شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
برایان عزیز معذرت میخوام بخاطر تاخیر بعد از درخواستت انواع مشکلات سر ما نازل شد از امتحانات بگیر تا نابودی سیستم و لیگ کوییدیچ در هر صورت مجدد معذرت میخوام. خب خب، بیش تر از این وقتو تلف نکنیم و بریم سر نقدت.
میدونی برایان، تایپک خاطرات یاران ققنوس، از دو جهت دارای اهمیته، یکیش اینه که شکاف هایی که تو شخصیت پردازیت هست رو با یه رول پر کنی، و یکی هم اینکه خیلی از رول نویسی دور نباشی. هر دو هدف قابل تقدیره به شرط اینکه سوژه ی خوبی را بطلبه. الان یه مدت بود که تو خودت رو به عنوان یه خون آشام جا انداختی، بعد از صحبت هایی هم که انجام شد گفتی میخوای تغییرش بدی، حالا کاری نداریم. تو هدفت از این رول جا انداختن خون آشام بودنت بود اما سوژه ی خوبی رو انتخاب نکردی، نه اینکه رولت ضعیف باشه، برعکس، خوب بود.
اصلی ترین موضوع تو رول تکی، جذابیت سوژه انتخاب شده ست، اگه سوژه جذاب نباشه، حتی رول بهترین های سایت ممکنه رول خوبی درنیاد. الان سوژه ی تو، یه شکار توسط برایانه، قبول داری چیز ساده ایه؟ میتونستی راجب این بنویسی که برایان چطوری خون آشام شد؟ چطوری بعد از 50 سال تصمیم گرفت بیاد بین آدم ها و به گروه نوه ش ملحق بشه؟ این دو موضوع در برابر سوژه این رول جذاب تر نبود؟
نقل قول:
شاید دنیای مشنگی، امن ترین و بهترین مکان برای موجودات عجیب و غریب دنیای جادویی باشد که قصد دارند خود را از دنیای جادوگری پنهان کنند. دنیای مشنگ ها، آن قدر شلوغ و پردردسر است که هیچ کس متوجه عجیب و غریب بودن تان نمی شود.
از بهترین نوع های شروع رول جدی، همین نوع شروعه، از کلیات شروع میکنی، کم کم به جزئیات میای و ادامه رول رو به دست میگیری. خیلی خوبه.
نقل قول:
یکی از این موجودات عجیب و غریب که قصد داشت خودش را از دنیای جادویی پنهان کند، من بودم. من؛ خون آشام بودم.
این طور مواقع، اشاره ی مستقیم به فرد، جالب نیست، من میتونم بگم دامبلدور آمد، یا میتونم بگم " پیرمرد در حالی که شنل بنفشش روی زمین کشیده میشد، حرکت کرد و با چشمان آبی خود، از بالای عینک به اطراف نگاه میکرد. " الان من 4 ویژگی دامبلدور رو گفتم و همین کافیه که خواننده حدس بزنه طرف کیه، تو هم میتونستی چند تا از ویژگی های برایان رو بگی تا خود خواننده حدس بزنه اون فرد، برایانه.
نقل قول:
در میان خون آشام ها، من عجیب ترین آنها بودم، چرا که من یک پزشک جراح نیز بودم! من به طرز عجیبی توانایی کنترل نفس خودم را داشتم اما این یک استعداد ذاتی نبود.
سر این قضیه پزشک بودن برایان هم باید تو رول دیگه ای توضیح بدی، قعلا در حد اطلاعات برای خواننده کافیه، کلمه ی "بود" تو این پاراگراف سه بار تکرار شده که آزار دهنده س. سعی کن در اینطور مواقع برای اینکه فعل تکرار نشه، اون رو طور دیگه ای بنویسی که همون معنی رو منتقل کنه.
نقل قول:
چشمانم را بستم و تمرکز کردم، الان دیگر زمان کنترل نفس نبود، باید حمله می کردم، می کشتم و خون را تا آخرین قطره می نوشیدم، در این لحظه دیگر برایان نبودم، یک هیولا بدم.
حواست به غلط املایی باشه، حتی اگه بهترین نویسنده هم باشی ممکنه تو رولت غلط املایی پیدا بشه، همیشه رولت رو قبل از ارسال یه دور با صدای بلند بخون تا ایراد های نگارشی و غلط های املایی خودشون رو نشون بدن.
