جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  44 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  159 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  169 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  278 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  192 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: جمعه 15 بهمن 1395 21:56
نمایش جزئیات
آفلاین
-من میگم ارباب رو قلقلک بدیم!

همه نگاه ها به طرف کراب برگشت. مرگخواران به کراب زل زدند و به زل زدنشان ادامه دادند که شاید کراب متوجه قضیه بشود. ولی نشد که نشد. لایه های ضخیم کرم پودر مانع رسیدن اکسیژن به مغز کراب میشد.

-خب کراب؟ تو قراره این کار رو انجام بدی؟

کراب با ترس و وحشت فراوان زبان خودش را گاز گرفت و پیشنهادش را هم درسته قورت داد.

-جوک بگیم؟ من جوکای خنده داری سراغ دارم. از یه کچله میپرسن اسم شامپوت چیه؟ میگه من شامپو لازم ندارم از شیشه پاک کن...چیه؟ ...چرا اینجوری نیگا میکنین؟ جلو نیا! میزنما!

بعد از با خاک یکسان شدن مرگخوار پررو، جلسه ادامه پیدا کرد.

-کرابو بدون آرایش نشونشون بدیم؟ به جان خودم ظرف ده دقیقه قهقهه میزنن.

صدایی از فضایی خالی به گوش رسید.
-قدیمی ترین مرگخوار حاضر در این جا کیه؟

حشره ای آبی رنگ شاخکش را بلند کرد.
-منم!

بانز با حالتی متفکر به طرف لینی رفت و شرلوک وار شروع به قدم زدن دور او کرد. ولی چون کسی این حرکات خفن بانز را نمیدید، همگان معترض شدند!
-خب حرفتو بزن! چرا لال شدی؟

بانز دست از حرکات خفن نامرئی برداشت.
-تو لینی! با این قدمتت، چند بار تا حالا دیدی ارباب اونقدر بخنده که اشک از چشماشون جاری بشه.

لینی دستش را زیر چانه گذاشت.
-بذار فکر کنم...فکر کنم...فکر کنم...خب...کردم...هیچ بار!

بانز نمیفهمید لینی چرا برای چیزی که هرگز ندیده بود لازم بود فکر کند. ولی پیشنهادی داد که با وجود ترسناک بودن بسیار عملی بود!
-کلید این مشکل در دستان منه. ولی کمی دل و جرات میخواد. چشماتونو باز کنین و ببینین.

مرگخواران چشمایشان را که باز بود بازتر کردند. روی فضای خالی در هوا پودر قرمز رنگی نمایان شد.

-فلفل! یکیتون باید داوطلب بشه. اینو ظاهرا اشتباهی بپاشه تو چشم ارباب. فوت هم میتونین بکنین. بدون شک اشکشون درمیاد. حالا کی این کار رو انجام میده؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: دوشنبه 27 دی 1395 01:46
نمایش جزئیات
آفلاین
- نظر من اينه که ارباب با نيش عقرب هممون رو مى کشه. پس عقرب رو بيخيال شيد.

مرگخوارا به نشونه ى موافقت سرى تکان دادن. همه با آريانا موافق بودن. هميشه همه با آريانا موافق بودن. آريانا دختر باهوشى بود و همه ى جوانب رو در نظر مى گرفت. آريانا هوش سرشار فرازمينى داشت. آريانا يکى براى همه و همه براى يکى بود. آريانا بهترين اکسپليارموس زن بود. آريانا پتروس و ريزعلى بود. آريانا...
- آريانا!
- بله؟ :grin:
- با خودت حرف نزن!

آريانا نگاهى به دور و برش مى کنه. همه ى مرگخوارا داشتن نگاهش مى کردن.
- اغراق کردم؟

مرگخوارا پووفى مى گن و برمى گردن سر قضيه ى اصلى. چندتا از دخترهاى مرگخوار وقتى گفتن پووف، تار مو از رو صورتشون رقص کنان رفت کنار. و دل رودولف که هنوز داشت روح مى گرفت ضعف رفت.


