جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  218 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  223 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  310 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  212 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1396 23:12
نمایش جزئیات
آفلاین
جانِ جانان! جان جانان!

نقد میشه پلیز؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 14 اردیبهشت 1396 22:01
نمایش جزئیات
آفلاین
گویندالین!


نقل قول:
تاج سرم
میشه درخواست نقد اینو بدم؟
و شما نقد کنید؟
لطفا؟
شما بنویسین....نقدش با ما!


بررسی پست شماره 461 کافه تفریحات سیاه، گویندالین مورگن:


نقل قول:
- برو کنار ببینم گوین! اینا چی اند داری نگاه می کنی؟

گویندالین سرش را از روی تبلت مشنگی اش بلند کرده و به صاحب صدا نگاه کرد.
- آرسینوس اسم من الینه و دارم دنبال آواتار می گردم. آخه هر چی که پیدا می کنم یه چیزی کم داره. تو یکی اش خیلی غمگینم. یکی اش خیلی مهربونه. یکی اش...

-آهای...بلاک یعنی چی؟ ما الان چی شدیم؟!
پست قبلی جایی تموم شده که باید از همون جا ادامه داده بشه. در پست قبلی یه سوال مطرح شده بود.
شما دقیقا از همون جا ادامه ندادین.
حالا باید دید که چیزی که شما برای ادامه دادن انتخاب کردین به اندازه کافی خوب بود که ارزش این توقف موقتی رو داشته باشه یا نه؟
جریان آواتار ها!
به نظر من جالب بود. ارزشش رو داشت. مخصوصا با توجه به این که خیلی طولش ندادین و زود برگشتین سراغ سوالی که مطرح شد.
البته در حالت عادی این سوژه آواتار می تونست طولانی تر بشه. الانم به نظرم در پست های بعدی قابل استفاده اس.
به نظر من اگه قسمت اشاره به اسم گویندالین حذف می شد، این قسمت خیلی دلنشین تر می شد. گاهی جلوی گویندالینو بگیرین. نذارین خودشو بندازه جلو...نذارین حرف بزنه. یا حداقل محور حرفاش خودش نباشه. مثلا دیالوگ آواتارها توجه رو مستقیم به گویندالین جلب نمی کرد. اون قسمت خوب بود. ولی قسمت اسم نه.
الان این جا سوژه ای که داده شده جالب بود...ولی گویندالین داره سعی می کنه این وسط نقشی برای خودش پیدا کنه. خودشو مطرح کنه...که نباید بهش اجازه بدین.


نقل قول:
آرسینوس به گویندالین که حرفش نیمه کاره مانده بود، نگاه کردو گویندالین به آرسینوس، که نیمی از صورتش را از روی ماسک می خاراند.
خاراندن صورت از روی ماسک اشاره خوبی بود. همینجوری به ریزه کاری های شخصیت ها توجه کنین. ازشون سوژه بگیرین.


نقل قول:
تمامی مرگخواران، به پست شماره 666 خیره شده بودند.
عدد ها رو همیشه به حروف بنویسین.
در پست قبلی خودم هم این عدد رو به همین شکل نوشتم. چون این عدد، معرف اون پست بود. مثل اسم...برای همین این جا اشکالی نداره. ولی در موقعیت های دیگه همیشه به حروف بنویسین.


نقل قول:
- ارباب؟ شناسه بسته شده چیه؟ ینی کشتنتون مرلین به دور؟
- ارباب کار رودولفه؟
- ارباب ینی ما الان می تونیم لرد بشیم؟
این دیالوگ ها بد نبودن...می تونستن بهتر باشن...و بیشتر.

اشکالشون این بود که آدرس اشتباهی به خواننده می دن.
اولی اشکالی نداره...دومی اشاره بی دلیلی به رودولفه. سومی هم ممکنه خواننده رو به این مسیر هدایت کنه(که واقعا برن دنبال انتخاب لرد) که مسیر درستی نیست.
مرگخوارا می تونستن کمی جرو بحث کنن. نظرشونو بگن...و اون وسط به نظر من جالب ترین و مهم ترین شخصیت ها، بلاک کننده ها بودن. رز و لینی! که اشاره کمرنگی فقط به لینی شده بود و اونم از صحنه دور کرده بودین:
نقل قول:
لرد با چشمانی خشمگین و متعجب به مرگخوارهایش نگاه کرد تا گوینده آخرین جمله را بیابد! در این هیاهو، لینی دسترسی های مدیریتی اش را روی شانه های آبی اش گذاشته و پیکسی وار، از جلوی چشم های اربابش دور شده بود.

