جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

5 کاربر(ها) آنلاین هستند (2 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
5
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 2 اسفند 1395 23:15
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه به دنبال شکایت هایی که از رودولف می شه، تصمیم به اعدام رودولف به روش غرق کردن در دریا می گیره.
لرد و مرگخوارا به همراه رودولف به کنار دریا می رن. لرد دستور می ده به پای رودولف سنگ ببندن.

...........................

-آرسینوس، دستور ارباب رو شنیدی. سریع برو و سنگین ترین سنگ ها رو پیدا کن و بیار.
-لینی، دستور ارباب رو شنیدی. سریع برو و سنگین ترین سنگ ها رو پیدا کن و بیار.
-لیسا، دستور ارباب رو شنیدی. سریع برو و سنگین ترین سنگ ها رو پیدا کن و بیار.
-رودولف...
-من محکومم!
-خب...لادیسلاو، دستور ارباب رو شنیدی. سریع برو و سنگین ترین سنگ ها رو پیدا کن و بیار.
-شماها تا کی می خوایین به این گفتگوی مسخره ادامه بدین؟

لیسا برگشت که شخص گوینده را سرزنش کند که چرا زنجیره را بر هم زده...ولی شخص گوینده، زیاد قابل سرزنش نبود.
-ارباب دستورتون...سنگ های سنگین!

لرد سیاه متاسف شد از این که یارانی چنین تنبل پرورش داده. چهره متاسف لرد باعث وحشت زدگی مرگخواران شد، چون تاسف لرد، عواقب جالبی به دنبال نداشت.

طی چند ثانیه مرگخواران بصورت داوطلبانه به سمت صخره های نزدیک ساحل هجوم بردند.

لینی با جدیت صخره ای به بزرگی هاگرید انتخاب کرد و دست ها و دو شاخکش را زیر آن گذاشت و با تمام قدرت تلاش کرد.
صخره مثل پر کاه از روی زمین بلند شد. و لینی از قدرت خود در عجب ماند!

-قدرت، یکی مونده به آخرین چیزیه که تو داری لینی!

لینی متوجه رز شد که در همان نزدیکی ایستاده و چوب دستی اش را به طرف صخره گرفته.
-لعنتی...پس طلسم تو بلندش کرد؟...خب آخرین چیزی که دارم چیه؟

رز زیر لب کلمه "هوش" را زمزمه کرد و در میان فریاد ها و تهدید های نیش آلود لینی، صخره را به طرف لرد و رودولف برد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: شنبه 23 بهمن 1395 16:04
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد و مرگخوارها هم همچنین! اونا هم رودولف رو نمیخواستن!

لرد که تازه ردای سیاهش رو برای عزاداری پوشیده، برمیگرده...ولی نه به طرف رودولف! به سمت نویسنده:
-ما ردای غیر سیاه هم داریم و خودمان بی خبریم؟

نویسنده ضایع میشه و لرد که به هدفش رسیده این بار رو به رودولف میکنه:
-ما خسته شدیم بس که تو رو دور انداختیم و بازم بودی! این بار عهد کردیم که از شرت خلاص بشیم. برای همین بهت دستور میدیم برگردی و غرق بشی.

رودولف یه کم قل قل میکنه. یه کم آب بالا میاره. بعد چشاشو باز میکنه که ببینه تو بغل کی افتاده. ولی شانس که نیست. صاف افتاده تو بغل جن مسلح.
-خیلیم خوبه. وینکی جن ماده و همینم غنیمته!

نویسنده باز ضایع شده. ظاهرا شخصیت ها قصد همکاری ندارن، ولی وینکی از اون جنایی نیست که شما میشناسین! با یه حرکت مسلسلشو میکشه بیرون و لوله شو فرو میکنه تو دماغ رودولف.
-جن خوب دو شماره شمرد و در صورتی که قمه دار هنوز تو بغلش بود، شلیک کرد.

-هی...صبر کن...حداقل تا سه بشمار!
-نشد! جن فقط تا دو رو بلد بود. جن میتونست دو بار تا دو شمرد ولی در اون صورت هم در واقع تا چهار شمرده و جن نمیخواد تا چهار بشمره. در نتیجه یک...