مرگخوارا تو زندگيشون معمولا سعى در خوشحال کردن کسى نداشتن. احتمالا آخرين خاطره ى همه شون، کشيدن ناخن ماگل، کشتن محفلى، کشتن، شکنجه و هر چيزى که باعث درد بشه هستش.

- بياين ببينيم خودمون به چى مى خنديم شايد ايده اى براى ارباب هم پيدا شد!
- من کلا نمى خندم.
- عقرب اينجانبمان.
- يه محفلى مرده.
- معجون.
- يه محفلى در حال مرگ.
- معجوون.
- يه محفلى در حال خفه شدن.
- معجوووون.

يک ساعت بعد

- يه محفلى...
- معجوووووووووون.
- کله زخمى گريان...
- چى؟
- معجووون!
- با تو نبودم هک! کله زخمى گريان! كله زخمي گريان بيارين. :hungry1:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Do you hate people
I don't hate them...I just feel better when they're not around


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: شنبه 25 دی 1395 19:15
نمایش جزئیات
آفلاین
-ارباب!
-ارباب و کوفت! ارباب و مرگ! چته باز تو؟
-ارباب...روش عملی و موثری برای دستگیری یه روح سراغ دارین؟

لرد سیاه سراغ نداشت. ولی کم آوردن در خونش نبود.
-سراغ داریم. ولی ما برای بدست آوردن این روش ها سال ها زحمت کشیدیم و عرق ریختیم. قرار نیست دو دستی تقدیم تو کنیمش. شما هم زحمت بکشین و بیاموزین!

نکته مثبت ماجرا این جا بود که لرد سیاه پروژه رفتن پیش هری پاتر خندان را که مشخص نبود قرار بود چه دردی را از چه کسی دوا کند، به بته فراموشی سپرده بود.

در حالی که رودولف با تور پروانه گیری در تعقیب پیوز بود، مرگخواران در گوشه ای دیگر تشکیل جلسه دادند.


-اون زاموژسلی بی مصرف با اون اسمش اونقدر خندیده که اشکش در اومده...ارباب هم می تونن مسلما!
-و تو قراره ارباب رو بخندونی؟
-اصلا دیده شده ارباب بخنده؟
-من یه بار دیدم! وقتی گفتم من یه رز جادویی هستم، ارباب خندید!
-خب چون نیستی!
-کاسبرگامو بکنم تو چشت؟ دارم باهات حرف می زنم خب! چی بیشتر از این می خوای؟

در این میان آرسینوس پیشنهاد کرد:
-از همون اسم درازه بپرسیم که برای چی داشته می خندیده. شاید همون روش روی ارباب هم موثر بود.

-نام این جانبمان اسم دراز نمی باشد و لادیسلاو پاتریشوا خانزفا کاردلکیپ جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی می باشد...و داشتیم به دینگی می خندیدیم که دنگ خطابش می کنیم که داشت روی ما پیاده روی می کرد و در این میان اشتباهی سهوی هم انجام داده و دنگ را دینگ خالی خطاب...

-خب...نمی تونیم تو لباس ارباب عقرب بندازیم که...اگه بندازیمم اصلا فکر نمی کنم بخندن! کسی نظری نداره؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1395/10/25 22:39:34
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: جمعه 24 دی 1395 21:33
نمایش جزئیات
آفلاین
-آآآآآآآآآآآآآآآی نفس کش!!
-ای درد بی درمون،مرض،بوق،بوق تر، کوفت بگیره اون چوبتو!

همه به شبح احمق و دیوانه پیوز-مردی که مرد(تیکه به هری )-خیره شدند. پیوز با نگاه های ترسناک مرگخوارانی که شدیدا قصد کشتار این شبح را داشتند ولی نمیتوانستند، مواجه شد.
-اوه ذتس تو شط! :worry: فک کنم راهمو اشتباهی اومدم! (نشانه سرویس شدن دهان)
-واسا بینم جیگـــــــّــــر!

