لرد سیاه به دنبال شکایت هایی که از رودولف می شه، تصمیم به اعدام رودولف به روش غرق کردن در دریا می گیره.
لرد و مرگخوارا به همراه رودولف به کنار دریا می رن. لرد دستور می ده به پای رودولف سنگ ببندن.
...........................
-آرسینوس، دستور ارباب رو شنیدی. سریع برو و سنگین ترین سنگ ها رو پیدا کن و بیار.
-لینی، دستور ارباب رو شنیدی. سریع برو و سنگین ترین سنگ ها رو پیدا کن و بیار.
-لیسا، دستور ارباب رو شنیدی. سریع برو و سنگین ترین سنگ ها رو پیدا کن و بیار.
-رودولف...
-من محکومم!
-خب...لادیسلاو، دستور ارباب رو شنیدی. سریع برو و سنگین ترین سنگ ها رو پیدا کن و بیار.
-شماها تا کی می خوایین به این گفتگوی مسخره ادامه بدین؟
لیسا برگشت که شخص گوینده را سرزنش کند که چرا زنجیره را بر هم زده...ولی شخص گوینده، زیاد قابل سرزنش نبود.
-ارباب دستورتون...سنگ های سنگین!
لرد سیاه متاسف شد از این که یارانی چنین تنبل پرورش داده. چهره متاسف لرد باعث وحشت زدگی مرگخواران شد، چون تاسف لرد، عواقب جالبی به دنبال نداشت.
طی چند ثانیه مرگخواران بصورت داوطلبانه به سمت صخره های نزدیک ساحل هجوم بردند.
لینی با جدیت صخره ای به بزرگی هاگرید انتخاب کرد و دست ها و دو شاخکش را زیر آن گذاشت و با تمام قدرت تلاش کرد.
صخره مثل پر کاه از روی زمین بلند شد. و لینی از قدرت خود در عجب ماند!
-قدرت، یکی مونده به آخرین چیزیه که تو داری لینی!
لینی متوجه رز شد که در همان نزدیکی ایستاده و چوب دستی اش را به طرف صخره گرفته.
-لعنتی...پس طلسم تو بلندش کرد؟...خب آخرین چیزی که دارم چیه؟
رز زیر لب کلمه "هوش" را زمزمه کرد و در میان فریاد ها و تهدید های نیش آلود لینی، صخره را به طرف لرد و رودولف برد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج










