تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
119 کاربر(ها) آنلاین هستند (110 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
117
مهمانان
|
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
انتخاب بهترینها
هفتاد و هفتمین دورهٔ انتخاب بهترینهای سایت جادوگران برای فصل تابستان ۱۴۰۵ آغاز شده است؛ با رأی خود از اعضای اثرگذار جامعه قدردانی کنید.
مهلت شرکت: ۲۵ تا ۲۸ شهریور
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
بررسی پستهای انجمن مرگخواران
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
3 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/04/24
تولد نقش: 1393/04/28
آخرین ورود: یکشنبه 7 تیر 1405 17:52
از: پاتیل به پا شده!
پستها:
962

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

بررسی پست شماره 136 افسانه لردولدمورت، رز جادویی:
نقل قول:این سوژه ایه که گاهی سوژه قبلی رو ادامه می دیم و گاهی خودمون سوژه جدیدی داخل سوژه شروع می کنیم. گاهی سوژه ای که خودمون باز کردیم رو در پایان می بندیم و گاهی بازش می ذاریم که نفر بعدی استفاده کنه.
چیزی که لازمه بهش توجه کنیم همینه که اجباری وجود نداره.
کسی نباید فکر کنه من درباره فلان شخصیت می نویسم، پس هر طور شده باید تمومش کنم. حتی اگه سوژه های بیشتر و قابل استفاده تری داشته باشه.
پشت سر هم نوشتی...
وقتی سوالی مطرح می کنی بعدش باید فاصله گذاشته بشه. باید مکث بشه.
همین پاراگراف رو اگه با صدای بلند بخونی خودت هم اون مکث رو پیدا می کنی.
بعد از سوال مکث می کنیم...در انتظار پاسخ! و بعد خودمون جواب رو می دیم:
مغازه ی جدیدی توی کوچه ی دیاگون باز شده بود.
چرا توی کوچه ی دیاگون؟
چون اولین جایی بود که به ذهن صاحبش رسیده بود!
دو طرف در مغازه دو ستون بادکنکی زرد و بنفشِ جادویی قرار گرفته بود که همه بفهمن اینجا مغازه ی جدید باز شده.
این جوری بهتره.
جوابت جواب مضحک و جالبی هم بود. گاهی جمله های ساده و پیش پا افتاده می تونن خیلی جالب باشن، وقتی در جای درستی ازشون استفاده بشه.
کلمه "جادویی" این جا کمی از سر باز کنی به نظر می رسه! چرا جادویی؟ چه لزومی داشت تاکید کنیم که بادکنک ها جادویی هستن؟
وقتی تاکید کردیم، بهتره یه ویژگی جادویی بهشون اضافه کنیم و دربارش توضیح بدیم. مثلا بادکنکایی که با رد شدن هر رهگذر می ترکن و بعد خودشونو باد می کنن! یا هر حرکت جادویی دیگه ای. چون صفت جادویی چیز مشخصی رو تو ذهن خواننده روشن نمی کنه.
نقل قول:توضیحات می تونن محاوره ای نوشته بشن...ولی نه در این حد! تا یه جایی می شه بهشون لحن داد.
"نمی تونسن" و "داش" زیاده رویه. اینا رو می شه تو دیالوگ ها استفاده کرد. ولی حتی اونم حدی داره. برای بچه یا کسی که زیادی راحت باشه می شه استفاده کرد...نه افراد عادی.
نقل قول:این جاش قشنگ بود. چون جادویی بودن صفت رزه و احتیاجی به توضیح نداره.
نقل قول:ایده خیلی خوبی بود. بامزه...ساده...دوست داشتنی. درست مثل رز.
ناقص نیست. ولی اگه می خواستی می تونستی ادامه بدی. یا قسمتی که ملت وارد می شنو کمی بیشتر توضیح بدی. که وارد می شن. دنبال چیز جالبی می گردن ولی هر چی می گردن چیزی پیدا نمی شه و رز توی گلدون هی براشون ژست می گیره.
به هر حال، همونطور که گفتم ناقص نبود.
اگه تو این پست دنبال قسمتی بهتر از حالت عادی بگردیم، همین قسمت آخرشه. بخش اول و قسمت های جلوی مغازه کمی عادی بودن. می تونستن کمی خاص تر یا متفاوت تر یا خنده دار تر باشن. ربات می تونست کمی متفاوت باشه. به جای ربات می شد از یه مرگخوار(یا شخصیت) دیگه هم استفاده کرد که بیشتر اشتغال زایی بشه! یا حتی خود رز می تونست جلوی مغازه پولا رو جمع کنه...و وقتی می رفتن تو بازم با رز مواجه می شدن که این بار داشت بوشو پخش می کرد!
ایده بامزه و پست بامزه ای بود. ساده و جمع و جور.
نقد شد رز!
نقل قول:
مغازه ی جدیدی توی کوچه ی دیاگون باز شده بود. چرا توی کوچه ی دیاگون؟ چون اولین جایی بود که به ذهن صاحبش رسیده بود. دو طرف در مغازه دو ستون بادکنکی زرد و بنفشِ جادویی قرار گرفته بود که همه بفهمن اینجا مغازه ی جدید باز شده.
چیزی که لازمه بهش توجه کنیم همینه که اجباری وجود نداره.
کسی نباید فکر کنه من درباره فلان شخصیت می نویسم، پس هر طور شده باید تمومش کنم. حتی اگه سوژه های بیشتر و قابل استفاده تری داشته باشه.
پشت سر هم نوشتی...
وقتی سوالی مطرح می کنی بعدش باید فاصله گذاشته بشه. باید مکث بشه.
همین پاراگراف رو اگه با صدای بلند بخونی خودت هم اون مکث رو پیدا می کنی.
بعد از سوال مکث می کنیم...در انتظار پاسخ! و بعد خودمون جواب رو می دیم:
مغازه ی جدیدی توی کوچه ی دیاگون باز شده بود.
چرا توی کوچه ی دیاگون؟
چون اولین جایی بود که به ذهن صاحبش رسیده بود!
دو طرف در مغازه دو ستون بادکنکی زرد و بنفشِ جادویی قرار گرفته بود که همه بفهمن اینجا مغازه ی جدید باز شده.
این جوری بهتره.
جوابت جواب مضحک و جالبی هم بود. گاهی جمله های ساده و پیش پا افتاده می تونن خیلی جالب باشن، وقتی در جای درستی ازشون استفاده بشه.
کلمه "جادویی" این جا کمی از سر باز کنی به نظر می رسه! چرا جادویی؟ چه لزومی داشت تاکید کنیم که بادکنک ها جادویی هستن؟
وقتی تاکید کردیم، بهتره یه ویژگی جادویی بهشون اضافه کنیم و دربارش توضیح بدیم. مثلا بادکنکایی که با رد شدن هر رهگذر می ترکن و بعد خودشونو باد می کنن! یا هر حرکت جادویی دیگه ای. چون صفت جادویی چیز مشخصی رو تو ذهن خواننده روشن نمی کنه.
