جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

5 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
5
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  43 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  159 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  169 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  278 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  192 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 23 مهر 1394 08:49
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب
ارباب جون میشه اینو نقد کنید خیلییییی ممنون
اینو میگم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چه جالب


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 23 مهر 1394 02:15
نمایش جزئیات
آفلاین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Do you hate people
I don't hate them...I just feel better when they're not around


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 22 مهر 1394 17:03
نمایش جزئیات
آفلاین
لاک!


نقل قول:
باب!
خیلی بده ....میشه نقدش کنید؟
باب کیه؟...الان با ما صمیمی شدی یا اشتباه تایپی بود؟ اگه با ما صمیمی شدی که کروشیو! اگه در محضر ما اشتباه تایپی کردی هم که کروشیو!
چی بده؟ برنده شدین دیگه. امتیازاتونم که بد نبود.
در نتیجه، خیلی هم خوبه!


آواتار شما دل نداشته ما رو به رحم میاره!


بررسی پست شماره 319 باشگاه دوئل، لاکرتیا بلک:


سوژه تون خوب بود. اول که خوندم کمی ناامید شدم...فکر کردم تسویه حساب رو صرفا همون تسویه حساب مالی در نظر گرفتین. اینجوری خیلی بد می شد. خیلی ساده می شد. ولی خوشبختانه این اتفاق نیفتاد و شما داستانتون رو کمی پیچیده تر کردین. جالب تر کردین. یه تسویه حساب داخل یه تسویه حساب دیگه.

داستان شما با توجه به جدی بودنش یه نکته اساسی کم داشت...منطق!
برای این که جمله های شما روی خواننده تاثیر بذاره، خواننده باید داستانتون رو باور کنه...قانع بشه. وقتی داستان زیاد منطقی نباشه ذهن خواننده اونقدر آزاد نمی مونه که از متن داستان لذت ببره. درگیر خود داستان می شه. در گیر این که این چرا اینجوری شد؟ این نمی تونست اینجوری باشه!


نقل قول:
صدای هیاهو از اطراف میدان شهر کوچک شنیده میشد و فوج مردم ژنده پوش، هرلحظه شهر را بیشتر از قبل شلوغ میکرد...شاید بعد از روزها، هفته ها و حتی ماه ها میتوانستند دلی از عزا در بیاورند.در نزدیکی ضیافتشان گاری ای چپ کرده بود و رود نوشیدنی سرخی از بشکه های شکسته حاشیه خیابان، بر پیاده رو های سفید پوش روان بود.کودکان میخندیدند و زنان و مردان دستانشان را پیاله کرده و با اشتیاق مینوشیدند...تا به حال از هیچ چیز اینگونه لذت نبرده بودند.
پسرکی با چهره ای شرورانه ولباس هایی که خیلی برایش بزرگ بودند، انگشت کثیف و چرکش را در جوی سرخ فرو برد و با آن روی دیوار نوشت:خون!
شروع پستتون خیلی تلخه...مواظب باشین. خیلیا موقع نوشتن رول جدی، تلخی رو با زیبایی اشتباه می گیرن. خون...سرما...گرسنگی...تاریکی...وحشت...
تلخی بیش از حد خواننده رو فراری می ده...در همون شروع پست!
نوشتن این قسمت خیلی هم لازم نبود. می تونستین یک راست از هتل شروع کنین. بعد با فلش بک ماجرا رو توضیح بدین.
در مورد مکث و فاصله هنوز مشکل دارین. توصیفاتون خیلی پشت سر هم و بی وقفه هستن.


نقل قول:
مردم در کوچه ها فریاد میزدند و نه به دنبال آسودگی و آرامش، بلکه فقط به دنبال یک چیز بودند...همه میخواستند با دیگری تسویه حساب کنند.
به نظر من اینجا اشاره مستقیم به "تسویه حساب" خوب نبود. بهتر بود می ذاشتین خواننده داستان رو می خوند و خودش به "تسویه حساب" می رسید.


نقل قول:
سپس انگشتانش را شمرد..میخواست مطمئن شود.
-دختره ی احمق!تو حتی بلد نیستی بشمری...این ماهه سومه!
این ایده که دخترک شمردن بلد نبود قشنگ بود...مخصوصا جایی که در پایان داستان دوباره این موضوع رو یاد آوری کردین:نقل قول:
و سپس به انتقام دخترکی که هیچوقت شمردن را یاد نگرفت، فریاد زد:



نقل قول:
میتوانست اجاره دخترک را حساب کند...
-آه!

جیبش خالی بود..درلحظه ای جیبش را خالی کرده بودند و او متوجه نشده بود.با اندوه دوباره به زن خیره شد.
این نکته کوچیک و فرعی، ولی قشنگی بود.


بالا گفتم منطق ماجرا ایراد داشت. اون خانم بی رحم بود...ولی کارش اشتباه نبود. پولش رو می خواست! سه ماه هم براش صبر کرده بود. زیاد منطقی نبود که به این دلیل کشته بشه. حداقل بطور مستقیم مقصر نبود...به نظر من کمی باید پلید ترش می کردین. مثلا پولی رو گرفته بود و ادعا می کرد نگرفته...یا هر کار دیگه ای که اونو سزاوار این انتقام بکنه.
این "قانع کننده نبودن" از دید نویسنده ممکنه خیلی مهم نباشه. بگه بی خیال این چیزا...از توصیفا لذت ببرین. از داستان...ولی ذهن خواننده درگیر این موضوع می شه و بقیه قسمت ها روش تاثیر نمی ذاره. یا حداقل اون تاثیری رو که لازمه نمی ذاره.
پستتون منطقش کم بود، ولی احساساتش کنترل شده بود. و این پیشرفت خوبیه. خیلی خوبه که نذاشتین شورش در بیاد!


از شکلک استفاده نکردین. کارتون خوب بود. فضای سرد و تاریک پستتون برای شکلک اصلا مساعد نبود. به اشتباهای تایپی دقت کنین. روی نوشته های جدی تاثیر بدی می ذارن.

___________________

گیبن


قوانین نقد ما!

نمی تونم نقد کنم. فقط می تونم بطور خلاصه بگم که زیادی کشش دادین...پست شما می تونه یه فیلم کامل باشه. شبیه فیلم هم بود اتفاقا!
جایی که لازم باشه می تونیم طولانی بنویسیم. ولی شما سوژه رو طولانی کردین. در بعضی قسمت ها کنترل احساسات شخصیت ها از دستتون خارج شده. احساسات کنترل نشده و عکس العمل های اغراق آمیز برای خواننده باورپذیر نیستن.
در بعضی قسمت ها معیار های پست جدی رعایت نشده. مثلا:
نقل قول:
- اهه اهه عهه (سرفه) گیبن ! خودتو ناراحت نکن پسر.

به جای این دیالوگ می تونستین توضیح بدین که طرف سرفه کرد! این دیالوگ با فضای پستتون ناهماهنگه.

سوژه شما و لاکرتیا تقریبا شبیه هم بود. ولی پست اون جمع و جور تر(از نظر سوژه...نه طول) و ترو تمیز تر بود.
ولی باز می گم با امتیازا خودتونو نسنجین. گاهی یه پستی بیست و هفته...ولی پست رقیب بیست و شش نیست! ولی چون مجبوریم یکی رو انتخاب کنیم مجبور می شیم به یکی یک امتیاز کمتر بدیم.یا به دلیل سوژه یا مقایسه های دیگه مجبور می شیم امتیاز کم کنیم.


موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 مهر 1394 22:23
نمایش جزئیات
آفلاین
روونا

نقل قول:
ارباب نوشته هامون شکل دستمون شدن
خدا نکنه...زبونتو گاز بگیر. به اون فجاعت نیستن! فقط کمی طولانین. اونم که بد نیست. لازم بوده طولانی باشن.

وقت کردی یه کم ویرایش کن!


بررسی پست شماره 329 گورستان ریدل ها، روونا ریونکلاو:


نقل قول:
دکتر همچنان فریادِ " امکان ندارههه" سر می داد که متوجه بوقِ آزاد تلفن شد.
نگاهی به دست هایش انداخت و گوشی را پایین آورد.
- ولی امکان نداره
شروع شما ادامه پست قبلیه...یک ادامه بی دلیل و به درد نخور، ولی از نظر سوژه!...این صحنه خنده دار بود. و همینه که به درد بخورش می کنه. به خواننده این پیغام رو می رسونه که با چه جور پستی طرفه و بهتره به خوندن ادامه بده.


نقل قول:
دکتر خودکار را از روی میز انداخت و شروع به نوشتن کرد.
- عذر می خوام.. اسم شریفتون؟
-..
- اسم شریفتون؟
به جای سه نقطه، شکلک بهتر نمی شد؟ هم سکوت رو نشون می داد و هم احساس رو.


نقل قول:
دکتر با تعجب سرش را بالا آورد. دختر چینی به دماغش انداخت و به خودکار مشکی رنگ دکتر اشاره کرد:
- با.. این خودکار؟
خیلی خوب بود.
گاهی ملت میان از من سوژه می خوان...سوژه دادن کار سختی نیست. هزار تا سوژه می شه برای یه شخصیت داد...ولی مسئولیت اصلی به عهده نویسنده اس که اون سوژه رو بگیره و پرورشش بده. خلاقانه معرفیش کنه. اگه نویسنده حرفی برای گفتن نداشته باشه بهترین سوژه ها هم به درد نمی خورن...و اگه نویسنده خوب باشه یه سوژه ساده و تکراری می تونه سالها ادامه پیدا کنه و اصلا هم خسته کننده نشه...مثل مورفین. کار شما هم خوب بود.


نقل قول:
با اینکه فرمتِ باعثِ پنهان شدنِ چشمان بانوی آبی می شد، اما شما از نویسنده قبول کنید که برقِ شیطنت آمیزی در چشمانش درخشید.
اینجور اشاره ها احتیاج به هوش دارن!(نخیر! هوش انسانی...نه هوش ریونی!)... که در موقعیت مناسب و به شکل مناسبی ازشون استفاده بشه. مال شما هم یکی از همین موقعیت های مناسب و شکل های مناسب بود. فقط تو یه پست زیاد تکرارش نکنین که تاثیر عکس نذاره.


شکلک هاتون خیلی زیادن...ولی مهم اینه که تاثیر می ذارن! تاثیر لازم و خوبی می ذارن. بنابراین زیاد نیستن. بجا و به اندازه هستن.


نقل قول:
الوداع زندگیِ بدرنگش
و تو فرصت داری که با زندگیِ بد رنگِ خویشتن خداحافظی کنی.
الوداع..
الوداع..
چقدر لذت بخشه
اشاره های "زندگی بدرنگ" و "الوداع" های جدی و پشت سر هم ترکیب خیلی جالبی رو بوجود آورده. روونای شما خواننده رو می خندونه، در عین حال بهش می گه" اصلا هم شوخی ندارما!" و همین باعث می شه کارش خنده دار تر به نظر برسه.


اشاره به رنگ ها کمی زیاده...چشمان آبی رنگ...دستمال صورتی رنگ...خودکار مشکی...
آبیه لازمه. به دلیل شخصیت روونا. اشاره به خودکار مشکی هم خوب بود. اونم نباید حذف بشه. ولی دیگه بی خیال بقیه رنگ ها بشین که توی ذوق نزنه.


رووناتون مسلما از دید مشنگ ها یک دیوونه اس...ولی از این طرف یه جادوگر مغرور بود. مغرور دوست داشتنی! مغرور با مزه!

