- دیوانهسازها چی شدن؟!
زمانی که هرمیون ویزلی، با چشمانی تنگ شده از سوءظن و نگاهی که برای هری بسیار آشنا بود، پشت میزش نشست و به او خیره ماند، هری تقریباً مانند همان سالها، دست و پایش را گم کرد. هیچ ایدهای نداشت رز و هوگو زیر این نگاه چه حسی بهشان دست میدهد.
- ببین هری اگه باز تو و رون یه مسخرهبازی جدید عَلَم کردید تا منو دست بندازید..
پسر برگزیده که برای هرکس پسر برگزیده بود، برای دوستان قدیمیش همان هری همیشگی به حساب میآمد، تنها نامهی ریگولوس را روی میز انداخت. رئیس ادارهی سازماندهی و نظارت بر امور موجودات جادویی، با اخمهایی بسیار آشنا برای هری، مشغول خواندن نامهی پر کنایهی ریگولوس شد که در آن مرگ دیوانهسازها را گزارش کرده و از وزارت برای حل این مسئله اختیار تام میخواست. نامهای که اگرچه منجر به حضور هری به عنوان کاراگاهی عالیرتبه برای تحقیق و بررسی این مسئله در آزکابان شد، اختیار تام کذایی را هم برای ریگولوس به ارمغان آورد.
- هوووم..
هری سرانجام چیزی را که تمام این مدت ذهنش را میخورد، بر زبان راند:
- کار خودشه.
هرمیون آهی کشید:
- هری اون شاید قبلاً مرگخوار بوده، ولی الان یه شهروند مطیع قانونه.
- که از مرگ برگشته!
- از مرگ برگشتن جرم نیست، ما باید بهش اعتماد کنیم!
- آره چون آخرین کسی که از مرگ برگشته بود فقط یه مشکل دماغی ِ مختصر داشت!
هر دو به هم خیره شدند.
- چی میخوای؟
کاراگاه ارشد خیلی صادقانه شانهای بالا انداخت:
- کمک.
از تجربیات دوران مدرسهش کمک گرفت:
- همه میدونن هیچکس به اندازهی تو در مورد موجودات جادویی نمیدونه و..
هرمیون یادآوری کرد:
- ریگولوس بهتر از من میتونه در مورد دیوانهسازها..
با دیدن نگاه هری، ادامهی حرفش را فرو خورد و بار دیگر، نامه را از زیر نظر گذراند.
- برای این که بدونیم یه موجود چطوری میمیره.. باید اول بدونیم ماهیت وجودیش چی هست..
هری با کلافگی دستش را میان موهای بهمریختهش فرو برد.
- تو رو به مرلین واسه من معما نگو هرمیون. میتونی بفهمی چی دیوانهسازها رو میکشه یا نه؟!
شاگرد اول روزهای قدیم هاگوارتز، با تردید کتابخانهی پشت سرش را برانداز کرد.
- نمیدونم هری.. با وضعیت کنونی و دستگیر شدن رون..
با به خاطر آوردن ماجرای دستگیر شدن همسرش، "پوف" ِ کلافهای از میان لبهایش بیرون جست. دو شب پیش رون ویزلی که کسی نمیدانست دقیقاً بعد از چند بطری نوشیدنی کرهای به همراه آلیشیا و یکی دو نفر دیگر، سر راهشان در یکی از محلات مشنگنشین لندن به نیوت اسکمندر، گیبن و دای لوولین برخورده بودند و از آنجا که رون هرگز خدای تصمیمات هوشمندانه و منطقی نبود، سرانجام کاراگاهان وزارتخانه به زور طرفین دوئل جادوگری را جلب کرده و یک دو جین مشنگ برای اصلاح حافظه روی دستشان ماند.
هری با به خاطر آوردن این مسئله، به جلو خم شد تا هرمیون بتواند جدیت ماجرا را از اعماق چشمانش بخواند:
- به خاطر رون هم که شده، و به خاطر همه اونایی از دادگاههای این هفته امروز دارن به آزکابان منتقل میشن..
مکثی کرد. چشمان جامد و مرگآلود ریگولوس در نظر زنده شد.
وگرنه من دست افرادمو برای تأمین امنیت و سلامت خودشون باز میذارم.
- بجنب.
آنلاینها
13 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[continious]] قبرستان
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
پاسخ به: قبرستان
پاسخ به: قبرستان
پاسخ به: قبرستان
پاسخ به: قبرستان
پاسخ به: قبرستان
پاسخ به: قبرستان
پاسخ به: قبرستان
پاسخ به: قبرستان
پاسخ به: قبرستان
پاسخ به: قبرستان
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