لازم نبود جایی بره. می تونست قایم بشه. همین قایم شدن، خودش پر از سوژه بود...که کجا قایم بشه(در همون صحنه)! رز و لینی هر دو سوژه های خیلی خوبی برای استفاده در چنین موقعیت هایی دارن. یکی گله و یکی حشره. به شخصیت های حاضر در صحنه و شخصیت های به درد بخور در اون موقعیت دقت کنین.


نقل قول:
- تو قبلا وزیر بودی. مرگخواران ما نمی دونن بلاک و شناسه بسته شده چیه! بیا با صدای بلند برای همه توضیح بده!
خوب تموم شده. سوژه پیش نرفته...و مسئولیت جذب کننده ای به نفر بعدی سپرده شده.


پست شما خوب و سرگرم کننده بود. گویندالینش هنوز خوبه. همینجوری تحت کنترل نگهش دارین.
اشاره های خوبی به شخصیت ها کردین.

با شخصیت های جدید هم آشنا بشین. تو پست های شما هم کم و بیش شخصیت های ثابتی رو می بینم. سعی کنین از بقیه هم استفاده کنین.

توجهتون به ویژگی های شخصیت ها بیشتر شده. مدتیه که تمرکزتون رو از گویندالین برداشتین و صرف بقیه کردین...این خیلی خوبه. اتفاق خوب دیگه این بود که از جاروش در این پست خبری نبود. لزومی نداره همه جا حاضر باشه. این حالت ساده شده گویندالین خوب بود.


خوب، سرگرم کننده، و سوژه حفظ کن بود. بیشتر بنویس...بی وسواس...بی توقع...راحت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 14 اردیبهشت 1396 09:50
نمایش جزئیات
آفلاین
تاج سرم
میشه درخواست نقد اینو بدم؟
و شما نقد کنید؟
لطفا؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


اینجا همه چی دراوجهـــ
جاییـــ که از همه بالاتره صاحب نداره
باید یاد بگیری فتحش کنی

*****

نزدیک غروب آفتاب است ...
و من...
صبح را دوست دارم


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 10 اردیبهشت 1396 01:41
نمایش جزئیات
آفلاین
گرنت

سلام!...گراز؟!


نقل قول:
درخواست نقد دارم! اگه میشه لطفا این رو نقد کنید! (هر چند خودم میدونم زیاد خوب نیست!)
خب اول اینو باید عوض کنین...چرا خوب نباشه؟
احساستونو نسبت به نوشته ها عوض کنین. سخت نگیرین. لزومی نداره همیشه عالی باشن. شما هم فکر نکنین همیشه باید عالی بنویسین. بهترین ها هم گاهی متوسط می نویسن. گاهی حتی ضعیف. مهم اینه که حس خوبی از این نوشتن داشته باشین. راضی باشین...حتی اگه پست زیاد خوب نیست.
البته قیافه تون کاملا راضی به نظر می رسه!


بررسی پست شماره 318 قصر خانواده مالفوی، گرنت پیج:


نقل قول:
- بکش کنار ای نکبت! وگرنه با یک کروشیو جزغاله ات میکنیم! هوی مرگخوارن بزدل! بیایید من را از اینجا خارج کنید تا حال آن احمقی که گفت من به پرواز در بیایم را بگیرم!
لرد شخصیت سختیه...شخصیت حساسیه. محدودیت های زیادی داره. یکی از شخصیت هاییه که بیشتر تازه واردا نمی دونن باهاش چیکار کنن. چطوری طنزش کنن. تا کجا پیش برن.
لردی که الان تو ایفای نقش هست، قهرمان نیست. فوق العاده شجاع نیست...اوح هوش و قدرت و منطق نیست. چارچوب اصلی خودش رو حفظ می کنه. ولی برای این که سوژه داشته باشه، می تونه اشتباه کنه. می تونه کارای مسخره و غیر منطقی انجام بده. چیزی که این وسط مهمه اینه که ظاهر قضیه حفظ بشه! باطنش مهم نیست. باطنش می تونه کاملا طنز و مسخره بشه.
الان لرد رفته بالای یه درخت گیر کرده. با وجود این، اصلا احساس ضعف نمی کنه! داره با همون لحن مغرورانه دستور می ده و پرنده ها رو تهدید می کنه. خودشم جمع می بنده! من فکر می کنم این مسیر درستیه. لرد شما هنوز لرده...و در کنارش خنده دار هم هست.


نقل قول:
یکی از ملت از جان سیر شده گفت:
- لرد جان خودت خواستی پرواز کنی!
این یکی از چارچوب خارج شده!