طنزتون خوب بود...سوژه تون خوب بود...شخصیت هاتون خوب بودن. و این یعنی همون چیزی که باید باشه.
رووناتون خیلی خوبه. شخصیتی که ازش ارائه می کنین اتفاقی نیست...متغیر نیست. مشخصه...می شه شناختش. و این خیلی خوبه.

__________________________

رودولف


نقل قول:
ارباب...این رول نمونه است...نمونه ای که نشون میده عمق فاجعه رو...چیزی که من بهش مبتلا شدم توی نوشته هام...نبود خلاقیت و لوس شدن...
ارباب...این رول رو نقد میکنید؟!و میشه در کنارش بگین من چه کنم الان؟!راه حل چیه؟!و در آخر ببخشید؟!میشه؟!
تا فراموش نکردم بگم که نمی بخشم.
ولی در مورد اون نبود خلاقیت و لوس شدن...خلاقیت پیشرفت می کنه. پرورش پیدا می کنه. و وقتی ولش کنین دوباره کمرنگ می شه. اگه تازه وارد باشین با خوندن پست های دیگران و آشنا شدن با مسیر ها و روش هایی که می تونین برین می تونین پرورشش بدین. و در صورتی که تازه وارد نباشین با نوشتن! من اوایل که این پست های نتیجه دوئل رو می نوشتم خیال نداشتم ادامه بدم. چون با خودم فکر می کردم چقدر این کارو انجام بدم؟ چقدر سوژه باید برای پست نتیجه پیدا کنم که یا مربوط به سوژه دوئل باشه یا شخصی که باخته، توش کشته بشه؟
درخواست های دوئل بیشتر شد و من مجبور شدم بیشتر بنویسم. گاهی چند پست تکی در یک روز. و هر چی بیشتر نوشتم، برخلاف انتظارم این کار برام آسون تر شد. چون من انتظار داشتم سوژه ها تموم بشه و گیر کنم...ولی هر چی بیشتر فکر می کنین ذهنتون باز تر می شه. بیشتر پرواز می کنه.
وقتی می نویسین کافیه فکر کنین که چه کاری می تونین انجام بدین که احتمالا اولین کاری نیست که به ذهن همه می رسه. یا اولین دیالوگ دم دست همه نیست! شما اشتباه می کنین که فکر می کنین خلاقیت ندارین یا کمتر شده. این خلاقیت نیست؟:
نقل قول:
_مطمئن باش با گذاشت یه خال کوچیک رو چونه ات زیاد تغییر نکردی رودولف!
شر خر شدن رودولف...ماساژور شدنش...اینا خلاقیت هستن در چارچوب سوژه. گاهی چیزایی که می نویسیم برای خودمون عادی هستن ولی از دید دیگران می تونن جالب و خلاقانه باشن. تکرار مستقیم خسته می کنه. زده می کنه. ولی تکرار غیر مستقیم متعجب می کنه. جذب می کنه.


از لوس شدن خبری نیست...فقط مقداری طنز ضعیف وارد نوشته هاتون شده...که باید تشخیصشون بدین و حذفشون کنین. لازم نیست کل پست خنده دار باشه. اگه یک پنجمش با طنز قوی خنده دار باشه خیلی بهتر از اینه که نصفش با مخلوطی از طنز ضعیف و قوی پر شده باشه.