نقل قول:
خلاصه هر کس داش توی گرفتاری های زندگی خودش دست و پا میزد، اما اکثر مردم نمیتونسن نسبت صدای آهنگ مهدکودکی ای که از کنار دو تا ستون بادکنکی به گوش میرسید بی توجه باشن.
"نمی تونسن" و "داش" زیاده رویه. اینا رو می شه تو دیالوگ ها استفاده کرد. ولی حتی اونم حدی داره. برای بچه یا کسی که زیادی راحت باشه می شه استفاده کرد...نه افراد عادی.
نقل قول:
بوی گلی که جادویی به نظر میرسید فضا رو پر کرده بود.
نقل قول:
- آیا من بهترین بوینده ای نبودم که دیدین؟ به بوی گل فروشیِ جادویی خوش اومدین!
ناقص نیست. ولی اگه می خواستی می تونستی ادامه بدی. یا قسمتی که ملت وارد می شنو کمی بیشتر توضیح بدی. که وارد می شن. دنبال چیز جالبی می گردن ولی هر چی می گردن چیزی پیدا نمی شه و رز توی گلدون هی براشون ژست می گیره.
به هر حال، همونطور که گفتم ناقص نبود.
اگه تو این پست دنبال قسمتی بهتر از حالت عادی بگردیم، همین قسمت آخرشه. بخش اول و قسمت های جلوی مغازه کمی عادی بودن. می تونستن کمی خاص تر یا متفاوت تر یا خنده دار تر باشن. ربات می تونست کمی متفاوت باشه. به جای ربات می شد از یه مرگخوار(یا شخصیت) دیگه هم استفاده کرد که بیشتر اشتغال زایی بشه! یا حتی خود رز می تونست جلوی مغازه پولا رو جمع کنه...و وقتی می رفتن تو بازم با رز مواجه می شدن که این بار داشت بوشو پخش می کرد!
ایده بامزه و پست بامزه ای بود. ساده و جمع و جور.
نقد شد رز!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

گویندالین!
نقل قول:شما بنویسین....نقدش با ما!
بررسی پست شماره 461 کافه تفریحات سیاه، گویندالین مورگن:
نقل قول:پست قبلی جایی تموم شده که باید از همون جا ادامه داده بشه. در پست قبلی یه سوال مطرح شده بود.
شما دقیقا از همون جا ادامه ندادین.
حالا باید دید که چیزی که شما برای ادامه دادن انتخاب کردین به اندازه کافی خوب بود که ارزش این توقف موقتی رو داشته باشه یا نه؟
جریان آواتار ها!
به نظر من جالب بود. ارزشش رو داشت. مخصوصا با توجه به این که خیلی طولش ندادین و زود برگشتین سراغ سوالی که مطرح شد.
البته در حالت عادی این سوژه آواتار می تونست طولانی تر بشه. الانم به نظرم در پست های بعدی قابل استفاده اس.
به نظر من اگه قسمت اشاره به اسم گویندالین حذف می شد، این قسمت خیلی دلنشین تر می شد. گاهی جلوی گویندالینو بگیرین. نذارین خودشو بندازه جلو...نذارین حرف بزنه. یا حداقل محور حرفاش خودش نباشه. مثلا دیالوگ آواتارها توجه رو مستقیم به گویندالین جلب نمی کرد. اون قسمت خوب بود. ولی قسمت اسم نه.
الان این جا سوژه ای که داده شده جالب بود...ولی گویندالین داره سعی می کنه این وسط نقشی برای خودش پیدا کنه. خودشو مطرح کنه...که نباید بهش اجازه بدین.
نقل قول:خاراندن صورت از روی ماسک اشاره خوبی بود. همینجوری به ریزه کاری های شخصیت ها توجه کنین. ازشون سوژه بگیرین.
نقل قول:عدد ها رو همیشه به حروف بنویسین.
در پست قبلی خودم هم این عدد رو به همین شکل نوشتم. چون این عدد، معرف اون پست بود. مثل اسم...برای همین این جا اشکالی نداره. ولی در موقعیت های دیگه همیشه به حروف بنویسین.
نقل قول:این دیالوگ ها بد نبودن...می تونستن بهتر باشن...و بیشتر.
اشکالشون این بود که آدرس اشتباهی به خواننده می دن.
اولی اشکالی نداره...دومی اشاره بی دلیلی به رودولفه. سومی هم ممکنه خواننده رو به این مسیر هدایت کنه(که واقعا برن دنبال انتخاب لرد) که مسیر درستی نیست.
مرگخوارا می تونستن کمی جرو بحث کنن. نظرشونو بگن...و اون وسط به نظر من جالب ترین و مهم ترین شخصیت ها، بلاک کننده ها بودن. رز و لینی! که اشاره کمرنگی فقط به لینی شده بود و اونم از صحنه دور کرده بودین:
نقل قول:
لازم نبود جایی بره. می تونست قایم بشه. همین قایم شدن، خودش پر از سوژه بود...که کجا قایم بشه(در همون صحنه)! رز و لینی هر دو سوژه های خیلی خوبی برای استفاده در چنین موقعیت هایی دارن. یکی گله و یکی حشره. به شخصیت های حاضر در صحنه و شخصیت های به درد بخور در اون موقعیت دقت کنین.
نقل قول:خوب تموم شده. سوژه پیش نرفته...و مسئولیت جذب کننده ای به نفر بعدی سپرده شده.
پست شما خوب و سرگرم کننده بود. گویندالینش هنوز خوبه. همینجوری تحت کنترل نگهش دارین.
اشاره های خوبی به شخصیت ها کردین.
با شخصیت های جدید هم آشنا بشین. تو پست های شما هم کم و بیش شخصیت های ثابتی رو می بینم. سعی کنین از بقیه هم استفاده کنین.
توجهتون به ویژگی های شخصیت ها بیشتر شده. مدتیه که تمرکزتون رو از گویندالین برداشتین و صرف بقیه کردین...این خیلی خوبه. اتفاق خوب دیگه این بود که از جاروش در این پست خبری نبود. لزومی نداره همه جا حاضر باشه. این حالت ساده شده گویندالین خوب بود.
خوب، سرگرم کننده، و سوژه حفظ کن بود. بیشتر بنویس...بی وسواس...بی توقع...راحت!
نقل قول:
تاج سرم
میشه درخواست نقد اینو بدم؟
و شما نقد کنید؟
لطفا؟
بررسی پست شماره 461 کافه تفریحات سیاه، گویندالین مورگن:
نقل قول:
- برو کنار ببینم گوین! اینا چی اند داری نگاه می کنی؟![]()
گویندالین سرش را از روی تبلت مشنگی اش بلند کرده و به صاحب صدا نگاه کرد.
- آرسینوس اسم من الینه و دارم دنبال آواتار می گردم. آخه هر چی که پیدا می کنم یه چیزی کم داره. تو یکی اش خیلی غمگینم. یکی اش خیلی مهربونه. یکی اش...
-آهای...بلاک یعنی چی؟ ما الان چی شدیم؟!
