هاي هاي گيبنشتاين، خوش اومدى.
يعنى من متنفرم از پروندن لغت انگليسى وسط فارسى. ولى هاى هاى دوست دارم. :D
بريم سراغ نقد.
در مورد ساختار پست يه سرى نکات ريز رو بايد بهت بگم. شايد اونقدر ساده به نظر بياد كه فکر کنى نيازى به گفتنش نيست.. ولى هست. اگه پايه خراب باشه حتى رول عالى اى هم نوشته باشى بازم کارت مى لنگه. ظاهر پست مهمه. اين نکات ريز هستن ولى گاهى مجبور مى شيم برگرديم از اول بخونيم تا متوجه بشيم. اين ممکنه باعث بشه کلا کسى ادامه نده خوندن پستت رو.
نقل قول:
بلاتریکس به مرز جنون رسید خودش را به دیوار کوبید.
نقل قول:
بلاتریکس تسلیم شد نمیدانست چطور خودش را از دست این به اصطلاح شوهر خلاص کند اگر جفتشان مرگ خوار نبودند بلا تا به حال اورا کشته بود اما همانقدر که از اخلاق شوهر نفرت داشت از بی نام و نشان بودن شوهر در سوژه هم زجر میکشید پس نام وی را آدولف قرار داد تا اینده ی سوژه رو به باقالی ها نرود !
توجه کن. چند جا جمله تموم شده ولى نقطه نذاشتي. چند جا مکث شده و ويرگول نذاشتي. فکر کن داري رانندگى مى کني، مى رسي به خونه ولى ترمز رو نمى گيري و همينطور ادامه ميدي. نقطه و ويرگول که نمى ذاري ما بدون ترمز جمله رو ادامه ميديم. اول اينکه نفسمون مى گيره؛ دوم اينکه چند تا جمله با هم قاطى مى شن و مجبور مى شيم برگرديم و از اول بخونيم. ويرگول رو اگه بشه فاکتور گرفت نقطه رو اصلا نمى شه!
حالا با علائم نگارشى که من گذاشتم:
بلاتریکس به مرز جنون رسید. خودش را به دیوار کوبید.
بلاتریکس تسلیم شد. نمیدانست چطور خودش را از دست این به اصطلاح شوهر خلاص کند. اگر جفتشان مرگ خوار نبودند، بلا تا به حال اورا کشته بود اما همانقدر که از اخلاق شوهر نفرت داشت، از بی نام و نشان بودن شوهر در سوژه هم زجر میکشید. پس بلاتريکس نام وی را آدولف قرار داد تا اینده ی سوژه رو به باقالی ها نرود!
سعى کن در حد امکان جمله ها رو کوتاه بنويسي.
نقل قول:
شب بود و باران نم نمک به صورت بلا میخورد و او را خشمگین تر میکرد اما برای این عاشق دلباخته ان هوا موهبتی از سوی مرلین بود پس دست بلا را گرفت و فشرد ، قلبی خیالی بالای سر خود و بلا تصور کرد اما این تصور دیری نپایید چون بلا با قدرت تمام دست شوهرش را گاز گرفت !
کل اين پاراگراف رو خواننده بايد يه نفس بخونه. اگه کوتاهش کنيم بهتر مى شه.
شب بود و باران نم نمک به صورت بلا میخورد و او را خشمگین تر میکرد. اما براى آدلف، این عاشق دلباخته، ان هوا موهبتی از سوی مرلین بود. دست بلا را گرفت و فشرد. قلبی خیالی بالای سر خود و بلا تصور کرد اما این تصور دیری نپایید چون بلا با قدرت تمام دست شوهرش را گاز گرفت!
ديگه اينکه دو فعل يه شکل تو جمله نيار. گاهى نمى شه و مى بيني لازمه، در اين موارد از افعالى که معنى مشابهى دارن استفاده کن.
نقل قول:
رنگش قرمز جیغ بود و از هر طرف صد قمه از شیشه هایش اویزان بود.
نقل قول:
هوا تقریبا روشن شده بود که بلا به خانه رسید اما ادولف به دلیل اضافه بار سه ساعت بعد رسید.
اينجا مي تونستي به جاي دير رسيدن بگى تأخير داشت.
سرکش الف رو بهتره بذاري. علائم اينطور رايجه، بچسبونى به حرف قبلى و از حرف بعدى جدا کني. توجه که کردم در وسط جمله رعايت کرده بودي ولى علامت تعجب و نقطه ها رو از حرف قبلى فاصله مى دادي، اون بنده خدا ها رو هم بچسبون به حرف قبليشون.