ایرادی که من در رول های شما می بینم یه چیز دیگه اس. سر هم بندی کردن ماجرا!
شما ایده خوبی تو سرتون هست. شخصیت ها رو می شناسین. خیلی خوب هم بلدین ازشون استفاده کنین. داستان تو مغز شما شکل می گیره ولی چیزی که تو مغزتونه همون چیزی نیست که به تاپیک منتقل می شه. حداقل همش نیست! یه جورایی انگار عجله می کنین(یا با حواس پرتی می نویسین)...داستان ناقص می مونه. به اندازه کافی توضیح داده نمی شه. نوشته هاتون اصلا مبهم نیستن. کتابایی هستن که از روی اسناد تاریخی نوشته شدن. وسطاشون می نویسه اینجا فلان قدر از داستان رو پیدا نکردیم...و می پره می ره به ده سال دیگه. خواننده هم همش فکر می کنه که تو اون ده سال چه اتفاقایی افتاده. نوشته های شما همچین حالتی دارن. انگار یه جاهایی حوصله تون سر می ره و سریع پیش می رین.تو پست دوئلتونم این حالت وجود داشت.


بررسی پست شماره 144، در بحبوحه سیاهی، رودولف لسترنج:


پستتون قسمت های اضافه داشت...پاراگراف اول اصلا لازم نبود. می تونست تو یه خط خلاصه بشه یا کمی خاص تر بشه.


نقل قول:
کراب و آرسینوس در حالی که به دلیل بی پولی پیاده خیابان ها را گز میکردند و به سمت پاتیل میرفتند،در زیر سایه درخت کنار پیاده رو ایستاده بودند و خستگی در میکردند.
این سوژه کمی خطرناکه...کافیه یکی از خواننده ها موضوع رو درست نگیره یا تجربه کافی نداشته باشه یا نتونه مسیر داستان رو تشخیص بده که داستان تموم بشه. در این سوژه ها باید با احتیاط عمل کرد. از مسیر خیلی خارج نشد. تغییرات رو خیلی با دقت ایجاد کرد. اینجا شخصیت ها عوض شدن. تا اینجای داستان خواننده همراه سیوروس بود. اینجا همراه آرسینوس و کراب رفته. این می تونه کمی گیجش کنه. گرچه این که سیوروس طی این همه وقت هیچ مرگخواری ندیده بود و الان طی یک روز هی به مرگخوارا برخورد کنه زیاد منطقی نیست. ولی تو این سوژه نباید دنبال منطق گشت.


نقل قول:
_یا پولت رو میدی یا با این قمه لایه لایه ات میکنم،خودت اسکناس بشی!
_یا وحشی بافقی باشه...باشه...بیا!
_حتما باید قمه بالا سرت باشه؟!بیا اینجا بینم...خب...وایسا بشمارم...اونعد،اینعد،آنعد،هینعد،صبر کن بینم!این 10 تا کمه!رد کن بقیه رو!
_چی چی و کمه؟!شمارش بلند نیستی مگه؟!شونصدتا عدد رو پروندی!
_نه که بلند نستم...ریاضیم رو هنوز پاس نکردم...به درد نمیخوره اصلا...حالا رد میکنی یا با همون ریاضیم دو نصفت کنم؟!
_بیا بابا...بگیر...تو با این ریاضیت به جای نصف الان منو شونصد قسمت میکنی!

منبع صدای اشنا که همان رودولف لسترنج بود،بلاخره یقه فرد بدهکار و بدبخت را ول کرد و پول را در جیبش گذاشت...سپس از کنار کراب و آرسینوس رد شد!
ایده شرخر شدن رودولف فوق العاده بود. ولی این قسمت فوق العاده نبود...ساده بود! و این سادگی در اولین برخورد با رودولف ممکنه خواننده رو ناامید کنه. بعدا رول خیلی بهتر می شه ولی ممکنه کمی دیر شده باشه. طنزش هم اونقدرا قوی نبود که خواننده رو جذب کنه. ولی قسمت مربوط به ماساژور شدن رودولف خیلی جالب بود.


نقل قول:
_نمیدونم...کیا میان؟!
_منم نمیدونم...ولی خب فکر کنم مثلا ریگولوس،فلیت ویک،دراکو،لوسیوس اینا باید باشن دیگه...فعلا مطمئنا خود سیوروس هست و من و کراب هم داریم میریم!