رودولف که جون باارزششو در خطر میدید از بغل وینکی میپره پایین. و در همون لحظه دستور لرد رو میشنوه:
-به پاهاش سنگ ببندین! سنگ های سنگین...که نتونه بیاد بالا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: شنبه 16 بهمن 1395 21:48
نمایش جزئیات
آفلاین
-آماده ام ارباب. ولی قبلش... می بخشین؟
-نه! بندازینش تو دریا!

باروفیو حمله کنان و نعره زنان به سمت رودولف دوید و با لگدی او را به سمت دریای بیکران پرتاب کرد.
ناگهان صحنه، آهسته شد و در حالیکه گل و بلبل در هر گوشه از کادر به چشم میخورد، رودولف به همقطاران سابقش نگریست.
-
-

تِشت!

سرانجام رودولف با سر به درون آب فرو رفته بود. مرگخواران درحالیکه دماغشان را گرفته بودند و از ناراحتی فین میکردند، قدم زنان از صحنه دور شدند.

در دریا اما، قضیه طور دیگری بود. رودولف که به تازگی در آب فرود آمده بود، در آن شناور شده و تاب میخورد. اما پس از مدتی به این نتیجه رسید که او رودولف باشخصیت و سنگینی است و نباید هنگام مرگش تاب تابی کند. این شد که تصمیم گرفت در آخرین لحظات زندگی اش هم به چشم چرانی بپردازد بلکه رسالت رودولفی خویش را با موفقیت به پایان برساند.
رودولف شناکنان رفت و رفت تا اینکه به قسمت بیناموسیِ دریا رسید. مثل اینکه ساحره های باکمالات به جای اینکه در ساحل بنشینند و آفتاب بگیرند، تصمیم گرفته بودند به وسط دریا نقل مکان کرده و آفتاب آن جا را بگیرند و توی جیبشان کنند.
درست است که چشم های رودولف بسته شده بود، ولی او رودولفی نبود که چنین مسئله کوچکی او را از کار بازدارد.
رودولف از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید. به همین دلیل چندین بار پوست اندازی کرد و پوست های مختلفی را امتحان نمود تا اینکه بالاخره در پوستش گنجید!

رودولف به سمت سطح دریا دست و پا زد تا اینکه توانست سرش را از آب بیرون بیاورد.
-میتونم بپرسم وضعیت تاهلتون چه جوریاس؟
-جیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ!
-جیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ!
-جیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ!
-نمیتونم بپرسم یعنی؟

دریا که از این همه سر و صدا و جیغ و جیغ کشی ناراحت شده بود، لب به سخن گشود و رو به رودولف گفت:
-یاروعه؛ دیگه مجبورم از اینجا بندازمت بیرون. مصدع اوقاتِ ما شدی.

و دریا با یک موج بلند، او را از خودش بیرون انداخت. رودولف پرواز کرد و پرواز کرد تا اینکه در بغل مرگخوارانی افتاد که در حال دور شدن از او بودند.

-عه! سلام! مثکه دریا منو نخواست.

دریا رودولف را نمی خواست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 14 بهمن 1395 00:44
نمایش جزئیات
آفلاین
-آماده اس؟

مرگخواران نمی دانستند چطور باید مرگخوار دیگری را برای اعدام آماده کنند. ولی لینی که اصولا عشق جواب دادن داشت جلو پرید.
-بله ارباب. کَت بسته در خدمت شما. البته من نمی دونستم کَت کجاشه. دستا و چشماشو بستم.

لرد سیاه نگاهی به رودولف کت بسته انداخت.
-بهتر بود کلا بسته بندیش می کردین. ولی همینم قابل قبوله. حرکت می کنیم!

کسی از جایش تکان نخورد...همه می دانستند که منظور لرد از "حرکت کنیم"، "آپارات کنیم" است...فقط هکتور بود که با جدیت در حالی که به حالت رژه پاهاش را به زمین می کوبید به سمت در رفت.
-اهه...چی شد؟...نمیایین؟

-هکتور؟به جرم کم هوشی دستور بدیم کل راه رو پیاده بیای؟
-
-آپارات می کنیم! اول ما! وای به حال کسی که در طول راه و در مقصد کوچکترین برخوردی با ما داشته باشه.


چند دقیقه بعد!