اما قسمت مهم و اصلي، محتواي پست. براى تو که قديمى هستي، حرفايى که بالا زدم مى تونست يادآورى باشه و خب نکاتى هست که سريع ياد مى گيري. روى رول نويسى بيشتر بايد کار بشه.
نقل قول:
بلاتریکس به مرز جنون رسید خودش را به دیوار کوبید. به در کوبید. به پنجره کوبید. به پله کوبید. به تک به تک ظروف اشپزخانه ی ایلین کوبید اما در نهایت دید که شوهرش با نگاهی عاشقانه پوست تخمه هارا با خاک انداز جمع میکند!
پست قبل معمولى تموم شد اما شروع پست تو خيلى خوب بود. يکى از نکات طنز تکراره که خوب ازش استفاده کردي. علاوه بر شروع پست، شخصيت بلاتريکس و همسرش در پستت خوب بود. با توجه به دستور ولدمورت، بلاتريکس حق نداشت شوهرش رو بکشه، اينکه بلا خودش رو بکوبه به در و ديوار.. ايده ى خوبى بود. در آخر هم عكس العمل همسرش كه خيلي خونسرد و آروم رفتار كرد، به جا و درست بود.
اينكه اسم انتخاب كردي دوتا فايده داشت. يك اينكه خب خيلي سخته مدام بگيم شوهر و گيج کننده س. دوم اينکه آدولف شبيه رودولفه اسمش. اين خودش کلى سوژه ممکنه بسازه. مثلا چى مى شه اگه آدولف برادر رودولف باشه ولى با اخلاقيات کاملا متفاوت يا مثلا دوست باشن. يا هيچ نسبتى نداشته باشن. خيلى سوژه هست که مى شه ادامه ش داد به همين علت انتخاب اسم خوب بود.
نقل قول:
رودولف از ماشین پیاده شد و این سمت خیابان امد. از جلوی نگاه بلا گذشت و وارد مغازه ی قمه تیز کنی شد !
لحظه ى آشنايى بلاتريکس و رودولف هم جالب بود. اما ببين! بلاتريکس يه شخصيت خشنه و شوهرش آدولف يه فرد ضعيف. بلا دنبال يه فرد قوى و خشن مى گرده. اينکه يه خانم خشن با ديدن هر مردى مثل رودولف، تو خيابون عاشقش بشه اونم در حالى که مى بينه اون مرد با چند تا خانم ديگه داره مى گرده.. کمى عجيب و غيرقابل باوره. مثلا بهتر بود رودولف تو يه دعوا با بلا آشنا مى شد يا يه جا که رودولف قوى بودنش رو نشون بده. البته الانم دير نيست. کسى که مى خواد ادامه بده مى تونه براى ضعيف نشون دادن آدولف و جلوه کردن رودولف مدام قدرتش رو نشون بده.
نقل قول:
این عاشق دلباخته ان هوا موهبتی از سوی مرلین بود پس دست بلا را گرفت و فشرد ، قلبی خیالی بالای سر خود و بلا تصور کرد اما این تصور دیری نپایید چون بلا با قدرت تمام دست شوهرش را گاز گرفت !
اين قسمت هم بامزه بود. پستت جدا از هر چيزى پره از طنز هاى کوچيک و عالى.
پايان پستت هم خوب بود. اينکه سوژه اى داشته که فرد بعدى بتونه ادامه بده.
با توجه به پستى که ازت خوندم معلومه که طنزنويس خوبى هستي. حالا کارى که بايد بکني اينه که تقويتش کنى. پست رو مى نويسي سريع ارسالش نکن. دوباره بخون. توصيفاتش رو بيشتر روش کار کن. به ديالوگ هات توجه کن. چيزى که اول مى نويسي، عکس العمل چند دقيقه ى ذهنته اما اگه کمى فکر کنى مى بينى چه چيزاى ديگه اى هم مى تونستي اضافه کني که پستت از معمولى به خوب تبديل بشه.
موفق باشى
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج














به دختر نگاه کرد و گفت :
"عمرا اگه باهات بیام من همین جا میشینم تا محکومیتم تموم بشه."
ببین هر آدمی میتونه تو جریان سوژه خودشو پرت کنه توش به شرط اینکه سوژه آمادگی پذیرشش رو داشته باشه، و تو به شیوه ی یک تازه وارد، خودتو وارد سوژه کردی، تا یه حدی هم ماهرانه. یعنی نسبت به تازه وارد های دیگه، بهتر خودتو داخل سوژه کردی. البته همیشه کار درستی نیست چون گاهی اوقات کارو برای نویسنده ی بعدی سخت میکنه. عادت نکن همیشه خودت تو سوژه باشی اما گاهی اوقات انداختی هم اشکالی نداره ولی همون طور که گفتم، ماهرانه.
