روونانقل قول:
ارباب نوشته هامون شکل دستمون شدن
خدا نکنه...زبونتو گاز بگیر. به اون فجاعت نیستن! فقط کمی طولانین. اونم که بد نیست. لازم بوده طولانی باشن.
وقت کردی یه کم ویرایش کن!
بررسی
پست شماره 329 گورستان ریدل ها، روونا ریونکلاو:
نقل قول:
دکتر همچنان فریادِ " امکان ندارههه" سر می داد که متوجه بوقِ آزاد تلفن شد.
نگاهی به دست هایش انداخت و گوشی را پایین آورد.
- ولی امکان نداره
شروع شما ادامه پست قبلیه...یک ادامه بی دلیل و به درد نخور، ولی از نظر سوژه!...این صحنه خنده دار بود. و همینه که به درد بخورش می کنه. به خواننده این پیغام رو می رسونه که با چه جور پستی طرفه و بهتره به خوندن ادامه بده.
نقل قول:
دکتر خودکار را از روی میز انداخت و شروع به نوشتن کرد.
- عذر می خوام.. اسم شریفتون؟
-..
- اسم شریفتون؟
به جای سه نقطه، شکلک بهتر نمی شد؟ هم سکوت رو نشون می داد و هم احساس رو.
نقل قول:
دکتر با تعجب سرش را بالا آورد. دختر چینی به دماغش انداخت و به خودکار مشکی رنگ دکتر اشاره کرد:
- با.. این خودکار؟
خیلی خوب بود.
گاهی ملت میان از من سوژه می خوان...سوژه دادن کار سختی نیست. هزار تا سوژه می شه برای یه شخصیت داد...ولی مسئولیت اصلی به عهده نویسنده اس که اون سوژه رو بگیره و پرورشش بده. خلاقانه معرفیش کنه. اگه نویسنده حرفی برای گفتن نداشته باشه بهترین سوژه ها هم به درد نمی خورن...و اگه نویسنده خوب باشه یه سوژه ساده و تکراری می تونه سالها ادامه پیدا کنه و اصلا هم خسته کننده نشه...مثل مورفین. کار شما هم خوب بود.
نقل قول:
با اینکه فرمتِ
باعثِ پنهان شدنِ چشمان بانوی آبی می شد، اما شما از نویسنده قبول کنید که برقِ شیطنت آمیزی در چشمانش درخشید.
اینجور اشاره ها احتیاج به هوش دارن!(نخیر! هوش انسانی...نه هوش ریونی!)... که در موقعیت مناسب و به شکل مناسبی ازشون استفاده بشه. مال شما هم یکی از همین موقعیت های مناسب و شکل های مناسب بود. فقط تو یه پست زیاد تکرارش نکنین که تاثیر عکس نذاره.
شکلک هاتون خیلی زیادن...ولی مهم اینه که تاثیر می ذارن! تاثیر لازم و خوبی می ذارن. بنابراین زیاد نیستن. بجا و به اندازه هستن.
نقل قول:
الوداع زندگیِ بدرنگش
و تو فرصت داری که با زندگیِ بد رنگِ خویشتن خداحافظی کنی.
الوداع.. 
الوداع.. 
چقدر لذت بخشه 
اشاره های "زندگی بدرنگ" و "الوداع" های جدی و پشت سر هم ترکیب خیلی جالبی رو بوجود آورده. روونای شما خواننده رو می خندونه، در عین حال بهش می گه" اصلا هم شوخی ندارما!" و همین باعث می شه کارش خنده دار تر به نظر برسه.
اشاره به رنگ ها کمی زیاده...چشمان آبی رنگ...دستمال صورتی رنگ...خودکار مشکی...
آبیه لازمه. به دلیل شخصیت روونا. اشاره به خودکار مشکی هم خوب بود. اونم نباید حذف بشه. ولی دیگه بی خیال بقیه رنگ ها بشین که توی ذوق نزنه.
رووناتون مسلما از دید مشنگ ها یک دیوونه اس...ولی از این طرف یه جادوگر مغرور بود. مغرور دوست داشتنی! مغرور با مزه!
طنزتون خوب بود...سوژه تون خوب بود...شخصیت هاتون خوب بودن. و این یعنی همون چیزی که باید باشه.
رووناتون خیلی خوبه. شخصیتی که ازش ارائه می کنین اتفاقی نیست...متغیر نیست. مشخصه...می شه شناختش. و این خیلی خوبه.
__________________________
رودولف نقل قول:
ارباب...این رول نمونه است...نمونه ای که نشون میده عمق فاجعه رو...چیزی که من بهش مبتلا شدم توی نوشته هام...نبود خلاقیت و لوس شدن...
ارباب...این رول رو نقد میکنید؟!و میشه در کنارش بگین من چه کنم الان؟!راه حل چیه؟!و در آخر ببخشید؟!میشه؟!
تا فراموش نکردم بگم که نمی بخشم.
ولی در مورد اون نبود خلاقیت و لوس شدن...خلاقیت پیشرفت می کنه. پرورش پیدا می کنه. و وقتی ولش کنین دوباره کمرنگ می شه. اگه تازه وارد باشین با خوندن پست های دیگران و آشنا شدن با مسیر ها و روش هایی که می تونین برین می تونین پرورشش بدین. و در صورتی که تازه وارد نباشین با نوشتن! من اوایل که این پست های نتیجه دوئل رو می نوشتم خیال نداشتم ادامه بدم. چون با خودم فکر می کردم چقدر این کارو انجام بدم؟ چقدر سوژه باید برای پست نتیجه پیدا کنم که یا مربوط به سوژه دوئل باشه یا شخصی که باخته، توش کشته بشه؟
درخواست های دوئل بیشتر شد و من مجبور شدم بیشتر بنویسم. گاهی چند پست تکی در یک روز. و هر چی بیشتر نوشتم، برخلاف انتظارم این کار برام آسون تر شد. چون من انتظار داشتم سوژه ها تموم بشه و گیر کنم...ولی هر چی بیشتر فکر می کنین ذهنتون باز تر می شه. بیشتر پرواز می کنه.
وقتی می نویسین کافیه فکر کنین که چه کاری می تونین انجام بدین که احتمالا اولین کاری نیست که به ذهن همه می رسه. یا اولین دیالوگ دم دست همه نیست! شما اشتباه می کنین که فکر می کنین خلاقیت ندارین یا کمتر شده. این خلاقیت نیست؟:
نقل قول:
_مطمئن باش با گذاشت یه خال کوچیک رو چونه ات زیاد تغییر نکردی رودولف!
شر خر شدن رودولف...ماساژور شدنش...اینا خلاقیت هستن در چارچوب سوژه. گاهی چیزایی که می نویسیم برای خودمون عادی هستن ولی از دید دیگران می تونن جالب و خلاقانه باشن. تکرار مستقیم خسته می کنه. زده می کنه. ولی تکرار غیر مستقیم متعجب می کنه. جذب می کنه.
از لوس شدن خبری نیست...فقط مقداری طنز ضعیف وارد نوشته هاتون شده...که باید تشخیصشون بدین و حذفشون کنین. لازم نیست کل پست خنده دار باشه. اگه یک پنجمش با طنز قوی خنده دار باشه خیلی بهتر از اینه که نصفش با مخلوطی از طنز ضعیف و قوی پر شده باشه.
ایرادی که من در رول های شما می بینم یه چیز دیگه اس. سر هم بندی کردن ماجرا!
شما ایده خوبی تو سرتون هست. شخصیت ها رو می شناسین. خیلی خوب هم بلدین ازشون استفاده کنین. داستان تو مغز شما شکل می گیره ولی چیزی که تو مغزتونه همون چیزی نیست که به تاپیک منتقل می شه. حداقل همش نیست! یه جورایی انگار عجله می کنین(یا با حواس پرتی می نویسین)...داستان ناقص می مونه. به اندازه کافی توضیح داده نمی شه. نوشته هاتون اصلا مبهم نیستن. کتابایی هستن که از روی اسناد تاریخی نوشته شدن. وسطاشون می نویسه اینجا فلان قدر از داستان رو پیدا نکردیم...و می پره می ره به ده سال دیگه. خواننده هم همش فکر می کنه که تو اون ده سال چه اتفاقایی افتاده. نوشته های شما همچین حالتی دارن. انگار یه جاهایی حوصله تون سر می ره و سریع پیش می رین.تو پست دوئلتونم این حالت وجود داشت.
بررسی
پست شماره 144، در بحبوحه سیاهی، رودولف لسترنج:
پستتون قسمت های اضافه داشت...پاراگراف اول اصلا لازم نبود. می تونست تو یه خط خلاصه بشه یا کمی خاص تر بشه.
نقل قول:
کراب و آرسینوس در حالی که به دلیل بی پولی پیاده خیابان ها را گز میکردند و به سمت پاتیل میرفتند،در زیر سایه درخت کنار پیاده رو ایستاده بودند و خستگی در میکردند.
این سوژه کمی خطرناکه...کافیه یکی از خواننده ها موضوع رو درست نگیره یا تجربه کافی نداشته باشه یا نتونه مسیر داستان رو تشخیص بده که داستان تموم بشه. در این سوژه ها باید با احتیاط عمل کرد. از مسیر خیلی خارج نشد. تغییرات رو خیلی با دقت ایجاد کرد. اینجا شخصیت ها عوض شدن. تا اینجای داستان خواننده همراه سیوروس بود. اینجا همراه آرسینوس و کراب رفته. این می تونه کمی گیجش کنه. گرچه این که سیوروس طی این همه وقت هیچ مرگخواری ندیده بود و الان طی یک روز هی به مرگخوارا برخورد کنه زیاد منطقی نیست. ولی تو این سوژه نباید دنبال منطق گشت.
نقل قول:
_یا پولت رو میدی یا با این قمه لایه لایه ات میکنم،خودت اسکناس بشی!
_یا وحشی بافقی باشه...باشه...بیا!
_حتما باید قمه بالا سرت باشه؟!بیا اینجا بینم...خب...وایسا بشمارم...اونعد،اینعد،آنعد،هینعد،صبر کن بینم!این 10 تا کمه!رد کن بقیه رو!
_چی چی و کمه؟!شمارش بلند نیستی مگه؟!شونصدتا عدد رو پروندی!
_نه که بلند نستم...ریاضیم رو هنوز پاس نکردم...به درد نمیخوره اصلا...حالا رد میکنی یا با همون ریاضیم دو نصفت کنم؟!
_بیا بابا...بگیر...تو با این ریاضیت به جای نصف الان منو شونصد قسمت میکنی!
منبع صدای اشنا که همان رودولف لسترنج بود،بلاخره یقه فرد بدهکار و بدبخت را ول کرد و پول را در جیبش گذاشت...سپس از کنار کراب و آرسینوس رد شد!
ایده شرخر شدن رودولف فوق العاده بود. ولی این قسمت فوق العاده نبود...ساده بود! و این سادگی در اولین برخورد با رودولف ممکنه خواننده رو ناامید کنه. بعدا رول خیلی بهتر می شه ولی ممکنه کمی دیر شده باشه. طنزش هم اونقدرا قوی نبود که خواننده رو جذب کنه. ولی قسمت مربوط به ماساژور شدن رودولف خیلی جالب بود.
نقل قول:
_نمیدونم...کیا میان؟!
_منم نمیدونم...ولی خب فکر کنم مثلا ریگولوس،فلیت ویک،دراکو،لوسیوس اینا باید باشن دیگه...فعلا مطمئنا خود سیوروس هست و من و کراب هم داریم میریم!
رودولف که حالا از چهره اش مشخص بود که به این کار راغب نیست،ابروهایش را بالا انداخت و گفت:
_راستش آرسینوس...من فکر میکنم همین شغلا هایی که الان داریم بد نیس...برای چی جلسه بذاریم ؟!ها؟!
آرسینوس ابتدا کمی جا خورد اما سریعا به قول معروف " دوهزاریش افتاد" و گفت:
_خب آخه حیفه رودولف...احتمالا خیلی از مرگخوارا منجمله نارسیسا،آملیا،مورپ و یا حتی شاید پرنسس نیجینی هم بیان...یعنی نمیایی؟!
_من بیجا کردم که نیام!بریم!
این قسمت خیلی خوب بود. رودولف چشم چرونه...این یه سوژه تکراریه که همه می دونن. ولی این که این سوژه رو به این شکل دوباره و سه باره به خورد خواننده بدیم و بازم بخندونیمش خلاقیته. شما باید همین سوژه های اصلی رودولف رو نگه دارین. قرار نیست شخصیت ها دائما تغییر کنن. شخصیت خود آدم هم هی عوض نمی شه که. شخصیتی که دائما تغییر کنه غیر قابل اعتماد به نظر می رسه. جا نمیفته. نمی شه روش حساب کرد. منظورم از نظر ایفای نقشیه نه ویژگی های اخلاقیش. تو ایفای نقش هم نمی شه روش حساب کرد. ازش استفاده کرد. کاری که باید انجام بدین همینه. تو سوژه های مختلف، طبق اون سوژه ویژگی های رودولف(و بقیه شخصیت ها) رو یادآوری کنین. این همون کاریه که خیلی خوب از پسش بر میایین.
شکلک هاتون خیلی درست و بجا و مفید بودن.
خسته شدیم! خسته نباشیم...بقیه نقدا...به زودی!