-اوهووووی!
انتظار عکس العملی به این بی فرهنگی از تام نداشت. با این حال دستش را عقب کشید. تام با حالتی مغرورانه گفت:
-کسی جرات نمی کنه به دست ما دست بزنه! این دست در آینده قراره کارهای بزرگی انجام بده. و لمسش نصیب هر کسی نمی شه. حالا روش دیگری بیاب!
رودولف مطمئن نبود که با همان روش خشونت فیزیکی هم بتواند برگه را جدا کند. حالا که لمس ممنوع شده بود، کارش هم سخت تر می شد.
دو قمه قدیمی و برق که روی دیوار نصب شده بودند توجهش را جلب کرد.
-ایول...عجب کنده کاریایی داره. چه تیغه تیز و برانی. از اینا دیگه درست نمی کنن.
تام با چهره ای نسبتا نگران به رودولف که محو قمه ها شده بود و قدم به قدم به طرف دیوار می رفت نگاه کرد.
-هی...هی...گفتم لمس ممنوع. ولی منظورم این نبود که. با قمه چطور قصد داری این مشکل رو حل کنی؟ روش های مورد حدس ما اصلا مورد تایید ما نیستن. ما فرمودیم این دست ها قراره در آینده کارهای بزرگی انجام بدن. ولی این در صورتیه که به ما وصل باشن. متوجهی؟ می فهمی؟ اصلا لمس آزاده!
رودولف که هنوز چشم از قمه ها برنداشته بود، برای لحظه ای با خودش فکر کرد که فکر بدی هم نیست!
-هوووم...راستش فکر بدی هم نیست. ولی به هر حال قصد انجام این کارو نداشتم. من از بچگی به قمه علاقمند بودم. ولی این اتاق عادی نیست. در نتیجه این قمه ها هم عادی نیستن! و بهشون اعتماد نمی کنم. حالا دستتو بده ببینم.
تام این بار اعتراضی نکرد و دستش را جلوی رودولف گرفت.
رودولف چهره خشمگینی به خود گرفت...اخمی کرد...و با لحنی جدی اخطار داد:
-ببین برگه...من رودولفم. شوخی موخی با کسی ندارم. همین الان این دسته رو که در آینده قراره کارای بزرگی انجام بده ول می کنی...تا سه می شمرم...روشنه؟...یک...دو...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج









" در آمد اما عاقل تر از اون بود که این سوال را مطرح کند و به جایش سوال دیگری پرسید:
" را داد می زد. لرد سیاه تا به حال به هیچ ساحره ای ابراز علاقه ی خاص نکرده بود و درواقع اصلا نمی دانست ابراز علاقه ی خاص را چگونه انجام می دهند! اما او لرد بود و لرد ولدمورت همه چیز را می دانست پس جلو رفت تا ابراز علاقه ی خاصی بکند که حتی رودولف هم تا به حال نکرده باشد.