شما دقیقا از همون جا ادامه ندادین.
حالا باید دید که چیزی که شما برای ادامه دادن انتخاب کردین به اندازه کافی خوب بود که ارزش این توقف موقتی رو داشته باشه یا نه؟
جریان آواتار ها!
به نظر من جالب بود. ارزشش رو داشت. مخصوصا با توجه به این که خیلی طولش ندادین و زود برگشتین سراغ سوالی که مطرح شد.
البته در حالت عادی این سوژه آواتار می تونست طولانی تر بشه. الانم به نظرم در پست های بعدی قابل استفاده اس.
به نظر من اگه قسمت اشاره به اسم گویندالین حذف می شد، این قسمت خیلی دلنشین تر می شد. گاهی جلوی گویندالینو بگیرین. نذارین خودشو بندازه جلو...نذارین حرف بزنه. یا حداقل محور حرفاش خودش نباشه. مثلا دیالوگ آواتارها توجه رو مستقیم به گویندالین جلب نمی کرد. اون قسمت خوب بود. ولی قسمت اسم نه.
الان این جا سوژه ای که داده شده جالب بود...ولی گویندالین داره سعی می کنه این وسط نقشی برای خودش پیدا کنه. خودشو مطرح کنه...که نباید بهش اجازه بدین.
نقل قول:
آرسینوس به گویندالین که حرفش نیمه کاره مانده بود، نگاه کردو گویندالین به آرسینوس، که نیمی از صورتش را از روی ماسک می خاراند.
نقل قول:
تمامی مرگخواران، به پست شماره 666 خیره شده بودند.
در پست قبلی خودم هم این عدد رو به همین شکل نوشتم. چون این عدد، معرف اون پست بود. مثل اسم...برای همین این جا اشکالی نداره. ولی در موقعیت های دیگه همیشه به حروف بنویسین.
نقل قول:
- ارباب؟ شناسه بسته شده چیه؟ ینی کشتنتون مرلین به دور؟![]()
- ارباب کار رودولفه؟![]()
- ارباب ینی ما الان می تونیم لرد بشیم؟
اشکالشون این بود که آدرس اشتباهی به خواننده می دن.
اولی اشکالی نداره...دومی اشاره بی دلیلی به رودولفه. سومی هم ممکنه خواننده رو به این مسیر هدایت کنه(که واقعا برن دنبال انتخاب لرد) که مسیر درستی نیست.
مرگخوارا می تونستن کمی جرو بحث کنن. نظرشونو بگن...و اون وسط به نظر من جالب ترین و مهم ترین شخصیت ها، بلاک کننده ها بودن. رز و لینی! که اشاره کمرنگی فقط به لینی شده بود و اونم از صحنه دور کرده بودین:
نقل قول:
لرد با چشمانی خشمگین و متعجب به مرگخوارهایش نگاه کرد تا گوینده آخرین جمله را بیابد! در این هیاهو، لینی دسترسی های مدیریتی اش را روی شانه های آبی اش گذاشته و پیکسی وار، از جلوی چشم های اربابش دور شده بود.
لازم نبود جایی بره. می تونست قایم بشه. همین قایم شدن، خودش پر از سوژه بود...که کجا قایم بشه(در همون صحنه)! رز و لینی هر دو سوژه های خیلی خوبی برای استفاده در چنین موقعیت هایی دارن. یکی گله و یکی حشره. به شخصیت های حاضر در صحنه و شخصیت های به درد بخور در اون موقعیت دقت کنین.
نقل قول:
- تو قبلا وزیر بودی. مرگخواران ما نمی دونن بلاک و شناسه بسته شده چیه! بیا با صدای بلند برای همه توضیح بده!
پست شما خوب و سرگرم کننده بود. گویندالینش هنوز خوبه. همینجوری تحت کنترل نگهش دارین.
اشاره های خوبی به شخصیت ها کردین.
با شخصیت های جدید هم آشنا بشین. تو پست های شما هم کم و بیش شخصیت های ثابتی رو می بینم. سعی کنین از بقیه هم استفاده کنین.
توجهتون به ویژگی های شخصیت ها بیشتر شده. مدتیه که تمرکزتون رو از گویندالین برداشتین و صرف بقیه کردین...این خیلی خوبه. اتفاق خوب دیگه این بود که از جاروش در این پست خبری نبود. لزومی نداره همه جا حاضر باشه. این حالت ساده شده گویندالین خوب بود.
خوب، سرگرم کننده، و سوژه حفظ کن بود. بیشتر بنویس...بی وسواس...بی توقع...راحت!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1394/12/14
تولد نقش: 1396/01/13
آخرین ورود: پنجشنبه 20 تیر 1398 22:24
از: روی جارو
پستها:
134

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!

اینجا همه چی دراوجهـــ
جاییـــ که از همه بالاتره صاحب نداره
باید یاد بگیری فتحش کنی
*****
نزدیک غروب آفتاب است ...
و من...
صبح را دوست دارم

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

گرنت
سلام!...گراز؟!
نقل قول:خب اول اینو باید عوض کنین...چرا خوب نباشه؟
احساستونو نسبت به نوشته ها عوض کنین. سخت نگیرین. لزومی نداره همیشه عالی باشن. شما هم فکر نکنین همیشه باید عالی بنویسین. بهترین ها هم گاهی متوسط می نویسن. گاهی حتی ضعیف. مهم اینه که حس خوبی از این نوشتن داشته باشین. راضی باشین...حتی اگه پست زیاد خوب نیست.
البته قیافه تون کاملا راضی به نظر می رسه!
بررسی پست شماره 318 قصر خانواده مالفوی، گرنت پیج:
نقل قول:لرد شخصیت سختیه...شخصیت حساسیه. محدودیت های زیادی داره. یکی از شخصیت هاییه که بیشتر تازه واردا نمی دونن باهاش چیکار کنن. چطوری طنزش کنن. تا کجا پیش برن.
لردی که الان تو ایفای نقش هست، قهرمان نیست. فوق العاده شجاع نیست...اوح هوش و قدرت و منطق نیست. چارچوب اصلی خودش رو حفظ می کنه. ولی برای این که سوژه داشته باشه، می تونه اشتباه کنه. می تونه کارای مسخره و غیر منطقی انجام بده. چیزی که این وسط مهمه اینه که ظاهر قضیه حفظ بشه! باطنش مهم نیست. باطنش می تونه کاملا طنز و مسخره بشه.
الان لرد رفته بالای یه درخت گیر کرده. با وجود این، اصلا احساس ضعف نمی کنه! داره با همون لحن مغرورانه دستور می ده و پرنده ها رو تهدید می کنه. خودشم جمع می بنده! من فکر می کنم این مسیر درستیه. لرد شما هنوز لرده...و در کنارش خنده دار هم هست.
نقل قول:این یکی از چارچوب خارج شده!