آرسینوس ناگهان پرشی ترسناک به سمت رودولوف که گویا به اشباح هم نظر داشت کردو محکمو استوار گفت:
-صدبار گفتم من کسره دارم!!! جیگــــــــــــــــــــــــــــــِــــــــــر !!
-ولی اون که با تو نبود.
-لوسیوس چندبار گفتم تو کار من دخالت نکن؟! تو داری به کدام سو میری؟

چند دقیقه ای سکوت برقرار شد و چالش مانکن با قدرت هرچه تمام تر حتی طبیعی تر از ملت تمرین کرده بود، جالب ترین وضع به ولدمورت تخصص داشت، چوبش را در مماخ کوچولو اش فرو برده بود و به آرسینوس نگاه میکرد! پیوز هم لبی به این سو و ابروانی به آن سو داشت... آرسینوس در این 3 دقیقه و 56 ثانیه فرصت کافی برای تفکر برای این گندی که زده بود داشت، ولی فکر نمیکنم در مخیله اش توان رفع این اشتباهش را نداشت و نمیتوانست جبرانش کند، پس سعی کرد خود را به آرامی از جمع دور شود و در دستشویی فرصتی برای گریه کردن پیدا کند، زیرا به دلایل این که! لرد همچنان به آرسینوس نگاه میکرد تا هضم کند که این آبرو ریزی چگونه میخواهد لاپوشانی شود ولی قبل هضم بلوینا بلک که تفکر بسیار زیادی راجع پیوز کرده بود سکوت را شکست.
-رودولوف! بگیرش! شاید بتونه مارو پیش هری پاتر خندان ببره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویروسر!

آیم ناثینگ برو!


کن آی هّو ا لیدل پرّویسی پلیز؟!


عمق داره!

مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیجنگم بــــــــــــــــــرای خودم...!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: پنجشنبه 23 دی 1395 22:09
نمایش جزئیات
آفلاین
در این میان صدای خفه ای نیز از نزدیکی مبل لرد می آمد.

- اینجانب... خود خویشتن خویش می باشیم.

کسی نپرسیده بود که چه کسی صدا در می آورد، اما لادیسلاو پیش دستی کرده بود.
مرگخواران متوجه نشدند، اما لرد متوجه جواب آقای زاموژسلی شده و برگشت تا پشت مبل را ببیند.
- داری اونجا چی کار می کنی؟

آقای زاموژسلی روی زمین می لولید.

- اربـ... بابا! این دنگ این جانب را مقلقلوک می نماید.

لرد متوجه معنی مقلقلوک که بسیار واضح بود، شده و سپس دوباره پرسید.
- نپرسیدیم برای چی این کار ها رو می کنی، گفتیم چرا اون کارها رو... می کردی.

با بیرون آمدن دینگ از آستین لادیسلاو او دیگر نمی لولید.

- اربابا، دینگ بر جنابمان قدم می زد و آن سبب گشت که خنده بر جنابمان هجمه آورد و عنان از کف دهیم.
- گفتی!
- از جنابمان سوال نمودید و اینجانب نیز پاسخ جنابتان را دادیم.

لرد که گویی قصد داشت چیزی را از خودش دور کند، سرش را تکان داد.
- نه! گفتی دینگ! نه گفتی دینگی که دنگ خطابش می کنی!

آقای زاموژسلی به سرعت دستش را در برابر دهانش گرفت و نگاهی عذر خواهانه به لرد انداخت.
- سهوی بود لرد آ، پوزش می طلبیم.

لرد سرش را برگرداند و با اخم های در هم رفته که حاصل ناامیدی از تصحیح رفتار لادیسلاو بودند، به مرگخوارانی که به او خیره شده بودند نگاه کرد.
-به چی زل زدید؟
- چی بود ارباب؟
- زاموژسلی بود... اینقدر خندیده بود که اشکش داشت در می اومد.

لرد جمله دوم را تا حدودی به خودش گفته بود، غافل از این که آن جمله چه قدر برای مرگخوارانی که اکنون به هم لبخند می زدند، الهام بخش بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: چهارشنبه 22 دی 1395 11:14
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران که نمیدانستند چنین فیلمی وجود دارد یا نه، در ابتدا پاتیل چه کنم چه کنم را از هکتور گرفته بودند. اما بعد، هکتور با لبخندی ملیح بر روی لبش، نگاهی تاسف بار به مرگخواران انداخت، سپس یک دی وی دی را از جیب خود بیرون کشید، داخل پاتیل انداخت و پس از چند ثانیه بیرون کشید.
- اینم از فیلم ترسناک و غم انگیزمون.