-بلوینا؟
-بله ارباب!
-دریا از این بی ناموسی تر نبود ما رو بیاری؟ این چه وضعیتیه که این مشنگه ها دارن؟

بلوینا با حالتی غمگین سرش را پایین انداخت...یعنی سعی کرد پایین بیندازد. ولی موفق نشد.
-ارباب نمی دونم. من که نمی بینم. می دونین که...سرم رفته! سر ندارم.

-ارباب جان عزیزترین هورکراکستون چشمای منو باز کنین. نذارین آخر عمری از این صحنه محروم بمونم...دیدن دریای دارای بی ناموسی حق مسلم هر رودولفیه. رودولف باید ببینه. حتی وقتی که نمی بینه.

لرد سیاه اهمیتی به آخرین خواسته های محکومین به اعدام نمی داد. حداقل نه فعلا...


چند دقیقه بعد از آپارات به دریایی آبرومندانه تر!

-خب...رودولف! محکوم به غرق شدن در این دریا هستی. چون دیگه نمی تونیم ریختتو تحمل کنیم. آماده ای؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 1 مهر 1395 22:03
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه ریدل بر عکس همیشه در سکوت مطلق به سر نمیبرد,در طی یک ماه گذشته تقریبا نصف ساحره های خانه ی ریدل یا استعفا داده بودن و به محفل پیوسته بودن و یا شکایت پشت شکایت میکردن. این اقدامات قطعا بی دلیل نبود , مشکلی وجود داشت .
وقتی دو کلمه "مشکل" و "ساحره" توی یک مسئله باشن نام رودولف لسترنج میدرخشه, بنابرین ارباب تصمیم گرفتن دادگاهیی تشکل بدن و رودولف رو برای بار اول و اخر به سزای اعمالش برسونن در نتیجه تصمیم گرفتن با دیگر مرگخواران به سمت دریا روانه بشن و رودولف لسترنجِ بد اقبال رو به دل دریا بسپارن... برای ابد .
_____________________
هکتور در حالی که پاتیل تاشو اش رو داخل جیب ردایش جا میداد رو به لینی گفت
_خب حالا یه حشره فسقلی که انقدر کلاس نمیذاره برا ما.
_پیکسی ام پیکسی!
سیورس اسنیپ از بالای بینیِ عقابی اش نگاهی به رودولف کت بسته انداخت و گفت:

_اووو حالا یه جور مظلومانه نیگا میکنه انگار نوجوون بیست ساله اس که بی گناه سرش بالای دار میره

_اهای تو... از قدیم این مشنگا گفتن بی گناه پایه چوبه دار میره ولی بالای چوبه دار نمیره بعدشم این دله که باید جوون باشه! بله اهای ملتِ مرگخوار قبل از مرگم یه چند تا سخن داشتم خوب گوش کنید, اول از همه به بلاتریکس بگین...من هیچوقت بهش خیانت نکردم با اینکه مرلین گفته تا چهار هزار تاش حلاله...من هرگز به ساحره ایی چپ نگاه نکردم ! البته به غیر از اون هفت هشت, ده, پونزده, بیست باری که حالا عیب نداره...از دستم در رفت ...
رودولف همچنان در حال دفاع از خودش بود ولی کو گوش شنوا؟
ارسینوس ردای گشادش رو که لای درب سالن گیر کرده بود کشید , و توجه اش به دوربینی که مورفین در دست داشت و گوشه ایی باهاش ور میرفت جلب شد به سمت مورفین رفت و با لبخندی موزیانه پرسید:
_اون چیه دستت مورف؟!
_ژان؟اینو میگی شینوش؟! ...شیز خاصی نیشت دوربینه از شالن عمومی گریفندور از اون کالین کروی کژ رفتم اخه میگن لحژاتِ خوب ژندگی ,باید ثبت بشه منم دیدم ارباب میخوان این شیادو شر به نیشت کنن! گفتم یه فیلمی عکژی شیزی, یادگاری نیگه داریم اژ این روژ مبارک. پژتشم میدم ارباب امژا بژنن, قاب بگیرم بژنم شر درِ خانه ریدل تاژه اگه این شیادو ارباب بکژه لادیشلاو قول داده هفت شبانه روژ به نیت هفت ژان پیچِ اربوب شلو کباب خیرات کنه تو خانه ریدل ...تاژه با اب کدوحلوایی!
_اهان...ببینم مورف تو میدونی ارباب برای چی خواستن رودولفو تو دریا بندازیم تا خفه بشه؟منظورم اینه راهای دیگه اییم برای کشتن طرف هست چرا این راه اخه؟!
_شمیدونم شینوش توام گرفتی مارو شلو کبابو بشسب که قراره بعد یه مدت یه دلی از عذا در بیاریم تو فعلا برو به درگاه مرلین دعا کن مژزه نشه این رودولف نژات پیدا کنه...برو شینوش برو ایمان بیار.
بالاخره پس از گذشت حدودا نیم ساعت, ارباب درب اقامتگاهشون رو باز کردن و با قدم های بلند به سمت مرگخواران امدن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اصالت و قدرت برای لحظه اوج!
به یک باره خاموشی ما برای
دگرگونی شما...
بهتر است به یک باره خاموش شد تا ذره ذره محو شد...
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 1 مهر 1395 20:09
نمایش جزئیات
آفلاین
برای لحظه‌ای نور اتاق بر اثر برقی که تو چشم مرگخوارا ظاهر می‌شه روشن‌تر از قبل می‌شه. بعد از بازگشت روشنایی اتاق به حالت اولیه‌ش، شاهد اتاقی عاری از هرگونه مرگخواری هستیم!