یه مرگخوار می تونه اینو بگه...ولی تو دلش...یا زیر لب! و بعد اگه بطور اتفاقی کسی بشنوه یا ذهنش رو بخونه اشکالی نداره. ولی نمی تونه زل بزنه به لرد و اینو با صدای بلند بگه. هیچ مرگخواری هم لرد رو "لرد جان" خطاب نمی کنه. حتی اگه رو درخت گیر کرده باشه! تو پست قبل من یه دیالوگ نصفه ای نوشتم که گوینده هم توسط بلاتریکس به قتل رسید...ولی اون این جوری نبود. داشت یه سوالی می پرسید و با سوالش حرف لرد رو زیر سوال می برد. خیلی غیر مستقیم بود.
نقل قول:منطق حکم می کنه که گرنت اونجا نباشه...
وسط قصر مالفوی ها، جایی که پر از مرگخواره و شرورترین و بدترین جادوگر تاریخ هم حضور داره، یهو یه گرنت ظاهر می شه و می گه من می تونم از درخت بالا برم!
منطقی نیست.
ولی در پست طنز کسی دنبال منطق مطلق نمی گرده. باید توجه کنیم که در صحنه ای که خلق شده کدوم مهمتره؟ منطق...یا سوژه؟
این جا به نظر من حضور ناگهانی و مضحک گرنت، ایرادی نداشت...اونقدر بامزه بود که اهمیت منطق رو کمرنگ کنه...ولی اگه به سوژه لطمه ای وارد نمی کرد!
آیا لطمه وارد کرده؟
کمی!
اینجا:
نقل قول:
در سوژه ها مشکل رو برای چی ایجاد می کنیم؟
برای این که سوژه ای برای نوشتن داشته باشیم.
و حل کردن مشکل، یعنی از بین بردن سوژه ها.
مشکلات می تونن حل بشن، ولی فقط وقتی که دیگه پتانسیل ادامه دادن نداشته باشن. این سوژه خیلی جای کار داشت. لرد می تونست مدت ها بالای درخت بمونه. هزار تا بلا سرش بیاد! مرگخوارا هزار راه برای نجاتش امتحان کنن و موفق نشن.
ولی وقتی مشکل بطور ناگهانی حل می شه، همه این سوژه ها بطور یکجا کشته می شن.
برای همین، مشکلات رو تا جایی که ممکنه حل نکنین! رسیدن به هدف، آخرین چیزیه که در سوژه ها می خواییم.
نقل قول:این دیالوگ خیلی مسخره و غیر عادیه! ولی از اون جایی که حضور گرنت و کلا سر تا پاش مسخره و غیر عادیه، این دیالوگ بامزه شده. چون با اون شخصیت و موقعیتی که ایجاد کرده هماهنگه. برای همین جالب شده.
نقل قول:حضور گرنت، با دلایل بسیار غیر منطقی، خوبه. جالبه. ولی مشکلی وجود داره!
گرنت هنوز جا نیفتاده...
برای این که دیگران بتونن از شخصیتی استفاده کنن، اون شخصیت باید براشون جا افتاده باشه. باید بشناسنش.
حالا که نمی شناسن، می شد کار دیگه ای انجام داد. مثلا وظیفه خاصی بهش محول کرد. این وظیفه می تونست وظیفه یکبار مصرفی، برای ادامه پست باشه. مثلا پیشنهاد خاصی برای پرواز می داد...یا وظیفه ای که در ادامه سوژه به دفعات بشه ازش استفاده کرد. مثلا لرد دستور بده وقتی مرگخوارا برای پرواز آماده شدن، گرنت از پنجره به بیرون پرتابشون کنه. اینم چپ و راست از هر کی خوشش نیاد پرتش کنه بیرون.
این جوری می تونست حضور مشخص تر و معرفی شده تری داشته باشه. فرصتی هم پیدا می کرد که خودشو نشون بده و بگه که چه جور آدمیه.
پست شما خوب بود.
اشکالش به نظر من همین بود که سوژه های قابل استفاده رو رد کرده بود.
طنز پست خوب بود. منو یاد یکی از طنز نویس های خوب انداخت که الان حضور نداره. سبک طنزش شبیه ایشون بود.
شخصیت ها خوب بودن. البته شخصیت زیادی حضور نداشت. ولی همونایی که بودن، به خوبی تعادل رو برقرار کرده بودن. چون با ورود گرنت، تعادل می تونست شدیدا به هم بخوره.
سوژه ها رو حفظ کنین. ازشون استفاده کنین. در موقعیت های مختلف به این فکر نکنین که چطوری می شه تو داستان جلو رفت. به این فکر کنین که تو این موقعیت چه کاری می شه انجام داد که موضوع جالب تر بشه؟
خوب بود. از نوشته های خود، راضی باشید!
سلام!...گراز؟!
نقل قول:
درخواست نقد دارم! اگه میشه لطفا این رو نقد کنید! (هر چند خودم میدونم زیاد خوب نیست!)
احساستونو نسبت به نوشته ها عوض کنین. سخت نگیرین. لزومی نداره همیشه عالی باشن. شما هم فکر نکنین همیشه باید عالی بنویسین. بهترین ها هم گاهی متوسط می نویسن. گاهی حتی ضعیف. مهم اینه که حس خوبی از این نوشتن داشته باشین. راضی باشین...حتی اگه پست زیاد خوب نیست.
البته قیافه تون کاملا راضی به نظر می رسه!
بررسی پست شماره 318 قصر خانواده مالفوی، گرنت پیج:
نقل قول:
- بکش کنار ای نکبت! وگرنه با یک کروشیو جزغاله ات میکنیم! هوی مرگخوارن بزدل! بیایید من را از اینجا خارج کنید تا حال آن احمقی که گفت من به پرواز در بیایم را بگیرم!
لردی که الان تو ایفای نقش هست، قهرمان نیست. فوق العاده شجاع نیست...اوح هوش و قدرت و منطق نیست. چارچوب اصلی خودش رو حفظ می کنه. ولی برای این که سوژه داشته باشه، می تونه اشتباه کنه. می تونه کارای مسخره و غیر منطقی انجام بده. چیزی که این وسط مهمه اینه که ظاهر قضیه حفظ بشه! باطنش مهم نیست. باطنش می تونه کاملا طنز و مسخره بشه.
الان لرد رفته بالای یه درخت گیر کرده. با وجود این، اصلا احساس ضعف نمی کنه! داره با همون لحن مغرورانه دستور می ده و پرنده ها رو تهدید می کنه. خودشم جمع می بنده! من فکر می کنم این مسیر درستیه. لرد شما هنوز لرده...و در کنارش خنده دار هم هست.
نقل قول:
یکی از ملت از جان سیر شده گفت:
- لرد جان خودت خواستی پرواز کنی!
یه مرگخوار می تونه اینو بگه...ولی تو دلش...یا زیر لب! و بعد اگه بطور اتفاقی کسی بشنوه یا ذهنش رو بخونه اشکالی نداره. ولی نمی تونه زل بزنه به لرد و اینو با صدای بلند بگه. هیچ مرگخواری هم لرد رو "لرد جان" خطاب نمی کنه. حتی اگه رو درخت گیر کرده باشه! تو پست قبل من یه دیالوگ نصفه ای نوشتم که گوینده هم توسط بلاتریکس به قتل رسید...ولی اون این جوری نبود. داشت یه سوالی می پرسید و با سوالش حرف لرد رو زیر سوال می برد. خیلی غیر مستقیم بود.