نقل قول:
نفس عمیقی کشیدم و اجازه دادم بوی خون وارد ریه هایم شود، بویی شبیه میوه های بسیار تازه داشت، بوی خوب خون، گلویم را سوزاند، ماهیچه هایم را منقبض کرد، گردش سم را در دهانم افزایش داد و ... .
بعد از سه نقطه نقطه میذاری؟ شد چهار نقطه که. نیازی نیست بعد از سه نقطه، نقطه ای برای پایان جمله بذاری چون سه نقطه به معنی قطع جمله، یا ادامه داشتنه، وقتی نقطه میذاری یعنی جمله تموم شده، چطوری جمله هم ادامه داره هم تموم شده؟
نقل قول:
شروع به نوشیدن خون گرمش کردم، بلافاصله حس کردم گرمایی لذت بخش، حتی تا نوک انگشت های پایم را نیز گرم می کرد. برخلاف رایحه آن، طعم زیاد خوبی نداشت اما برای جلوگیری از تشنگی، طعم اهمیت چندانی نداشت، تنها خون اهمیت داشت؛ دیگر مهم نبود خون انسان باشد یا حیوان.
نیازی به یه اینتر نیست، هر دو جمله به هم ربط دارن لازم نیست از هم جدا بشن، بهتره که جفتشون به هم وصل باشن.
در کل رول خوبی بود اما باید یکم روی رولات دقت بیش تری بذاری، غلط املایی و نگارشی با دقت حل میشه اما در مورد هر جمله که چطوری بنویسی بهتر بشه نیاز به تجربه ست که کم کم به دستش میاری.
پروف! پاتر! هر کی که باید نقد کنه! بیاد ببینم چرا این پست های من این شکلین؟ چرا خوب نمی شن؟ چرا سطح رول هام اومده پایین؟ چـــــــــــــــرا؟
پاتر؟
تنها دلیلی که میتونم براش بیارم اینه: سطح هرکسی با سه عنصر اصلی بالا میره: 1- تکرار 2- تمرین 3- نقد شدن. رز تو الان این سه تا عنصر رو یه مدت دنبال میکنی، سطحت میاد بالا، بعد ول میکنی، دوباره میاد پایین، این میشه درجا زدن. مواقعی که سرت شلوغه و نمیتونی سوژه هارو دنبال کن و رول ادامه دار بزنی حداقل یه پست تکی بزن. این هم فعالیت حساب میشه هم سطحتو بالا نگه میداره.
نقل قول:
پست ظنز بود؟ شکلک می خواست؟
من نمیدونم ظنز چیه اما از اونجایی که من رولتو خوندم، بین جدی و طنز بلاتکلیف مونده بود. هرچند اگه شکلک میزدی و یکم محتوای طنزشو بیش تر میکردی بهتر میشد.
اصلی ترین موضوعی که من به شخصه حس کردم، از این شاخه به اون شاخه پریدن بود. صحنه زود عوض میشد، این مورد مخصوصا تو یه رول کوتاه مثل رول شما این مورد خیلی مشهوده. سعی کن اگه یه رول کوتاه هم میزنی کم تر مکان رولتو عوض کنی تا رولت منسجم تر بشه و پراکنده به نظر نرسه.
نقل قول:
- بوقی تسترال! منو برگردون خونمون! من تو خونه ی جادوگر نیام! - مامان! اونجارو! چه قدر آبنبات!
این یکی از اون دلایلیه که باید شکلک تو پستت داشته باشی. کمتر کسی میتونه بدون شکلک، بار طنز دیالوگ رو منتقل کنه. الان این دیالوگ ها با دو تا شکلک میتونستن بامزه تر باشن،هوم؟
نقل قول:
دادلی با گفتن این حرف به سمت پیرمرد دست فروش پرواز کرد
پرواز کرد؟ واقعا فرزند؟ والا تا جایی که میدونم ماگل ها نمیتونن پرواز کنن مگر اینکه سوار جارو باشن اما اینجا نه خبری از جاروئه نه چیزی چطوری دادلی پرواز میکنه؟ دقت کن نوشته ت طوری باشه که خواننده وقتی میخونتش براش سوال پیش نیاد و رولت کامل همه چیز رو توضیح داده باشه.
نقل قول:
هستی سنجاق سری را از سرش باز کرد و با آن به جان در افتاد تا در را باز کند.
چرا باید به جون در بیفته؟ اینجا میتونستی با یه خط بگی هستیا در زد اما جوابی نیومد یعنی کسی داخل ویلا نبود. اینطور که هستیا بی مقدمه با سنجاق بخواد در رو باز کنه، اوم، عجیبه. مثل مورد بالا نذار خواننده بگه چرا این اتفاق افتاد.
قسمت آخر رولت با رول قبلی تضاد داره. تو رول قبلی خوندیم دیدالوس با کلک ورنون و بقیه رو میبره ویلای صدفی اما شما تو این پست گفتین دیدالوس جا مونده. همیشه رول قبلی رو کامل بخونین، با دقت هم بخونین، نکته های پست رو بردارید و تو ذهنتون نگه دارین و بعد رولتون رو با توجه به اون نکات بنویسین.
تو رولت بی دقتی دیده میشه، رولاتو با حوصله و با حواس جمع بنویس. با توجه به چیزایی که ازت دیدم میتونی خیلی بهتر بنویسی.
پروف! پاتر! هر کی که باید نقد کنه! بیاد ببینم چرا این پست های من این شکلین؟ چرا خوب نمی شن؟ چرا سطح رول هام اومده پایین؟ چـــــــــــــــرا؟ پست ظنز بود؟ شکلک می خواست؟
این الان درون هری بود، جدی نگیرش. خب بدون فوت وقت میریم سره نقد پست.
شروع رولت خوبه، یعنی به مخاطب میگی یهروز زمستونیه و هوا سرده و این حرفا، اما همین اول پستت یه ایراد داری، خیلی زود پاراگراف عوض میکنی، هنوز دو خط نشده پاراگراف نکن خب عزیزه من. برای مثال این قسمت پستتو نگا:
نقل قول:
هوا سرد بود و دانه های برف فضا را پر کرده بود و زمین را به رنگ سفید یک دستی در آورده بود.
مردم تنها کاری که در این هوا می توانستند بکنند، نشستن در خانه هایشان در کنار آتش گرم خانه هایشان بود و بس.
که بهتره اینطوری بشه:
نقل قول:
هوا سرد بود و دانه های برف فضا را پر کرده بود و زمین را به رنگ سفید یک دستی در آورده بود. مردم تنها کاری که در این هوا می توانستند بکنند، نشستن در خانه هایشان در کنار آتش گرم خانه هایشان بود و بس.
کَمِ کَم باید حداقل پاراگرافت دو خط و نیم بشه که عوضش کنی. مورد بعدی اینکه جمله رو برعکس نکن. ما تو زبان گفتاری بعضی وقتا میایم " حالت خوبه عایا؟ " یعنی کلا بوق میزنیم به دستور زبان. :| ولی تو نوشتار اینکارو نکن، مثل این:
نقل قول:
مردم تنها کاری که در این هوا می توانستند بکنند، نشستن در خانه هایشان در کنار آتش گرم خانه هایشان بود و بس.
بهتر نیست بگیم: نشستن در خانه در کنار یک آتش گرم، تنها کاری بود که مردم میتوانستند انجام دهند؟ روان تر نشد؟ مورد بعدی اینکه:
نقل قول:
رونالد بیلیوس ویزلی درحالی که با ناامیدی در خیابان قدم می گذاشت و دنبال پناهگاهی برای خویش بود.
دلیل خوبی برای عضویت تو محفل نیست. میدونی منظورم چیه؟ مردم همیشه تو سرما یه جایی میرن که استراحت کنن، کاروانسرا، کافه، هرجا. محفل که اینا نیست. ببین شخصیت تو چیه؟ آ باریکلا... رون ویزلی. فکر کنم تو کتاب گفته شد رون چطوری عضو محفل شد، تو نمیتونی اونو تغییر بدی. به رونه کتاب وفادار بمون.
نقل قول:
با سرعت سرش را بالا آورد و به دنبال شماره ی خیابان، اطراف خیابان را نگاه کرد و سرانجام آن را یافت. راست ایستاد و محلی را در ذهنش به تصویر کشید. پلاک 12 ساختمان گریمولد.
