهنى و بلندى در مقابلشان بود و ده ها مشنگ در اطراف آن در رفت و آمد بودند. دختر و پسرى در حالى که دست در دست هم داده بودند به مهر، از مقابل لرد گذشتند.

- عزيزم اين مجسمه چقدر زشته!
- بيا يه عکس باهاش بگيريم بذاريم تو فيس، اين که مجسمه نيست.

و بعد از انداختن عکس يادگارى با لرد که لب خند مليحى به لب داشت تا ماهيتش فاش نشود، از آنجا دور شدند و يک کپى از عکس را هم به لرد دادند تا شاید آيندگان به ديوار اتاق کارشان بکوبند.

کمى آن طرف تر پسرى در مقابل دخترى زانو زده و در حال اجراى مراسم خواستگارى در روز روشن و در ملا عام بود، در کنار آن ها دخترى کادويى را به پسرجوانى ميداد.

مورگانا: أى..حالم بهم خورد.
هکتور: اى کاش کروشيو مى خوردم ولى اين صحنه ها رو نمى ديدم.
لرد: کروشيو هکتور! اينجا که دریا نيست، چرا ما رو به جاى ساحل آوردى پاريس؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


I'm James.
پاسخ به: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 مهر 1393 23:13
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد نگاه متفکری کرد:
-ما تحمل این سفر طولانی رو نداریم. آفتاب سرمون رو برنزه میکنه.
هکتور که انگار منتظر کسب موقعیت بود، بلاخره خودش را درست وسط ماجرا پرت کرد و گفت:
-ارباب، من یه ایده دارم.

لینی بی توجه به هکتور گفت:
-ارباب. جاروی مخصوصی داریم که سایه بان هم داره شما با اون بیاید.
هکتور با آرامش خطرناکی رو به لینی کرد و گفت:
-پرهات در اومدن لینی؟! مراقب باش دوباره نریزن!
لینی آب دهانش را قورت داد و گفت:
-تهدید؟
هکتور با قیافه ای حق به جانب گفت:
-من و تهدید؟!

لرد که حوصله اش سر رفته بود غرید:
-کروشیو مورگانا. حوصله امون سررفت. سوژه رو منحرف کردن.
مورگانا بعد از یک دور متر کردن کف اتاق، گفت:
-مگه من چی کار کردم ارباب؟
-از ما دلیل میخوای مورگانا؟!
-نه ارباب من کی باشم دلیل بخوام. اصلا نوش جانم.

هکتور دوباره وسط پرید:
-ارباب. من ایده ای دارم. یعنی یه معجون دارم. اونو بخورید صاف تو مکانی که میخواید فرود میایم.
لرد نگاهی به سایر مرگخواران کرد و گفت:
-کسی پیشنهاد دیگه ای نداره؟
مرگخواران درگیر انتخاب بین، شکنجه شدن توسط لرد یا منهدم شدم توسط معجون های هکتور بودند.
لودو با ور رفتن با منوی مدیریت تلاش میکرد بلاک موقتی برای خودش یا هکتور بسازد. سوروس سرگرم کم کردن امتیاز از سایر گروه ها و اضافه کردن آن به اسلیترین بود.مرلین مشغول دریافت و ارسال آیات بود تا بلکه بتواند کانکت شود. پیکسی ارباب هم با سرعت دور شمعی میچرخید و مدام از لرد میپرسید:
-بخورم ارباب؟ نخورم ارباب؟

هکتور گفت:
-ارباب معجونم درست کار میکنه ها! قول میدم.
-اگر کار نکرد تکلیف چیه هکتور؟
-کار میکنه ارباب.
-ما نمیخوریم. اول بده یکی از مرگخوارانمون امتحانش کنن. مرلین، تو بخور.
هکتور بدون مکث معجون را به سمت مرلین گرفت:
-وقتی خوردیش به مقصدت فکر کن. اونجا ظاهر میشی.
مرلین که اتصالش به عالم ملکوت قطع و وصل میشد و چراغ کانکشنش چشمک میزد با ترس و لرز گفت:
-نمیشه من نخورم ارباب؟ :worry:
مرلین که از نگاه لرد پاسخ سوالش را گرفته بود با ترس و لرز معجون را یک نفس سر کشید.