مرگخواران که به شدت هیجان زده شده بودند، بدون هیچ سوالی، فیلم را از هکتور گرفتند. دقایقی بعد، دستگاه پخش فیلم مشنگی را آماده کرده بودند، لرد هم جلو تر از همه شان نشسته بود و یک بسته دستمال کاغذی و پاپ کورن هم جلویش قرار داشت.
ثانیه ای بعد، با آهنگی غمناک، فیلم آغاز شد و مرگخواران همگی به سوی تنها بسته پاپ کورن مقابل دستشان هجوم بردند. لرد به دلیل آنکه بسیار به فکر سلامتی مرگخوارانش بود، تنها یک بسته کوچک پاپ کورن در اختیار آنها قرار داده بود و خودش نیز بسته بزرگتر را برداشته بود و با آرامش نوش جان میکرد.

به هر صورت دقایقی از فیلم گذشته بود، هنوز اتفاقی نیفتاده بود و مرگخواران متوجه شدند که اربابشان کم کم در حال خمیازه کشیدن است. این به معنای خطر بود. هر لحظه لرد ممکن بود برگردد و تک تکشان را به خاطر تلف کردن وقتش شکنجه کند.
مرگخواران دیگر کم کم داشتند به خاطر نگرانی، به کارهایی غیر بهداشتی نظیر جویدن ناخن روی می آوردند که ناگهان، شخصیت اصلی فیلم، که بسیار هم هیکلش عضله ای بود و موجب شده بود رودولف نگاه هایی پر غرور و حق به جانب به مرگخواران اطرافش بیندازد، توسط عاملی نامرئی از وسط نصف شد؛ که همین نیز موجب شد مرگخواران از خود سوال بپرسند که: "بانز چه موقع به رشته بازیگری روی آورده است؟". رودولف نیز که با دیدن این صحنه احساساتش جریحه دار شده بود، از جا پرید و در حالی که شستش را میمکید، با گریه از جمع جدا شد.

فیلم همچنان ادامه میافت و مرگخواران متوجه شدند که لرد بیشتر و بیشتر دارد خمیازه میکشد. که ناگهان نقاب ضد مواد شیمیای یکی از شخصیت های فیلم شکست. با دیدن همین یک صحنه، آرسینوس جیغی کشید و از هوش رفت. او همیشه میخواست مدافع حقوق نقاب ها شود و اصلا تحمل دیدن این صحنات را نداشت.

حتی باروفیو و لینی نیز با دیدن جانداران و حشراتی که به طرز مرگباری کشته میشدند، های های گریه میکردند و حوضچه ای از اشک زیر پایشان جمع شده بود، که این خودش امری بسیار جالب و غم انگیز بود.

یک ساعت بعد:

بالاخره تیتراژ انتهایی فیلم پخش شد و مرگخواران شروع کردند به زل زدن به لرد سیاه. که ناگهان لرد سیاه با لبخندی پلیدانه گفت:
- این مشنگ ها اونقدر ها هم خنگ نیستن ها... خوشمون اومد. بعدا از این روش سکته دادنشون روی ملت استفاده خواهیم کرد.

مرگخواران تنها توانستند با نگاه هایی درمانده به یکدیگر خیره شوند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: چهارشنبه 15 دی 1395 23:38
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
گیاه مورد علاقه لرد سیاه داره خشک می شه. چیزی که بهش احتیاج دارن چند قطره اشک قدرتمند ترین جادوگر حاضر در محل هست. ولی در آوردن اشک لرد به این سادگیا نیست.مرگخوارا راه های مختلفی رو برای دراوردن اشک لرد امتحان میکنن اما هر دفعه با شکست مواجه تلاش هاشون...حالا اونها تلاش دارن با نشون دادن یک فیلم و سریال مشنگی گریه دار به لرد،اشک اربابشون رو دربیارن!

-------------------

لرد جادوگری نبود که تن به محصولات مشنگی دهد و بعد از سالها عمر با عزت،به یک آرتور ویزلی تبدیل شود!
_کسی که این وسیله مشنگی رو وارد خونه ما کرده، سریعا خودش رو به معده نیجینی جهت شام معرفی کنه!