یه مرگخوار می تونه اینو بگه...ولی تو دلش...یا زیر لب! و بعد اگه بطور اتفاقی کسی بشنوه یا ذهنش رو بخونه اشکالی نداره. ولی نمی تونه زل بزنه به لرد و اینو با صدای بلند بگه. هیچ مرگخواری هم لرد رو "لرد جان" خطاب نمی کنه. حتی اگه رو درخت گیر کرده باشه! تو پست قبل من یه دیالوگ نصفه ای نوشتم که گوینده هم توسط بلاتریکس به قتل رسید...ولی اون این جوری نبود. داشت یه سوالی می پرسید و با سوالش حرف لرد رو زیر سوال می برد. خیلی غیر مستقیم بود.


نقل قول:
و در آن لحظه، باهوش ترین باهوش ها، شجاع ترین شجاع ها، گرنت پیج وارد شد.
- من بلدم از درخت برم بالا!
منطق حکم می کنه که گرنت اونجا نباشه...
وسط قصر مالفوی ها، جایی که پر از مرگخواره و شرورترین و بدترین جادوگر تاریخ هم حضور داره، یهو یه گرنت ظاهر می شه و می گه من می تونم از درخت بالا برم!
منطقی نیست.
ولی در پست طنز کسی دنبال منطق مطلق نمی گرده. باید توجه کنیم که در صحنه ای که خلق شده کدوم مهمتره؟ منطق...یا سوژه؟
این جا به نظر من حضور ناگهانی و مضحک گرنت، ایرادی نداشت...اونقدر بامزه بود که اهمیت منطق رو کمرنگ کنه...ولی اگه به سوژه لطمه ای وارد نمی کرد!
آیا لطمه وارد کرده؟
کمی!
اینجا:
نقل قول:
سپس گرنت لرد را از درخت خارج نمود و پرنده را به علت زشت چهرگی و آزرده خاطر کردن لرد جذغاله نمود. سپس با لرد و گرنت خیلی شیک و مجلسی فرود فرمودند.

در سوژه ها مشکل رو برای چی ایجاد می کنیم؟
برای این که سوژه ای برای نوشتن داشته باشیم.
و حل کردن مشکل، یعنی از بین بردن سوژه ها.
مشکلات می تونن حل بشن، ولی فقط وقتی که دیگه پتانسیل ادامه دادن نداشته باشن. این سوژه خیلی جای کار داشت. لرد می تونست مدت ها بالای درخت بمونه. هزار تا بلا سرش بیاد! مرگخوارا هزار راه برای نجاتش امتحان کنن و موفق نشن.
ولی وقتی مشکل بطور ناگهانی حل می شه، همه این سوژه ها بطور یکجا کشته می شن.
برای همین، مشکلات رو تا جایی که ممکنه حل نکنین! رسیدن به هدف، آخرین چیزیه که در سوژه ها می خواییم.


نقل قول:
- تو دیگر کیستی ای وی؟
- من ناجی شما هستم ای لرد!
- ادای مارا در میاوری مفسد فی الارض؟
- نه والا!
- خوب است!
این دیالوگ خیلی مسخره و غیر عادیه! ولی از اون جایی که حضور گرنت و کلا سر تا پاش مسخره و غیر عادیه، این دیالوگ بامزه شده. چون با اون شخصیت و موقعیتی که ایجاد کرده هماهنگه. برای همین جالب شده.


نقل قول:
و اینگونه شد که گرنت جسور، به خاطر جسارت ورود بی اجازه به کلاس تدریس لرد مجبور شد در این کلاس شرکت کند.
حضور گرنت، با دلایل بسیار غیر منطقی، خوبه. جالبه. ولی مشکلی وجود داره!
گرنت هنوز جا نیفتاده...
برای این که دیگران بتونن از شخصیتی استفاده کنن، اون شخصیت باید براشون جا افتاده باشه. باید بشناسنش.
حالا که نمی شناسن، می شد کار دیگه ای انجام داد. مثلا وظیفه خاصی بهش محول کرد. این وظیفه می تونست وظیفه یکبار مصرفی، برای ادامه پست باشه. مثلا پیشنهاد خاصی برای پرواز می داد...یا وظیفه ای که در ادامه سوژه به دفعات بشه ازش استفاده کرد. مثلا لرد دستور بده وقتی مرگخوارا برای پرواز آماده شدن، گرنت از پنجره به بیرون پرتابشون کنه. اینم چپ و راست از هر کی خوشش نیاد پرتش کنه بیرون.
این جوری می تونست حضور مشخص تر و معرفی شده تری داشته باشه. فرصتی هم پیدا می کرد که خودشو نشون بده و بگه که چه جور آدمیه.