برای لحظاتی هیچ اتفاقی رخ نداد و همین باعث شد مرلین کمی آسوده شود که ناگهان...
بـــــــــــــــوم!
بعد از شنیده شدن این صدا و بلند شدن دودی سیاه مرلین غیب شده بود.
هکتور ویبره زنان گفت:
-دیدید گفتم ارباب. حالا همه با هم بخوریم؟
-گویا چاره دیگه ای نداریم هکتور.
همه مرگخوارها و لرد با هم جام ها را سر کشیدند و با صدای بــــــوم دوم غیب شدند، ولی انگار مقصدشان جایی نبود که باید باشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


پاسخ به: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: دوشنبه 21 مهر 1393 14:58
نمایش جزئیات
آفلاین
- خوب بریم دیگه ؟ چرا نمیریم؟ بیا بریم ؟ همه با هم میریم یا گروهی می ریم؟ میشه من و تو و گربه با هم بریم ؟

باز هم صدای فلورانسو بود که این بار داشت به شیوه دختر بچه های پنج ساله غر میزد و گوشه ردای مورگانا را میکشید. مورگانا چشم غره ای به او رفت .
- ارباب میشه زودتر بریم؟ دو دقیقه دیگه اینجا بمونیم فلور لباس منو پاره میکنه!

لرد که رشته خزنده افکارش با حرف مورگانا پاره پاره شده بود، با خشم به فلور و مورگانا نگاه کرده و هیس هیس کنان چیزی گفت که هیچکدام نفهمیدند. و بعد که متوجه نگاه گیج مورگانا شد، با زبان آدمیزاد گفت :
- مورگانا این درست است که ما ارباب شماییم. ولی شما هم باید یاد بگیرید که بعضی از مشکلاتتان را ،حداقل، به تنهایی حل کنید.

چند لحظه بعد، مورگانا نجوای نامفهومی کرد که باعث شد رزهای سیاهی از پایش سبز شده و بالا بیایند، خارهای تیز و بلند گل های رز، فلور را کمی از مورگانا دور کرد . لرد با رضایت سری تکان داد و اعلام کرد.

- ما میخواهیم برویم اما نمیشود!

- نمیشود؟ یعنی چه که نمیشود ارباب؟

این همسرایی تمام اسلیترینی ها بود. حتی فلورانسو! بی آنکه دقیقا متوجه باشد چه گفته است.
لرد با حالت متفکرانه ای چانه اش را خاراند و گفت:
- خوب میدونید مرگخواران....

نگاهی به فلور انداخته و اضافه کرد.
- و البته غیر مرگخواران، ما داشتیم فکر میکردیم که الان، خیلی امن به نظر نمیاد که ما بلوپ، غیب بشیم و پاااق یک جای دیگه ظاهر بشیم!

مرگخواران با فرمت به لرد سیاه خیره شدند .
- چرا اونوخ؟

لرد هم با فرمت به آنها خیره شد.
- یعنی نفهمیدید چرا؟

مورگانا زیر لب گفت :
- ما وزیر نداریم.
َ
انتونین نگاه کج و کوله ای به اوَ انداخت :
- چه ربطی داشت؟

لرد اخمی کرد.
- مورگانا باز ذهن ما را خواندی؟

مورگانا با توجه با شناختش از لرد، اعتراضی نکرد و لرد توضیح داد.
- ما الان وزیر نداریم. و غیب شدن ها همیشه زیر نظر وزراتخانه بوده ! پس وقتی یک جایی بزرگتر نداشته باشد، امنیت هم ندارد.

- آهااااا !