رودولف که حالا از چهره اش مشخص بود که به این کار راغب نیست،ابروهایش را بالا انداخت و گفت:
_راستش آرسینوس...من فکر میکنم همین شغلا هایی که الان داریم بد نیس...برای چی جلسه بذاریم ؟!ها؟!

آرسینوس ابتدا کمی جا خورد اما سریعا به قول معروف " دوهزاریش افتاد" و گفت:
_خب آخه حیفه رودولف...احتمالا خیلی از مرگخوارا منجمله نارسیسا،آملیا،مورپ و یا حتی شاید پرنسس نیجینی هم بیان...یعنی نمیایی؟!
_من بیجا کردم که نیام!بریم!
این قسمت خیلی خوب بود. رودولف چشم چرونه...این یه سوژه تکراریه که همه می دونن. ولی این که این سوژه رو به این شکل دوباره و سه باره به خورد خواننده بدیم و بازم بخندونیمش خلاقیته. شما باید همین سوژه های اصلی رودولف رو نگه دارین. قرار نیست شخصیت ها دائما تغییر کنن. شخصیت خود آدم هم هی عوض نمی شه که. شخصیتی که دائما تغییر کنه غیر قابل اعتماد به نظر می رسه. جا نمیفته. نمی شه روش حساب کرد. منظورم از نظر ایفای نقشیه نه ویژگی های اخلاقیش. تو ایفای نقش هم نمی شه روش حساب کرد. ازش استفاده کرد. کاری که باید انجام بدین همینه. تو سوژه های مختلف، طبق اون سوژه ویژگی های رودولف(و بقیه شخصیت ها) رو یادآوری کنین. این همون کاریه که خیلی خوب از پسش بر میایین.
شکلک هاتون خیلی درست و بجا و مفید بودن.


خسته شدیم! خسته نباشیم...بقیه نقدا...به زودی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 مهر 1394 14:28
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب میشه مارو نقد کنید. باشگاه دوئل #321

ارباب ما تو دوئل شکست خوردیم. غمگینیم میشه واس مارو قبل از مال پیشی سیاه نقد کنید.

ارباب ممنون بابت اون دو نمره ای که تو دوئل کمک کردین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هافلپافی خندان
تصویر تغییر اندازه داده شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 مهر 1394 12:56
نمایش جزئیات
آفلاین
باب!
خیلی بده ....میشه نقدش کنید؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 20 مهر 1394 18:22
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب..دیدم روونا اومده کمک خواسته،حسودیم شد،منم اومدم!

ارباب...این رول نمونه است...نمونه ای که نشون میده عمق فاجعه رو...چیزی که من بهش مبتلا شدم توی نوشته هام...نبود خلاقیت و لوس شدن...
ارباب...این رول رو نقد میکنید؟!و میشه در کنارش بگین من چه کنم الان؟!راه حل چیه؟!و در آخر ببخشید؟!میشه؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 20 مهر 1394 17:34
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب؟ ارباب!

ارباب نوشته هامون شکل دستمون شدن
زیادی فاصله گرفتیم ارباب
ارباب کمک

ارباب؟ ارباب!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!
Only Raven



I only wanted to have fun
learning to fly, learning to run :)


تصویر تغییر اندازه داده شده

{ بعد از هزاران سال.. حالا جاش روی سر صاحب اصلیش امنه.. }
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 18 مهر 1394 23:59
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 327 گورستان ریدل ها، سینوس جیگر:


تسویه و تصفیه رو مخلوط کرده، کلمه جدیدی به نام تصویه ابداع فرمودید؟ آفرین سینوس. ما به شما افتخار می کنیم.