پست شما خوب بود.

اشکالش به نظر من همین بود که سوژه های قابل استفاده رو رد کرده بود.
طنز پست خوب بود. منو یاد یکی از طنز نویس های خوب انداخت که الان حضور نداره. سبک طنزش شبیه ایشون بود.

شخصیت ها خوب بودن. البته شخصیت زیادی حضور نداشت. ولی همونایی که بودن، به خوبی تعادل رو برقرار کرده بودن. چون با ورود گرنت، تعادل می تونست شدیدا به هم بخوره.

سوژه ها رو حفظ کنین. ازشون استفاده کنین. در موقعیت های مختلف به این فکر نکنین که چطوری می شه تو داستان جلو رفت. به این فکر کنین که تو این موقعیت چه کاری می شه انجام داد که موضوع جالب تر بشه؟


خوب بود. از نوشته های خود، راضی باشید!




افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1396/2/10 1:44:51
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 9 اردیبهشت 1396 22:45
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بر شما ای لرد بزرگ!
درخواست نقد دارم! اگه میشه لطفا این رو نقد کنید! (هر چند خودم میدونم زیاد خوب نیست!)
قربان شما!
پیشاپیش سپاس گرازم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من اول مغز بودم...
بعد دست و پا در آوردم!


کـــارآگاه پیج

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 9 اردیبهشت 1396 22:32
نمایش جزئیات
آفلاین
رودولف


نقل قول:
ارباب....این پست رو فرستاده بودم تا توی "درخواست مرگخواریت" نقد بشه..آیا این توهم،خودش یه غر نداره؟
غر چرا؟ این یک حرکت معترضانه اس! این یک قد کشیدنه...این یک سربرافراشتن و اعتراضه...این یک انقلابه!

و وای بر کسی که انقلاب و اعتراض و سربرافراشتن واین حرفاشو جلوی ما انجام بده!
خجالت نمی کشین؟!
کاش همون جا می موند. ما هم تاییدش نمی کردیم. رد می شدی. بیش از پیش سرخورده می شدی.



بررسی پست شماره 764 دژ مرگ، رودولف متوهم!


این سوژه ایه که باید روی یکی از شخصیت ها تمرکز کنیم. شخصیتی که روح توشه!
نقاط ضعف شخصیت رو پیدا کنیم. دشمناشو پیدا کنیم. چیزایی که ازشون بدش میاد. و از همینا برای شکنجه استفاده کنیم. تو همچین سوژه هاییه که باید سعی کنیم کمی متفاوت فکر کنیم.
نقاط ضعف مستقیم شخصیت ها برای همه روشنه. اگه ما هم بریم همون موارد روشن رو بنویسیم، طبیعتا خواننده خسته می شه. چیزی که خواننده از قبل می دونه رو باید بپیچونیم...شکلش رو عوض کنیم و دوباره تحویل خواننده بدیم. غافلگیر کنیم. جنبه سرگرم کننده بودن سوژه رو حفظ کنیم. برای این کار هم باید نگاهمون رو عوض کنیم! کمی آزاد تر...ساده تر...
گاهی نگاه ساده چیزایی رو بهمون نشون می ده که باهاش می تونیم خواننده رو حیرت زده کنیم.


نقل قول:
_اگه فکر کردین من اون رو میپوشم،کور خوندین!
_چیو؟
_نمیدونم...کلا هر چیز رو!
دیالوگ اول عالی بود. هم با توجه به موقعیت و هم با توجه به رودولف...ولی دیالوگ بعدی کمی خرابش کرده. چون مرگخوارا می دونن چی رو! سوالشون کمی بی جا به نظر می رسه.
دیالوگ بعدی رودولف هم خیلی خوب بود. اشاره به این که کلا با پوشیدن هر چیزی مخالفه. ولی بهتر بود در جواب سوال دیگه ای گفته می شد.


نقل قول:
مرگخواران نگاهی به رودولف انداختند که با تمام توانش درحال تقلا برای رهایی از طنابی که به دورش پیچیده شده بود،بود...مشاهده دست و پا زدن و تلاش بیهوده رودولف، برای مرگخواران بسیار لذت بخش بود...اما برای رودولف نه!
جمله ها کمی ایراد دارن.
مشاهده دست و پا زدن رودولف برای مرگخواران لذتبخش بود...ولی مشاهده دست و پا زدن رودولف برای رودولف لذتبخش نبود!
وقتی دو جمله رو جدا کنیم، این معنی رو می ده. که اشتباهه. رودولف نمی تونه دست و پا زدن خودشو ببینه.
تمایل به هر چه خلاصه تر نوشتن توضیحات در شما وجود داره. ولی جمله ها رو کامل بنویسین.


