همه مرگخواران و
- خب؟
صدای وز وزی به گوش می رسید.
- مثلا میشه... هی من نمیتونم وقتی همه بهم زل زدن راه حل بدم. موهای دمم سیخ میشه و می شکنه!
گویندالین ناگهان به طرح های حاشیه لباسش علاقه مند شده بود.
- هی رفقا اون جوری به من نگاه نکنین. هیچ ایده ای ندارم.
اصن من نبودم حرف زدم که!
سیخو بود!- گردن من ننداز!
- خب تو بودی دیگه!
- اهم... خانم ها؟ قرار بود یه راهی برای برای این دوست سبز پشممون پیدا کنیما!
- خودشه! یافتم! یافتم! یافتم
مجددا تمام مرگخواران سرشان را سیصد و شصت درجه چرخاندند تا ببیند فریاد از کجاست؟ که متوجه شدند کراب در حال زیر و رو کردن کیف آرایشش از یافتن یک سایه سبز رنگ ذوق زده شده است!
- خب! با ما نبود. با کارمون برسیم! من همچنان رای ام معجونه!
- نه! دقیقا با شما بودم. می تونیم... نه یعنی سوجی می تونه با اهدا کردن خز دمش, دل ارباب رو به دست بیاره!
میوکی سوجی یک قدم عقب رفت!
- قرار شد ارباب رو راضی کنید که من مرگخوار شم نه اینکه از اجزای بدن خودم استفاده کنید که...
میوکی نمیتوانست عقب تر برود. این را شاخه های ایستاده جاروی گویندالین به او فهماند. بنابراین چاره ای نداشت جز اینکه به کروات آرسینوس نگاه کند، که شروع به صحبت کرده بود.
- خب میوکی؟ تو به ما نگفتی ارباب رو از چه راهی راضی کنیم. تو گفتی ارباب رو راضی کنیم که درخواستتو قبول کنه. و راهش اینه که خزتو بهش پیش کش کنی.
میوکی سکوت کرد. مساله این نبود که میوکی خزش را بیشتر دوست داشت یا مرگخوار شدن را. پول گرفتن را بیشتر دوست داشت یا سی دی را یا خزش را. یا... میوکی صدایش را صاف کرد.
- ببینید ما می تونیم سر قیمت اون سی دی مذاکره کنیما!
مرگخوارها کمی به میوکی نزدیک شدند.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج








معجون سکه دهنده بدم بهتون؟
از آخر به اول بخونین شما... فی...فیلم آوردم بفروشم...اصلٍ اصل... جدایی آرتور از مالی 2018...سکوت گرگینه ها...یه فیلم گریه دار هم تازه برام آوردن...
