یک رول با موضوع روبرو شدن با لولوخورخوره مشنگیتون بنویسید...این لولوخورخوره یک ترس مشنگی هست..از چی میترسین؟روبرو شین باهاش..میتونید شکست بخورید و یا شکستش بدین...طنز یا جدی فرقی نمیکنه،مهم این هست که شخصیتتون رو بشناسید و بشناسونید!لولوخورخوره خیلی خسته بود. خیلی خوابش می یومد. یه روز خسته کننده دیگه رو پشت سر گذاشته بود. یه روز تکراری دیگه.
- اینم شد زندگی؟از صب تا شب ملتو بترسون. شکل عوض کن. جیغشونو دربیار. انگار من دلقکم. مگه چقد حقوق به من میدن. جمع میکنم میرم مرده شور میشم بهتره!
لولولخورخوره همینطور که یه بند نق میزد. لباس خوابشو پوشید. کلاه منگوله دارشو هم گذاشت سرش. بعد درحالیکه عروسک خرسیشو زده بود زیر بغلش و یه شمع هم دستش گرفته بود، با دمپایی ابریاش لخ لخ کنون رفت سمت کمدش. بعد در کمدو باز کرد و همونطور که غرغر میکرد، یه فوت به شمع کرد و پرید تو کمد. تمام این مدت هم نویسنده اصلا به روی مبارکش نیاورد که لولوی مربوطه چه شکلی بود و قضیه رو با سوت زدن و به در و دیوار نگاه کردن پیچوند نامرد! البته نمیشد همه رو اینارو گردن نویسنده انداخت. بیشتر تقصیر رولینگ بود که هیچ تصویری از یه لولو ارائه نداده بود تا اون موقع.
از تو کمد همچنان صدای غرغرای لولو به گوش میرسید. با این همه چیزی نگذشته بود که صدای خر و پف لولوخورخوره تمام فضای پست رو پر کرد. هرازگاهیم تو خواب یه چیزی بلغور میکرد که یحتمل غرهایی بود که فرصت نکرده بود تو بیداری به زبون بیاره. با این همه به نظر می یومد که شب آرومی برای لولو باشه وگرنه عمرا موفق میشد جوری خرناس بکشه که کل در و پنجره های کلاس بلرزه!
بـــــــــومــــــــــب!ظاهرا همچین شب آرومی هم قرار نبود باشه. در کلاس با صدای بلندی از جاش دراومد و پرت شد وسط کلاس. لولوخوره که بدجور از خواب پریده بود با چشمای چپ شده و اون شلوار مامان دوز، از کمد پرید بیرون.
-برخرمگس معرکه لعنت! کدومه هیپوگریفیه نصف شبی؟
همون لحظه چشمش افتاد به خرمگس مزاحمی که نصفه شبی از خواب پرونده بودش. خرمگسی به نام کتی بل!
- سلام لولو...ندیدی نقطه م از کدوم ور رفت؟
لولوخوخوره:
- عه این مال اینجا نبود که...آها یادم اومد. لولو بگو من از چی مشنگا بیشتر از همه میترسم؟
لولوخورخوره انگار هنوز خوب از خواب پانشده بود و سیستم عاملش هنوز در حال بالا اومدن بود.
- مث ماست واینستا منو نیگا کن. رودولف بوقی مشق شب داده باس یه چی تحویلش بدم! ترسمو نشونم بده!زود زود!همین حالا!
لولوخورخوره باز هم منظور کتی رو نگرفت. اون نه رودولف میشناخت نه مشق شب و این بوقی بازیارو. شاید منظور کتی رو خوب متوجه نشد ولی از بین شر و ورهایی که کتی براش سرهم کرده بود یه چیز رو خوب متوجه شد چون فقط همون چیز رو خوب میشناخت. ترسوندن رو! ترس ملتو بو میکشید و به شکل ترس و وحشتاشون در می یومد. کلا چاره ای نداشت بدبخت. طبیعتش اینطوری بود.