نقل قول:
_این کار رو با من نکنید...لینی...لینی...فیگور رو نگاه!چطور دلت میاد جادوگر جذاب با این فیگور خفن مثل من رو شکنجه بدی؟
_رودولف...دقیقا واسه همینه که میخوام شکنجه ات کنم!
_یعنی میخوای بگی جذب فیگورها و جذابیت من شدی؟میدونستم!
_اون کت لعنتی رو بیارین!
دیالوگ های رودولف خیلی خوبن. جالب و متفاوت هستن. ولی یه اشکالی دارن.
انگار یه دیالوگ خوب تو ذهن نویسنده هست...و براش مهم نیست چطوری به اون دیالوگ می رسه. یه سوال سرسری و گاهی بی ربط مطرح می کنه که بتونه دیالوگ خوبه رو بگه. خواننده ضمن خندیدن و لذت بردن از دیالوگ خوب، با کمی شک و تردید به دیالوگ های ضعیف تر نگاه می کنه.


نقل قول:
رودولف که برای لحظه ای دست از تقلا برداشته و در حال "عشوه ی مردانه" آمدن برای لینی بود، با مشاهده شوق و عجله لینی برای شکنجه اش،دوباره شروع به دست و پا زدن کرد.
صحنه ساده و خنده داری بود. ساده از این لحاظ که با همین دو خط به راحتی می شد تصورش کرد. برای خلق یک صحنه خوب لازم نیست کار خارق العاده ای انجام بدیم.


نقل قول:
_اروم باش رودولف...ما دوست نداریم تو رو شکنجه کنیم...یعنی...دروغ چرا؟خیلی دوست داریم شکنجه ات کنیم...ولی الان به هر حال مجبوریم که به خاطر اینکه روحی که قراره شکنجه کنیم در تو فرو رفته،باید تو رو شکنجه کنیم...نترس...نمیمیری...بیا الان پیرهن پوشیدی مردی؟...رودولف؟ رودولف؟رودولف؟واقعا مردی؟!
این دیالوگ پایانی پست عالی بود.
وقتی می گم شجاع باشین و آزادانه تر بنویسین، منظور همینه. اصلا هم مهم نیست که رودولف مرد یا نمرد. کافیه شجاعت جلو رفتن رو داشته باشین(که شما داشتین). شجاعت غیر عادی بودن رو داشته باشین.
به نظر من دیالوگ بهتر بود با شکلک جدی تری نوشته بشه. مثلا شکلک متعجب. چون لینی جدی جدی داشت حرف می زد و حالت طبیعیش اینه که در آخر هم تعجب کنه. بهتر بود حالتش حفظ می شد ولی به هر حال خیلی خوب بود.


سوژه لباس پوشوندن به رودولف سوژه خیلی خاصی نبود. ولی پست شما بهش شاخ و برگ داد و خاصش کرد. شخصیت ها خوب و سر جاشون بودن. چه رودولف، چه لینی و چشماش، و چه بانزی که حتی قهرش هم دیده نمی شه.


غر نزن...بنویس...چون خوب می نویسی! بنویس و دیگران رو شاد کن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 9 اردیبهشت 1396 01:28
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب....اینپست رو فرستاده بودم تا توی "درخواست مرگخواریت" نقد بشه..آیا این توهم،خودش یه غر نداره؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 9 فروردین 1396 15:18
نمایش جزئیات
آفلاین
آستوریا


اول در مورد تموم کردن سوژه ها توضیح بدم. چون شما اولین نفر نیستین که این کار رو انجام می دین. تازگیا چند بار با این سوال مواجه شدم که می تونیم فلان سوژه رو تموم کنیم؟

سوژه ای که قابل تموم کردنه، شرایط خاصی داره.

اولا همیشه اینو یادتون باشه که تموم کردن سوژه اصولا کار ناظره!

از نظر قانون سایت اشکالی نداره که اعضا سوژه ها رو تموم کنن...ولی با رعایت شرایط. کلا بهتره قبل از انجام این کار با ناظر انجمن مشورت کنین.

