شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
حوالی ساعتِ 9 بود. فضای کلاسِ وردها و طلسمها، متشنجترین وضعیتش، از آن روز که یکی از اساتیدْ درسِ وردِ شکنجه داده بود، قرار داشت. همه در سکوت، با نگاههای خشمگین و انتقامجویانه به هم نگاه میکردند. میزانِ شوخیهای تسترالی، به مساوات تقسیم نشده بود و بعضی، بیشتر از آنکه دریافتکننده بوده باشند، حسابی سر به سر بقیه گذاشته بودند. همین، همه را خشمگین کرده بود. عدهای، تمامِ طولِ هفته را به انجام تکالیف سپری کرده بودند و حالا، مرلینمرلین میکردند تا خبری از تکالیفِ دشوار و زمانبر نباشد. آخر، برای «بعد از کلاس» برنامهها داشتند.
کلاوس بودلر، از درونِ راهروها میتوانست سکوتِ غریبِ کلاس را حس کند. عجیب بود. هیچگاه، هیچگاه کلاسش، پیش از حضورِ او در چنین آرامش و سکوتی نبود. نگران شد. قدمهایش را تندتر کرد و با خروشی غیرقابلِ منتظره، دربِ کلاس را باز کرد. وارد شد. سرها همه چرخید. در چشمِ بعضی میشد حسِ افتخار به تکالیفِ جلسهی پیش را دید. چشمانشان با دیدنِ استاد، برق زد. بعضیها اما، تلخکامتر از این حرفها بودند. با سرها و دستهای شکسته، صورتهای پر از جوش، و موهایِ رنگارنگِ بلند، روی نیمکتشان کِز کرده بودند.
کلاوس، پایش را که به کلاس گذاشت و آن صحنههای مهیب از بدنِ همه را دید، شوکه شد. آنقدر که به یکباره، قدمی به عقب برداشت. اصلاً انتظار چنین صحنهای را نداشت. ظاهراً آنها حسابی «آزادیِ در شوخی» را جدّی گرفته بودند. با دیدنِ نگاههای خشمگین و یا سربهزیر فرو رفتنِ بعضیها درونِ نیمکتشان، همانجا نظرش درموردِ تدریس آن جلسه عوض شد. نفسِ عمیقی کشید و سعی کرد برای حفظ ظاهر هم که شده خودش را بااعتماد به نفس نشان دهد. آرام به سمتِ تخته قدم برداشت. با اشارهی چوبدستی، و ضمنِ گفتنِ «سلام!» با صدای بلند، روی تخته نوشت: «دوئل! - دوئل کنید!»
گفت: «میدونم که شوخیهای از حد گذشتهی هفتهی پیش...» یک لحظه سکوت کرد و مشخصاً نگاهی خیره انداخت به دافنه و دورا. «... و ناتوانیِ بعضی در یک مرور به کتابخانه و یافتنِ ضدطلسمهای مناسب...» و این بار سعی کرد نگاهش هرجا جز نزدیکِ پروتی باشد، هرچند بقیّه بهراحتی توانستند منظورِ او را حدس بزنند. سریعتر ادامه داد: - این شوخیها و ناتوانیهای -ضمناً غیرقابلِ قبول- باعث شدن که روابطِ بعضی از جادوآموزان شکرآب بشه! و یا به طورِ کلی، کسی ممکنه حسّ کنه لازمه انتقام بگیره. برای این جلسه، باید با هم دوئل کنید. باید در یکی از فضاهای دوئل، با رقیبتون روبرو بشید. پیروزی یا باخت، تنها با تواناییتون در استفاده از وردهای جادویی بر میگرده. مهارت و سرعتعملتون.
---- در میخانه دیگ سوراخ، طبق شیوهای که نوشتم، دوئل خواهید کرد. لینکِ رولتون رو اینجا پست میکنید. نقل قول:
1. فردی رو از گروهی متفاوت انتخاب میکنید. (= اگر از اسلیتیرین هستید، باید جادوآموزی از یک گروهی غیر از اسلیترین را انتخاب کنید.)
2. در پیامِ خصوصی، هماهنگ میکنید. هر دو نفر، در میخانه دیگ سوراخ، برای دوئل اعلام آمادگی میکنند. با ذکرِ اینکه هماهنگ کردهاند و قرار است با چه کسی دوئل کنند.
3. بعد از اعلام آمادگی در همین تاپیک، سوژهای در اختیار دوئلکنندهها قرار میگیرد که در زمانِ معمولِ تکلیفهای هاگوارتز، باید در میخانه دیگ سوراخ ارسال شود.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کلاوس بودلر در 1396/5/27 0:11:31 ویرایش شده توسط کلاوس بودلر در 1396/5/27 0:57:13