مرگخواران با ترس و لرز نگاهی به یکدیگر انداخت...اما بلاخره پالی که مرگخوار گریفندوری و شجاع بود،یک قدم جلو آمد و رو به لرد گفت:
_ارباب این فرق میکنه...تو این میشه فیلم دید...فیلمای گریه دار...
_ما که گریه نمیکنیم!
_خب...ام...فیلمای خنده دار...
_ما فقط به بدبختی و رنج مردم میخندیم!
_چیز...فیلمای عشقی...
_
_فیلمای خاکبرسری...
_ما رو با رودولف اشتباه گرفتین؟
_فیلمای ترسناک؟خون و خون ریزی؟اشباح؟
_هووووم...هرچند چیزی از ما ترسناک تر نیست، ولی کنجکاو شدیم که این یک نمونه رو ببینیم!

پالی نگاهی به دیگر مرگخواران انداخت...فیلمهای ترسناک، از علایق به شمار میرفت...اما حالا چگونه میتوانستند با فیلم ترسناکی اشک لرد را دربیاورند؟

_ارباب...فیلم غم انگیز ترسناک میشه بذاریم؟
_چنین فیلمی داریم؟

مرگخواران نمیدانستند که چنین فیلمی موجود است یا خیر...ولی امیدوار بودند که چنین فیلمی وجود داشته باشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: پنجشنبه 9 دی 1395 13:56
نمایش جزئیات
آفلاین
-گرفتمش!

همه ی مرگخواران حاضر اندر گلخانه بی اختیار گردنشان را صد و شصت درجه به سوی منبع صدا چرخاندند .

-ولم کن مریض، از دم نهه از دم نهههه... این زنه مریضه دست از دم من بر نمیداره !

بلوینا روباه بیچاره را از دم سبز رنگش سر و ته در دست گرفته بود .
و بی اعتنا نسبت به داد و فریاد های سوجی رو به مرگخواران ادامه داد :

-داشت از سوراخ سنبه ها خانه ی ریدل میزد، بیرون...مشکوک به نظر میرسید .
ریگولوس جلو رفت و روباه را از دست دختر عمو...خاله ...عمه و یا حتی دختر داییش گرفت .
-ما خودمون از ملت میخوریم داش ... تو میخوای زیر ابی بری؟ رد کن بیاد پولمونو!

- نمیدم ...نمیدممم!
-نگهش دار ریگول!

بلوینا چاقویی جیبی از زیر ردایش بیرون کشید و مستقیم به طرف دم سوجی هجوم برد.
-میدددم اقا میدممم، سی دی هم برای خودتون مجانیه ... مجانی!

بلوینا لبخندی ساختگی تحویل سوجی داد،سی دی را گرفت و سپس رو به پسر عمو ...دایی...خاله و یا حتی عمه اش کرد.
ریگولوس نیز سوجی را در همان حالت سر و ته تکان داد و تمامی سکهایی که حق میکاپ کراب بودن ازش به کف گلخانه ریخت .
-دیدمت...بذارش سر جاش!

ریگولوس پوکرفیس وارانه سکه طلایی را که از زمین در ان مدت کم قاپیده بود به سر جایش برگرداند.
سرانجام سی دی را درون دستگاهیی غریب که سوجی آن را به عنوان اشانتیون در اختیار مرگخواران گذاشته بود قرار دادند.
لرد سیاه به دستگاه غریب رو به رویش اشاره کرد:
-یاران سیاه پوشِ بی مصرف ما،جای وسایل مشنگی توی خانه ی ماست؟

-روستایی اتفاقی حرف "ماست" ره از جانب اربابش شنید،روستایی این ره تمام مدت میدونست که ارباب گاومیش ها و محصولاتشان ره دوست دارد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلوینا بلک در 1395/10/9 14:02:58
ویرایش شده توسط بلوینا بلک در 1395/10/9 14:06:11
اصالت و قدرت برای لحظه اوج!
به یک باره خاموشی ما برای
دگرگونی شما...
بهتر است به یک باره خاموش شد تا ذره ذره محو شد...
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 دی 1395 22:26
نمایش جزئیات
آفلاین
-کل ملت مرگخوار با سرعت عجیبی داشتن به سمت در گلخونه می دویدن.