نقل قول:
و در آن لحظه، باهوش ترین باهوش ها، شجاع ترین شجاع ها، گرنت پیج وارد شد.
- من بلدم از درخت برم بالا!
وسط قصر مالفوی ها، جایی که پر از مرگخواره و شرورترین و بدترین جادوگر تاریخ هم حضور داره، یهو یه گرنت ظاهر می شه و می گه من می تونم از درخت بالا برم!
منطقی نیست.
ولی در پست طنز کسی دنبال منطق مطلق نمی گرده. باید توجه کنیم که در صحنه ای که خلق شده کدوم مهمتره؟ منطق...یا سوژه؟
این جا به نظر من حضور ناگهانی و مضحک گرنت، ایرادی نداشت...اونقدر بامزه بود که اهمیت منطق رو کمرنگ کنه...ولی اگه به سوژه لطمه ای وارد نمی کرد!
آیا لطمه وارد کرده؟
کمی!
اینجا:
نقل قول:
سپس گرنت لرد را از درخت خارج نمود و پرنده را به علت زشت چهرگی و آزرده خاطر کردن لرد جذغاله نمود. سپس با لرد و گرنت خیلی شیک و مجلسی فرود فرمودند.
در سوژه ها مشکل رو برای چی ایجاد می کنیم؟
برای این که سوژه ای برای نوشتن داشته باشیم.
و حل کردن مشکل، یعنی از بین بردن سوژه ها.
مشکلات می تونن حل بشن، ولی فقط وقتی که دیگه پتانسیل ادامه دادن نداشته باشن. این سوژه خیلی جای کار داشت. لرد می تونست مدت ها بالای درخت بمونه. هزار تا بلا سرش بیاد! مرگخوارا هزار راه برای نجاتش امتحان کنن و موفق نشن.
ولی وقتی مشکل بطور ناگهانی حل می شه، همه این سوژه ها بطور یکجا کشته می شن.
برای همین، مشکلات رو تا جایی که ممکنه حل نکنین! رسیدن به هدف، آخرین چیزیه که در سوژه ها می خواییم.
نقل قول:
- تو دیگر کیستی ای وی؟![]()
- من ناجی شما هستم ای لرد!![]()
- ادای مارا در میاوری مفسد فی الارض؟![]()
- نه والا!![]()
- خوب است!
نقل قول:
و اینگونه شد که گرنت جسور، به خاطر جسارت ورود بی اجازه به کلاس تدریس لرد مجبور شد در این کلاس شرکت کند.
گرنت هنوز جا نیفتاده...
برای این که دیگران بتونن از شخصیتی استفاده کنن، اون شخصیت باید براشون جا افتاده باشه. باید بشناسنش.
حالا که نمی شناسن، می شد کار دیگه ای انجام داد. مثلا وظیفه خاصی بهش محول کرد. این وظیفه می تونست وظیفه یکبار مصرفی، برای ادامه پست باشه. مثلا پیشنهاد خاصی برای پرواز می داد...یا وظیفه ای که در ادامه سوژه به دفعات بشه ازش استفاده کرد. مثلا لرد دستور بده وقتی مرگخوارا برای پرواز آماده شدن، گرنت از پنجره به بیرون پرتابشون کنه. اینم چپ و راست از هر کی خوشش نیاد پرتش کنه بیرون.
این جوری می تونست حضور مشخص تر و معرفی شده تری داشته باشه. فرصتی هم پیدا می کرد که خودشو نشون بده و بگه که چه جور آدمیه.
پست شما خوب بود.
اشکالش به نظر من همین بود که سوژه های قابل استفاده رو رد کرده بود.
طنز پست خوب بود. منو یاد یکی از طنز نویس های خوب انداخت که الان حضور نداره. سبک طنزش شبیه ایشون بود.
شخصیت ها خوب بودن. البته شخصیت زیادی حضور نداشت. ولی همونایی که بودن، به خوبی تعادل رو برقرار کرده بودن. چون با ورود گرنت، تعادل می تونست شدیدا به هم بخوره.
سوژه ها رو حفظ کنین. ازشون استفاده کنین. در موقعیت های مختلف به این فکر نکنین که چطوری می شه تو داستان جلو رفت. به این فکر کنین که تو این موقعیت چه کاری می شه انجام داد که موضوع جالب تر بشه؟
خوب بود. از نوشته های خود، راضی باشید!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1396/2/10 1:44:51
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1396/01/15
تولد نقش: 1396/01/17
آخرین ورود: سهشنبه 12 شهریور 1398 22:24
از: مغز خوشگل من هر کاری بر میاد
پستها:
74

سلام بر شما ای لرد بزرگ!
درخواست نقد دارم! اگه میشه لطفا این رو نقد کنید!
(هر چند خودم میدونم زیاد خوب نیست!)
قربان شما!
پیشاپیش سپاس گرازم!
درخواست نقد دارم! اگه میشه لطفا این رو نقد کنید!
(هر چند خودم میدونم زیاد خوب نیست!)قربان شما!

پیشاپیش سپاس گرازم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
من اول مغز بودم...
بعد دست و پا در آوردم!
بعد دست و پا در آوردم!
کـــارآگاه پیج

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

رودولف
نقل قول:غر چرا؟ این یک حرکت معترضانه اس! این یک قد کشیدنه...این یک سربرافراشتن و اعتراضه...این یک انقلابه!
و وای بر کسی که انقلاب و اعتراض و سربرافراشتن واین حرفاشو جلوی ما انجام بده!
خجالت نمی کشین؟!
کاش همون جا می موند. ما هم تاییدش نمی کردیم. رد می شدی. بیش از پیش سرخورده می شدی.
بررسی پست شماره 764 دژ مرگ، رودولف متوهم!
این سوژه ایه که باید روی یکی از شخصیت ها تمرکز کنیم. شخصیتی که روح توشه!
نقاط ضعف شخصیت رو پیدا کنیم. دشمناشو پیدا کنیم. چیزایی که ازشون بدش میاد. و از همینا برای شکنجه استفاده کنیم. تو همچین سوژه هاییه که باید سعی کنیم کمی متفاوت فکر کنیم.
نقاط ضعف مستقیم شخصیت ها برای همه روشنه. اگه ما هم بریم همون موارد روشن رو بنویسیم، طبیعتا خواننده خسته می شه. چیزی که خواننده از قبل می دونه رو باید بپیچونیم...شکلش رو عوض کنیم و دوباره تحویل خواننده بدیم. غافلگیر کنیم. جنبه سرگرم کننده بودن سوژه رو حفظ کنیم. برای این کار هم باید نگاهمون رو عوض کنیم! کمی آزاد تر...ساده تر...
گاهی نگاه ساده چیزایی رو بهمون نشون می ده که باهاش می تونیم خواننده رو حیرت زده کنیم.