سوژه های در جریان رو نباید تموم کرد. مگه این که نظر ناظر هم این باشه که کار سوژه تمومه. چون هدف، هرگز تموم کردن سوژه نیست. تموم کردن سوژه فایده ای نداره. باید بشینیم و فکر کنیم و سوژه جدید پیدا کنیم. برای همین، تا وقتی که سوژه قبلی جای کار داشته باشه ادامه می دیم.
سوژه در جریان رو تموم نکنین. ممکنه شما خوشتون نیومده باشه، ولی مطمئنا عده ای بهش علاقمند شدن که در جریانه و داره ادامه داده می شه.

سوژه ای که خلاصه شده رو تموم نکنین. مخصوصا اگه این خلاصه رو ناظر انجام داده باشه و مخصوصا تر اگه این خلاصه کردن به تازگی انجام شده باشه. چون وقتی ناظر خلاصه می کنه، سوژه رو جمع و جور می کنه. اصلاح می کنه و نظرش اینه که این سوژه می تونه ادامه داده بشه. اگه فکر می کرد وقت تموم شدنش رسیده، به جای خلاصه کردن، خودش تمومش می کرد.

سوژه هایی که مدت زیادی از آخرین پستشون گذشته رو می شه تموم کرد. حتی این جا هم نظر من اینه که اول با ناظر مشورت کنین(که احتمالا استقبال می کنه).
و البته که ناظرا استثنا هستن. ناظر هر جایی که احساس کرد سوژه بهتره تموم بشه و ادامه دادنش، مفید یا جالب نیست، می تونه تموم کنه.

این از این.


بررسی پست شماره 325 مرگخواران دریایی، آستوریا گینگرس:



نقل قول:
چندي بعد، قصر ريدل ها
بعضی موقعیت ها وجود داره که این "چندی بعد" خیلی می تونه کمک کننده باشه. جایی که اشتباه غیر قابل اصلاحی صورت گرفته...یا گرهی زده شده که به سادگی نمی شه بازش کرد. یا سوژه فرعی پتانسیلش رو از دست داده و دیگه زیاد نمی شه روش کار کرد. در این حالت ها می شه با یه پرش زمانی مشکلات غیر قابل حل رو رد کرد.
ولی این جا جاش نبود. پست قبلی در یک صحنه واضح و نسبتا هیجان انگیز تموم شده و باید از همون جا ادامه داده می شد.


نقل قول:
-خب...ما به سلامت باشيم كه بالاخره از شر رودولف خلاصتون كرديم...تا عمر دارين، جاودانگى ما رو شكر بگين كه تا مارو دارين، چيزى كم ندارين و...و...اين صداى چيه ؟
بعضی شکلک ها به بعضی شخصیت ها نمیان! این شکلک هم برای لرد مناسب نیست. مگه این که موقعیت خیلی خاص باشه. در حالت عادی لرد این جوری متعجب نمی شه. از شکلک عصبانی یا حتی خونسرد می شد استفاده کرد. اینا طنز این شخصیت رو هم بهتر نشون می دادن.
"ما به سلامت باشیم" اصطلاح خوبی بود!


نقل قول:
بلاتريكس كمى سرخ و سفيد شد.
-ام...راستش چيزه...من پازل چينيم زياد خوب نيس.. بعد دماغ آماندا...خب...يه كم...يعنى يه شيش هفت سانت بالاتر از جاى اصليشه...!
شخصیت هاتون کمی ایراد دارن. مثلا این بلاتریکس...کمی...لوسه!
بلاتریکس کتاب این جوری نیست.
بلاتریکس سایت اصلا این جوری نیست.
هر دو رو باید بشناسین. چون شخصیت های سایت می تونن تا حدودی با کتاب متفاوت باشن و اصل در ایفای نقش، شخصیت های سایت هستن(تا وقتی که تفاوت اساسی با کتاب نداشته باشن).
نه شکلک و نه دیالوگ مناسب بلاتریکس نیست. یا دیالوگ باید عوض می شد یا شخصیت مورد استفاده.


ناگهان از ناكجا آباد ، يك عدد عينك آفتابى، زااااارت افتاد رو صورت لرد سياه و چون دماغى وجود نداشت كه عينك رو نگه داره، عينك شوت شد كف زمين.
-خب...دماغ كه تخصص اصلى ماست...! بيارينش اينجا!
این صحنه ایراد نداره. حالا شما مرگخوار نیستین. ولی حتی اگه از طرف یه مرگخوار نوشته می شد هم اشکالی نداشت. چون تمسخر مستقیم و اشتباهی وجود نداره. دیالوگ حق به جانبش هم تعادل ایجاد کرده.