مگه مقر محفل مخفی نبود؟ :| درسته الان همه میدونن خونه شماره 12 گریمولده ولی یادت نره تو کتاب تا مالی و آرتور بچه هارو نبردن اونا نمیدونستن حتی محفل وجود داره چه برسه مقرشو بدونن. دقت کن.
نقل قول:
با دیدن دامبلدور بغض گلویش را گرفت و گفت:
چرا باید بغض گلوش رو بگیره؟ از سرما؟ بخاطر وضعیت دامبلدور؟ بخاطر چی؟ یادت نره تو یکی از نقدات تو تالار گریف هم گفتم، نزار خواننده وقتی پستتو میخونه بگه: " این قسمت پستش یعنی چی؟ " همه چیزو تو رولت شفاف سازی کن.
نقل قول:
-سطح رول نویسی ـت نسبت به قبلاً خیلی بهتر شده ولی بازم به نظرم توی سوژه و روند داستان یه کمی مشکل داری. برای همین بهت یه مأموریت میدم که انجامش بدی. ولی یادت باشه یه نکته رو حتماً توش رعایت کنی. باید توی نوشتن ـت داستان رو متناسب با شخصیت ها و چیزایی که قابل باور باشن پیش ببری. یعنی نمی تونی یه لرد ولدمورت جلف یا یه دامبلدور بی رحم توی داستان ـت داشته باشی. به پادگان ققنوس برو و یه پست قشنگ بزن. هم از لحاظ فضاسازی و نکات ظاهری دقت کن هم به داستان و سوژه. در صورتی که پستت خوب بود می تونی وارد محفل بشی.
:| رول نویسی؟ کجای داستان هری پاتر، رون ویزلی رول میزد؟ رول زدن و اینا مخصوص سایته برادر وارد داستانت نباید بشه. مثلا میتونستی بنویسی: دامبلدور گفت " تو هنوز برای عضویت خیلی جوانی و بلاه بلاه بلاه " موضوعات درون سایتی رو وارد رول نکن.
نقل قول:
-سلام پروفسور خوبید؟هری رو راه دادید میشه منم راه بدید سرده بیرون
و چنین گفت جیمز سیریوس پاترِ کبیر:
شکلک جای نقطه رو نمیگیره!
یعنی اول نقطه ی ته جمله رو بزار بعد شکلکو بزن.
غلط دیگه ای ندیدم رون، بیش تر این اشکالات سرِ بی دقتیه. یکم سره رولت دقت کنی میتونی یه رول فوق العاده بنویسی. موفق باشی رون ویزلی.
یه لحظه احساس کردم یه فرد کنکوری اومده کلاس سوم دبستان نشسته.
خب آنتونین اومدن پورتال خیلی یهویی بود، منظورم اینه تا خواننده میاد پست قبلو هضم کنه یه دفع میکی پورتال ظاهر شد همه رفتن نیویورک. عین این میمونه به یکی هلو بدی، بعد تا داره قورتش میده خرخرشو بچسبی. بهتر بود یکم درباره ی جنگ محفلیا با سامورایی ها توضیح میدادی بعد در آخر بگی پورتال باز شد و پرت شدن نیویورک.
مورد دوم اینکه آنتو، من خودم شخصا" از اوردن عکس برای فضاسازی موافق نیستم. چون معتقدم نویسنده اون قدر باید قدرت داشته باشه که خواننده بتونه بدون دیدن عکس محیط رو پیش خودش تصور کنه. سعی کن کم تر به عکسا تکیه کنی و بیش تر به قدرت نوشتنت متکی باشی.
نقل قول:
طبق روال قبل، از درون پورتال، ابتدا فلورانسو به بیرون افتاد سپس جروشا روی فلورانسو افتاد و از آن سو دامبلدور به بیرون افتاد و مایکل روی دامبلدور افتاد و گلرت روی آن ها.
:|
آنتو؟ من دیگه نباید به تو بگم ویرگولت کو. الان نزدیک دو سه تا ویرگول رو تو این تیکه جا انداختی، درستش اینه:
نقل قول:
طبق روال قبل، از درون پورتال، ابتدا فلورانسو به بیرون افتاد، سپس جروشا روی فلورانسو افتاد و از آن سو، دامبلدور به بیرون افتاد و مایکل روی دامبلدور افتاد و گلرت روی آن ها.
مورد بعدی:
نقل قول:
فَکِشان به زمین خورد و مشاهده کردند که کره زمین چقدر تغییر کرده است.