مرگخواران ذوق مرگ از هوشمندی اربابشان مشغول زمزمه و حرف و حدیث شدند که حالا با چه وسیله ای بروند.بلا گفت :
- تسترال!

اسنیپ: اوهوی چرا فحش مید ی؟ کروشیو بزنم مگس شی گل دیفال؟

- ای بابا این تسترال نه که ! اون تسترال ! در ضمن این چه وضع حرف زدنه؟ ایلین مرحوم تو رو به من سپرده ها !

لرد در حالکیه سر نجینی را نوازش میکرد، محض شیطنت صدایش را به صدای هکتور تغییر داد و گفت :
- ایلین مرحوم زاغی اش رو هم دست تو نمیداد چه برسد به پسرش!

بحث وسیله نقلیه کم کم داشت فراموش میشد که لینی در حالیکه که برای در امان ماندن از گیس و مو کشی ( بله به گفته هکتور خان، اقایان گیس ندارن مو دارن) بقیه تقریبا بالای سر ارباب پرواز میکرد که برود زیر سایه اش، غافل از اینکه سر سایه ارباب، اینجا، گیس و موکشی مفصلی برپاست. ناگهان پراند:
- جارو!

- جانم؟؟؟

- گفتم جارو !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده



?How long will you have me in your memory
Always



Перерыв сердца людей. Осколки может сделать вас ударить ...
Кинжал в сердце иногда ... иногда ... иногда горло вашим отношениям веревки!
Святые люди ... черные или белые ... не сломать чью-то сердце.
پاسخ به: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: چهارشنبه 16 مهر 1393 16:08
نمایش جزئیات
آفلاین
-خب! قبل از حرکت سرود ملی مرگخواران رو با هم می خونیم!
-من نمی خونم!
-چرا ...می خونی!
-بلد نیستم! اگه بلد بودم هم نمی خوندم!

لرد سیاه که بسیار دموکراتیک بود رو به یارانش کرد.
-اشکالی نداره. اذیتش نکنین. فلورانسو. تو سرود ملی محفل رو بخون. ولی دقت کن که صدات از صدای یاران ما بلند تر نباشه.

-محفل سرود ملی نداره!
-خب تو سکوت کن!
-نمی شه که...در جایی که این همه مرگخوار عربده بکشن یه محفلی هرگز سکوت نمی کنه!

لرد سیاه و مرگخواران از خواندن سرود ملی منصرف شدند. سیوروس میکروفون جادویی را بدست گرفت و به عنوان ناظر تالار سرگرم بررسی آخرین موارد سفر شد.
-همه چیو برداشتین؟ چیزی فراموش نشه...ایوان قرصای کلسیمت یادت نره. مورگانا...غیر ممکنه بذارم اون گربه رو با خودت بیاری. لینی و بانز؟ شما دو تا چرا چسبیدین به ارباب و هی همدیگه رو هل می دین؟ فاصله قانونی رو حفظ کنین. موقع رفتن در تالارو قفل کنین کلیدشو بذارین زیر گلدون. حتما یه چراغ رو روشن بذارین. روغن موی من فراموش نشه...خب دیگه....می تونیم زیر سایه ارباب حرکت...

فلورانسو یکی دو قدم عقب رفت که از سایه لرد خارج شود.
-هی! تهمت نزنین! من زیر سایه ارباب شما نیستم! من فقط یه اسلیترینیم!

ملت مرگخوار از دست فلورانسو در حال کچل شدن بودند.ولی چون لرد سیاه دوست نداشت کسی شبیه او شود ملت اسلی خونسردی خودشان را حفظ کردند.
-باشه! تو زیر سایه سالازار اسلیترین بیا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 مهر 1393 18:14
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ي جديد

- ولي من يه محفلي ام ها! ما قرار بود با محفلي ها بريم سفر..بذاريد من برم.

ليني روي شانه ي فلورانسو نشست و آرام گفت:

- هيس..تو قبل از محفلي بودن يه اسلي هستي. ارباب كه گفت بريم بايد بريم ديگه!