نقل قول:
-خب...اينم از اين...به ادامه جلسمون ميپردازيم...! بلاتريكس! برو همه ساحره هامون رو جمع كن و اين خبر ميمون و مبارك رو بهشون بگو و... وا... چتونه ؟!
"وا...چتونه" هم اصلا دیالوگ مناسبی برای لرد سیاه نیست. طرز حرف زدن شخصیت ها و حالت های چهره شون(شکلک ها) جزئی از شخصیتشونه.


نقل قول:
لرد به سمتي كه همه به اين شكل خيره شده بودند، برگشت و...:
-لرد سياه به سلامت باد...! تاخيرم رو ببخشيد، كوسهه يه كم مقاومت ميكرد، ولي بالاخره موفق شدم غرقش كنم و برسم خدمتتون!
پایان خوب بود. بدون در نظر گرفتن این که سوژه نباید تموم می شد. دیالوگ رودولف خوب بود.


اشکال اصلی شما الان شخصیت ها هستن. که خیلی هم مهمن. شخصیت های کتاب رو می شناسین. تعدادی از شخصیت های سایت رو می شناسین. جدید ها رو هم بشناسین. موقع نوشتن خیلی به دردتون می خورن. شخصیت های جدید جالب و سوژه سازی داریم.
شخصیت های سایت رو بیشتر از شخصیت های کتاب در نظر بگیرین. چون اعضا در شکل دادن ایفای نقششون تا حد زیادی آزاد هستن. سوژه هاشونو خودشون خلق می کنن. این سوژه ها رو باید بشناسیم.


در مورد سوژه ها دقت کنین. اولا در این مورد که سوژه کجا قرار داره و می تونه به کجا بره.
و دوما این که سوژه اصلی کدومه و فرعی کدوم.
پست پایانی باید روی سوژه اصلی تمرکز داشته باشه. ولی کل پست شما درباره دماغ آماندا(که یه سوژه جزئی و فرعی بود) هست. فقط یک خط آخرش در مورد سوژه اصلیه.


چارچوب اصلی داستان شما خوبه. شکل توضیح دادنتون خوب بود.


موفق باشید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 9 فروردین 1396 00:55
نمایش جزئیات
آفلاین
يا لرد !

ميدونم معمولا كسى روز اول كه عضو شده درخواست نقد نميده(!) ولي خب هميشه دلم ميخواست متفاوت باشم

يه نقدى فرق كله ى اين ميكوبيد، لطفا ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 7 فروردین 1396 17:21
نمایش جزئیات
آفلاین
آماندا

چه مزاحمتی...این کار ماست! بسیار هم خوشحال می شیم.


بررسی پست شماره 752 دژ مرگ، آماندا:


مهم ترین اشکالی که شما قبلا داشتین اشکال سوژه بود.

این جا سوژه پست قبلی رو خوب گرفتین و خوب ادامه دادین. بهش وفادار موندین. این خیلی خوب بود.
یه نکته دیگه هست که موقع ادامه دادن سوژه ها باید بهش توجه کنیم.
این که سوژه اصلی چیه؟ و این موضوعی که دارم دربارش می نویسم سوژه اصلیه یا فرعی یا حتی فرعی تر؟
سوژه اصلی همیشه باید در راس داستان باقی بمونه. سوژه های فرعی داده می شن و معمولا ما بیشتر با همین سوژه های فرعی سروکار داریم که طی مدت مشخصی باید جمع بشن! سوژه فرعی کشش زیادی نداره. اگه بیش از حد طول بکشه، انرژی سوژه اصلی رو می گیره. خسته کننده اش می کنه.
گاهی سوژه های فرعی تر داده می شه.
مثلا این جا سوژه اصلی اینه که روح رو وارد بدن مرگخوارا کنن و با توجه به شخصیت مرگخوار، شکنجه مناسبی براش پیدا کنن.
سوژه فرعی اینه که این کار رو می خوان با یه جارو برقی انجام بدن و جارو خرابه.
سوژه فرعی تر اینه که شما لینی رو فرستادین که جاروبرقی بخره.
این سوژه فرعی تر باید نقش خیلی خیلی کمرنگی داشته باشه. خیلی سریع جمع بشه و مسیر داستان برگرده به سوژه فرعی(جاروبرقی).
برای همین، وقتی سوژه خیلی فرعی می دیم بهتره خودمون جمعش کنیم. که نفر بعدی نیاد ادامش بده و بیش از حد طولانی بشه. یا گره سختی توش ایجاد نکنیم. یعنی اگه شما لینی رو می فرستین که جارو برقی بخره، تو پست خودتون هم برش گردونین.
ضمنا تا جایی که ممکنه تو سوژه های خیلی فرعی، زمان و مکان رو عوض نکنین که برگردوندنش سخت نشه.