بیرونِ درِ اتاقِ لرد:

مرگخواران که تا لحظه‌ی خروج از اتاق لرد متانت و وقار خودشونو حفظ کرده بودن، به محض خروج از اتاق اختیار خویش رو از دست داده و شروع به جشن و پایکوبی می‌کنن.

- آخ جون داریم می‌ریم گردش!
- وای کجاس این وسایل من؟ زودی آماده شین بریم پیکنیک.
- کسی معجون زودتر آماده شدن خواست؟
- اون مایوهای من کجاس؟
- بریم حموم آفتاب بگیریم.

صدای زمخت مرگخوار آخر که متعلق به کسی جز وینست کراب نبود، توجه همگان رو به خودش جلب می‌کنه. وینسنت در حالی که بدنش تا کمر توی کشوی میز فرو رفته بود، انواع و اقسام کرم‌ها و لوازم آرایشی رو یکراست به درون کیفی بزرگ پرتاب می‌کنه. اگه کراب، کراب نبود، مطمئنا بر اثر سنگینی نگاه سایرین آب شده و به طبقه‌ی زیرین انتقال می‌یافت. اما حالا نتیجه‌ی سنگینی این نگاه‌ها چیزی نبود جز پاورچین پاورچین خارج شدن از کادر و بازگشت با لوازم آرایشی بیشتری که از سایر ساحره‌ها کش رفته بود.

دای آه‌کشان پشتشو به وینسنت می‌کنه و با لینی مواجه می‌شه.
- ببینم لینی، مطمئنی دریا جای مناسبی برای توئه؟ آخه یکم چیزه... حشره، بال، آب... من نگران سلامتی خودتم!
- چطور می‌تونی این حرفو بزنی؟ مگه نمی‌دونی من یه پیکسیِ آبی‌ام؟!
- ها؟
- پیکسیِ آبی. یعنی با آب دریا مشکلی ندارم.

دای که تقریبا مطمئن بود مغز لینی تاب برداشته، با دقت کلمات بعدیش رو انتخاب می‌کنه.
- می‌دونی؟ یه جورایی مطمئنم که منظور پیکسیِ آب‌ی نبوده و همون رنگ آبی مد نظر بوده.

رودولفِ دست و پا بسته با چهره‌ای اخمو دست از گوش دادن به کل‌کل لینی و دای برمی‌داره و نگاه نگرانشو به سایر مرگخوارانی می‌ندازه که دغدغه‌ی چی بردارم و چی بپوشم کل ذهنشونو پر کرده بود در حالی که خودش هر لحظه به حکم اعدام نزدیک‌تر می‌شد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 1 مهر 1395 20:03
نمایش جزئیات
آفلاین
برای لحظه‌ای نور اتاق بر اثر برقی که تو چشم مرگخوارا ظاهر می‌شه روشن‌تر از قبل می‌شه. بعد از بازگشت روشنایی اتاق به حالت اولیه‌ش، شاهد اتاقی عاری از هرگونه مرگخواری هستیم!

بیرونِ درِ اتاقِ لرد:

مرگخواران که تا لحظه‌ی خروج از اتاق لرد متانت و وقار خودشونو حفظ کرده بودن، به محض خروج از اتاق اختیار خویش رو از دست داده و شروع به جشن و پایکوبی می‌کنن.