نقل قول:دیالوگ اول عالی بود. هم با توجه به موقعیت و هم با توجه به رودولف...ولی دیالوگ بعدی کمی خرابش کرده. چون مرگخوارا می دونن چی رو! سوالشون کمی بی جا به نظر می رسه.
دیالوگ بعدی رودولف هم خیلی خوب بود. اشاره به این که کلا با پوشیدن هر چیزی مخالفه. ولی بهتر بود در جواب سوال دیگه ای گفته می شد.
نقل قول:جمله ها کمی ایراد دارن.
مشاهده دست و پا زدن رودولف برای مرگخواران لذتبخش بود...ولی مشاهده دست و پا زدن رودولف برای رودولف لذتبخش نبود!
وقتی دو جمله رو جدا کنیم، این معنی رو می ده. که اشتباهه. رودولف نمی تونه دست و پا زدن خودشو ببینه.
تمایل به هر چه خلاصه تر نوشتن توضیحات در شما وجود داره. ولی جمله ها رو کامل بنویسین.
نقل قول:دیالوگ های رودولف خیلی خوبن. جالب و متفاوت هستن. ولی یه اشکالی دارن.
انگار یه دیالوگ خوب تو ذهن نویسنده هست...و براش مهم نیست چطوری به اون دیالوگ می رسه. یه سوال سرسری و گاهی بی ربط مطرح می کنه که بتونه دیالوگ خوبه رو بگه. خواننده ضمن خندیدن و لذت بردن از دیالوگ خوب، با کمی شک و تردید به دیالوگ های ضعیف تر نگاه می کنه.
نقل قول:صحنه ساده و خنده داری بود. ساده از این لحاظ که با همین دو خط به راحتی می شد تصورش کرد. برای خلق یک صحنه خوب لازم نیست کار خارق العاده ای انجام بدیم.
نقل قول:این دیالوگ پایانی پست عالی بود.
وقتی می گم شجاع باشین و آزادانه تر بنویسین، منظور همینه. اصلا هم مهم نیست که رودولف مرد یا نمرد. کافیه شجاعت جلو رفتن رو داشته باشین(که شما داشتین). شجاعت غیر عادی بودن رو داشته باشین.
به نظر من دیالوگ بهتر بود با شکلک جدی تری نوشته بشه. مثلا شکلک متعجب. چون لینی جدی جدی داشت حرف می زد و حالت طبیعیش اینه که در آخر هم تعجب کنه. بهتر بود حالتش حفظ می شد ولی به هر حال خیلی خوب بود.
سوژه لباس پوشوندن به رودولف سوژه خیلی خاصی نبود. ولی پست شما بهش شاخ و برگ داد و خاصش کرد. شخصیت ها خوب و سر جاشون بودن. چه رودولف، چه لینی و چشماش، و چه بانزی که حتی قهرش هم دیده نمی شه.
غر نزن...بنویس...چون خوب می نویسی! بنویس و دیگران رو شاد کن!
نقل قول:
ارباب....این پست رو فرستاده بودم تا توی "درخواست مرگخواریت" نقد بشه..آیا این توهم،خودش یه غر نداره؟
و وای بر کسی که انقلاب و اعتراض و سربرافراشتن واین حرفاشو جلوی ما انجام بده!
خجالت نمی کشین؟!
کاش همون جا می موند. ما هم تاییدش نمی کردیم. رد می شدی. بیش از پیش سرخورده می شدی.
بررسی پست شماره 764 دژ مرگ، رودولف متوهم!
این سوژه ایه که باید روی یکی از شخصیت ها تمرکز کنیم. شخصیتی که روح توشه!
نقاط ضعف شخصیت رو پیدا کنیم. دشمناشو پیدا کنیم. چیزایی که ازشون بدش میاد. و از همینا برای شکنجه استفاده کنیم. تو همچین سوژه هاییه که باید سعی کنیم کمی متفاوت فکر کنیم.
نقاط ضعف مستقیم شخصیت ها برای همه روشنه. اگه ما هم بریم همون موارد روشن رو بنویسیم، طبیعتا خواننده خسته می شه. چیزی که خواننده از قبل می دونه رو باید بپیچونیم...شکلش رو عوض کنیم و دوباره تحویل خواننده بدیم. غافلگیر کنیم. جنبه سرگرم کننده بودن سوژه رو حفظ کنیم. برای این کار هم باید نگاهمون رو عوض کنیم! کمی آزاد تر...ساده تر...
گاهی نگاه ساده چیزایی رو بهمون نشون می ده که باهاش می تونیم خواننده رو حیرت زده کنیم.
نقل قول:
_اگه فکر کردین من اون رو میپوشم،کور خوندین!
_چیو؟
_نمیدونم...کلا هر چیز رو!
دیالوگ بعدی رودولف هم خیلی خوب بود. اشاره به این که کلا با پوشیدن هر چیزی مخالفه. ولی بهتر بود در جواب سوال دیگه ای گفته می شد.
نقل قول:
مرگخواران نگاهی به رودولف انداختند که با تمام توانش درحال تقلا برای رهایی از طنابی که به دورش پیچیده شده بود،بود...مشاهده دست و پا زدن و تلاش بیهوده رودولف، برای مرگخواران بسیار لذت بخش بود...اما برای رودولف نه!
مشاهده دست و پا زدن رودولف برای مرگخواران لذتبخش بود...ولی مشاهده دست و پا زدن رودولف برای رودولف لذتبخش نبود!
وقتی دو جمله رو جدا کنیم، این معنی رو می ده. که اشتباهه. رودولف نمی تونه دست و پا زدن خودشو ببینه.
تمایل به هر چه خلاصه تر نوشتن توضیحات در شما وجود داره. ولی جمله ها رو کامل بنویسین.
نقل قول:
_این کار رو با من نکنید...لینی...لینی...فیگور رو نگاه!چطور دلت میاد جادوگر جذاب با این فیگور خفن مثل من رو شکنجه بدی؟
_رودولف...دقیقا واسه همینه که میخوام شکنجه ات کنم!
_یعنی میخوای بگی جذب فیگورها و جذابیت من شدی؟میدونستم!![]()
_اون کت لعنتی رو بیارین!
انگار یه دیالوگ خوب تو ذهن نویسنده هست...و براش مهم نیست چطوری به اون دیالوگ می رسه. یه سوال سرسری و گاهی بی ربط مطرح می کنه که بتونه دیالوگ خوبه رو بگه. خواننده ضمن خندیدن و لذت بردن از دیالوگ خوب، با کمی شک و تردید به دیالوگ های ضعیف تر نگاه می کنه.
نقل قول:
رودولف که برای لحظه ای دست از تقلا برداشته و در حال "عشوه ی مردانه" آمدن برای لینی بود، با مشاهده شوق و عجله لینی برای شکنجه اش،دوباره شروع به دست و پا زدن کرد.