نقل قول:
ملت مرگخواران مغز هایشان را روشن کردن و به دنبال ایده ی مناسب گشتن؛ در بین ان ها یک حشره ی باهوش حضور داشت که ایده ی خوبی برای این وضعیت داشت.

- شما این روح سرگرم کنید منم میرم از مغازه ی نزدیک خونه ی ریدل یه جاروبرقی جدید بخرم.
بین توضیحی که درباره یک شخصیت می دین و دیالوگ همون شخصیت فاصله نذارین.


نقل قول:
لینی قبل از اینکه کسی متوجه بشه به از آن جا خارج شد. مرگخوار ها تا متوجه ی نبود لینی شدند به روح که داشت با موهای نقره ای دلفی بازی میکرد و دلفی اصلا از این کار خوشش نمی امد نگاه کردند.
اولا علامت!
بدون علامت لحن پستتون درست منتقل نمی شه و در نتیجه تاثیر درست رو نمی ذاره:
لینی قبل از اینکه کسی متوجه بشه از آن جا خارج شد. مرگخوار ها تا متوجه نبود لینی شدند، به روح که داشت با موهای نقره ای دلفی بازی میکرد و دلفی اصلا از این کار خوشش نمی امد، نگاه کردند.

دوما لحن!

"متوجه بشه" محاوره ایه...و "از آن جا خارج شد" نوشتاری...همش باید یکدست باشه. یا محاوره ای(گفتاری) بنویسین و یا نوشتاری. هر طور که راحتین.

سوما صحنه!

این که روح فرار کرده و داره دلفی رو اذیت می کنه صحنه خوبیه. روی سوژه تمرکز نکنین. روی همین جزئیات و صحنه ها و شخصیت ها تمرکز کنین. همین صحنه رو کامل تر و مفصل تر توضیح بدین.


نقل قول:
اما مرگخوار ها نظری نداشتند که روح هم میتواند حرف بزند یا نه؟ یا اینکه لینی کی برمیگرده است؟ یا لینی با بدن کوچیکش چطوری میخواهد یک جارو برقی را تا دژ مرگ بیارد؟ همه ی این سوال ها باعث شد مرگخوار ها به حالت در بیان.
از طرفی لینی هم این سوال آخر از خود پرسید و او هم به حالت در آمد.
با طرح شدن این سوال هایی که گاهی آخر پست ها نوشته می شن و یه جور تعیین تکلیف برای نفر بعدی محسوب می شن، زیاد موافق نیستم...ولی قسمتی که درباره لینی نوشتین، این قسمت رو هم جالب کرده. برای همین ایراد محسوب نمی شه. از شکلک هم وسط توضیحات، خوب استفاده کردین.


نقل قول:
- باید برگردم و یکی از مرگخوار ها بردارم!

لینی سریعا به سمت دژ مرگ راه افتاد.
این جا، جاییه که سوژه خیلی فرعی خیلی بیشتر از ظرفیتش کش میاد. بهتره هر چه سریع تر این مشکلات حل بشن و قدمی در راه سوژه اصلی برداشته بشه.


شخصیت های شما احتیاج به جسارت دارن. کمی ساده هستن. نترسین! کمی آزادشون بذارین. این که رودولف به شکل ساده بره کنار یه ساحره بشینه و اسمش رو بپرسه، خاص نیست...جدید نیست. شما باید همین کار رو به شکل جدیدی انجام بدین. باید از شخصیت ها در موقعیت های مختلف استفاده های جدید بکنین.
اشاره به سنگین بودن جارو برقی و این که لینی نمی تونست حملش کنه خیلی خوب بود. گرچه لینی جادوگره و احتمالا می تونه حملش کنه. ولی همین سوژه خوبی رو که خودتون دادین، با تصمیم لینی برای برگشتن و کمک گرفتن، از بین بردین.
می ذاشتین لینی می رفت...با هر سختی و زحمتی که بود جارو رو تا خانه ریدل میاورد. و همه اینا رو هم خودتون می نوشتین.


شناختن سوژه ها و تشخیص مسیرشون و پیش بینی آینده، کاریه که کم کم و با کسب تجربه انجام می گیره. همونطور که اشکالات سوژه ای شما تا حدودی برطرف شدن، اینا هم تقویت می شن. پرورش پیدا می کنن. و خیلی زود با خوندن هر سوژه ای خیلی راحت تشخیص می دین که بهترین تصمیم براش چیه.


روی شخصیت ها کار کنین. خلاقیتتونو پرورش بدین. شخصیت های داستانتون رو کمی آزاد تر و شجاع تر خلق کنین!


خوب بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!