- آخ جون داریم می‌ریم گردش!
- وای کجاس این وسایل من؟ زودی آماده شین بریم پیکنیک.
- کسی معجون زودتر آماده شدن خواست؟
- اون مایوهای من کجاس؟
- بریم حموم آفتاب بگیریم.

صدای زمخت مرگخوار آخر که متعلق به کسی جز وینست کراب نبود، توجه همگان رو به خودش جلب می‌کنه. وینسنت در حالی که بدنش تا کمر توی کشوی میز فرو رفته بود، انواع و اقسام کرم‌ها و لوازم آرایشی رو یکراست به درون کیفی بزرگ پرتاب می‌کنه. اگه کراب، کراب نبود، مطمئنا بر اثر سنگینی نگاه سایرین آب شده و به طبقه‌ی زیرین انتقال می‌یافت. اما حالا نتیجه‌ی سنگینی این نگاه‌ها چیزی نبود جز پاورچین پاورچین خارج شدن از کادر و بازگشت با لوازم آرایشی بیشتری که از سایر ساحره‌ها کش رفته بود.

دای آه‌کشان پشتشو به وینسنت می‌کنه و با لینی مواجه می‌شه.
- ببینم لینی، مطمئنی دریا جای مناسبی برای توئه؟ آخه یکم چیزه... حشره، بال، آب... من نگران سلامتی خودتم!
- چطور می‌تونی این حرفو بزنی؟ مگه نمی‌دونی من یه پیکسیِ آبی‌ام؟!
- ها؟
- پیکسیِ آبی. یعنی با آب دریا مشکلی ندارم.

دای که تقریبا مطمئن بود مغز لینی تاب برداشته، با دقت کلمات بعدیش رو انتخاب می‌کنه.
- می‌دونی؟ یه جورایی مطمئنم که منظور پیکسیِ آب‌ی نبوده و همون رنگ آبی مد نظر بوده.

رودولفِ دست و پا بسته با چهره‌ای اخمو دست از گوش دادن به کل‌کل لینی و دای برمی‌داره و نگاه نگرانشو به سایر مرگخوارانی می‌ندازه که دغدغه‌ی چی بردارم و چی بپوشم کل ذهنشونو پر کرده بود در حالی که خودش هر لحظه به حکم اعدام نزدیک‌تر می‌شد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 1 مهر 1395 19:31
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 شهریور 1395 18:22
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید:


سالن اجتماعات خانه ریدل مملو از جمعیت بود... تا این قسمت از کار، برای روز جلسه مرگخواران عادی بود. ولی این بار چهره های نا آشنای زیادی بین مرگخواران دیده می شد. چهره هایی خالی از احساس، و ساکت...
لرد سیاه پشت میز بزرگی نشسته بود و چکشی در دست داشت که گاهی با عصبانیت آن را روی میز می کوبید.
-ساکت! فرمودیم ساکت!

-ارباب ما که ساکتیم!
-الان حرف زدی...نزدی؟
-زدیم که بگیم ساکتیم!
-آهان...بازم زدی...اینو دستگیرش کنین. نظم دادگاه ما رو به هم زد.

پس از دستگیری مرگخوار مذکور، وینکی دستش را بلند کرد و بعد از کسب اجازه پرسید:
-این چهره های ناآشنا کی بود؟ وینکی عصبی شد. وینکی ندونست که باید اینا رو کشت یا نباید اینا رو نکشت. وینکی جن مکشوک؟

لرد سیاه که مشخص بود از صدای چکش خوشش آمده آن را مجددا روی میز کوبید.
-ساکت...ساکت...اینا چهره هستن...ما ظاهرشون کردیم که این جا رو شلوغ تر جلوه بدیم. چون دیگه صبرمون تموم شده. خواستیم به میزان منفور بودن این شخصیت در انظار عموم بیفزاییم!

انگشت اشاره لرد سیاه به سمت متهم بخت برگشته رودولف نامی که کت بسته پشت میزی ایستاده بود برگشت.
-همین شخصیت! دیگه جون ما رو به لبمون رسونده...شکایت پشت شکایت. استعفا پشت استعفا! طی یک ماه گذشته تعداد ساحره های ارتش سیاه نصف و تعداد ساحره های ارتش سفید دو برابر شده...چرا؟...به چه علت؟ این حتی اون قدر به محضر دادگاه احترام نذاشته که لباس مناسبی بپوشه. ما الان این جا قاضی هستیم. ولی قاضی عادلی هستیم. نمی خواییم صدای نحست رو بشنویم. برای همین وکیل مدافعی برات تدارک دیدیم. وکیل متهم وارد بشه.

در دادگاه باز شد و مشنگ وحشت زده خون آلودی با لگد به طرف جایگاه پرتاب شد.
-تته...پته...ثته...

رودولف به وکیلش خیره شد...
-ارباب وکیل ما زیادی روان سخن می گه. مسحور شدیم!

لرد لبخندی زد.
-به این جهت که ما مایل نبودیم صدای نحس اونم بشنویم! زبانش را از حلقوم بیرون کشیدیم. و حالا که دفاعیات وکیل رو هم به طور کامل شنیدیم، حکم رو صادر می کنیم. قبلش با خودمون وارد شور می شیم.

لرد سرش را پایین انداخت و شروع به پچ پچ کردن با خودش کرد. بعد از پنج دقیقه چکش را برداشت! مشخص بود که کل "شور" برای همین فرصت کوبیدن دوباره چکش بوده.
-ساکت...صامت...ما پس از کشمکش و بحث فراوان با خودمون به نتیجه رسیدیم! ما دیگه تحمل اینو نداریم. باید نیست و نابود بشه. متهم به روش خفه شدگی در دریا اعدام خواهد شد و تمامی اموالش به ارباب تعلق خواهد گرفت. حکم همین امروز در حضور ما و بقیه یارانمان اجرا خواهد شد. آماده شوید. به دریا می رویم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 1 مرداد 1395 01:53
نمایش جزئیات
آفلاین
(پست پایانی)

-خب...سه...

همه مرگخواران شروع به دویدن کردند. لرد خشمگین و متحیر فریاد زد:
-دارین چیکار می کنین؟ ما که هنوز نشمردیم...یعنی شمردنمون تموم نشده.

مرگخواران متوقف شدند.

-ارباب فرمودین سه...با شماره سه همه می دوئن خب.

لرد سیاه گوشزد کرد که مفهومی به نام شمارش معکوس هم وجود دارد. ولی مرگخوار کم آی کیو دیگر زنده نبود که این توضیح را بشنود. با آواداکداورای لرد نقش زمین شده بود...و بعد سایه شفافی از جسمش بلند شد که در لحظه آخر زبانش را تا ته برای لرد سیاه در آورد و در سقف غار ناپدید شد.

لرد هم که نمی توانست از سقف رد شود...برای همین وانمود کرد که صحنه زبان درازی را کلا ندیده.

مراسم شمارش دوباره شروع شد.
-سه...دو...یک...بدوووو!

مرگخواران دویدند...و صدای مهیبی به گوش رسید.


چند ثانیه بعد...

-ریگولوس؟
-بله اربوب؟
-تو چرا هنوز زنده ای؟ د بمیر دیگه!
-ارباب سعی کردم...نشد...این سنگه ها چیزی نبودا...یه سنگ ترک خورده بود. پامو که گذاشتم روش صداهای اضافه تولید کرد.
-اون صدای مهیب مال چی بود؟
-ازدحادم جمعیت ارباب!

گرود و خاک کمی فرو نشست...و لرد سیاه یارانش را دید که به طرف دیواره غار دویده بودند...و چون روح نبودند به شدت با آن برخورد کرده و به اطراف پراکنده شده بودند.
دست آرسینوس از مچ قطع شده بود و در دهان رودولف قرار داشت. بال های لینی جدا از بدنش، در اثر وزش باد داخل غار به رقص در آمده بود. نیوت روی زمین افتاده بود و جک و جانوران فراوانی همچون ماموت جادویی، اژدها، دایناسور های خشمگین و موجودات دیگری که لرد سیاه نامشان را بلد نبود، یکی پس از دیگری از جیب هایش خارج می شدند و دوان دوان و بال بال زنان از غار خارج می شدند.

-ریگولوس؟ اینا مُردن؟
-نمی دونیم اربوب...شایدم بیهوش شدن.
-ما رو از این جا ببر ریگولوس. ما طاقت دیدن این صحنه رو نداریم!


پایان.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!