گلخونه

-نیــــــــــــــــــست.

-من پولمو می خوام .

-معجون میوکی پیدا کن بدم؟

- هکتور

فضا تو همهمه ی سرو صدای مرگخوارا داشت دست و ا میزد که دوباره صدای گیاه لرد پیچید.

- آهای بی مصرفا . دارید چکار می کنید ؟ من این جا دارم پر پر می شم . اگه تا 12 ساعت دیگه راه درمانو به من نرسونید پر پرتون می کنم.

این بار صدای لوسیوس که به طرز متفکرانه ای در گلخونه پیچید به گوش ملت مرگخوار خورد.

- یعنی تنها راهش اشک لرده؟ اصلا لرد بدون اشک زاده شده. مگه داریم ؟ مگه میشه؟

-ملت مرگخوار که اولین بارشون بود یه همچین حرف حسابی از دهن لوسیوس شنیدن با تعجب به او خیره شدن.

- یه روش دیگه.

- همه یکصدا و یک دست به سمت کراب چرخیدند -چه روشی

- چی ؟ هیچی . من با شماها نبودم. داشتم توی کتاب ( چگونه ماسک هلو را با استفاده از هویج بسازیم.) دنبال مطالب خاصی می گشتم.

-کتاب؟

-هکتور.

- چیه من که چیزی نگفتم. البته شاید اینم بشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اصالت و قدرت برای لحظه اوج ! به یک باره خاموشی ما برای دگرگونی شما ...

بهتر است به یک باره خاموش شد تا ذره ذره محو شد ...


شرارت ماسک های زیادی رو میزنه.
اما هیچ کدومش بدتر از تقوا نیست.
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: دوشنبه 29 آذر 1395 21:30
نمایش جزئیات
آفلاین
- ببینید ما می تونیم سر قیمت اون سی دی مذاکره کنیما!
مرگخوارها کمی به میوکی نزدیک شدند.
-نظرتون راجع به 40% تخفیف پاییزی چیه؟
-40% ؟ اونوقت چقدر میشه؟
- 200 گالیون خیرشو ببینی.
- بچه ها کسی جیب کراب رو گشته؟ همینجوری محض اطلاع گفتم
کراب در آن لحظه مثل تسترال مظلومانه نگاهی به مرگخواران میندازه و میگه : من؟ بهم میاد اصن؟ من یه ساحره ی فقیر درمانده ام
مرگخواران تمام محتوای جیب کراب رو خالی کردند . در میان لوازم آرایشی بی مصرف 200 گالیون پول یافت شد.
- به مرلین قسم این آخرین سرمایه منه ، نکنین این کارو با من ! حداقل یکمش رو کنار بذارین سیانور بخرم با این وضع زندگی نکنم!
-بفرما...بیا بگیر
- خیرش رو ببینی ! تازه من خیلی تخفیف دادم الآنم دارم ضرر می کنم
- تکلیف جیب بی پول من چی میشه؟
- همینی که هست... زندگی خرج داره...برای به دست آوردن چیزی باید یه چیزی رو از دست بدی ... در ضمن..
نصیحت میوکی نصفه نیمه موند چون مرگخوران حاضر در صحنه متوجه صدای در شدند.
در خانه ی ریدل باز شد و همه از گلخونه میرن بیرون و آرسینوس رو می بینن که روی یه کپه از سی دی و فیلم نشسته و یه جن خانگی بخت برگشته داره به زور داره سعی میکنه هل بده آرسی رو با محتویات بفرسته داخل ( نخند! حداقل تلاش می کنه!!)
-آرسی اون چیه تو دستت؟
-باو هیچی یه کلکسیون فیلم غمناکه ! یه بیناموس مخ دوست دخترمو زد میخوام چند ماه برم تو حس!
-گفتی یه کلکسیون؟
-آره تازه خیلیاشون رو نتونستم بیارم زنگ زدم تریلی بیاد.
-یکی پول من بدبختو پس بده .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!