از رو شب کلاهش کله شو خاروند. یه نگاه به دختر خل و چلی انداخت که خواب نداشت نصفه شبی و نذاشته بود اونم بخوابه. یکمی فکر کرد.لولو شاید هیچوقت مدرسه نرفته بود ولی خوب میدونست با بچه های پررو و مزاحم چطور برخورد کنه. برای همین موذیانه به کتی نگاه کرد و یه لبخند بدجنس زد. ولی چون هیچوقت توصیفی از لولوخورخوره ها ارائه نشده بود کسی نفهمید لبخند خبیثانه یه لولو میتونه چه شکلی باشه.
لولوی مزبور بدون هیچ حرفی یه دفعه دور خودش چرخید و...
بومب!- آمپول!
کتی با دیدن آمپولی در ابعاد هیکل تسترال جیغ زده بود. لولو لبخند دیگه ای زد. ولی چیزی نگذشت رو صورتش خشک شد.
- چه آمپول گنده ای! ایول!نقطه م آنفولانزا گرفته باید آمپول بخوره تا خوب شه. تو لولوی مهربونی هستی!
کتی پرید جلو تا آمپولو برداره و بره به نقطه ش بزنه. ولی لولو که خیلی شاکی شده بود دوباره بامبی صدا کرد و...
- گردنبند!
یک عدد گردنبند با مشخصات نمونه نفرین شده ش داشت رو هوا به کتی چشمک میزد.
- چه طرحی! چه رنگی! بی نظیره... درست مث همونکه دراکو بهم هدیه داده بود!
لولوخوخوره دندون قروچه ای کرد. انگار به یه مورد نه چندان ترسو برخورد کرده بود. شاید هم این نترس بودن از چیز دیگه ای نشات گرفته بود ولی هرچی بود لولو حاضر نبود به همین سادگی کوتاه بیاد. برای همین یه چرخ دیگه زد تا به شکل ترس و وحشت کتی دربیاد. انقدر تغییر شکل میداد تا این دختره دیوونه رو از میدون به در کنه. مگه الکی بود؟ اون استاد ترس و وحشت بود!
یک ساعت بعد- چه جن بوداده ای هستی تو! میای با هم دوست بشیم و دنبال نقطه های گمشده بگردیم؟
بامب!- واو! چه کله بریده خون آلود باشکوهی! میشه مال من بشی؟
بــــامب!- عه این همون اره هست تو فیلم اره برقی که دست جیگساو بود! اووووووووووووووول! بذ یه سلفی باش بیگیرم!
بــــــامب!- خدای من باورم نمیشه! کنت دراکولا شومایین؟ من یکی از طرفدارای همیشگی شوما بودم. میشه اینو واسم امضا کنین؟
بـــــامــــــب!- وای چه عروسک خوشگلی! من موخوامش! میدونم اونم منو موخواد!
کتی ذوق مرگ اومد بره جلو و دست عروسک مزبور که قرار بود آنابل باشه رو بگیره و ببره اتاقش باهاش نقطه بازی کنه که...
بــــــــــومـــــــب!چند ثانیه طول کشید تا دود ناشی از ترکیدن لولوخورخوره بخت برگشته از بین بره. انگار لولوخورخوره دیگه تحمل نداشت. کلا ترکید و خودشو از دست کتی راحت کرد!
اما کتی بی نوا تازه داشت بهش خوش میگذشت. تازه یه عروسک نفرین شده پیدا کرده بود تا بدبختش کنه و واسش سیبیل بذاره و چشماشو دربیاره و نقطه بازی کنه باهاش. با سردرگمی جلور اومد و به دوده های ناشی از خاکستر لولوخورخوره نگاه کرد.
- عه پس چی شد؟ لولو کوجا رفتی؟ عروسک منو کجا بردی؟ اصلا مگه قرار نبود ترسمو نشونم بدی؟
کتی گیج شده بود. کله شو خاروند و یکیم دور و برشو نگاه کرد. بعد شونه شو بالا انداخت.
- لولو هم لولوهای قدیم.
بعد جست و خیز کنان از کلاس رفت بیرون تا دنبال یه لولوخورخوره دیگه بگرده و ازش برای انجام تکلیف درس ماگل شناسی کمک بخواد. هرچی بود کتی دانش آموز با پشتکاری بود و تکالیفشو با دقت انجام میداد. قطعا یه دیوونگی معمولی نمیتونست تو این موضوع تاثیری بذاره!