اینجا فاعل کم داره برادر من. خط قبلی نمیتونه جای فاعل بشه. اینجا میتونستی بگی محفلی ها با دیدن آنکه نیویورک چه قدر تغییر کرده است، دهانشان از تعجب باز ماند. اینجا کره ی زمین غلطه، چرا؟ محفلی ها تو نیویورک ظاهر شدند، در نتیجه نیویورک رو دیدن، کره زمینو چطوری دیدن آخه؟
سوژه ر خوب هدایت کردی آنتو، سوژه داشت کم کم گره میخورد که تو به سمتی که پر از ایده س هدایتش کردی، راضیم ازت. خب، ایراد دیگه ای ندیدم. رول خوبی بود آنتونین.
خب بریم سره پستت. خب مایکل تو تقریبا پستت از نظر ظاهری ایرادی نداره و قسمت بیش تر نقدت مربوط میشه به قسمت درونی پست که بیش تر از هرچیزی ممکنه توش اشتباه پیش بیاد. خب این سوژه تقریبا یه مشکل داره اونم اینه:
هر نویسنده میاد یه سوژه وارد داستان میکنه و این سوژه توسط نویسنده بعدی شپلخ میشه و اون دوباره یه سوژه دیگه میده. :|
تو این اتفاق رو انجام ندادی ولی یه اتفاق دیگه افتاد. مهم ترین چیزی که یه نویسنده باید تو رول ادامه دار توجه کنه اینه که رولی که میخواد بنویسه تا چه حد به صلاح سوژه س. الان خب یکم سوژه با اومد محسن چاووشی قفل میشه. بهتر نبود مثلا بیش تر از شخصیتت و لادیسلاو استفاده میکردی؟ مثلا مایکل میگه من نمیخونم مگر اینکه محفل فلان کارو کنه. حالا اون کاری که گفت میتونست کلی محفلو تو دردسر بندازه.
مورد بعدی:
نقل قول:
-خب حالا که تنبیه شدین، بشینین بهتر فکر کنین. من می رم اصغر کلپچی، کلپچ بزنم بر بدن.
و
نقل قول:
-مگه جودی کَر شده، فرزند روشنایی با لباس های زاقارت؟
میدونی این دو تا دیالوگ مشکلشون چیه؟ احتمال اینکه ولدمورت دیالوگ بالا و دامبلدور دیالوگ پایین را بگن خیلی کمه. یعنی وقتی من این دو تا دیالوگ رو خوندم با خودم گفتم مگه میشه دامبلدور با یه محفلی اینطوری حرف بزنه و به لباسش بگه زاقارت؟ یا مثلا ولدمورت با اون همه قدرت خودشو من خطاب کنه؟ کلپچ و ولدمورت؟ داریم اصن؟
یکی از مهم ترین قسمتای رول اینه که مطمئن باشی همچین واکنشی از شخصیتی که داری مینویسی بعید نیست. مثلا تو رولت جودی رو من یه درصدم فکر نکردم این واکنش و دیالوگ بهش نمیخوره. دقت که شخصیت ها مطابق خودشون استفاده بشن.
یکی از مواردی که ازش لذت بردم روش پیشرفت سوژه بود. نه سریع بود نه کند، به اندازه پیش رفته بود، خوشم اومد، آفرین.
نقل قول:
-مگه جودی کَر شده، فرزند روشنایی با لباس های زاقارت؟ -پروف! مگه داری می خونی که می گی کَر؟ الان روله، تو باید بشنوی. گفتم کُر. -کُر چیست، فرزند روشنایی با کمبود ارتفاع خشتک؟ -هوم... مثلاً خواننده مون یه چیز می خونه، جودی می گه عاااااا عوووو و اینا.
ببین مایکل برای مورد آخر، سفید نوشتن مهمه. مرگخوارا چون دشمن محفل پیری و حواس دامبلدور رو مسخره میکنن که سیاه نوشتنه. محفلیا هم کچلی و بی دماغی ولدمورت رو مسخره میکنن برای طنز که سفید نوشتنه.
من نمیگیم ولدمورت رو تو رولات مسخره کن ولی مسخره کردن دامبلدور تو رول برای اضافه کردن طنز رول برای یه محفلی کار درستی نیست. این مورد هم دقت کن.