نقل قول:
_اروم باش رودولف...ما دوست نداریم تو رو شکنجه کنیم...یعنی...دروغ چرا؟خیلی دوست داریم شکنجه ات کنیم...ولی الان به هر حال مجبوریم که به خاطر اینکه روحی که قراره شکنجه کنیم در تو فرو رفته،باید تو رو شکنجه کنیم...نترس...نمیمیری...بیا الان پیرهن پوشیدی مردی؟...رودولف؟ رودولف؟رودولف؟واقعا مردی؟!![]()
وقتی می گم شجاع باشین و آزادانه تر بنویسین، منظور همینه. اصلا هم مهم نیست که رودولف مرد یا نمرد. کافیه شجاعت جلو رفتن رو داشته باشین(که شما داشتین). شجاعت غیر عادی بودن رو داشته باشین.
به نظر من دیالوگ بهتر بود با شکلک جدی تری نوشته بشه. مثلا شکلک متعجب. چون لینی جدی جدی داشت حرف می زد و حالت طبیعیش اینه که در آخر هم تعجب کنه. بهتر بود حالتش حفظ می شد ولی به هر حال خیلی خوب بود.
سوژه لباس پوشوندن به رودولف سوژه خیلی خاصی نبود. ولی پست شما بهش شاخ و برگ داد و خاصش کرد. شخصیت ها خوب و سر جاشون بودن. چه رودولف، چه لینی و چشماش، و چه بانزی که حتی قهرش هم دیده نمی شه.
غر نزن...بنویس...چون خوب می نویسی! بنویس و دیگران رو شاد کن!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/07/12
تولد نقش: 1393/07/13
آخرین ورود: یکشنبه 20 تیر 1400 01:24
از: مودم مرگ من در زندگیست... چون رهم زین زندگی پایندگیست!
پستها:
1269

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

آستوریا
اول در مورد تموم کردن سوژه ها توضیح بدم. چون شما اولین نفر نیستین که این کار رو انجام می دین. تازگیا چند بار با این سوال مواجه شدم که می تونیم فلان سوژه رو تموم کنیم؟
سوژه ای که قابل تموم کردنه، شرایط خاصی داره.
اولا همیشه اینو یادتون باشه که تموم کردن سوژه اصولا کار ناظره!
از نظر قانون سایت اشکالی نداره که اعضا سوژه ها رو تموم کنن...ولی با رعایت شرایط. کلا بهتره قبل از انجام این کار با ناظر انجمن مشورت کنین.
سوژه های در جریان رو نباید تموم کرد. مگه این که نظر ناظر هم این باشه که کار سوژه تمومه. چون هدف، هرگز تموم کردن سوژه نیست. تموم کردن سوژه فایده ای نداره. باید بشینیم و فکر کنیم و سوژه جدید پیدا کنیم. برای همین، تا وقتی که سوژه قبلی جای کار داشته باشه ادامه می دیم.
سوژه در جریان رو تموم نکنین. ممکنه شما خوشتون نیومده باشه، ولی مطمئنا عده ای بهش علاقمند شدن که در جریانه و داره ادامه داده می شه.
سوژه ای که خلاصه شده رو تموم نکنین. مخصوصا اگه این خلاصه رو ناظر انجام داده باشه و مخصوصا تر اگه این خلاصه کردن به تازگی انجام شده باشه. چون وقتی ناظر خلاصه می کنه، سوژه رو جمع و جور می کنه. اصلاح می کنه و نظرش اینه که این سوژه می تونه ادامه داده بشه. اگه فکر می کرد وقت تموم شدنش رسیده، به جای خلاصه کردن، خودش تمومش می کرد.
سوژه هایی که مدت زیادی از آخرین پستشون گذشته رو می شه تموم کرد. حتی این جا هم نظر من اینه که اول با ناظر مشورت کنین(که احتمالا استقبال می کنه).
و البته که ناظرا استثنا هستن. ناظر هر جایی که احساس کرد سوژه بهتره تموم بشه و ادامه دادنش، مفید یا جالب نیست، می تونه تموم کنه.
این از این.
بررسی پست شماره 325 مرگخواران دریایی، آستوریا گینگرس:
نقل قول:بعضی موقعیت ها وجود داره که این "چندی بعد" خیلی می تونه کمک کننده باشه. جایی که اشتباه غیر قابل اصلاحی صورت گرفته...یا گرهی زده شده که به سادگی نمی شه بازش کرد. یا سوژه فرعی پتانسیلش رو از دست داده و دیگه زیاد نمی شه روش کار کرد. در این حالت ها می شه با یه پرش زمانی مشکلات غیر قابل حل رو رد کرد.
ولی این جا جاش نبود. پست قبلی در یک صحنه واضح و نسبتا هیجان انگیز تموم شده و باید از همون جا ادامه داده می شد.
نقل قول:بعضی شکلک ها به بعضی شخصیت ها نمیان! این شکلک هم برای لرد مناسب نیست. مگه این که موقعیت خیلی خاص باشه. در حالت عادی لرد این جوری متعجب نمی شه. از شکلک عصبانی یا حتی خونسرد می شد استفاده کرد. اینا طنز این شخصیت رو هم بهتر نشون می دادن.
"ما به سلامت باشیم" اصطلاح خوبی بود!
نقل قول:شخصیت هاتون کمی ایراد دارن. مثلا این بلاتریکس...کمی...لوسه!
بلاتریکس کتاب این جوری نیست.
بلاتریکس سایت اصلا این جوری نیست.
هر دو رو باید بشناسین. چون شخصیت های سایت می تونن تا حدودی با کتاب متفاوت باشن و اصل در ایفای نقش، شخصیت های سایت هستن(تا وقتی که تفاوت اساسی با کتاب نداشته باشن).
نه شکلک و نه دیالوگ مناسب بلاتریکس نیست. یا دیالوگ باید عوض می شد یا شخصیت مورد استفاده.
ناگهان از ناكجا آباد ، يك عدد عينك آفتابى، زااااارت افتاد رو صورت لرد سياه و چون دماغى وجود نداشت كه عينك رو نگه داره، عينك شوت شد كف زمين.
-خب...دماغ كه تخصص اصلى ماست...!
بيارينش اينجا!
این صحنه ایراد نداره. حالا شما مرگخوار نیستین. ولی حتی اگه از طرف یه مرگخوار نوشته می شد هم اشکالی نداشت. چون تمسخر مستقیم و اشتباهی وجود نداره. دیالوگ حق به جانبش هم تعادل ایجاد کرده.
نقل قول:"وا...چتونه" هم اصلا دیالوگ مناسبی برای لرد سیاه نیست. طرز حرف زدن شخصیت ها و حالت های چهره شون(شکلک ها) جزئی از شخصیتشونه.
نقل قول:پایان خوب بود. بدون در نظر گرفتن این که سوژه نباید تموم می شد. دیالوگ رودولف خوب بود.
اشکال اصلی شما الان شخصیت ها هستن. که خیلی هم مهمن. شخصیت های کتاب رو می شناسین. تعدادی از شخصیت های سایت رو می شناسین. جدید ها رو هم بشناسین. موقع نوشتن خیلی به دردتون می خورن. شخصیت های جدید جالب و سوژه سازی داریم.