نقل قول:
دکتر پس از اینکه مطمئن شد اسنیپ از آنجا رفته به آرامی از جای خود بلند شد، به مقابل دستگاه تصویه آب دفترش رفت، یک لیوان آب یخ خورد، لباس های بهم ریخته خود را مرتب کرد و دوباره روی صندلی اش نشست، سپس به آرامی دستش را به سوی تلفن روی میز کارش برد، گوشی را برداشت و دکمه ای را فشار داد.
این پاراگراف نکته خاصی نداره...طنز خاصی نداره. کمکی هم نمی کنه. فقط خواننده رو کمی خسته می کنه! اینجور پاراگراف های بی نکته گاهی به درد می خورن...جایی که سوژه شدیدا شلوغه یا ریتمش خیلی تنده و از این قسمت ها به عنوان یه استراحتگاه استفاده می کنیم...به عنوان یه مکث داستانی! ولی اینجا احتیاجی به این کار نبود. سوژه در مسیر مشخص و واضحی پیش می رفت. خواننده احتیاجی به مکث و استراحت نداشت.


نقل قول:
دکتر با دیدن سر و وضع بیمارش اندکی نگران شده بود!
وقتی این دیالوگ رو می نویسین باید درباره اون "سرو وضعی" که دکتر نگرانش شده هم توضیح بدین. نویسنده باید همراه خواننده جلو بره. اگه قسمتی از توضیحات نتیجش این باشه که "من می بینم و تو نمی بینی" یا "من می دونم و تو نمی دونی"، خواننده فاصله می گیره...هم از نویسنده و هم از داستان! در یکی دو جمله کوتاه می تونستین وضعیت آرسینوس رو از دید دکتر توصیف کنین.


نقل قول:
- آرسینوس جیگر هستم.
- چی؟! آرچیبالد چی چی؟!
الان "آرچیبالد" شبیه "آرسینوس" بود؟... اگه دکتر اشتباه می شنوه باید از کلمات مشابه و هم آهنگ استفاده کنین. بقیه دیالوگ های آرسینوس خیلی خوب بودن. شکلک های تکراریش هم همینطور! خونسردی مضحک آرسینوس و بقیه مرگخوارا جلوی دکتر خیلی جالبه. به نظر من این حالت خیلی بهتر از اینه که طبق قوانین دنیای جادویی بخوان هویتشونو انکار یا پنهان کنن. و وقتی چیزی "جالب تر" باشه می تونیم بعضی قوانین رو زیر پا بذاریم.


نقل قول:
- امر دیگه ای ندارید، دکتر؟
- چرا... ایشون رو کاملا بازرسی بدنی بکنید و بیمار بعدی رو هم به داخل اتاق هدایت کنید!

دکتر پس از گفتن این حرف به سرعت سوابق و مشکلات آرسینوس را در پرونده ای که مربوط به او بود، یادداشت کرد و منتظر بیمار بعدی شد.

شما به سوژه آرسینوس پرداختین...خیلی سریع تمومش کردین ولی به نظر من ناقص نمونده. همینقدر کافی بود. نه کم بود و نه بی دلیل کشش داده بودین. البته اگه گفتگوی دکتر و آرسینوس کمی بیشتر طول می کشید هم اشکالی نداشت. شما درباره معجون ها حرفی نزدین...کار درستی بود. این می تونه سوژه هکتور باشه. اینجا همون وزارت برای آرسینوس کافی بود. ولی مثلا دکتر می تونست اصرار کنه که آرسینوس نقابش رو برداره یا به پاتیلی که همراهشه گیر بده!

اینجور سوژه ها که هر عضوی میاد درباره شخصیت خودش می نویسه کمک زیادی به شخصیت ها می کنه. هم از این نظر که سوژه هاشونو به بقیه معرفی کنن و شخصیتشونو جا بندازن و هم از این نظر که خودشونو بهتر بشناسن. بدونن با سوژه های خودشون می تونن چه کارایی انجام بدن. خیلی خوبه که از این سوژه ها استقبال می شه.


ما زحمت کشیدیم سینوس!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 18 مهر 1394 00:03
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب.

ارباب... خیلی وقت بود این طرف ها پیدام نشده بود... منتها الان پیدام شده و یک زحمتی براتون دارم.

با تشکرات.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!