نقل قول:
مغازه ی جدیدی توی کوچه ی دیاگون باز شده بود. چرا توی کوچه ی دیاگون؟ چون اولین جایی بود که به ذهن صاحبش رسیده بود. دو طرف در مغازه دو ستون بادکنکی زرد و بنفشِ جادویی قرار گرفته بود که همه بفهمن اینجا مغازه ی جدید باز شده.
چیزی که لازمه بهش توجه کنیم همینه که اجباری وجود نداره.
کسی نباید فکر کنه من درباره فلان شخصیت می نویسم، پس هر طور شده باید تمومش کنم. حتی اگه سوژه های بیشتر و قابل استفاده تری داشته باشه.
پشت سر هم نوشتی...
وقتی سوالی مطرح می کنی بعدش باید فاصله گذاشته بشه. باید مکث بشه.
همین پاراگراف رو اگه با صدای بلند بخونی خودت هم اون مکث رو پیدا می کنی.
بعد از سوال مکث می کنیم...در انتظار پاسخ! و بعد خودمون جواب رو می دیم:
مغازه ی جدیدی توی کوچه ی دیاگون باز شده بود.
چرا توی کوچه ی دیاگون؟
چون اولین جایی بود که به ذهن صاحبش رسیده بود!
دو طرف در مغازه دو ستون بادکنکی زرد و بنفشِ جادویی قرار گرفته بود که همه بفهمن اینجا مغازه ی جدید باز شده.
این جوری بهتره.
جوابت جواب مضحک و جالبی هم بود. گاهی جمله های ساده و پیش پا افتاده می تونن خیلی جالب باشن، وقتی در جای درستی ازشون استفاده بشه.
کلمه "جادویی" این جا کمی از سر باز کنی به نظر می رسه! چرا جادویی؟ چه لزومی داشت تاکید کنیم که بادکنک ها جادویی هستن؟
وقتی تاکید کردیم، بهتره یه ویژگی جادویی بهشون اضافه کنیم و دربارش توضیح بدیم. مثلا بادکنکایی که با رد شدن هر رهگذر می ترکن و بعد خودشونو باد می کنن! یا هر حرکت جادویی دیگه ای. چون صفت جادویی چیز مشخصی رو تو ذهن خواننده روشن نمی کنه.
نقل قول:
خلاصه هر کس داش توی گرفتاری های زندگی خودش دست و پا میزد، اما اکثر مردم نمیتونسن نسبت صدای آهنگ مهدکودکی ای که از کنار دو تا ستون بادکنکی به گوش میرسید بی توجه باشن.
"نمی تونسن" و "داش" زیاده رویه. اینا رو می شه تو دیالوگ ها استفاده کرد. ولی حتی اونم حدی داره. برای بچه یا کسی که زیادی راحت باشه می شه استفاده کرد...نه افراد عادی.
نقل قول:
بوی گلی که جادویی به نظر میرسید فضا رو پر کرده بود.
نقل قول:
- آیا من بهترین بوینده ای نبودم که دیدین؟ به بوی گل فروشیِ جادویی خوش اومدین!
ناقص نیست. ولی اگه می خواستی می تونستی ادامه بدی. یا قسمتی که ملت وارد می شنو کمی بیشتر توضیح بدی. که وارد می شن. دنبال چیز جالبی می گردن ولی هر چی می گردن چیزی پیدا نمی شه و رز توی گلدون هی براشون ژست می گیره.
به هر حال، همونطور که گفتم ناقص نبود.
اگه تو این پست دنبال قسمتی بهتر از حالت عادی بگردیم، همین قسمت آخرشه. بخش اول و قسمت های جلوی مغازه کمی عادی بودن. می تونستن کمی خاص تر یا متفاوت تر یا خنده دار تر باشن. ربات می تونست کمی متفاوت باشه. به جای ربات می شد از یه مرگخوار(یا شخصیت) دیگه هم استفاده کرد که بیشتر اشتغال زایی بشه! یا حتی خود رز می تونست جلوی مغازه پولا رو جمع کنه...و وقتی می رفتن تو بازم با رز مواجه می شدن که این بار داشت بوشو پخش می کرد!
ایده بامزه و پست بامزه ای بود. ساده و جمع و جور.
نقد شد رز!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج















خيره شده بودند، برگشت و...: