- سوژه... جدید؟
کرنلیوس فاج، همیشه در حال انجام وظیفه بود. وظیفههای سنـگین! بهقدری سنگین که فقط وزیر مملکت میتونه از پسشون بربیاد. وظیفههای دشواری که با چرخوندن 135درجهای کلاهی سبزرنگ شروع، و با صافکردن کراوات اتوکشیده تموم میشه!
- جدید!
اما، همین وزیر قدرقدرت هم با شنیدن چنین صدایی که انگار هجوم دزدان دریایی به ساختمون وزارت رو هشدار میده، رنگ از رخش میپره و در کسری از ثانیه، از روی صندلی وزارت میفته پایین.
- آآآآآآآخ! حانم معاون... چرا شئونات اداری رو رعایت نمیکنی؟
نمیگی الان کلاهم از سرم بیفته، صندلی وزارت از دستمون میره؟
دملزا، بیتوجه به گرد و خاک گرفتن کلاه وزیر در اثر سقوط، وارد دفتر وزیر میشه و کیف بزرگی رو طوری روی میز میکوبه که چندتا از پروندههای بایگانیشده لرزیدن.
- جناب وزیر... خودتون پرسیدید سوژه جدید، من هم جوابش رو دادم؛ جـدیـد! حالا بذارید نقشهش رو نشونتون بدم. 
دملزا کیفش رو باز کرد و شروع کرد به بیرون کشیدن کاغذهای پوستی بزرگ. نقشههایی پر از فلشهای رنگی، جدولهای درهمبرهم، نمودارهای دایرهای و اعداد و ارقامی که انگار با عجله زیاد نوشته شده بودن. یکی از نقشهها به قدری بزرگ بود که وقتی دملزا بازش کرد، نصف میز جلسه رو پوشوند.
- ببینید!
دملزا با انگشت روی نقطه قرمز رنگی کوبید که گوشه نقشه رو پوشونده بود.
- اینم نقشه مسیر شغلی جادوگران بیکار! همه جوابها اینجاست.
فاج که حالا با دقت بیشتری به نقشه نگاه میکرد، پرسید:
- این نقطهی قرمز چی میگه اینجا؟
- نقطه قرمز جناب وزیر؟!
این یه فلشه، فلش پیشرفت!
ابروهای فاج بالا رفت.
- به نظر من که لکه مرباست؛
کدوم مرباست؟ توتفرنگی یا آلبالو؟
تد ریموس لوپین، که تاحالا هیچ صحبتی نکرده بود و گوشهی سوژه ایستاده بود تا زمانی که نیاز باشه حرفی بزنه، نفس عمیقی کشید.
- جناب وزیر... ما نیومدیم اینجا در مورد مربا صحبت کنیم... قرار بود برای بیکاری ملت یه فکر اساسی بکنیم!
وزیر که تقریباً فراموش کرده بود غیر از خودش و دملزا کسی توی اتاق هست، سریع به خودش مسلط شد و بحث درباره مربا رو به آینده موکول کرد...
- بله... درست میفرمایید کارآگاه لوپین... وقتشه یه فکر مربایی اساسی بکنیم!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




