آستوریااول در مورد تموم کردن سوژه ها توضیح بدم. چون شما اولین نفر نیستین که این کار رو انجام می دین. تازگیا چند بار با این سوال مواجه شدم که می تونیم فلان سوژه رو تموم کنیم؟
سوژه ای که قابل تموم کردنه، شرایط خاصی داره.
اولا همیشه اینو یادتون باشه که تموم کردن سوژه اصولا کار ناظره!
از نظر قانون سایت اشکالی نداره که اعضا سوژه ها رو تموم کنن...ولی با رعایت شرایط. کلا بهتره قبل از انجام این کار با ناظر انجمن مشورت کنین.
سوژه های در جریان رو نباید تموم کرد. مگه این که نظر ناظر هم این باشه که کار سوژه تمومه. چون هدف، هرگز تموم کردن سوژه نیست. تموم کردن سوژه فایده ای نداره. باید بشینیم و فکر کنیم و سوژه جدید پیدا کنیم. برای همین، تا وقتی که سوژه قبلی جای کار داشته باشه ادامه می دیم.
سوژه در جریان رو تموم نکنین. ممکنه شما خوشتون نیومده باشه، ولی مطمئنا عده ای بهش علاقمند شدن که در جریانه و داره ادامه داده می شه.
سوژه ای که خلاصه شده رو تموم نکنین. مخصوصا اگه این خلاصه رو ناظر انجام داده باشه و مخصوصا تر اگه این خلاصه کردن به تازگی انجام شده باشه. چون وقتی ناظر خلاصه می کنه، سوژه رو جمع و جور می کنه. اصلاح می کنه و نظرش اینه که این سوژه می تونه ادامه داده بشه. اگه فکر می کرد وقت تموم شدنش رسیده، به جای خلاصه کردن، خودش تمومش می کرد.
سوژه هایی که مدت زیادی از آخرین پستشون گذشته رو می شه تموم کرد. حتی این جا هم نظر من اینه که اول با ناظر مشورت کنین(که احتمالا استقبال می کنه).
و البته که ناظرا استثنا هستن. ناظر هر جایی که احساس کرد سوژه بهتره تموم بشه و ادامه دادنش، مفید یا جالب نیست، می تونه تموم کنه.
این از این.
بررسی
پست شماره 325 مرگخواران دریایی، آستوریا گینگرس:
نقل قول:
بعضی موقعیت ها وجود داره که این "چندی بعد" خیلی می تونه کمک کننده باشه. جایی که اشتباه غیر قابل اصلاحی صورت گرفته...یا گرهی زده شده که به سادگی نمی شه بازش کرد. یا سوژه فرعی پتانسیلش رو از دست داده و دیگه زیاد نمی شه روش کار کرد. در این حالت ها می شه با یه پرش زمانی مشکلات غیر قابل حل رو رد کرد.
ولی این جا جاش نبود. پست قبلی در یک صحنه واضح و نسبتا هیجان انگیز تموم شده و باید از همون جا ادامه داده می شد.
نقل قول:
-خب...ما به سلامت باشيم كه بالاخره از شر رودولف خلاصتون كرديم...تا عمر دارين، جاودانگى ما رو شكر بگين كه تا مارو دارين، چيزى كم ندارين و...و...اين صداى چيه ؟
بعضی شکلک ها به بعضی شخصیت ها نمیان! این شکلک هم برای لرد مناسب نیست. مگه این که موقعیت خیلی خاص باشه. در حالت عادی لرد این جوری متعجب نمی شه. از شکلک عصبانی یا حتی خونسرد می شد استفاده کرد. اینا طنز این شخصیت رو هم بهتر نشون می دادن.
"ما به سلامت باشیم" اصطلاح خوبی بود!
نقل قول:
بلاتريكس كمى سرخ و سفيد شد.
-ام...راستش چيزه...من پازل چينيم زياد خوب نيس.. بعد دماغ آماندا...خب...يه كم...يعنى يه شيش هفت سانت بالاتر از جاى اصليشه...!
شخصیت هاتون کمی ایراد دارن. مثلا این بلاتریکس...کمی...لوسه!
بلاتریکس کتاب این جوری نیست.
بلاتریکس سایت اصلا این جوری نیست.
هر دو رو باید بشناسین. چون شخصیت های سایت می تونن تا حدودی با کتاب متفاوت باشن و اصل در ایفای نقش، شخصیت های سایت هستن(تا وقتی که تفاوت اساسی با کتاب نداشته باشن).
نه شکلک و نه دیالوگ مناسب بلاتریکس نیست. یا دیالوگ باید عوض می شد یا شخصیت مورد استفاده.
ناگهان از ناكجا آباد ، يك عدد عينك آفتابى، زااااارت افتاد رو صورت لرد سياه و چون دماغى وجود نداشت كه عينك رو نگه داره، عينك شوت شد كف زمين.
-خب...دماغ كه تخصص اصلى ماست...!

بيارينش اينجا!
این صحنه ایراد نداره. حالا شما مرگخوار نیستین. ولی حتی اگه از طرف یه مرگخوار نوشته می شد هم اشکالی نداشت. چون تمسخر مستقیم و اشتباهی وجود نداره. دیالوگ حق به جانبش هم تعادل ایجاد کرده.
نقل قول:
-خب...اينم از اين...به ادامه جلسمون ميپردازيم...! بلاتريكس! برو همه ساحره هامون رو جمع كن و اين خبر ميمون و مبارك رو بهشون بگو و... وا... چتونه ؟!
"وا...چتونه" هم اصلا دیالوگ مناسبی برای لرد سیاه نیست. طرز حرف زدن شخصیت ها و حالت های چهره شون(شکلک ها) جزئی از شخصیتشونه.
نقل قول:
لرد به سمتي كه همه به اين شكل
خيره شده بودند، برگشت و...:
-لرد سياه به سلامت باد...! تاخيرم رو ببخشيد، كوسهه يه كم مقاومت ميكرد، ولي بالاخره موفق شدم غرقش كنم و برسم خدمتتون! 
پایان خوب بود. بدون در نظر گرفتن این که سوژه نباید تموم می شد. دیالوگ رودولف خوب بود.
اشکال اصلی شما الان شخصیت ها هستن. که خیلی هم مهمن. شخصیت های کتاب رو می شناسین. تعدادی از شخصیت های سایت رو می شناسین. جدید ها رو هم بشناسین. موقع نوشتن خیلی به دردتون می خورن. شخصیت های جدید جالب و سوژه سازی داریم.
شخصیت های سایت رو بیشتر از شخصیت های کتاب در نظر بگیرین. چون اعضا در شکل دادن ایفای نقششون تا حد زیادی آزاد هستن. سوژه هاشونو خودشون خلق می کنن. این سوژه ها رو باید بشناسیم.
در مورد سوژه ها دقت کنین. اولا در این مورد که سوژه کجا قرار داره و می تونه به کجا بره.
و دوما این که سوژه اصلی کدومه و فرعی کدوم.
پست پایانی باید روی سوژه اصلی تمرکز داشته باشه. ولی کل پست شما درباره دماغ آماندا(که یه سوژه جزئی و فرعی بود) هست. فقط یک خط آخرش در مورد سوژه اصلیه.
چارچوب اصلی داستان شما خوبه. شکل توضیح دادنتون خوب بود.
موفق باشید!