- از تو کله ی من برو بیرون، موجود پست فطرت. وگرنه کبابت می کنم و میدم رودولف و بقیه سگ های وحشی بخورنت.

نیش مرگخواران از داد و فریاد های بلاتریکس باز شد؛ البته قرار نبود نیششان باز بماند.
- نه! نه! قیمه قیمه ات می کنم. اون دکمه رو فشار نده، نـــــه!

گویا روح آن دکمه را فشرد چرا که موهای بیمه شده و خیلی خفن و بلند و گیسو کمندی بلاتریکس ریخت.
- تو رو جون رودولف اون دکمه رو دیگه فشار نده.
و ای کاش روح حرفش را گوش می کرد؛ چون هیچ کس از بلاتریکس کچلی که بندری می رقصد خوشش نمی آید.
پس از چندین غش و کما و مرگ و اوردوز بعد از دیدن آن صحنه ی وحشتناک و فراموش ناشدنی، روح از بدن بلاتریکس خارج شد و این بار به طرف صورت آرسینوس شیرجه رفت... آرسینوس ماسک داشت. سر روح خیلی درد گرفت. روح افتاد روی زمین.

آرسینوس از این که یک بار در زندگیش یک کار بدردبخور انجام داده بود و حیف نان بازی در نیاورده بود با خوشحالی جست و خیزید و در حالی که کَت روح را می بست، گفت: بفرمایید. اینم روحتون... لسترنج! دهنتو وا کن. هواپیما داره میاد!
با باز شدن در و وارد شدن لرد، هیچ کس به آن جیگر هشدار نداد که روح را با طناب نمی بندند. لرد خیلی عصبانی بود.
- امیدوارم برای کاراتون توضیحی داشته باشین.

قبل از این که لرد سیاه بتواند به بلاتریکسِ کچل، رنک مرگخوار نمونه را بدهد یا بپرسد که چرا کراب دارد در این هیری بیری گاو ها را آرایش می کند، روح به طرفش پرواز کرد و در چشم به هم زدنی وارد بدن مقدس و شریف لرد شد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


"مشغول تماشا شدند.

خود را داشت.






همین رزو ببینین...کاکتوس بود! من کلی بهش محبت کردم، این شد!