فلو نگاهي به بقيه انداخت. آرمينتا، سيوروس، مورگانا و ليني هم خيلي راضي به نظر نمي آمدند گويا آنها هم برنامه ديگرى داشتند.

- خب راه مي افتيم!

با شنيدن صداى لرد، فلو آهى كشيد و به سمت بقیه رفت. ولدمورت نجيني را زير بغلش(!) زد و ادامه داد:

- يه تعطيلات متفاوت.

محفل

- مايو رو برداشتي؟
- آره.
- گرگ خفه کن؟
- آره.
- امم..تلويزيون؟
- آره اما قول دادي كه به صاحب مشنگش برگردوني ها جيمز.
- خبالا..فلو نيومد؟
- نچ، گفت من مى خوام درس بخونم.
- خب راه مى افتيم!

با شنيدن صداى دامبلدور، همه ي محفلي ها دست هم را گرفتند تا غيب شوند. دامبلدور دستي به ريشش کشيد و ادامه داد:

- يه تعطيلات متفاوت.

توضيح: تابستان شروع شده اما لرد به بعضي از اسلي ها اجازه رفتن به تعطيلات رو نداده چون مى خواد اون هارو با خودش به تعطيلات ببره از قضا محفلي ها هم واسه تعطيلات ميرن جايي كه لرد مي خواد بره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فلورانسو در 1393/7/15 19:50:07
تصویر تغییر اندازه داده شده


I'm James.
پاسخ به: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: پنجشنبه 16 مرداد 1393 22:48
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین حینی که آگوستوس با تعجب غرق تفکر در مورد چیزایی که هاگرید گفته شده و بی هوا اونو به سمتی که مثلا قراره تک شاخ زخمی ای وجود داشته باشه میبره، سوزشی رو در محل علامت شوم احساس میکنه.

- عه هاگرید! تو هم شنیدی صدارو؟

هاگرید سرجاش می ایسته و با کنار زدن موهاش از جلوی گوشاش، سعی میکنه بهتر صدای اطرافو بشنوه.

- من که نمی شنوم.

آگوستوس پشتشو به هاگرید میکنه و همینطور که آروم آروم جلو میره میگه:

- نه تو دقت نمیکنی هاگرید. بیشتر گوش بده ... می شنوی؟ هیووولاااا!

آگوستوس اینو میگه و فریاد زنان در دل جنگل فرار می کنه و هاگریدو همونجا تنها می ذاره. هاگرید که شوکه شده، شونه هاشو به نشونه سردر نیاوردن از اتفاقات اخیر بالا میندازه.

- این چش شد یهو؟

فنگ هاپ هاپ کنان یکم بالا و پایین میپره و بعدش همراه هاگرید به دنبال یافتن تک شاخ زخمی رهسپار میشه. یعنی هاگرید هنوزم نفهمیده که سرکار بوده و آگو قصد پیچوندشو داشته. گشتن با محفلیا این عواقبم داره دیگه!

بالاخره آگوستوس خودشو به جمع مرگخوارانی که دور لرد حلقه زدن و کوچک ترین اهمیتی به صداهای داد و هوار تو کلبه نمیدن میرسونه. لرد دوباره چوبدستیشو سه بار به نقشه میزنه و میگه:

- مرحله اولو انجام دادیم! بعدی...

هلگا که به وضوح حضور کلبه و کدوحلوایی های جلوشو درک کرده بود، رد شدن اولین مرحله رو در کمال رضایت می پذیره و کلمات جدیدی شروع به نمایان شدن بر روی نقشه می کنن، اما قبل از اینکه کسی بخواد بخوندش، در کلبه برای بار دوم باز میشه و اینبار استخونای از هم گسسته ی ایوانه که از توش به بیرون پرتاب میشه.

- اممم ارباب فک می کنم اول باید به مشکل اون تو رسیدگی کنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!