هیچ زلی به طرف رودولف برنگشت.دیدن همچون چهره کریهی در یک نگاه هم کار سختی بود، چه برسد به این که قصد زل زدن هم داشته باشند.
-مورفین پسرشه!
مرگخواران نمیخواستند این واقعیت را قبول کنند، ولی واقعیت خودش را به آنها قبولاند!
-ما چرا به پسرش زل زدیم؟ عاشقش بشه و بره بهش رز بده؟
منطقی بود.
همه مرگخواران به طرف آرسینوس برگشتند و به او زل زدند. آرسینوس کمی معذب به نظر میرسید.
-چتونه؟ من اصلا با قضیه کنار نیومدم! چرا زل زدین؟ اون ورو نگاه کنین. احساس میکنم لختم!
آرسینوس لخت نبود. بانز بود، ولی آرسینوس نبود. به هر حال مرگخواران انتظارهای غیر اخلاقی از آرسینوس داشتند.
-ببین سینوس...
-خفه! فقط ارباب حق داره منو سینوس خطاب کنه.
-خب...ببین آرسی...تو نقاب داری. این باعث میشه کمی مرموز به نظر برسی و شاید مادربزرگ لرد جذبت بشه. برو اون رز لعنتی رو بچین و بده به مادربزرگ.
این وسط کمی هم به رز توهین شده بود، ولی مهم نقشه بود!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج






.