شخصیت های سایت رو بیشتر از شخصیت های کتاب در نظر بگیرین. چون اعضا در شکل دادن ایفای نقششون تا حد زیادی آزاد هستن. سوژه هاشونو خودشون خلق می کنن. این سوژه ها رو باید بشناسیم.
در مورد سوژه ها دقت کنین. اولا در این مورد که سوژه کجا قرار داره و می تونه به کجا بره.
و دوما این که سوژه اصلی کدومه و فرعی کدوم.
پست پایانی باید روی سوژه اصلی تمرکز داشته باشه. ولی کل پست شما درباره دماغ آماندا(که یه سوژه جزئی و فرعی بود) هست. فقط یک خط آخرش در مورد سوژه اصلیه.
چارچوب اصلی داستان شما خوبه. شکل توضیح دادنتون خوب بود.
موفق باشید!
اول در مورد تموم کردن سوژه ها توضیح بدم. چون شما اولین نفر نیستین که این کار رو انجام می دین. تازگیا چند بار با این سوال مواجه شدم که می تونیم فلان سوژه رو تموم کنیم؟
سوژه ای که قابل تموم کردنه، شرایط خاصی داره.
اولا همیشه اینو یادتون باشه که تموم کردن سوژه اصولا کار ناظره!
از نظر قانون سایت اشکالی نداره که اعضا سوژه ها رو تموم کنن...ولی با رعایت شرایط. کلا بهتره قبل از انجام این کار با ناظر انجمن مشورت کنین.
سوژه های در جریان رو نباید تموم کرد. مگه این که نظر ناظر هم این باشه که کار سوژه تمومه. چون هدف، هرگز تموم کردن سوژه نیست. تموم کردن سوژه فایده ای نداره. باید بشینیم و فکر کنیم و سوژه جدید پیدا کنیم. برای همین، تا وقتی که سوژه قبلی جای کار داشته باشه ادامه می دیم.
سوژه در جریان رو تموم نکنین. ممکنه شما خوشتون نیومده باشه، ولی مطمئنا عده ای بهش علاقمند شدن که در جریانه و داره ادامه داده می شه.
سوژه ای که خلاصه شده رو تموم نکنین. مخصوصا اگه این خلاصه رو ناظر انجام داده باشه و مخصوصا تر اگه این خلاصه کردن به تازگی انجام شده باشه. چون وقتی ناظر خلاصه می کنه، سوژه رو جمع و جور می کنه. اصلاح می کنه و نظرش اینه که این سوژه می تونه ادامه داده بشه. اگه فکر می کرد وقت تموم شدنش رسیده، به جای خلاصه کردن، خودش تمومش می کرد.
سوژه هایی که مدت زیادی از آخرین پستشون گذشته رو می شه تموم کرد. حتی این جا هم نظر من اینه که اول با ناظر مشورت کنین(که احتمالا استقبال می کنه).
و البته که ناظرا استثنا هستن. ناظر هر جایی که احساس کرد سوژه بهتره تموم بشه و ادامه دادنش، مفید یا جالب نیست، می تونه تموم کنه.
این از این.
بررسی پست شماره 325 مرگخواران دریایی، آستوریا گینگرس:
نقل قول:
چندي بعد، قصر ريدل ها
ولی این جا جاش نبود. پست قبلی در یک صحنه واضح و نسبتا هیجان انگیز تموم شده و باید از همون جا ادامه داده می شد.
نقل قول:
-خب...ما به سلامت باشيم كه بالاخره از شر رودولف خلاصتون كرديم...تا عمر دارين، جاودانگى ما رو شكر بگين كه تا مارو دارين، چيزى كم ندارين و...و...اين صداى چيه ؟
"ما به سلامت باشیم" اصطلاح خوبی بود!
نقل قول:
بلاتريكس كمى سرخ و سفيد شد.
-ام...راستش چيزه...من پازل چينيم زياد خوب نيس.. بعد دماغ آماندا...خب...يه كم...يعنى يه شيش هفت سانت بالاتر از جاى اصليشه...!
بلاتریکس کتاب این جوری نیست.
بلاتریکس سایت اصلا این جوری نیست.
هر دو رو باید بشناسین. چون شخصیت های سایت می تونن تا حدودی با کتاب متفاوت باشن و اصل در ایفای نقش، شخصیت های سایت هستن(تا وقتی که تفاوت اساسی با کتاب نداشته باشن).
نه شکلک و نه دیالوگ مناسب بلاتریکس نیست. یا دیالوگ باید عوض می شد یا شخصیت مورد استفاده.
ناگهان از ناكجا آباد ، يك عدد عينك آفتابى، زااااارت افتاد رو صورت لرد سياه و چون دماغى وجود نداشت كه عينك رو نگه داره، عينك شوت شد كف زمين.
-خب...دماغ كه تخصص اصلى ماست...!
بيارينش اينجا!این صحنه ایراد نداره. حالا شما مرگخوار نیستین. ولی حتی اگه از طرف یه مرگخوار نوشته می شد هم اشکالی نداشت. چون تمسخر مستقیم و اشتباهی وجود نداره. دیالوگ حق به جانبش هم تعادل ایجاد کرده.
نقل قول:
-خب...اينم از اين...به ادامه جلسمون ميپردازيم...! بلاتريكس! برو همه ساحره هامون رو جمع كن و اين خبر ميمون و مبارك رو بهشون بگو و... وا... چتونه ؟!
نقل قول:
لرد به سمتي كه همه به اين شكلخيره شده بودند، برگشت و...:
-لرد سياه به سلامت باد...! تاخيرم رو ببخشيد، كوسهه يه كم مقاومت ميكرد، ولي بالاخره موفق شدم غرقش كنم و برسم خدمتتون!
اشکال اصلی شما الان شخصیت ها هستن. که خیلی هم مهمن. شخصیت های کتاب رو می شناسین. تعدادی از شخصیت های سایت رو می شناسین. جدید ها رو هم بشناسین. موقع نوشتن خیلی به دردتون می خورن. شخصیت های جدید جالب و سوژه سازی داریم.
شخصیت های سایت رو بیشتر از شخصیت های کتاب در نظر بگیرین. چون اعضا در شکل دادن ایفای نقششون تا حد زیادی آزاد هستن. سوژه هاشونو خودشون خلق می کنن. این سوژه ها رو باید بشناسیم.
در مورد سوژه ها دقت کنین. اولا در این مورد که سوژه کجا قرار داره و می تونه به کجا بره.
و دوما این که سوژه اصلی کدومه و فرعی کدوم.
پست پایانی باید روی سوژه اصلی تمرکز داشته باشه. ولی کل پست شما درباره دماغ آماندا(که یه سوژه جزئی و فرعی بود) هست. فقط یک خط آخرش در مورد سوژه اصلیه.
چارچوب اصلی داستان شما خوبه. شکل توضیح دادنتون خوب بود.
موفق باشید!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج










خيره شده بودند، برگشت و...: